سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۵:۵۷

شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۷

گفتگوی بازبینی چپ نو nlr با یرواند آبراهامیان – ایران زیر آتش! (بخش یک)

یرواند آبراهامیان: ایالات متحده از پس از انقلاب ۱۹۷۹ عملاً کار سیاسی خود در مورد ایران را به اسرائیل واگذار کرد. دیگر هیچ نماینده ای از وزارت امور خارجه‌ در تهران وجود نداشت و هیچ اطلاعاتی بطور مستقیم به دست ما نمی‌رسید. به نظر می‌رسد واشنگتن تصمیم گرفته است که اگر به اطلاعات یا سیاستی در مورد ایران نیاز دارد، آن را از تل‌آویو دریافت کند.

به نقل از بازبینی چپ نو 

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

 

گفتگوی بازبینی چپ نو (New Left Review) با یرواند آبراهامیان یکی از مورخان برجسته ایران مدرن، که در آستانه جنگ، کالبدشکافی انتقادی از ساختارهای قدرت جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد – و حمله طولانی مدت آمریکا و اسرائیل به این کشور را که برای ایجاد تجزیه و جنگ داخلی به سبک سوریه برنامه‌ریزی شده بود، به شدت محکوم می‌کند.

ایران زیر آتش

ما در برهه‌ای از تنش شدید در ایران صحبت می‌کنیم، با یک ناوگان آمریکایی که از جنوب کشور را تهدید می‌کند و رژیم با دستگیری‌های گسترده بیشتر در حال سرکوب معترضین است، که بر طبق اطلاعات در اوج اعتراضات ۷ و ۸ ژانویه هفت هزار نفر یا بیشتر را کشته است. آیا می‌توانیم با پرسش از شما در مورد دشمنان ایران شروع کنیم؟ جنگ ژوئن آغاز یک فصل نظامی جدید علیه ایران بود، با موج‌هایی از حملات هوایی و ترورها توسط اسرائیل و بمباران گسترده سایت‌های هسته‌ای توسط ایالات متحده. اهداف ما و اسرائیل برای ایران تا چه حد در یک راستا هستند؟

ایالات متحده از پس از انقلاب ۱۹۷۹ عملاً کار سیاسی خود در مورد ایران را به اسرائیل واگذار کرد. دیگر هیچ نماینده ای از وزارت امور خارجه‌ در تهران وجود نداشت و هیچ اطلاعاتی بطور مستقیم به دست ما نمی‌رسید. به نظر می‌رسد واشنگتن تصمیم گرفته است که اگر به اطلاعات یا سیاستی در مورد ایران نیاز دارد، آن را از تل‌آویو دریافت کند. این امر در طول دهه‌ها، به استثنای مدت کوتاهی که اوباما در حال پیگیری توافق‌نامه محدودیت هسته‌ای ۲۰۱۵ معروف به برجام بود، ادامه داشت. البته این باعث وحشت در تل آویو شد زیرا گزینه فشار بیشتر بر ایران را از روی میز برداشت – نتانیاهو برای مبارزه با آن به واشنگتن پرواز کرد. با ترامپ، ایالات متحده به برون‌سپاری سیاست به اسرائیل بازگشت. ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و تحریم‌های بسیار سختی را اعمال کرد، همانطور که بایدن نیز چنین کرد، زیرا نتانیاهو توافقی را نمی‌خواست که صرفاً تضمین کند ایران یک تهدید هسته‌ای نیست؛ او چیزی بیش از این می‌خواست.

بنابراین سوال این است: اهداف واقعی سیاست اسرائیل چیست؟ آنها به اندازه کافی اطلاع دارند که بدانند «تغییر رژیم» گزینه مناسبی نیست. شاه مگر با اشغال نظامی وسیله آمریکا، به ایران باز نخواهد گشت. تنها گزینه دیگر کودتای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواهد بود که برای اسرائیل بسیار خطرناک‌تر است. بنابراین هدف آنها به احتمال زیاد همان کاری است که با عراق و سوریه و لیبی انجام شد – فروپاشی دولت. این برای ایران وحشتناک خواهد بود. برای اروپا نیز وحشتناک خواهد بود، زیرا منجر به سیل پناهندگان می‌شود، همانطور که برای سایر کشورها اتفاق افتاد. این [سیاست] مانع منافع سیاسی ایالات متحده نخواهد بود – تا زمانی که فروپاشی ایران به اروپا و نه به ایالات متحده آسیب برساند، برای ترامپ مشکلی نخواهد بود.

