حزب کمونیست ایتالیا امروزه، در سطح جهانی، اگرچه چپ قدرتی همسنگ سرمایهداری ندارد، اما همچنان مطرح است و احترام برمیانگیزد. حزب کمونیست ایتالیا یکی از تأثیرگذارترین، منحصربهفردترین و پرتلاطمترین احزاب کمونیست در جهان غرب بود؛ حزبی که تلاطمش از یک انشعاب انقلابی آغاز شد، از دوران تاریک فاشیسم عبور کرد، به بزرگترین حزب کمونیست در جهان سرمایهداری تبدیل شد و سرانجام با فروپاشی دیوار برلین به پایان مسیر تاریخی خود رسید. اما این پایان، پایان راه نبود. حزب با نامها و نمادهای تازه به حیات خود ادامه داد، زیرا ایدهها میمانند و انسانها میمیرند؛ ایدههای آزادیخواهانه گاه کمرنگ میشوند و زمانی دیگر با قدرتی تازه سر برمیآورند. ایدههای درست و آزادیخواهانه در لحظهای خاموش میشوند و در لحظهای دیگر با نیرویی تازه بازمیگردند.
حزب کمونیست ایتالیا در ژانویه ۱۹۲۱، در کنگره لیورنو، با انشعاب جناح رادیکال و چپگرای حزب سوسیالیست ایتالیا شکل گرفت. دو جریان اصلی در این انشعاب نقش داشتند: گروه جنوب به رهبری آمدئو بوردیگا در ناپل و گروه شمال به رهبری آنتونیو گرامشی در تورینو. پیروزی انقلاب اکتبر و گسترش اینترناسیونالیسم کمونیستی الهامبخش این جدایی بود. با روی کار آمدن موسولینی در ۱۹۲۲، فعالیت حزب غیرقانونی شد. گرامشی بازداشت شد و در زندان «دفترهای زندان» را نوشت. رهبری عملیاتی حزب در تبعید و فعالیت مخفیانه به دست پالمیرو تولیاتی افتاد که به مسکو پناه برده بود.
بازگشت قهرمانانه و «راه ایتالیایی» (۱۹۴۳–۱۹۶۴)
پس از سقوط موسولینی در سال ۱۹۴۳، کمونیستها به سرعت به هسته اصلی جنبش مقاومت پارتیزانی علیه اشغالگران نازی و بقایای فاشیستها تبدیل شدند؛ نقشی که برای آنان مشروعیتی ملی و بیسابقه به همراه آورد. در همین دوران، پالمیرو تولیاتی از مسکو بازگشت و با طرحی که بعدها به «گردش سالرنو» مشهور شد، مسیر تازهای را پیش پای حزب گذاشت. او اعلام کرد که حزب در شرایط آن روز ایتالیا نه برای سرنگونی فوری سلطنت و نه برای برپایی یک انقلاب سوسیالیستی تلاش خواهد کرد، بلکه اولویت را بر اتحاد با احزاب دموکراتیک و مذهبی برای نجات کشور و بازسازی آن قرار میدهد.
در پی این چرخش تاریخی، حزب کمونیست ایتالیا از یک سازمان مخفی انقلابی به یک حزب تودهای دموکراتیک PCI تبدیل شد. حزب قانون اساسی جدید ایتالیا را امضا کرد و فعالیت خود را در چارچوب پارلمان گسترش داد. با وجود این، فضای سنگین جنگ سرد و مخالفت شدید ایالات متحده مانع از آن شد که حزب کمونیست هرگز به دولت مرکزی راه یابد، هرچند نفوذ اجتماعی و سیاسی آن در سراسر کشور بهطور چشمگیری افزایش یافت.
یوروکمونیسم و «سازش تاریخی (Compromesso Storico)» (۱۹۶۹–۱۹۸۴)
در دهه ۱۹۷۰، حزب کمونیست ایتالیا تحت رهبری محبوبترین دبیرکل خود، انریکو برلینگور، وارد پرتلاطمترین و در عین حال درخشانترین دوران تاریخش شد. برلینگور با صراحت مدل شوروی را رد کرد و اعلام نمود که دموکراسی، تکثرگرایی و آزادیهای سیاسی با سوسیالیسم سازگارند. این چرخش نظری و سیاسی، که فاصلهگیری آشکار از خط مسکو بود، بعدها به «یوروکمونیسم (Eurocommunism)» شهرت یافت و الهامبخش بسیاری از احزاب چپ اروپای غربی شد.
