سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ مرداد, ۱۴۰۵ ۲۲:۱۸

جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۸

فلسفه امید بلوخ،- میان مارکس و مسیح

بلوخ سوسیالیسم دمکراتیک را جایگزینی بهتر برای سوسیالیسم واقعن موجود توصیه میکرد. او گویا سوسیالیسم انسانی و حقوق سوسیال دمکراتیک را بر سوسیالیسم رئالیستی و شبه پادگانی در کشورهای بلوک شرق آنزمان،ترجیح میداد.
Getting your Trinity Audio player ready...

Ernst Bloch (1885-1977 )

سوسیالیسم حتمی است !، مارکسیستی یا مسیحایی؟

 

ارنست بلوخ (۱۹۷۷-۱۸۸۵.م )، فیلسوف سکولار یهودی تبار آلمانی را، روشنفکری میان همه جبهه ها و برای همه شرایط نامیده اند. گرچه او خود را مارکسیست و حامی سوسیالیستم مینامید، رفقای چپ در “سوسیالیسم واقعن موجود” آنزمان، به وی القاب: ایده آلیست و رویزیونیست و اتوپیست داده بودند، و او را چپ لیبرال یا لیبرال چپ، خطاب میکردند. بلوخ نویسنده ایست هومانیست، چپگرا؛ گاهی هم دمکرات بورژوا، که از زمان جمهوری وایمار؛ بعد از ۱۹۱۷ میلادی علیه فاشیسم، میلیتاریسم، و ارتجاع سلطنتی، موضع گرفت و مشهور شد. وی خواهان نوعی سوسیالیسم تخیلی یا سوسیالیسم نجات بخش مسیحایی؛ از طریق دکترین “فلسفه امید” خود بود، و در آنتروپولوگی انسان شناسی، نوعی اگزیستنسیالیسم وارونه؛ متکی به مقوله “امید”، بجای  موضوع “ترس” را نمایندگی میکرد. فلسفه بلوخ ادامه “فلسفه کلاسیک آلمان” مخصوصن فلسفه پایانی شلینگ است. بلوخ در نو جوانی در محفل ماکس وبر با لوکاچ آشنا شد، و به فلسفه و جامعه شناسی زیمل علاقمند بود، و با مشاهیری مانند: برشت و بنیامین و آدرنو، رابطه دوستانه داشت. 

بلوخ بجای واژه آگاهی، رابطه عین-ذهن را بکار میبرد، وقتی از ماده نام میبرد، منظورش ماتریالیسم دیالکتیکی نیست، چون ماده را هم ایده ای ذهنی می فهمد. در آیده آلیسم فلسفی وی دیالکتیک عینی نیاز به یک جریان ذهن دارد. او مانند لوکاچ میگفت دیالکتیک عینی وابسته به رابطه عین و ذهن است. بلوخ نیروی غریزی را “ذهن طبیعی” مینامد و میگفت دلیل اعمال و رفتار انسانی؛ همچون گرسنگی، در غریزه قرار دارد و تاریخ بر اثر: رقابت و امید و نیاز بوجود آمده. در نظر وی هدف تاریخ هویت دادن به مقوله های عین و ذهن است؛ یعنی حذف پدیده از خود بیگانگی ظاهری. بلوخ بعد از پایان جنگ جهانی دوم از امریکا به آلمان شرقی رفت و استاد دانشگاه شد ولی در آنجا مدعی شد که مارکسیسم دگماتیسم حزبی نیاز به جزم زدایی و خلاقیت و نوگرایی دارد. این اندیشه وی را در آنجا ناسازگار با ماتریالیسم تاریخی-دیالکتیکی دانسته و او را از ادامه شغل استادی محروم نموده و موجب اخراجش به آلمان غربی شدند. بلوخ از زمان جنگ جهانی اول بعد از ۱۹۱۷ نیز در جنبش های ضد کاپیتالیستی و طرفدار ایده های رهایی بخش و با تمایلات اصلاحگرایانه و طرفدار ایده آلیسم فلسفی شرکت میکرد، ولی منتقد  اندیشه میم-لام و سوسالیسم استالینیستی نیز بود.

بلوخ سوسیالیسم دمکراتیک را جایگزینی بهتر برای سوسیالیسم واقعن موجود توصیه میکرد. او گویا سوسیالیسم انسانی و حقوق سوسیال دمکراتیک را بر سوسیالیسم رئالیستی و شبه پادگانی در کشورهای بلوک شرق آنزمان،ترجیح میداد. منقدین وی مدعی بودند که افکار صوری آبستراکت اش در باره اصلاحات طبقاتی، هومانیسم، و سوسیالیسم ایده آلیستی، مفهوم سوسیالیسم مارکسیستی را تحریف میکند و خواسته های ولنتاریستی اراده گرایانه اش در سوسیالیسم به نفع امپریالیسم خواهد بود. انتقاد مهم دیگر از بلوخ، هواداری وی از مبارزات ضد استالینیستی در کشورهای چکسلواکی، مجارستان، لهستان، و غیره بود. در دوره اوج یکه تازی امپریالیسم و مبارزات طبقاتی، فلسفه التقاطی متکی به دکادنس، ارتجاع، و سوسیالیسم ایده آلیستی بلوخ، موجب خشم حزب و مدعیان میم-لام در آلمان شرقی آنزمان شد و میگفتند مارکسیسم شبه عرفانی و سوسیالیسم مسیحایی و نجات بخش بلوخ نوعی فلسفه پل صراطی و آن جهانی است و نه مارکسیسم لنینیسم. هگل شناسی منتقدین بلوخ آنزمان متکی بود بر موضع گیری طبقاتی مارکس و دکترین احزاب حاکم در بلوک شرق.