بیایید به آغاز تاسیس رژیم برگردیم: به عنوان یک مورخ ایران مدرن، چگونه تثبیت آن پس از انقلاب ۱۹۷۹ را با روسیه پس از ۱۹۱۷ و چین پس از ۱۹۴۹ مقایسه می‌کنید؟ یک تفاوت قابل توجه این است که ایران تقریباً چنین دوره طولانی جنگ داخلی را تجربه نکرد. انقلاب روسیه محصول فروپاشی تزاریسم در جنگ جهانی اول بود و سپس بیش از چهار سال در معرض جنگ داخلی ترکیبی و مداخله آنتانت قرار گرفت. انقلاب چین از یک جنگ داخلی دو دهه‌ای، همراه با هشت سال تهاجم ژاپن و به دنبال آن سه سال جنگ با ایالات متحده در کره در عرض دوازده ماه پس از تأسیس جمهوری خلق، متولد شد. در ایران، کمتر از دو سال پس از تأسیس جمهوری اسلامی، انقلاب با جنگی که توسط عراق آغاز شد و در آن زمان توسط ایالات متحده کمک می‌شد، مواجه شد که هشت سال طول کشید. در کنار جنگ داخلی نه ماهه، نسبت خشونت خارجی به داخلی در تجربه ایران بسیار سنگین‌تر بود. پیامدهای بلندمدت این امر چه بوده است؟

صرف نظر از تفاوت‌های سیاسی آشکار، در هر سه مورد، مداخله خارجی باعث تقویت انقلاب شد. دشمنان خارجی تصور می‌کردند که دولت جدید آنقدر شکننده است که می‌توان آن را به راحتی سرنگون کرد، اما عکس این اتفاق افتاد: حتی افرادی که انقلاب را دوست نداشتند، برای دفاع از کشور بسیج شدند. این امر به ویژه به بلشویک‌ها کمک کرد. در ایران نیز وضعیت مشابه بود. در سال ۱۹۸۰، دولت خمینی در تهران بسیار ضعیف بود؛ واقعاً خود را تثبیت نکرده بود. برخی از مشاوران شاه سابق، بختیار و برخی از ژنرال‌هایی که از ایران فرار کرده بودند، به صدام حسین گفته بودند که تنها کاری که باید انجام دهد حمله است و کل سیستم فرو خواهد ریخت. صدام دستور کار خودش را داشت. در سال ۱۹۷۵، ایران او را مجبور کرد که شط العرب، ورودی خلیج فارس، را که دو کشور سال‌ها بر سر آن اختلاف داشتند، واگذار کند. او امیدوار بود از ضعف ایران برای بازپس‌گیری قلمرو استفاده کند، اما خمینی پاسخ داد که ترجیح می‌دهد بازوی او را قطع کنند قبل از اینکه هیچ قلمرویی را واگذار کند. ایران حمله متقابل کرد و بسیاری از جوانانی که رژیم را دوست نداشتند، داوطلبانه برای جنگیدن در خرمشهر جنگیدند، که به تثبیت رژیم در چند سال اول کمک کرد. احتمالاً بزرگترین اشتباه خمینی تصمیم به ادامه جنگ پس از آزادسازی آن بود. شعارها به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه اورشلیم از بغداد می‌گذرد» تبدیل شد. این جنگ به یک جنگ هشت ساله تبدیل شد که اگر نگوییم هیچ پیروزی حاصل نشد ولی اعتبار رژیم را تضعیف کرد، زیرا خسارات بسیار سنگین بود. در نهایت، خمینی مجبور شد جام زهر توافق صلح را، همانطور که خودش گفت، بپذیرد. اما در ابتدا، تهاجم خارجی به موازات سایر موارد پیش رفت و در واقع به انقلاب کمک کرد.

