سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۴:۲۳

جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۳

خودفرمانی مردمی و جمهوری‌خواهی

شهناز قراگزلو: از نگاه محمدرضا نیکفر، سیطرهٔ دو گونه اقتدارگرایی، یکی در قالب ولایت فقاهتی و دیگری در صورت‌بندی سلطنت‌طلبانه، بر فضای عمومی و رسانه‌ای، تنها نشانه‌ای از یک بیماری مزمن است. مسئلهٔ اصلی در لایه‌ای عمیق‌تر نهفته است: باید دید چه موانعی اجازه نمی‌دهند جمهوری‌خواهی، به‌مثابه هنجاری مبتنی بر خودفرمانی شهروندان و نفی هر شکل از سلطه، در بستر اجتماعی و سیاسی ایران به نیرویی پایدار و فراگیر بدل شود.

محمدرضا نیکفر در مقالهٔ «خودفرمانی مردمی و جمهوری‌خواهی» منتشرشده در رادیو زمانه (۱۸ بهمن ۱۴۰۴)، بحث خود را با طرح این پرسش بنیادین آغاز می‌کند که چالش اصلی جمهوری‌خواهی در ایرانِ امروز چیست. از نگاه او، سیطرهٔ دو گونه اقتدارگرایی، یکی در قالب ولایت فقاهتی و دیگری در صورت‌بندی سلطنت‌طلبانه، بر فضای عمومی و رسانه‌ای، تنها نشانه‌ای از یک بیماری مزمن است. مسئلهٔ اصلی در لایه‌ای عمیق‌تر نهفته است: باید دید چه موانعی اجازه نمی‌دهند جمهوری‌خواهی، به‌مثابه هنجاری مبتنی بر خودفرمانی شهروندان و نفی هر شکل از سلطه، در بستر اجتماعی و سیاسی ایران به نیرویی پایدار و فراگیر بدل شود.

این یادداشت می‌کوشد «جمهوری‌خواهی» را نه صرفاً به‌عنوان شکلی از حکومت، بلکه به‌مثابه هنجاری بنیادین در زندگی سیاسی و اجتماعی توضیح دهد؛ هنجاری که بر خودفرمانی مردم، نفی هرگونه سلطه و مشارکت آگاهانه و مداوم شهروندان در سرنوشت خویش استوار است. در این نگاه، جمهوری فقط جایگزینی برای سلطنت یا ولایت فقیه نیست، بلکه انکار هر نوع رابطهٔ سلطان، رعیت و قیم، صغیر در همهٔ عرصه‌های قدرت، از ساختار دولت گرفته تا اقتصاد، فرهنگ و محیط کار است.

محمدرضا نیکفر تحولات پس از انقلاب بهمن را نیز در همین چارچوب تحلیل می‌کند. به‌نظر او، این انقلاب تنها یک جابه‌جایی سیاسی نبود، بلکه دگرگونی‌ای عمیق در بافت اجتماعی ایران پدید آورد: گسترش آموزش عالی، افزایش شمار دانشگاه‌ها، حضور پررنگ‌تر زنان در عرصه عمومی و شکل‌گیری نسلی تحصیل‌کرده و متصل به جهان. این دگرگونی‌ها جامعه‌ای آگاه‌تر و مطالبه‌گرتر ساخت که بیش از پیش خواهان آزادی‌های مدنی، برابری حقوقی و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن شأن شهروندی خود بود.

در چهار دهه گذشته، این مطالبات در قالب موج‌های مختلف اصلاح‌طلبی، اعتراضات اجتماعی و جنبش‌های مدنی بروز یافته است؛ اما ساختار سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه، با نگاه قیم‌مآبانه به جامعه، همواره مانعی در برابر تحقق جمهوریت بوده است. در این ساختار، مردم نه به‌عنوان صاحبان حاکمیت، بلکه به‌مثابه تابعانی هدایت‌شونده تعریف می‌شوند و همین امر، امکان شکل‌گیری نظم دموکراتیک و مشارکتی را محدود کرده است.

با این حال، نویسنده ریشهٔ مسئله را صرفاً در ساختار سیاسی نمی‌بیند. او از بحرانی عمیق‌تر سخن می‌گوید: بحران «پیوستگی اجتماعی». به‌زعم او، نظام اقتصادی و سیاسی نتوانسته گروه‌های مختلف جامعه، به‌ویژه جوانان تحصیل‌کرده و دارای سرمایهٔ فرهنگی را در خود جذب کند. حاصل این ناکامی، نوعی فروافتادگی طبقاتی و احساس بی‌آیندگی، محرومیت و ناامنی است؛ وضعیتی که می‌تواند برخی را، با وجود تجربهٔ تبعیض و سرکوب، به سوی پناه بردن به قدرت‌های اقتدارگرا یا نوستالژی نظم‌های گذشته سوق دهد.

از این منظر، اقتدارگرایی فقط در قالب حکومت دینی ظاهر نمی‌شود؛ گرایش‌های سلطنت‌طلبانه یا امید بستن به مداخلهٔ نیروهای خارجی نیز می‌توانند بازتولید همان منطق سلطه باشند. بحران امروز ایران، ادامهٔ همان پارادوکس تاریخی است که انقلاب ۱۳۵۷ را از مبارزه با استبداد سلطنتی به استقرار شکلی دیگر از اقتدار رساند: ناتوانی در ساختن نظمی فراگیر، دموکراتیک و متکی بر شهروندان.

بنابراین پرسش اصلی این است که چرا در شرایط بحران و نابرابری، میل به آزادی همیشه به تقویت جمهوریت نمی‌انجامد و گاه به جست‌وجوی «منجی قدرتمند» بدل می‌شود. پاسخ را باید در همین گسست‌های اجتماعی، نابرابری‌های ساختاری و سرخوردگی‌های انباشته جست‌وجو کرد؛ جایی که رنج اجتماعی می‌تواند خواست رهایی را به طلب نظم اقتدارگرایانه تبدیل کند.

در نتیجه، راه برون‌رفت نه در جانشینی یک شکل از اقتدار با شکلی دیگر، بلکه در تقویت جمهوری‌خواهی‌ای عمیق، اجتماعی و عدالت‌محور است؛ جمهوری‌خواهی‌ای که هم‌زمان با دفاع از آزادی‌های سیاسی، به ریشه‌های نابرابری، طردشدگی و بی‌عدالتی نیز بپردازد. چنین نگرشی، حتی در فضایی محدود و نامساعد، ضرورتی تاریخی دارد، زیرا تنها از رهگذر آن می‌توان چرخهٔ بازتولید سلطه را شکست و افقی تازه برای زندگی مشترک و مبتنی بر کرامت شهروندان گشود.

خواندن این مقاله برای درک ریشه‌های اجتماعی و فکری چالش جمهوری‌خواهی در ایران و تأمل دربارهٔ نسبت آزادی، عدالت و ساختار قدرت، بسیار راهگشاست.
متن کامل را در لینک پایین بخوانید.

 

https://www.radiozamaneh.com/۸۷۷۷۲۷

تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن, ۱۴۰۴ ۲:۱۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

وقتی «فقر» چهره زنانه پیدا می کند / زنان اولین قربانیان شوک‌های اقتصادی پی‌در‌پی

فیلسوفان یهودی تبار؛ آته ایسم ناتمام، سوسیالیسم احساسی

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران