گاهی نمیشود نوشت. نظاره میکنی، تحلیل میکنی و حتی گاهی مینویسی و خط میزنی. حرف زیاد است. نکات زیادی میشود گفت، اما گویا بعضی حرفها را باید گذاشت تا دم بکشد و جا بیفتد. یا اصلاً استدلالت باید آنقدر محکم باشد که خودت دلت به آن قرص شود. اما انگار این روزها دلت به چیزی قرص نیست.
این روزها از یک تفاهم و یک تشییع تاریخی و ایرانی گذشتیم. هر دوی این رویدادها میتوانست در ادامه مقاومت جانانه ما در جنگ ۴۰ روزه، نمادی از پیروزی ایران و تلاشی برای انسجام بیشتر حول محور ایران باشد. هنوز هم میتواند، اگر حکمران ما یکدست همین را بخواهد. اما حیف که برخی، مقاومت و پیروزی را تنها در «جنگ» میبینند؛ انتقام و خونخواهی را تنها در گسترش آتش و نحیفتر شدن مردمان خویش میدانند. این در حالی است که از صدر تاریخ تا کنون، انواع رویکردها و روایتها هست که میتوان به آنها استناد کرد؛ میتوان با آنها از این پیچ تاریخی گذر کرد. امیدوارم که چنین بشود.
اما این روزها تن ایرانمان به درد آمده است. خاک سرخ جنوب خونینتر شده؛ مردمان خونگرمش که از پیش، امکانهای معاششان مختل شده بود، این روزها ذرهذره زیر کتمان جنگ فراگیر در حال از بین رفتن هستند. جنوب، قلب تپنده ایران است. جنوب، بخشی از همین تهران است. جنوب، همان زیرساختهای ماست. جنوب، همان تمدن چندین هزارساله ایرانی است. برای ایران؛ شمال، جنوب، شرق و غربش، یا تهران، بندرعباس، مشهد، چابهار و بوشهرش فرقی نمیکند. هر کجا به درد بیاید، آه از نهاد کل ایران عزیزمان برمیخیزد.
این مردم داغدیده و سختیکشیده، این مردم جنگدیده و جنگنده، هم عزت ایران را میخواهند و هم خوار شدن دشمنان ایران رویایشان است، اما تاب و تحمل جنگ [جدید] را ندارند. در کنار آن باید دانست که بدن ایرانمان مجروح است و سفره مردمانمان خالی. حکمرانمان باید این را بداند که حکمرانی به رجزخوانی نیست. مقاومت و پیروزی، تنها به جنگیدنِ بدون راهبرد نیست. نمیشود در تهران منبر جنگطلبی ساز کنی و نتیجهاش را آن شهروند عزیز مرزنشین دریافت کند. رجزش را ما بخوانیم، اما بمب و موشک و تورم سهرقمی و معاش از دسترفته و شغلهای به گل نشستهاش برای دیگران باشد. برای همین است که نه منبرنشین و مداح، که حکمرانی که ایران را یکپارچه و با همه مسائلش میشناسد، میبایست صدایش بلند باشد. باید حواسش نه فقط به تهران، که به همه ایران باشد. باید نه فقط به امروز، که حداقل به دو ماه دیگر هم خوب فکر کند (دو سال و بیست سال پیشکش).
خلاصه اینکه وقتی جنوب ایران درد میکشد، گویی قلب تهران به درد آمده است. کاش بتوانیم کاری برای این هموطنانمان بکنیم.
بر گرفته از کانال تلگرامی سمیه توحیدلو:
@smtohidloo