برخلاف روسیه یا چین، نظام سیاسی ایجاد شده توسط انقلاب ایران از همان ابتدا از نظر نهادی کثرت‌گرا بود، با ارکان چندگانه قدرت – روحانیت، پارلمان، قوه قضائیه، ارتش – و انتخابات، اگر نگوییم بدون محدودیت، مرتباً رقابتی برگزار می‌شد. به نظر شما، آیا این نتیجه حاصل تصمیمات عمدی خمینی و نزدیکانش بود، یا محصول مصالحه‌ای که توسط جریان‌های دیگر انقلاب به آنها تحمیل شده بود؟

هر دو. خمینی بسیار زیرک بود – یا می‌توان گفت ماکیاولیست، یا عمل‌گرا یا زیرک. او همیشه کارت‌های خود را خیلی نزدیک به سینه‌اش نگه می‌داشت، هرگز واقعاً فاش نمی‌کرد که چه فکری می‌کند. اما درخواست او در پاریس، در آستانه انقلاب، این بود که بسیار صریح باشد – همه در آن نقشی داشته باشند. «تمام چیزی که ما می‌خواهیم یک جمهوری اسلامی است، اما قصد اداره آن را نداریم. ما فقط روحانیون قدیمی هستیم، به حوزه علمیه برمی‌گردیم.» پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در پاریس نوشته شده بود، از جمهوری پنجم دوگل الگوبرداری شده بود. این نظام اسلامی نامیده می‌شد، اما اساساً یک نظام ریاستی قوی با چارچوبی دموکراتیک-نمایندگی بود. اما به محض اینکه خمینی به تهران بازگشت و اهرم‌های قدرت را در دست گرفت، نوع متفاوتی از جمهوری اسلامی آشکار شد: یک جمهوری روحانی. قانون اساسی واقعی که توسط یک مجلس مذهبی تدوین شده است، بسیار مفصل است، اما اصل اصلی آن این است که قدرت واقعی باید در دست روحانیون ارشد باشد. شورای نگهبان دوازده نفره، که شش نفر از آنها روحانی منصوب رهبر و شش حقوقدان منصوب رئیس قوه قضائیه هستند که خود یکی دیگر از منصوبان رهبر است، بر نظام پارلمانی نظارت دارد و می‌تواند قوانین را وتو کند و نامزدهای انتخاباتی را رد صلاحیت کند. همچنین نامزدهای انتخابات مجلس خبرگان ۸۸ نفره را که رهبر را انتخاب می‌کند، تأیید می‌کند. بنابراین، بله، انتخابات کثرت‌گرایانه‌ای برای شهرداران شهرها، اعضای مجلس و رئیس جمهور وجود دارد، اما در نهایت رفتار آنها توسط روحانیون مورد اعتماد تعیین می‌شود.

در رأس رژیم، آیا سلسله مراتب روحانیت بر سپاه پاسداران و ارتش نیز تسلط دارد یا اینکه آنها از درجه استقلال بیشتری برخوردارند؟

وقتی خامنه‌ای در سال ۱۹۸۹ جانشین خمینی شد، به‌طور سیستماتیک اقدام به ایجاد یک دفتر مرکزی کرد که در آن روحانیون ارشد، تمام فرماندهان سپاه پاسداران را بررسی و منصوب می‌کردند. همچنین روابط اجتماعی نزدیک و ازدواج‌های زیادی بین خانواده‌های روحانیون و رهبران سپاه پاسداران وجود دارد که پیوندی متقابل بین نخبگان مذهبی و سپاه پاسداران ایجاد کرده است. مطالعه‌ای توسط مهرزاد بروجردی در مورد میزان ارتباط نزدیک خانواده‌های حاکم فعلی وجود دارد. از برخی جهات، از قضا شبیه رژیم پهلوی است. در آن زمان حدود پنجاه خانواده بودند که دولت را کنترل می‌کردند. اکنون نیز کمابیش همین‌طور است.

