نتانیاهو در آستانه چهارشنبه سوری رمز عملیات فرستاد. نوکرحقیر او رضا پهلوی در فراخوانی از طرفدارانش در ایران خواست چهارشنبهسوری را «با شور» برگزار کنند و از رئیسجمهور آمریکا و نخستوزیر اسرائیل خواست «تحولات این روز را با دقت زیر نظر بگیرند و اجازه ندهند جمهوری اسلامی… با خشونت برخورد کند».
در آستانه چهارشنبه سوری، دولت نسل کش اسرائیل، علی لاریجانی دبیر شورای امنیت ملی و غلامرضا سلیمانی فرمانده بسیج را به قتل رساند، به این امید که باقیمانده فریب خوردگان در ایران، تصور کنند با ضربه خوردن مسئولان عالی رتبه امنیتی جمهوری اسلامی، حوادث ۱۸ و ۱۹ دی قابل تکرار است. ارگانهای شناخته شده و کمتر شناخته شده رسانه ای وابسته به دشمنان ایران، نوشتند و گفتند که نیروهای انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی آنچنان ضربه خورده اند که ستون پنجم امپریالیسم و صهیونیسم می تواند در خیابانهای شهرهای ایران، مانور بدهد.
آنچه در اغلب رسانه های فارسی زبان خارج از کشور بازتاب نمی یابد، این است که نزدیک به سه هفته است خیابانهای شهرهای ایران، شاهد تظاهرات میلیونی مردمی است که از نیروهای مسلح ایران حمایت می کنند و اراده به مقاومت در برابر متجاوز خارجی را به نمایش می گذارند. در چنین شرایطی، دعوت جنایتکارانه رضا پهلوی به شورش خیابانی، دیگر از سطح تراژدی دی ماه به کمدی اسفندماه تنزل کرد. التماس چاکران پهلوی به هوادارانش در ایران برای اینکه تصویر بفرستند، نتیجه نداد. چهارشنبه سوری ۱۴۰۴، شکست مفتضحانه نتانیاهو و چاکرش رضا پهلوی و چاکران رده های بعدی بود.
روزنامه آمریکایی واشنگتن پست، در نخستین ساعات بامداد چهارشنبه ۲۷ اسفند به وقت ایران، زمانی که دیگر مسجل شده بود پروژه چهارشنبه سوری اسرائیلی شکست خورده است، مقاله مفصلی منتشر کرد که در آن، با استناد به منابعی در وزارت خارجه آمریکا آمده است مقامات اسرائیلی به شورش در ایران امید بسته بودند، در حالی که در گفتگو با آمریکایی ها می گفتند که اطمینان دارند افراد شرکت کننده در این شورش، کشته خواهند شد. دو ماه پس از فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی، اکنون دیگر روشن است حوادث آن دو روز نیز چیزی نبود جز پروژه کشته سازی موساد، که توسط چهره نمادین شبکه فارسی زبان موساد اجرا شد.
پس از ترور لاریجانی، همه از خود می پرسند چرا جمهوری اسلامی از جنگ ۱۲ روزه درس نگرفته و به اندازه کافی از مدیران موثر خود حفاظت نمی کند. از نظر من، پاسخ به این سئوال، روشن است: فرماندهی در جنگ، کاری نیست که بتوان از مخفی گاه بتوان پیش برد. به ویژه در نوع فرماندهی در جمهوری اسلامی، فرمانده به نیروهایش نمی گوید به پیش روید، بلکه می گوید پست سر من، بیایید، به پیش.
اگر این نوع فرماندهی را نفهمیم، از نزدیک به نیم قرن تاریخ انقلاب ایران، هیچ نفهمیده ایم.
من از کشته شدن فرماندهان جنگی ایران، افسوس می خورم و ابایی ندارم که این افسوس را به صدای بلند اعلام کنم. به کسانی که هنوز تردید دارند، توصیه می کنم در فرصتی، تریلوژی زنده ها و مرده ها اثر کنستانتین سیمونوف را بخوانند که به فارسی نیز ترجمه شده است. این رمان، تصویری از جنگ کبیر میهنی اتحاد شوروی از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ است. در فرازی از این رمان، به یک افسر اشاره می شود که تا آخرین روزهای پیش از حمله نازی ها به اتحاد شوروی، در زندان بوده و شاید تصادفا در جریان رویدادهای دهه ۱۹۳۰ در شوروی، اعدام نشده است. اما با آغاز جنگ، به جبهه می رود و می گوید اگر بدانم گلوله ای به سوی استالین شلیک شده است، حاضرم سینه خود را جلوی این گلوله بگیرم.
درک من این است که این لحظه تاریخی که ایران از سر می گذراند، مشابه لحظه تاریخی ژوئن ۱۹۴۱ برای اتحاد شوروی است. دشمنی غدار که به قوانین هزاران ساله جنگ پایبند نیست، برای نابودی ایران به سراغ آن آمده است. به یاد داشته باشیم که در ژوئن ۱۹۴۱ نیز بزرگترین قدرت نظامی تاریخ بشر تا آن زمان، قصد نابودی اتحاد شوروی را کرده بود. به یاد داشته باشیم که در دهه ۱۹۳۰ در اتحاد شوروی، سرکوب ده ها برابر بیش از ابعاد نیم قرن اخیر در ایران صورت گرفته بود. به یاد داشته باشیم که اتحاد شورویِ ژوئن ۱۹۴۱ بسیار تنها بود. ارتش نازی عملا سراسر قاره اروپا را فتح کرده بود. بریتانیا شکست نظامی خورده و در جزیره خود محبوس شده بود. هیچ نیرویی در مقابل ارتش هیتلر نمانده بود. این ارتش، در نخستین ماه ها، برق آسا تا دروازه مسکو پیش رفت. مابقی ماجرا، تاریخ است.
نتانیاهو و ترامپ نیز مانند هیتلر قادر به درک قدرت ملتی که از خود دفاع می کند نیستند. ما بکوشیم درک کنیم.