پس از کودتای نظامی ۱۹۷۳ علیه سالوادور آلنده در شیلی، برلینگور به این جمعبندی رسید که حتی اگر یک حزب چپ در یک کشور غربی بتواند ۵۱ درصد آرا را به دست آورد، باز هم نمیتواند بهتنهایی حکومت پایدار تشکیل دهد. از اینرو ایده «سازش تاریخی» را مطرح کرد؛ طرحی برای ایجاد یک ائتلاف بزرگ میان کمونیستها و رقیب سنتیشان، یعنی دموکراتمسیحیها، با هدف تضمین ثبات سیاسی، جلوگیری از تکرار سناریوهای کودتا و حفاظت از دموکراسی در ایتالیا.
پیچیدگی تاریخی و نقش مردم
اگر به تاریخ مبارزات و کنگرههای حزب کمونیست ایتالیا نگاهی دوباره بیندازیم، خواهیم دید که این تاریخ تا چه اندازه پیچیده، چندلایه و سرشار از فراز و فرود است. ساعتها مطالعه و کتابهای فراوان لازم است تا تنها بخشی از این مسیر طولانی را شناخت. نقطه آغاز این مسیر، ۲۱ ژانویه ۱۹۲۱ است؛ زمانی که انشعاب از حزب سوسیالیست ایتالیا صورت گرفت. دو جریان اصلی در این جدایی نقش داشتند: گروه نخست در جنوب ایتالیا، در ناپل، به رهبری آمدئو بوردیگا، و گروه دوم در تورینو تحت رهبری آنتونیو گرامشی. این انشعاب در پی وقوع انقلاب کبیر اکتبر و با الهام و پشتیبانی از اینترناسیونالیسم کمونیستی شکل گرفت و پایههای نخستین حزب کمونیست ایتالیا را بنا نهاد
پس از بازگشت پالمیرو تولیاتی از شوروی، سه سخنرانی بزرگ او، نخست در ناپل، سپس در رم و سرانجام در فلورانس، به نقطه عطفی در تاریخ چپ ایتالیا تبدیل شد. این سه سخنرانی جهشی عظیم در سازماندهی نیروهای چپ و پایهگذاری ایتالیای دموکراتیک ایجاد کرد؛ چنانکه هنوز هم ایتالیا از منظر دموکراسی و نهادهای مدنی، خود را وامدار نقش تاریخی تولیاتی میداند. در هر جنبش اجتماعی و سیاسی، دو نیروی بزرگ حضور دارند: سرهای سرد، یعنی روشنفکران و نظریهپردازان، و دلهای گرم، یعنی سلحشوران و مبارزان راه آزادی. این دو نیرو در کنار هم مسیر جنبشها را میگشایند، اما باید پذیرفت که بیشترین فتوحات و بزرگترین دستاوردها را همان دلهای گرم رقم زدهاند؛ کسانی که با عشق، ایمان و اراده، بار اصلی مبارزه را بر دوش کشیدهاند، البته در پیوند با روشنفکرانی که شوق عدالتخواهی و کمونیسم را در اندیشه و عمل زنده نگه داشتند
حزب کمونیست ایتالیا با حدود سه میلیون عضو، برای سالهای طولانی قدرتمندترین حزب کمونیست در اروپای غربی بود؛ نیرویی که حتی ایالات متحده را نیز به لرزه میانداخت. تاریخ را تنها نویسندگان و تحلیلگران نمیسازند؛ کشورگشاییها، مقاومتها، سازمانیابیها و مبارزات را مردم عادی میسازند، همانهایی که دلهای گرم و سرشار از عشق به آزادی دارند. بزرگترین و پرشورترین مبارزات را همین مردم، همین مبارزان راه آزادی، با اراده و ایمان به وجود آوردهاند.
سه دوره مهم تاریخی حزب
تاریخ حزب کمونیست ایتالیا سرشار از کنگرهها، سمینارها، همایشها و نشستهای علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و هنری است. این تاریخ را میتوان در سه دوره مهم خلاصه کرد: از آغاز ۱۹۲۱ تا پایان جنگ جهانی دوم، از ۱۹۴۳/۴۵ تا ۱۹۶۸، و از ۱۹۷۰ تا امروز. رهبران حزب، عملکردهای آنان، خطمشی سیاسی و تغییر نامها و نمادهای حزب، هر یک بخشی از این مسیر طولانی و پرتلاطم را تشکیل میدهند که در ادامه بهطور مختصر یادآوری میشود.