کسی مانند قاسم سلیمانی، فرمانده ترور شده سپاه، کاری را که روحانیون ارشد به او می‌گفتند انجام می‌داد؟

بله. آنها به او اعتماد داشتند، زیرا می‌دانستند که او تسلیم تصمیماتی می‌شود که در مرکز گرفته می‌شود. او به اندازه کافی مورد اعتماد بود که در میدان تصمیم بگیرد، اما تصمیمات کلی راهبردی در مرکز گرفته می‌شد.

آیا ارتش و نیروی هوایی نیز کاملاً تحت کنترل آنها هستند؟

رژیم در استفاده از سپاه پاسداران برای ایجاد یک سیستم کمیسری در درون نهادهای نظامی، برای نظارت دقیق و جلوگیری از احتمال کودتا، بسیار هوشمندانه عمل کرده است. به عنوان مثال، سپاه پاسداران، نیروی هوایی انقلابی خود را در درون نیروی هوایی کشور دارد. این امر باعث می‌شود ارتش کارایی کمتری داشته باشد، اما در برابر کودتا ایمن‌تر باشد. ما نمی‌دانیم پشت درهای بسته چه می‌گذرد، اما نمی‌توانم تصور کنم که هیچ بخشی از ارتش بتواند سرنگونی موفقیت‌آمیزی در رژیم انجام دهد. اگر آنها تلاش کنند، احتمال شروع جنگ داخلی بیشتر از ایجاد یک دولت جدید خواهد بود.

اندازه سپاه در مقایسه با ارتش چقدر است؟

آخرین رقمی که من برای سپاه پاسداران دیدم حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر بود. آنها توسط بسیج، شبه‌نظامیان داوطلب اسلامی، تکمیل می‌شوند. اما بسیج شامل نوجوانان و افراد مسنی مانند من می‌شود که دقیقاً نیروی نظامی ترسناکی نیستند. ارتش در دهه ۱۹۹۰ به شدت کاهش یافت – به این ترتیب آنها توانستند برنامه‌های اجتماعی را گسترش دهند. از آن زمان، به تدریج رشد کرده است. از نظر عددی بزرگتر از سپاه است، اما خیلی بزرگ نیست. این ایده که ایران یک قدرت هژمونیک است که در شرف تصرف منطقه است، خیال‌پردازی است. سپاه پاسداران برای مقابله با تظاهرات به خوبی مجهز است، اما هیچ توانایی واقعی برای نمایش قدرت ندارد. اگر ایران اشغال شود، آنها می‌توانند به یک نیروی چریکی تبدیل شوند؛ اما آنها هرگز برای حرکت به کشورهای دیگر ساخته نشده‌اند. تمرکز دفاعی ایران بیشتر بر موشک‌ها بوده است تا گسترش ارضی.

این موضوع تا چه حد با ساختار ارتش در زمان شاه همخوانی دارد؟

خیلی فرق دارد. در زمان شاه، افسران از خانواده‌های اشرافی بودند؛ آنها حرفه‌ای بودند. این فرماندهان در جنگ ایران و عراق آموزش دیده بودند. ایده آنها از فداکاری و کشتن، برگرفته از تصویر رژیم از خود است. از قضا، بخش زیادی از جنگ در عراق توسط ارتش منظم انجام می‌شد، اما اعتبار آن به سپاه پاسداران رسید. آنها به عنوان مدافعان انقلاب دیده می‌شوند. به همین دلیل است که آنها حاضرند وقتی دستور داده می‌شود، غیرنظامیان را بکشند.

افسران شاه حاضر به انجام این کار نبودند، به همین دلیل او به آنها دستور نداد که به قصد کشتن شلیک کنند. او می‌دانست که این کار خیلی خطرناک است. در ژانویه ۱۹۷۹، در آغاز انقلاب، کارتر و برژینسکی ژنرال هایزر را به تهران فرستادند تا ژنرال‌های ایرانی را به اقدام وادار کنند. او بعداً اعتراف کرد که به آنها گفته بود به قصد کشتن شلیک کنند، اما آنها جرات انجام این کار را نداشتند. رهبری فعلی چنین نگرانی ندارد. اگر بقا در خطر باشد، به قصد کشتن شلیک خواهد کرد. این یک تفاوت عمده است.

و این دستور از روحانیون ارشد می‌آید؟

بله.

