متن زیر، خلاصهای است از یک یادداشت تحلیلی دربارهٔ پیامدهای جنگ، نوشتهٔ حسین حقگو. متن کامل مقاله از طریق پیوند الکترونیکی زیر در دسترس است.
جنگی آغاز شده است که میتوانست هرگز آغاز نشود؛ جنگی که در فضایی شکل گرفت که در آن خرد، گفتوگو، حقوق انسانی و منافع ملی به حاشیه رانده شدهاند. در چنین شرایطی صدای صلحطلبان که بر پیامدهای ویرانگر انسانی، اخلاقی و اجتماعی جنگ تأکید میکنند، کمتر شنیده میشود و در مقابل، جنگطلبان و سودجویانی که از تداوم بحران منفعت میبرند، مجال بیشتری برای توجیه و ترویج آن مییابند. با این حال تجربههای تاریخی و تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که امید بستن به دستیابی به آزادی و توسعه از مسیر فروپاشی سریع نظامهای سیاسی در اثر جنگ خارجی، بهویژه در منطقه پیچیده و پرتنش خاورمیانه، توهمی خطرناک است؛ توهمی که اغلب به تشدید بیثباتی، گسترش خشونت، تغییر موازنههای منطقهای و شکلگیری نیروهای گریز از مرکز میانجامد.
در ایران نیز گذار به دموکراسی و توسعه مسیری طولانی و پرچالش بوده است. بیش از یک قرن است که جامعه ایرانی برای تحقق آزادی، عدالت و حقوق شهروندی تلاش میکند و میکوشد با محدود کردن قدرت و استقرار حاکمیت قانون، عاملیت و نقش تاریخی خود را تثبیت کند. این مسیر اما بارها با موانع سخت روبهرو شده و گاه جامعه را به عقبنشینی، سرخوردگی و جستوجوی آرمانهای ازدسترفته در گذشته یا جهانهای آرمانی سوق داده است. سنگینی پروژه مدرنشدن و دشواری آشتی دادن میان ملیت، مذهب و مدرنیته از مهمترین چالشهای این مسیر بوده است؛ چالشی که بدون تقویت توانمندی و آگاهی انسان ایرانی و شکلگیری گفتاری مشترک برای توسعه پایدار قابل عبور نخواهد بود.
در عرصه اقتصاد نیز این دشواریها به شکلی دیگر بروز یافته است. هر زمان که امکان رشد بنگاهها، گسترش بازارها و حضور فعال اقتصاد ایران در عرصههای منطقهای و جهانی فراهم شده، مداخلات دولت، توزیع رانت، شعارهای خودکفایی و محدود کردن خلاقیتها مسیر توسعه را منحرف کرده و اقتصاد را به سطحی دولتی و معیشتی فروکاسته است. نتیجه آنکه اقتصاد ایران کمتر توانسته در زنجیرههای تولید و ارزش جهانی جایگاهی پایدار بیابد. از همین رو ادعای تابآوری اقتصاد ایران در شرایط جنگ به دلیل درونگرایی اقتصادی نیز چندان قابل دفاع نیست، زیرا غیبت نسبی کشور از اقتصاد جهانی، هزینههای چنین جنگهایی را برای دیگر بازیگران جهانی کاهش داده و حتی نقش نفت ایران نیز در سالهای اخیر در بازارهای جهانی کمرنگتر شده است.
در نهایت، عبور از این پیچ تاریخی نه از مسیر جنگ خارجی و نه از راه خشونت داخلی و جابهجایی صرف قدرت سیاسی میگذرد. آنچه میتواند افقی پایدار برای آینده بگشاید، باور به ضرورت دموکراسی، شکلگیری اقتصادی آزاد و رقابتی و تقویت عاملیت و توانمندی انسان ایرانی است؛ انسانی که رفاه، امنیت و آینده خود را در صلح با درون و بیرون میبیند و پایداری و مانایی ایران را مهمترین آرمان خویش میداند. امید آنکه در پرتو چنین نگاهی، راهی برای عبور عقلانی و مسالمتآمیز از بحرانها و حرکت به سوی توسعه و ثبات پایدار گشوده شود.



