سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ شهریور, ۱۴۰۵ ۲۱:۴۷

سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۷

ترامپ خامنه‌ای را به آرزویش رساند

جنگ آغاز شد، چون ترامپ تصور می‌کرد با حذف سریع رهبر و یک لایه از فرماندهان سپاه، می‌تواند جانشین‌ها را وادار به سازش کند. حملۀ محدود و هدفمند برای زدن سران نظام بدون اینکه دو ستون اصلی نظام را خنثی کرده باشد. این همان خطای کلاسیک «سر‌بُری» بود: این تصور ساده‌لوحانه که اگر رأس حذف شود، بقیه عقلانی‌تر می‌شوند.
Getting your Trinity Audio player ready...

برای پیرمرد ۸۶ ساله‌ای که سال‌ها دن‌کیشوت‌وار در توهم رهبری “جبهه مقاومت” زندگی می‌کرد، چه پایانی شیرین‌تر از “شهادت در میدان”؟

ایستاده، در حلقه یارانش، در یک عملیات غافلگیرانه و به دستور همان «شیطان بزرگ» کشته شد و دقیقاً همان تصویر اسطوره‌ای را برای هوادارانش به‌جا گذاشت که سال‌ها در ذهنش می‌ساخت.

من از مرگ خامنه‌ای خوشحال شدم، اما از شهادتش نه. چون مرگ یک رهبر می‌تواند شکاف بسازد، اما “شهادت” یک رهبر، سرمایه بسیج تولید می‌کند.

مدتی پیش هم نوشته بودم که خامنه‌ای بدون سپاه پاسداران و بدون حلقه تندروها، چیزی بیش از یک پیرمرد فرتوت نیست و حذف فیزیکی او، اگر هم موفق باشد، بدون خنثی‌سازی این دو ستون اصلی قدرت، نه به تغییر رفتار نظام منجر می‌شود و نه به هیچ تغییر ساختاری در ایران.

مشکل، شخص نبود. مشکل، سیستمی است که جانشین‌هایش دقیقاً محصول همان منطق و همان ساختارند.

جنگ امروز، محصول حماقت دو نفر است:

حماقت خامنه‌ای و حماقت ترامپ.

حماقت خامنه‌ای از آن‌جا شروع شد که در ردای ولی‌فقیه، خود را صاحب حقیقت مطلق دانست؛ کسی که تصور می‌کرد همیشه و همه‌جا حق با اوست و حتی می‌تواند با زور، توهم رسالت تاریخی و تفکر مالیخولیایی‌اش را بر یک ملت تحمیل کند. و همین نگاه بود که کشور را قدم‌به‌قدم به سمت پرتگاه جنگ هل داد.

و حماقت ترامپ، از جنسی دیگر است: حماقتِ کوته‌بینی.

جنگی را آغاز کرد که مسیر شروعش را می‌شناخت، اما به نظر میرسد هیچ طرحی برای تبدیل این بحران به یک نتیجه سیاسی پایدار ندارد.

نظرسنجی ها در آمریکا یک هفته قبل از جنگ نشان میداد فقط ۲۱ درصد از آمریکایی ها با حمله نظامی به ایران موافق بودند و علارغم کشتار وحشیانه ج.ا علیه مردم خودش؛ همچنان اکثریت جامعه آمریکا علاقه‌ای به شروع یک جنگ دیگر در خاورمیانه نداشت.

با این همه، ترامپ در هیجانِ یافتن خامنه‌ای “روی زمین و در تیررس”، فرمان حمله و شلیک بمب‌افکن‌ها را صادر کرد.

هر دوی این رهبران، بی‌اعتنا به خواست مردم کشورهایشان، بر مبنای تشخیص و باور شخصی خود دست به اقدام زدند.در حالی که رهبر و رئیس‌جمهور باید نماینده ملت باشند و مأمور خدمت به کشور و مردم.

هر زمان سیاستمدار به‌جای نمایندگی جامعه، بر اساس “باور شخصی” تصمیم بگیرد و خود را عقل کل بداند، منافع ملی را مستقیماً به خطر انداخته است.