برای بازگشت به سوال کثرت‌گرایی نهادی: هر چقدر هم که این یک ظاهر عمومی باشد، آیا این هنوز در تضاد با الگوی کلی تک‌پارچگی رژیم در خاورمیانه نیست؟ احتمالاً خمینی می‌توانست به جای این نهادهای پیچیده، یک نظم واحد معمول‌تر، مثلاً یک نسخه اوقافی از رژیم اسد، ایجاد کند. بنابراین، وجود این نهادهای پیچیده جای تعجب است، آیا از نظر تاریخی، سنت‌های بسیار قدیمی‌تر ایرانی در داشتن قانون اساسی، پارلمان یا مجلس، در ایجاد آنها تأثیری داشته است؟

قطعاً. اول از همه، دولت ایران یک مجموعه نهادی کاملاً پیچیده بود که در دهه ۱۹۳۰ ساخته شد. کاملاً بوروکراتیک بود – برخی می‌گویند دست و پا گیر – اما دولت وجود داشت. برخلاف لنین، خمینی مجبور نبود یک دولت جدید را از ابتدا بسازد. همچنین، به دلیل آنچه می‌توان آن را افسانه انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ نامید، او نمی‌توانست ایده انتخابات و پارلمان را نادیده بگیرد. نبوغ او در پذیرش آنها بود، اما برای اطمینان از اینکه، اگرچه می‌توانید ویژگی‌های جمهوری و دموکراتیک داشته باشید، اما همه آنها باید در ساختاری که توسط روحانیون ارشد کنترل می‌شود، قفل شوند.

این بسیار قانع کننده است. اما آیا غیرقابل پیش‌بینی بودن نسبی انتخابات ریاست جمهوری را نادیده می‌گیرید؟ به نظر می‌رسد که حتی پزشکیان، رئیس جمهور فعلی، لزوماً انتخاب اول خامنه‌ای، رهبر انقلاب، نبود. روحانی، یک «اصلاح‌طلب»، در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۷ با مشارکت ۷۳ درصد و با بیش از ۵۰ درصد آرا پیروز شد. در آن سطح، زیگزاگ‌هایی وجود داشته است – احمدی‌نژاد، خاتمی، موسوی و غیره. یا اینکه شما آن را کم و بیش یک بازی سایه می‌دانید؟

نه، من فکر می‌کنم این راهی برای آزاد کردن فشار مخالفان و باز کردن اوضاع است. معمولاً نامزد کسی از درون است که تا حدودی لیبرال‌تر یا بازتر است. روحانی یک مخالف نبود؛ او محصول رژیم بود، اما به اصلاح‌طلبان متوسل شد. آن گشایش اندک، بسیاری از مردم را به رأی دادن واداشت – اگرچه اگر تعداد زیادی از مردم از آن خط پیروی کنند، این می‌تواند به یک تهدید تبدیل شود. اما چیزی که اغلب اشتباه فهمیده می‌شود این است که هم میانه‌روها و هم افراط‌گرایان دچار این توهم هستند که سیاست خارجی را تعیین می‌کنند. اصلاح‌طلبانی مانند خاتمی، روحانی یا پزشکیان فکر می‌کنند می‌توانند با آمریکا مذاکره کنند و همه چیز را حل و فصل کنند و دوباره وارد جامعه بین‌المللی شوند. این تا حدودی ناشی از شوونیسم ایرانی است – این ایده که آنها آنقدر مهم هستند که در صندلی راننده هستند. احمدی‌نژاد زمانی واقعاً گفت: “من در صندلی راننده هستم. می‌توانم تند بروم، آهسته بروم، حتی به عقب برگردم.” انگار که او سرنوشت ایران را کنترل می‌کرد. در واقعیت، این واشنگتن است که در صندلی راننده است، با نقشه راهی که تل‌آویو ارائه می‌دهد. بسیاری از ایرانیان، حتی اصلاح‌طلبان، در این دام می‌افتند. وقتی اوضاع خراب می‌شود، سیاستمداران خود را سرزنش می‌کنند، بدون اینکه متوجه شوند تصمیمات در جای دیگری گرفته می‌شود. روسای جمهور لیبرال پس از رسیدن به قدرت، متوجه می‌شوند که نمی‌توانند تأثیر زیادی بگذارند.