رهبران حزب کمونیست ایتالیا در دورههای مختلف، هر یک نقشی تعیینکننده در مسیر پرپیچوخم این حزب داشتهاند. از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ رهبری حزب بر عهده آمدئو بوردیگا بود؛ چهرهای که از بنیانگذاران اصلی حزب به شمار میرفت و جریان رادیکال جنوب ایتالیا را نمایندگی میکرد. پس از او، در سالهای ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷، آنتونیو گرامشی رهبری حزب را بر عهده گرفت؛ روشنفکری که اندیشههایش بعدها ستون نظری کمونیسم غربی شد، هرچند دوران رهبریاش با دستگیری و زندان موسولینی کوتاه ماند. در فاصله ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۸ رهبری حزب به روگرو گلیاسو سپرده شد، اما در واقع از ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۴ و سپس از ۱۹۳۸ تا زمان درگذشتش در ۱۹۶۴، این پالمیرو تولیاتی بود که عملاً حزب را هدایت میکرد و چهره اصلی کمونیسم ایتالیا به شمار میرفت.
پس از مرگ تولیاتی، لوییجی لونگو از ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۲ دبیرکل حزب شد و دوران گذار پس از یک رهبر تاریخی را مدیریت کرد. از ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۴، انریکو برلینگور رهبری حزب را بر عهده گرفت؛ یکی از بزرگترین و محبوبترین رهبران تاریخ حزب که پس از تولیاتی، مهمترین چهره کمونیسم ایتالیا محسوب میشود. او پایهگذار «جنبش اخلاقی» در حزب و جامعه ایتالیا بود و با طرح یوروکمونیسم و سازش تاریخی، مسیر تازهای برای چپ اروپایی گشود.
پس از برلینگور، الکساندرو نتا از ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ رهبری حزب کمونیست ایتالیا را بعهده داشت و در سالهای پایانی جنگ سرد، حزب را در یکی از حساسترین دورههای تاریخش هدایت کرد. از ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۱، رهبری حزب به اکیل اوکتو رسید؛ دورهای که با «کنگره معروف بولونیا» و تغییر خطمشی حزب همراه بود و در نهایت به انشعاب مهمی انجامید که «ریفونداسیونه کمونیستا» از دل آن بیرون آمد. این دوره، پایان رسمی حزب کمونیست ایتالیا به شکل تاریخیاش و آغاز دوران جدیدی با نامها و نمادهای تازه بود.
از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ رهبری حزب بر عهده والتر ولترونی بود و پس از او پیرو فاسینو، فرانچسکینی، برسانی، اپیفانی، ماتئو رنزی، مائورو آرفینی، دوباره رنزی، سپس مارتینا، نیکولا زینگرتی، انریکو لِتا و امروز الی اشلاین،نخستین زنی که در رأس حزب قرار گرفته، هدایت حزب را ادامه دادهاند. از زمان والتر ولترونی، یعنی از ۱۴ اکتبر ۲۰۰۷، حزب نام خود را به «حزب دموکرات» تغییر داد و نماد تازهای برگزید؛ تغییری که پایان رسمی ساختار قدیمی و آغاز دورهای نوین در چپ ایتالیا بود. این حزب اکنون دارای هشت جریان فکری (فراکسیون) است که در شرایط کنونی، گرایش دموکراتمسیحیانِ نزدیک به چپ دست بالا را دارند، هرچند ایده سوسیالیستی همچنان در رگهای حزب جاری است و نفوذ تاریخی خود را حفظ کرده است.
در لحظه کنونی، حزب دموکرات دومین حزب بزرگ ایتالیاست و بر پایههای مستحکم سندیکاهای کارگری، تعاونیهای بزرگ و نیروهای روشنفکری استوار است. این حزب در عمل نقش «ترمز» در برابر سیاستهای دولت راستگرا را ایفا میکند و یکی از مهمترین سدهای سیاسی در برابر نژادپرستی، فراماسونری و فاشیسم نوین به شمار میرود. حزب دموکرات بهطور جدی از مهاجران و اقلیتها دفاع میکند و در پارلمان، همراه دیگر احزاب چپ، سبزها، محیطزیستیها و نیروهای میانهرو، برای بهبود شرایط اجتماعی، توسعه فرهنگی و گسترش آزادیها تلاش میکند.



