جنگ دیگری به ایران تحمیل شد که دامنه آن فراتر از جنگ تحمیلی ۸ ساله است، جنگ تحمیلی اخیر که باید در ادامه جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ آمریکا و اسرائیل ارزیابی شود. همانگونه که جنگ ۱۲ روزه در اثنای مذاکره ایران و آمریکا آغاز شد؛ کلید جنگ ۹ اسفند (اول مارس) نیز حین مذاکره دو کشور در ژنو زده شد.
اخیرا تحلیلگران و مفسران سیاسی تاکید موکد دارند که مدل ونزوئلایی شدن ایران جواب نمیدهد. قطعا آمریکا و اسرائیل متوجه نیستند که قدرت در ونزوئلا هرمی بود ولی ساختار قدرت ایران بیشتر شبیه مجموعهای از ستونها است تا یک هرم. بنابراین آمریکا برای تغییر رژیم به موازات حملات هوائی، در وهله نخست امید به بروز زمینههای آشوبهای داخلی داشتند.
طبق محاسبات، حملات امپریالیستی – صهیونیستی چند روز اخیر، با این سطح از خشونت و کودککشی طراحی شده بود تا از طریق گزینههای مختلف نخست تضعیف و سپس فروپاشاندن ایران متحد و یکپارچه را دنبال کرده و از طریق جنگ داخلی، تجزیه ایران را عملی کنند.
طبیعی است که نگرانی هر وطنپرستی از تضعیف ایران، ریشه در حس ملی دارد، زیرا خطر جدی را در برابر کشور احساس میکند و این نگرانی نه از سر ذهنیگری، بلکه بر پایه تجربههایی است که در سه دهه گذشته بارها شاهد آن بودهایم.
اما قبل از حملات نظامی ترامپ و نتانیاهو به ایران، به استناد گفتههای ترامپ و اعضای تیم مذاکره او قرار بود در روند مذاکره مقدمات لیبیایی شدن ایران را کلید بزنند. بنابراین در اثنای مذاکره، مطالبات ترامپ مبنی بر «انرژی هستهای نه!» و «توقف تسلیحات موشکی بازدارنده آری!» مطرح شد تا با خرید زمان و ایجاد پوششهای سیاسی و نظامی، برنامه حملات نظامی علیه ایران تکمیل شود. به این ترتیب با بهانههای اغراقآمیز، حملات نظامی مشترک علیه ایران را اجرایی کردند که جمهوری اسلامی توانست طرح لیبیایی کردن ایران را خنثی کند. از اینرو به سراغ طرح سوریهای کردن ایران رفتند.
در سوریه، اعتراضات مردم به میدان جنگی تبدیل شد و در نهایت به رویارویی مسلحانه میان دولت مستقر و نیروهای معترض انجامید. قدرتهای جهانی و در رأس آن آمریکا و اسرائیل گمان میکردند اعتراضات بازاریان در دیماه ادامهدار خواهد شد و حملات نظامی شدید شبانهروزی میتواند گسلهای اجتماعی و نارضایتیهای داخلی را فعال کند و کشور را به سوی بیثباتی سوق دهد.
اما مردم ایران علیرغم وجود مشکلات عدیده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، برخلاف این تصور عمل کردند. جامعه ایران نه به استقبال نیروهای مداخلهگر خارجی رفت و نه اجازه داد اعتراضات و نارضایتیهای داخلی به ابزاری برای پیشبرد اهداف نظامی و سیاسی قدرتهای خارجی تبدیل شود. حضور و واکنش جامعه بیش از هر چیز نشان داد که اکثریت مردم ایران با دخالت و قیمومیت قدرتهای بیگانه مخالفاند و نمیخواهند سرنوشت کشورشان در نتیجه مداخله خارجی تعیین شود.
هر فعال سیاسی آگاه است که آمریکا و اسرائیل مدتهاست ایران یکپارچه و قدرتمند را برنمیتابند و اهدافی را جهت تضعیف جمهوری اسلامی و سپس تجزیه ایران طراحی کردهاند که صحنه آن روشن است. همچنین در یکسو یک پروژه کلان ژئوپلیتیک قرار دارد که غایت آن تضعیف همه مؤلفههای قدرت جمهوری اسلامی و فروکاستن کشور به موجودیتی نحیف، فروپاشیده، مطیع و تحت امر است. ضمن اینکه آمریکا و اسرائیل در پلان پیوستی تجزیه ایران درصدد هستند با یک دولت کودتایی دستنشانده برای همیشه پرونده جمهوری اسلامی را ببندند.
اما در سوی دیگر، ملت ایران قرار دارد که علیرغم همه مشکلات داخلی، در برابر واگذاری سرنوشت کشور خود به دست بیگانه و پذیرش قیمومیت ترامپ پیرمرد لرزان و نتانیاهو فاشیست مقاومت خواهد کرد.
بدون تردید هر ایرانی آزاده و حتی مخالف حاکمیت غیردموکراتیک جمهوری اسلامی، دل در گرو یکپارچگی سرزمین مادری خود دارد و قطعا راه اطاعت از امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم را نخواهد رفت و راه حفظ استقلال و عزت ملی را انتخاب خواهد کرد.
مهرزاد وطنآبادی