شخصیت رهبر فعلی را که نزدیک به چهل سال است در قدرت است، چگونه توصیف می‌کنید؟

خمینی به اندازه کافی زیرک بود که بداند چه مقدار از قدرتش از کاریزمای رهبری انقلاب ناشی می‌شود. پس از مرگ او، آن قدرت باید نهادینه می‌شد. او با خواندن زندگی پیامبر می‌دانست که وقتی جانشینی ثابتی وجود نداشته باشد، همه چیز از هم می‌پاشد. آنها موفق شدند کاریزما را در ساختارهایی که کاملاً چشمگیر و حتی مدرن به نظر می‌رسیدند، به امری عادی تبدیل کنند. اما مشکل این بود که انسجام فکری این نظریه پس از مرگ او از بین رفت. طبق الهیات ولایت فقیه، کسانی که بیشترین صلاحیت را برای هدایت کشور دارند، روحانیون ارشدی هستند که در حقوق – نه فقط الهیات یا تاریخ اسلام، بلکه در فقه – متخصص هستند. اما فقط خمینی و تعداد انگشت‌شماری از روحانیون بسیار ارشد مانند خودش برای این نقش مناسب بودند. آنها منتظری را برای جانشینی آماده کردند، یک آیت‌الله العظمی با تخصص کافی در فقه برای هدایت دولت. اما منتظری به دلیل اعدام زندانیان سیاسی از رژیم جدا شد و به اپوزیسیون پیوست.

بنابراین وقتی خمینی در سال ۱۹۸۹ درگذشت، واقعاً کسی با کیفیت او برای تصدی مقام رهبری وجود نداشت. آنها مجبور بودند از میان روحانیون رده پایین انتخاب کنند. خامنه‌ای وفادار و از نظر سیاسی قابل اعتماد بود، اما همه روحانیون ارشد می‌دانستند که او صلاحیت‌های دینی لازم برای پر کردن جای خالی خمینی را ندارد. حکومت خامنه‌ای مبتنی بر هاله یا کاریزما نیست، بلکه مبتنی بر ایجاد یک بوروکراسی در اطراف خود از افرادی است که می‌تواند به آنها اعتماد کند – چه پسرش، چه اقوام یا کسی که به عنوان زیردست انتخاب شده باشد. شباهت‌هایی با استالین وجود دارد که یک لکه خاکستری در نظر گرفته می‌شد اما می‌دانست چگونه دفتر دبیرخانه را اداره کند.

آیا پسر به عنوان جانشین او انتخاب شده است؟

ما نمی‌دانیم. احتمالاً واگذاری جانشینی به مجلس خبرگان منطقی‌تر است، زیرا مشروعیت بیشتری دارد. اما هر کسی که باشد، جایگاه خمینی را نخواهد داشت.

در نهایت، تثبیت قدرت در دست روحانیون هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف جمهوری اسلامی بوده است. این امر به رژیم استحکام بخشید، اما همچنین دامنه نفوذ آن را کاهش داد. هر کسی که با مفهوم وفاداری به حکومت روحانیون ارشد موافق نبود، از زندگی سیاسی رد صلاحیت می‌شد – اول مجاهدین، سپس مسلمانان لیبرال، سپس مسلمانان اصلاح‌طلب و سکولارها. گاهی اوقات فراموش می‌شود که استفاده فعلی از خشونت در خیابان‌ها سابقه دارد. مجاهدین از آن زمان به یک نوع فرقه عجیب تبدیل شده‌اند که از کجا پول می‌گیرند. اما در دوران پس از انقلاب، یک جنبش اجتماعی واقعی با پایگاه مردمی و حمایت زیادی در بین جوانان بود. این یک چالش جدی برای خمینی بود زیرا نه تنها اسلامی بود، بلکه رادیکال نیز بود، اما همچنین توانست بسیاری از لیبرال‌ها، اصلاح‌طلبان و حتی مخالفان برجسته سکولار شاه را به همکاری با خود وادار کند. اگر قرار بود «تغییر رژیم» اتفاق بیفتد، در آن زمان اتفاق می‌افتاد. به نظر من، مجاهدین در صورت داشتن فرصت، مایل به کار در درون نظام بودند، زیرا خمینی را امام بزرگ می‌دانستند. وقتی او آنها را از نامزدی برای مناصب دولتی رد صلاحیت کرد، آنها در تهران و سایر شهرهای بزرگ به خیابان‌ها ریختند – قیام مجاهدین در سال ۱۹۸۱. رژیم در آن زمان مانند ژانویه امسال عمل کرد و قیام را با خشونت زیادی سرکوب کرد و معترضان غیرمسلح، از جمله دختران دانش‌آموز چهارده ساله که در خیابان اعلامیه پخش می‌کردند را کشت. مجاهدین با ترور حدود دو هزار مقام، از جمله بسیاری از رهبران ارشد، تلافی کردند.

