نام عبدالرضا قیاسیان، معروف به «عبده قیاسی»، برای فعالان روزهای نخست انقلاب و بهویژه فعالان چپ و مجاهدین، نامی آشنا و یادآور تبهکاریهای او و همدستانش در حمله به تجمعات و راهپیماییها، کتابفروشیها و دکههای روزنامهفروشی، کاردآجینکردن هواداران گروههای مخالف و حتی قتل برخی از آنان در سالهای اول انقلاب به دست افرادی از درون این باندهای تبهکار است.
«عبده قیاسی» همراه با افرادی چون غلام زریان، برادران ملوکی (ناصر و نادر)، عظیم مرادی، مصطفیزاده (معروف به پسر حاج نبی)، برادران رحمانشاهی، برادران بیرانوند، محمد گلهدار، برادران جهانشاهی و برخی دیگر، در روزهای آغازین انقلاب ۵۷ گروهی را تشکیل داده بودند که با تحریک، حمایت و هدایت نیروهای تندرو جمهوری اسلامی و در طرفداری از خمینی، به نیروهای دگراندیش، بهویژه نیروهای چپ و مجاهدین، تحت نام «حزبالله» و با شعار «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله» حمله میکردند و مانع هرگونه فعالیت این نیروها در سطح شهر میشدند.
آنها به کتابفروشیها و دکههای روزنامه حمله میکردند و آنها را به آتش میکشیدند، اعلامیههای گروههای مخالف را از روی دیوارها و معابر پاره میکردند، هواداران آنها را میربودند و پس از بستن دست و پایشان، با چاقو، درفش و چماق بهشدت مجروحشان میکردند و سپس جسم نیمهجان و خونآلودشان را در بیابانهای اطراف شهر رها میکردند. برخی، چون زندهیادان مژگان اسدی از هواداران سازمان فداییان خلق و مصطفی بختی، کاندیدای معرفیشده از سوی حزب توده برای انتخابات اولین مجلس شورای اسلامی در خرمآباد، با شلیک گلوله و به دست همین عوامل کشته شدند.
در مراسم یادبود نوزده بهمن سال ۵۸ در سالن تختی بروجرد، این باند با بسیج نیروهای خود در خرمآباد و بروجرد به سالن محل تجمع سازمان فداییان خلق شاخه لرستان حمله کردند و پس از چند ساعت درگیری، شکستن شیشههای سالن و شلیک اسلحه، زندهیاد محمود جنتی، جوان هوادار سازمان، را به قتل رساندند. فردای همان روز نیز با حمله به جمعیت، ساعتها با سنگ و چماق با تشییعکنندگان درگیر شدند و پس از پراکندهکردن خیل جمعیت، مراسم دفن در قبرستان «جهانآباد» بروجرد (جونآباد) زیر حملات سنگ و چماق و چاقوی این گروهها بهسختی انجام گرفت. همان روز مسیر مینیبوسهای حامل مسافران بین بروجرد و شهرهای اطراف را مسدود میکردند و افراد شناختهشده یا مشکوک به هواداری از سازمان فداییان را شناسایی و دستگیر میکردند؛ چنانکه تعدادی از هواداران سازمان تا چند ماه در زندانها محبوس بودند.
این گروه که به «فالانژهای خرمآباد» معروف بودند، در سالهای اول انقلاب در کشور آوازهای پیدا کردند و با ارتباط با گروههای مشابه، از جمله گروه معروف به «گروه شیت» (مخفف «شورای یاوری تهیدستان») در کرمانشاه و دیگر شهرها، به بازوی چماقداران حکومت ولایت جمهوری اسلامی برای حذف مخالفان و نیروهای دگراندیش تبدیل شدند. برخی از آنان در کمیتهها و بعدها در بسیج یا سپاه پاسداران، آموزشوپرورش، مجلس و دیگر نهادهای حکومتی صاحب پست شدند؛ برخی نیز مانند شاهپور رحمانشاهی و حجتالله بیرانوند در جبهه «شهید» شدند و حتی عدهای در سالهای بعدتر تغییر نظر دادند و به جمع اصلاحطلبان حکومتی پیوستند.
«عبده قیاسی» و همراهانش یادآور «شعبان بیمخ»ها، درگاهیها و پاسدار مختاریها و به قول مسعود نقرهکار، «زنگیهای گود قدرت» در دوران معاصر ایران هستند. «زنگیها» یا چماقکشان در تاریخ ایران پیشینهای طولانی و متأسفانه خونبار دارند. این گروهها در ارتباط با باندهای قدرت و با پشتیبانی مالی و سیاسی آنها، همواره وسیلهای برای سرکوب و حذف مخالفان بودهاند و متأسفانه گاه قربانیانی بس گرانقدر چون امیرکبیر، احمد کسروی و محمود افشار طوس (رئیس شهربانی زندهیاد دکتر مصدق) نیز با تیغ نیشتر یا آتش گلوله آنان جان خود را از دست دادهاند و جامعه از وجود ارزشمندشان محروم شده است.
این روزها رفتار و سخنان برخی از هواداران بهاصطلاح سامانه سلطنت و رضا پهلوی در داخل و خارج کشور نسبت به مخالفان خود، یادآور و تکرار این پدیده شوم و بازتولید این تبهکاران در تاریخ ایران است؛ گویی تاریخ نهتنها «ارتجاع»، که تبهکاری را نیز در حال تکرار است.
فرهاد آزاد
(۱۴۰۴/۱۲/۴)



