در گزارشی که اخیراً در روزنامهٔ کلاسه کامپن (Klassekampen)، سومین روزنامهٔ بزرگ نروژ، منتشر شده، به حمایت گسترده از جنگ علیه ایران در جامعهٔ اسرائیل پرداخته شده است. این گزارش در عین حال صدای اقلیتی از مخالفان جنگ را نیز بازتاب میدهد؛ کسانی که معتقدند این جنگ نهتنها امنیت ایجاد نمیکند، بلکه جامعهٔ اسرائیل را از درون دگرگون کرده و آن را خشونتزدهتر میسازد.
در این گزارش، میکال برودی بارکت، فعال حقوق بشر ساکن اورشلیم، تصویری از وضعیت کنونی ارائه میدهد که در آن اسرائیل همزمان در چندین جبهه درگیر جنگ است. بهگفتهٔ او، دیپلماسی و سازش عملاً جای خود را به رویکردی دادهاند که بر جنگ و قدرت نظامی تکیه دارد.
او که بنیانگذار سازمان «گریهٔ مادر» (گروهی از مادران که برای توقف جنگ غزه شکل گرفته) است، این پرسش را مطرح میکند که چگونه ممکن است کشوری که پیشتر اعلام کرده تهدید هستهای ایران را از میان برده، در فاصلهای کوتاه بار دیگر همان تهدید را دستاویز جنگ قرار دهد. بارکت همچنین با جنگ علیه ایران مخالفت میکند.
آنچه در این گزارش برجسته است، شکاف عمیق میان افکار عمومی و مخالفان جنگ است. بر اساس نظرسنجیها، اکثریت بسیار بزرگی از اسرائیلیها از جنگ حمایت میکنند و گرایشهای راستگرایانه نیز، بهویژه در میان نسل جوان، رو به افزایش است. بارکت این وضعیت را نشانهٔ نوعی بدبینی و نیز عادیشدن دیدگاههایی میداند که پیشتر افراطی تلقی میشدند.
او در انتقاد از مواضع بنیامین نتانیاهو میگوید:
«نتانیاهو با گستاخی از ایرانیها میخواهد که رژیم را سرنگون کنند، در حالی که پلیس اسرائیل مانع من و معدود کسانی میشود که علیه جنگ تظاهرات میکنیم.»
نظرسنجی انجامشده توسط مؤسسهٔ میدگام در ماه گذشته نشان میدهد که ۵۹ درصد از اسرائیلیها از ائتلاف حکومتی نتانیاهو حمایت میکنند. همچنین ۶۸ درصد خود را راستگرا میدانند؛ رقمی که در میان رأیدهندگان بار اول به ۷۵ درصد میرسد.
بارکت میگوید که او همچنین شاهد عادیشدن دیدگاههایی بوده که پیشتر بهعنوان افراطگرایی مذهبی شناخته میشدند؛ برای نمونه، درخواست برای ساخت معبد سوم بر فراز کوه معبد، جایی که امروز قبهالصخره، زیارتگاه مسلمانان، قرار دارد.
او در پایان میافزاید: من از این رؤیاهای امپراتوریطلبانهٔ بسیاری از مردم شوکه شدهام. واقعاً نمیفهمم چطور میتوانند به این دولت اعتماد کنند.
در بخش دیگری از این گزارش، آدام راز، تاریخدان مارکسیست اسرائیلی، تحلیلی ریشهایتر ارائه میدهد. او معتقد است باور به کارآمدی خشونت در تأمین امنیت، به دیدگاهی غالب در جامعهٔ اسرائیل تبدیل شده است. بهگفتهٔ او، اگر در گذشته نوعی انکار نسبت به سرکوب فلسطینیها وجود داشت، امروز این انکار جای خود را به نوعی بیپروایی و حتی تکبر داده است؛ وضعیتی که به باور او به بخشی از هویت معاصر اسرائیل تبدیل شده است.
راز میگوید:
«دیگر کشورم را نمیشناسم. از ۷ اکتبر تاکنون احساس میکنم در سرزمین خودم غریبهام.»
او این روزها در برلین مشغول نگارش کتابی است دربارهٔ اینکه چگونه نخبگان قدرت، مردم را متقاعد میکنند تا از سیاستهایی حمایت کنند که برخلاف منافع و اصول خودشان است.
راز همچنین تأکید میکند که این روند تنها به سیاست خارجی محدود نمیشود، بلکه در حال تغییر دادن بافت اجتماعی نیز هست. از نظر او، خشونتی که در سطوح بالای قدرت شکل میگیرد، بهتدریج به لایههای مختلف جامعه سرایت میکند و آن را دگرگون میسازد.
در عین حال، این دو مخالف جنگ دربارهٔ اهداف اسرائیل دیدگاه یکسانی ندارند. بهگفتهٔ بارکت، موضوع اصلی گسترش سرزمینی است، از جمله در کرانهٔ باختری. او که همراه با دیگر فعالان به روستاهای فلسطینی در این منطقه سفر میکند، از شرایطی بهشدت خشن سخن میگوید:
«اوضاع آنجا بسیار وحشیانه است. فلسطینیها رانده میشوند. شهرکنشینان یهودی خانههایشان را آتش میزنند، دامهایشان را میدزدند و آنها را میکشند. ما تلاش میکنیم از آنها محافظت کنیم، اما تعداد ما کم است و آنها بسیار زیاد و قدرتمندند.»
در مقابل، راز باور ندارد که هدف این جنگها ایجاد «اسرائیل بزرگ» یا تغییر مرزهای خاورمیانه باشد. با این حال، او تأکید میکند که پیامد اصلی این تحولات، تغییر عمیق در خودِ جامعهٔ اسرائیل است. او میگوید:
«چند سال طول میکشد تا خشونتی که در رأس ساختار قدرت شکل میگیرد، به تغییرات اجتماعی منجر شود. به یاد داشته باشید که یهودیان در انتخابات آلمان در سال ۱۹۳۳ موضوع اصلی نبودند، اما چند سال بعد خشونت بهشدت اوج گرفت. جامعهٔ اسرائیل امروز بهشدت خشونتزده شده است. این همان روندی است که اکنون دربارهاش تحقیق میکنم.»
در مجموع، آنچه از این گزارش برمیآید، تصویری از جامعهای است که بهطور فزایندهای به سمت نظامیگری و پذیرش خشونت سوق پیدا کرده، در حالی که صدای منتقدان آن هرچند هنوز وجود دارد، اما در حاشیه قرار گرفته است.