سپس رژیم به سراغ حزب توده، کمونیست‌ها رفت – که کاملاً از رژیم حمایت کرده بودند، حتی اگر سیاست‌های آن را دوست نداشتند. اما آنها پس از آزادسازی خرمشهر با تصمیم خمینی برای حمله به عراق مخالفت کردند. این اولین باری بود که آنها از خط قرمز عبور کردند و از رژیم در مورد یک موضوع مهم انتقاد کردند. بلافاصله، آنها دستگیر و اعدام شدند، از جمله یک دریاسالار که در اوایل جنگ خلیج فارس را نجات داده بود. در طول سال‌ها، رژیم به طور سیستماتیک گروهی را پس از دیگری حذف کرد. بسیاری از تصمیمات در سطوح بالا از این منطق پیروی می‌کردند: اگر ۱۰۰٪ با ما نیستید، علیه ما هستید. این تاکتیک‌ها، رژیم را به یک پایگاه بسیار محدود تبدیل کرد. در اولین همه‌پرسی، چیزی حدود ۹۰ درصد به آن رأی دادند. امروز، حمایت مردمی از رژیم حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد است.

در مورد ایدئولوژی اسلامی رژیم چطور؟ اعلام آن به عنوان یک جمهوری اسلامی انقلابی، نه تنها در خود ایران، بلکه به طور گسترده‌ای در سراسر خاورمیانه، با جنبش‌های توده‌ای در عراق، لبنان و یمن با فداکاری و مبارزه‌طلبی قابل مقایسه با بخش‌هایی از اوایل بین‌الملل سوم، به آن قدرت بسیج مردمی داد. اما ماهیت ذاتاً فرقه‌ای باورهای شیعه، که بر اساس خصومت با نسخه‌های بسیار گسترده‌تر سنی از اسلام بنا شده بود، ناگزیر جذابیت مغناطیسی انقلاب ایران را در منطقه محدود کرد. آیا در صفوف ایدئولوگ‌های آن تلاشی برای فراتر رفتن از تقسیم‌بندی‌های فرقه‌ای خانه اسلام در جهت یک ضدامپریالیسم پان-اسلامی وجود داشت؟

خیر، وجود نداشت. در تمام منابع مکتوب، من کسی را ندیده‌ام که از رویکردی منسجم برای غلبه بر شکاف سنی-شیعه دفاع کند. مطمئنم افرادی مانند بازرگان، نخست وزیر وقت، این را فکر می‌کردند، اما فکر نمی‌کنم که او آن را بیان کرده باشد. یک ایده توسعه‌طلبانه و آرمان‌شهری وجود داشت که انقلاب، مانند انقلاب ۱۹۱۷، جهانی خواهد بود. آنها انتظار داشتند که این انقلاب، انقلاب‌های اسلامی را در جاهای دیگر ایجاد کند و در سراسر جهان اسلام گسترش یابد. خمینی در مورد اسلام به عنوان یک مأموریت انقلابی جهانی صحبت می‌کرد. اما به طور غریزی، وقتی در مورد اسلام صحبت می‌کردند، در مورد تشیع صحبت می‌کردند. حتی زبان انقلاب هم آنقدر که شیعی بود، اسلامی نبود. قوی‌ترین شعار آن «هر روز را عاشورا، هر ماه را محرم، هر مکان را کربلا» بود – فراخوانی که بتوانید به سرزمین‌های سنی صادر کنید. تنها راه توضیح آن، غرور محض شیعه است. فرقه‌گرایی آنقدر ذاتی بود که مردم حتی از آن آگاه نبودند.