بلوخ مدعی بود که تاریخ جهان یک جریان هدفمند و از پیش تعیین شده است که رو به کمونیسم و امید بزرگ دارد، تمام کوشش، رویا، و ایده آل های انسان باید برای رسیدن به این قله کمونیسم باشند. مخالفان بلوخ میگفتند انسانشناسی بلوخ صوری و بورژوایی است چون او انسان را فقط موجودی طبیعی می بیند. تاریخ فلسفه، تاریخ ایده هاست و نه تاریخ اتوپیستی و نجات بخش مذهبی بعد از ظهور مسیحا؛ که  متحد با اندیشه های طبیعت خدایی پانته ایستی متفکرانی مانند: ارسطو، ابن سینا، هگل، لایبنیتس، و شلینگ باشد. لیبرال های طرفدار بلوخ در نیمه دوم قرن ۲۰ در غرب مدعی شدند که فلسفه بلوخ نماینده: باور به امید رهایی، وجدان فردا، حامی آینده، فاقد از خودبیگانگی، و مدافع آزادی بیان است و نه بلندگوی ایدئولوژی استالینیسم. بلوخ میگفت یک مارکسیست اجازه ندارد نا امید و سرخورده باشد، ولی مکتب فرانکفورت غالبن یاس و انفعال و نا امیدی و شکست را تبلیغ میکند. آنطور که مارکس میگفت باید فرق بین کار و سرمایه را در جامعه و در اقتصاد از بین برد. درس امید بلوخ نه از طریق خدای هایدگری، بلکه از طریق اراده جهانی و ابرانسان نیچه است، انسان با حذف مالکیت خصوصی امکان نجات خود در تاریخ را ممکن میسازد.

بلوخ انگیزه زندگی انسان را کوشش برای رفاه بیشتر میدانست. مارکس میگفت سرمایه داری جامعه ای ساخته برای فاحشگی چون همه چیز را به کالا تبدیل نموده برای خریده و فروش و سود. مکتب فرانکفورت مدعی بود که یکی از اهداف فلسفه و روشنگری، ممانعت از شیئ نمودن آگاهی است. مارکس هدف و استراتژی اتوپیستی تاریخ جهان را جامعه غیرطبقاتی میدانست. هدف اتوپی فلسفه امید بلوخ، ساختن و عملی نمودن یک وطن آرام بخش گلوبال و جهانی سوسیالیستی بود. امروزه اشاره میشود که سوسیالیسم نجات بخش و مبارزه با مارکسیسم جزمی بلوخ متاثر از فرهنگ یهودی-مسیحی وی و اندیشه های هگل و ارسطو بود. او فلسفه خود را به تقلید از ارسطو، متافیزیک نوین نامید. فلسفه بلوخ مخلوطی از اندیشه های: مارکس، مسیحا، و نیچه بود. هانس گونتر که در سالهای مهاجرت یکی از باورمندان به ایدئولوژی میم-لام بود، از مواضع نیچه ای بلوخ انتقاد کرد و ادعای مارکسیست بودن وی را زیر سئوال برد و اشاره کرد که بلوخ مواضع غیرمارکسیستی را اشاعه و تبلیغ میکند. با این وجود بلوخ بعد از اخراج از آلمان شرقی، در اروپای غربی در کنار نیروهای مترقی قرار گرفت و از مبارزات دمکراتیک : ضد فاشیستی، ضد اتم، حامی اتحادیه های کارگری، و حامی زنان و خواسته های رفرمیستی پشتیبانی کرد و مورد قبول جنبش دانشجویی بعد از ۱۹۶۸ قرار گرفت.

ارنست بلوخ ۹۲ سال عمر نمود. او در دانشگاه در رشته های: فلسفه، ادبیات آلمانی، موزیک، و فلسفه تحصیل کرده بود و بین سالهای ۱۹۵۷-۱۹۴۹ در آلمان شرقی زندگی نمود و در حین جنگ جهانی دوم به حمایت از شوروی پرداخت و علیه فاشیسم آلمان مبارزه نمود. از جمله کتاب های او: مجموعه آثار ۱۶ جلدی، ۳ جلد کتاب “اصل امید”، روح و فرهنگ زمان ما، ارثیه این دوره، توماس مونستر روحانی انقلابی، آزادی و نظم، عین و ذهن، در باره هگل، چپ ارسطویی و چپ ابن سینایی، دانش و امید، مقدمه ای بر فلسفه حقوق طبیعی و حرمت انسانی، آته ایسم و سکولاریسم در مسیحیت، انسان شناسی دین، موضوع ماتریالیسم و ماهیت آن، ذهن و ماده در جستجوی تکامل، آیا شکست امید ممکن است؟،  گذر از کویر، مارکسیسم و انسانیت، روش و سیستم نزد هگل، مسیحیت شامل شورش است، فلسفه موزیک، و زیباشناسی بدون توهم، هستند. او در کتاب ۱۶۰۰ صفحه ای ” اصل امید “، در فصل آخر کتاب مینویسد: ایدئولوژی مارکسیسم نمی تواند دارای آگاهی و شناخت غلط باشد!

 

 

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد, ۱۴۰۴ ۵:۵۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – تیر ماه ۱۴۰۵

انقلاب ۱۳۵۷؛ خیزش میلیونی مردم ایران بود، نه حرکت چند گروه کوچک

بیانیه مجامع اسلامی ایرانیان- در محکومیت کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

سه کودتای « ارزان » و « آسان » در تاریخ معاصر ایران !!!

سقوط تاریخی مصرف مواد غذایی در ایران