ترامپ با هیمنه نظامی، تهدید جنگ را آن‌قدر به جمهوری اسلامی نزدیک کرد که خامنه‌ای را به سمت  پذیرش یک توافقِ سخت هل بدهد.  سیاست ترامپ، سیاست وادار کردن گام به گام جمهوری اسلامی برای پذیرش منویات ایالات متحده بود. میخواست گام به گام خامنه ای را از موضع سخت احمقانه اش پایین بکشد.اما به هشدار کارشناسان گوش نداد؛ هشدارهایی که می‌گفتند جنگ، نعمت است برای یک نظام ایدئولوژیکِ گرفتارِ بحران کارآمدی.

جنگ، بهترین ابزار برای بستن سیاست داخلی است.

بر همه‌چیز سرپوش می‌گذارد، مطالبات اقتصادی و سیاسی را معلق می‌کند، صداهای مخالف را خفه می‌کند، و مردم را از صحنه بیرون می‌راند.

خامنه‌ای بی اعتنا به منافع ملی ایران، به استقبال جنگ رفت. و مذاکره هم، دیگر ابزار حل بحران نبود؛ ابزار تنظیم شدت تقابل شده بود.

عراقچی در مذاکره لحن پرخاشگرانه گرفت و دندان نشان داد؛ نه برای رسیدن به توافق، بلکه برای رساندن پیام میدان به طرف مقابل.

جنگ آغاز شد، چون ترامپ تصور می‌کرد با حذف سریع رهبر و یک لایه از فرماندهان سپاه، می‌تواند جانشین‌ها را وادار به سازش کند. حمله محدود و هدفمند برای زدن سران نظام بدون اینکه دو ستون اصلی نظام را خنثی کرده باشد. این همان خطای کلاسیک «سر‌بُری» بود: این تصور ساده‌لوحانه که اگر رأس حذف شود، بقیه عقلانی‌تر می‌شوند.

در حالی که واقعیت برعکس است.جانشین‌ها قربانی سیستم نیستند؛ محصول همان سیستم‌اند. و مهم‌تر از آن، بعد از خون‌ریزی بزرگ، هزینه سیاسی سازش چند برابر می‌شود، نه کمتر. جنگ، فضا را به‌گونه‌ای می‌سازد که عقب‌نشینی درون ساختار، از همیشه خطرناک‌تر می‌شود.

در چنین شرایطی، حذف خامنه‌ای نه‌تنها الزاماً به تضعیف سپاه منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند سپاه را به “مرجع ثبات” تبدیل کند؛ یعنی دقیقاً همان نهادی که قرار بود تضعیف شود، مشروعیت اضطراری بگیرد.

حالا پنج روز از شروع جنگ گذشته است و شواهد نشان می‌دهد ترامپ، بدون چشم‌انداز روشن از آینده، وارد جنگی شده که راه خروجش را نمی‌داند.

سه تابوی بزرگ شکسته شده است:

تابوی حمله مستقیم به رأس حاکمیت،

تابوی ورود رسمی آمریکا به جنگ با ایران،

و تابوی بی‌واسطه شدن میدان و سیاست.

حتی اگر فردا آتش‌بس برقرار شود، ما دیگر به وضعیت قبل برنمی‌گردیم. اکنون اگر دولت پزشکیان برای توقف جنگ تلاش کند، معلوم نیست تندروها که اکنون آتش به اختیار شده اند، از دستور آتش بس تمکین کنند.

جعبه پاندورا باز شده است…

تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۱:۵۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سیلیکون ولی، جنگ را به عنوان یک بازار رشد می‌بیند

لندن و کی‌یف توافق‌نامه‌ای در مورد استفاده نظامی از هوش مصنوعی امضا کردند

صدها هزار روهینگیایی در معرض تهدید گرسنگی حاد هستند

تحلیلی از رابطه انفال، رانت و قدرت در رژیم ولایت فقیه

بدهی ملی ایالات متحده در دوران ترامپ به ۴۰ تریلیون دلار رسید

چلچراغی که خاموش نشد؛ از زاینده‌رود تا خاوران