در سال ۱۹۷۹ این پارانویا وجود داشت که موج انقلابی اسلامی قرار است کل خاورمیانه را در بر بگیرد، اما فقط با دیدن شعارها می‌شد فهمید که اینطور نیست. جایی که انقلاب ایران طنین‌انداز شد، در میان جوامع کوچک شیعه بود که توسط جمعیت‌های سنی محاصره شده بودند، مانند شیعیان لبنان و عراق، پس از نابودی دولت توسط ایالات متحده، یا هرات در افغانستان، که برای محافظت به ایران چشم دوخته بودند. به جای یک انقلاب بزرگ جهانی، آنها به یک نسخه صادراتی رسیدند که به مناطق شیعه‌نشین متکی بود – گزینه‌ای بسیار ضعیف‌تر. از آنجایی که آنها ارتش بزرگی نداشتند، این گسترش‌ها به نوعی بیمه تبدیل شد که می‌توانستند در صورت حمله اسرائیل به آنها، به عنوان خط مقدم از آن استفاده کنند. این موضوع به طرز بی‌حد و حصری اغراق‌آمیز شد، به طوری که ادعا می‌شد از طریق این «نیروهای نیابتی» یک هژمون ایرانی در تلاش است تا امپراتوری هخامنشی را از مدیترانه تا افغانستان بازسازی کند. در واقع، این جایگزین یک مرد فقیر برای قدرت واقعی بود. اسرائیلی‌ها به اندازه کافی باهوش بودند که این را بدانند. داشتن شبه‌نظامیان در عراق پس از فروپاشی صدام واقعاً تهدیدی برای اسرائیل نبود. البته یکی دیگر از متحدان ایران، اسد بود. اسد به سختی مسلمان بود – او یک ناسیونالیست سوسیالیست عرب بود. با این حال، ایران به او تکیه می‌کرد زیرا حداقل می‌توانست از شیعیان لبنان محافظت کند. بنابراین از بسیاری جهات، این یک سیاست عمل‌گرایانه یا می‌توان گفت یک سیاست فرصت‌طلبانه بود که ایران در پیش گرفت. این یک استراتژی بزرگ نبود. فکر نمی‌کنم بتوان گفت که به عنوان راهی برای تسلط بر منطقه در نظر گرفته شده بود.

تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۰:۰۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
امید و جسارت میدان آزادی

امید و جسارت

سهراب مبشری: در این روزهای سرنوشت‌ساز، مهم‌ترین نیاز ما امید و جسارت است. امید را با همبستگی می‌یابیم. جهانی طرفدار ماست؛ از پاکستان تا آمریکا، از اسپانیا تا بحرین، مردم در کنار ایرانند.

جسارت را از تاریخ خود بیاموزیم. نترسیم از این که احساس خود را فریاد بزنیم.

اگر از امید بگوییم، پژواک خواهیم گرفت. این نیاز وجود دارد که به هم امید بدهیم، دست هم را بگیریم. نگاه کنیم ببینیم مردم ایران چگونه هر بمبی که می‌افتد برای نجات انسان‌ها به محل انفجار می‌شتابند. این فیلم‌ها را ببینیم. اینها را در رسانه‌های دشمن نشان نمی‌دهند.

به کسانی که یأس می‌پراکنند و امید شما را واهی می‌نامند، وقعی ننهید.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور و جبهه ملی ایران – اروپا به مناسبت چهاردهم اسفند، سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق

به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق، «معاصر کورش کبیر»

گفتگوی بازبینی چپ نو nlr با یرواند آبراهامیان – ایران زیر آتش! (بخش یک)

پیام به مسئولین احزاب کُرد| «از امریکا بخواهیم بمباران نکند» | فرخ نگهدار

زیرپله‌ها و میان آوار

جنگ بالا گرفت، آژیرها همچنان خاموش‌اند، خبری از پناهگاه نیست