|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
|
|||
امروزه کارگران تنها برای دستمزد خود مبارزه نمیکنند؛ آنان برای حفظ کرامت انسانی خویش و برخورداری از زندگی شایسته نیز در تلاشاند. برخی میکوشند به کارگران القا کنند که کار، پلی میان زحمت و رفاه است و هر کس بیشتر کار کند، زندگی بهتری خواهد داشت. اما برای بسیاری از مزدبگیران، این سخنان چیزی جز فریبی تلخ نیست. آنان بهخوبی میدانند که هرچه بیشتر کار کنند، سهمشان از ثمره کار نه رفاه و آسایش، بلکه خستگی بیشتر، فرسودگی و نگرانی عمیقتر خواهد بود.
جامعهای که در آن کار کردن دیگر تضمینی برای برخورداری از یک زندگی معمولی و درخور نباشد، با بحرانی فراتر از مشکلات اقتصادی روبهرو است. فقر زمانی آغاز نمیشود که سفرهها کوچک و کوچکتر میشوند؛ فقر از جایی آغاز میشود که انسان نتواند برای فردای خود برنامهریزی کند، نتواند به آینده فرزندانش امیدوار باشد و احساس کند هرچه بیشتر میدود، کمتر به مقصد نزدیک می شود. در چنین شرایطی، ناامنی اقتصادی به ناامنی اجتماعی و فرسایش امید به آینده تبدیل میشود.
امروز بسیاری از کارگران نهتنها با کمبود درآمد، بلکه با کمبود زمان برای زندگی نیز مواجهاند. ساعتهای طولانی کار، مشاغل فرساینده و فشار دائمی تأمین هزینههای اولیه زندگی، فرصت اندیشیدن، آموختن، استراحت کردن و حتی بودن در کنار خانواده را از آنان گرفته است. انسان فقط برای کار کردن آفریده نشده است؛ او به شادی، آرامش، محبت، فرهنگ و امید نیز نیاز دارد. هنگامی که همه این نیازها قربانی تأمین معاش شوند، فقر چهرهای عمیقتر و دردناکتر به خود میگیرد؛ زیرا در اینجا تنها درآمد و قدرت خرید انسان کاهش نمییابد، بلکه کیفیت زندگی و فرصت زیستن نیز از او گرفته میشود.
فرسودگی جسمی و روانی یکی از پیامدهای پنهان این وضعیت است. در بسیاری از مشاغل سخت و طاقتفرسا، خستگی مزمن و فشارهای جسمی و روانی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. تداوم این شرایط میتواند سلامت جسم و روان کارگران را تحت تأثیر قرار دهد و آنان را در معرض آسیبهای مختلف اجتماعی قرار دهد. از این منظر، گسترش اعتیاد در برخی محیطهای کاری و در میان بخشی از جامعه کارگری را نمیتوان صرفاً مسئلهای فردی یا ناشی از ضعف اراده دانست؛ بلکه باید آن را در پیوند با شرایط دشوار اقتصادی، فشارهای معیشتی، فرسودگی ناشی از کار و کاهش امنیت و امید به آینده نیز بررسی کرد. جامعهای که با چنین آسیبهایی روبهرو میشود، به جای سرزنش و برچسبزدن به افراد، باید زمینههای اجتماعی و اقتصادی شکلگیری این مشکلات را بشناسد و برای کاهش آنها و حمایت از سلامت و کرامت انسانها راهکارهای مؤثر فراهم کند.
از سوی دیگر، فاصله میان آرزوها و واقعیت زندگی روزبهروز بیشتر میشود. کارگر جوانی که توانایی تشکیل خانواده ندارد، کارگری که تمام عمر خود را صرف کار کرده اما همچنان از داشتن مسکن مناسب محروم است و خانوادهای که به دلیل تنگنای مالی بسیاری از نیازهای فرهنگی، آموزشی و رفاهی خود را کنار میگذارد، همگی قربانیان نوعی فقر خاموشاند؛ فقری که تنها در آمار درآمد و هزینه قابل اندازهگیری نیست. این فقر، فرصتهای زندگی را نیز از انسان میگیرد و نسلی را در شرایطی قرار میدهد که آیندهاش از امروز محدودتر و دشوارتر میشود.
خطرناکتر از همه، عادی شدن این وضعیت است. هنگامی که جامعه به دیدن کارگر خسته، بدهکار، ناامید و محروم عادت کند، حساسیت خود را نسبت به بیعدالتی از دست میدهد. در چنین شرایطی، فرسودگی تنها نصیب کارگران نمیشود؛ کل جامعه فرسوده میشود. زیرا تولیدی که بر شانههای خسته و نگران کارگران بنا شود، دیر یا زود با کاهش توان تولید، کاهش بهرهوری، افزایش آسیبهای اجتماعی و فقدان پایداری روبهرو خواهد شد و در مسیر زوال قرار خواهد گرفت. جامعهای که نیروی کار خود را فرسوده میکند، در حقیقت آینده خود را نیز فرسوده میسازد.
هر جامعهای را میتوان از وضعیت کارگرانش شناخت. اگر کارگران از امنیت شغلی، آرامش، دستمزد عادلانه و امید به آینده برخوردار باشند، میتوان از آیندهای روشن و پایدار سخن گفت. اما اگر حاصل کار بیوقفه، فرسودگی مداوم و فقر پایدار باشد، باید پذیرفت که جامعه با بیماریای جدی روبهرو است؛ بیماریای که نمیتوان آن را تنها با آمارهای اقتصادی یا وعدههای مقطعی پنهان کرد.
باید تأکید کرد که کارگران خواهان صدقه، ترحم یا وعدههای تکراری نیستند؛ آنان خواهان حقوقی هستند که با کار و تلاش خود به دست آوردهاند: دستمزدی متناسب با هزینههای واقعی زندگی، امنیت شغلی، حق تشکلیابی مستقل، دسترسی به درمان و تأمین اجتماعی کارآمد و شرایط کاری ایمن و انسانی. خواسته کارگران چیزی فراتر از یک زندگی شرافتمندانه نیست؛ زندگیای که در آن کار، راهی به سوی رفاه، امنیت و امید باشد، نه مسیری به سوی فرسودگی، محرومیت و فقر.
در پایان باید به مسئولان کشور گفت که آینده هیچ جامعهای بدون نیروی کار سالم، امیدوار و برخوردار از کرامت انسانی پایدار نخواهد ماند. زحمتکشان را در آمارها و گزارشهای رسمی و ساختگی جستوجو نکنید؛ آنان را در کارگاهها، کارخانهها، معادن، پروژههای ساختمانی و در متن زندگی روزمرهشان ببینید؛ جایی که هر روز با کار و تلاش خود چرخهای تولید و زندگی جامعه را به حرکت در میآورند.
کارگران خواهان افزایش قدرت خرید، تضمین امنیت شغلی، اجرای بیکموکاست قوانین کار، تقویت خدمات درمانی و تأمین اجتماعی و فراهم شدن امکان برخورداری از یک زندگی انسانی و درخور هستند. این خواستهها امتیاز یا لطفی از سوی کسی نیست؛ حقوقی است که باید برای نیروی کاری که ستون اصلی تولید و زندگی اجتماعی است، تضمین و اجرا شود.
امروز بسیاری از کارگران نهتنها با کمبود درآمد، بلکه با کمبود زمان برای زندگی نیز مواجهاند. ساعتهای طولانی کار، مشاغل فرساینده و فشار دائمی تأمین هزینههای اولیه زندگی، فرصت اندیشیدن، آموختن، استراحت کردن و حتی بودن در کنار خانواده را از آنان گرفته است. انسان فقط برای کار کردن آفریده نشده است؛ او به شادی، آرامش، محبت، فرهنگ و امید نیز نیاز دارد.


