کارزار انتخاباتی ملانشون در هفته های اخیر چپ فرانسه را، با اوجگیری جایگاه رقابتی در نظرسنجیها و کشاندن دههاهزار نفر به گردهمآییها دو باره جوان کرده است. اما پس از شکست امروز او بافاصله اندک، پرسشها هنوز پا سفت میکنند. ملانشون چه چیزی را نمایندگی میکند؟ ریشههای فرانسه نافرمان او درباره سیاستها چه میگویند؟ گام بعدی احتمالی آن کجاست؟ گئورگی باختاری، عضو مجمع تشکیلات چپ رادیکال، که از کارزار ملانشون حمایت میکرد، این پرسشها را با آغاز از خروج ملانشون از حزب سوسیالیست در سال 2008 مورد بررسی قرار میدهد.
سرچشمهها
ژان لوک ملانشون مسیر سیاسی خود را از میانه دهه ۱۹۸۰ در ابتدا بهعنوان عضو شورا، سپس سناتور حزب سوسیالیست، که رهبر جریان اقلیتی در جناح چپ حزب بود، آغاز کرد. او در سال ۲۰۰۸ از نیروی برجسته سوسیال دموکراتیک فرانسه برای ایجاد حزب چپ (PG) – که در آن زمان در چپ المان Die Linke تجسمیافته بود – گسست، که در ادامه آن جبهه چپ (FDG) را در اتحاد با حزب کمونیست فرانسه (PCF) و چپ متحد (GU) ایجاد کرد.
خط سیر ملانشون به سمت چپ از همان آغاز با مخالفت او باسیاستهای اجتماعی و اقتصادی اتحادیه اروپا، بر اساس پیمانهای ماوراء لیبرالی و رهنمودهای مورد حمایت حزب سوسیالیست مشخص شده بود. او در سال ۲۰۰۵ کارزار پیروزمند ” نه” در رفراندوم پیمان قانون اساسی اروپا را هدایت کرد، که در آن زمان بنام گرایش اقلیت خود و در مخالفت با رهبری حزب سوسیالیست فعالیت میکرد. او اتحادی را که در رأس همه شامل حزب کمونیست فرانسه و اتحادیه انقلابی کمونیست (اجداد حزب ضد سرمایهداری جدید امروز) بود تشکیل داد. آزمایشگاه سیاسی تأسیسشده از سوی این مبارزه به ملانشون کمک کرد تا باور کند که نیروی جدیدی خارج از حزب سوسیالیست، یعنی نیرویی با فراخواندن اکثریت، و مطرح کردن یک خط چپگرای واقعی میتواند موجودیت داشته باشد.
در سال ۲۰۱۲ ژان لوک ملانشون نامزد جبهه چپ در انتخابات ریاست جمهوری بود. پس از کارزاری فعال و محبوب که در طی آن گردهمآییهای آزاد بسیاری به همایشهای بیش از دههاهزارنفری تبدیل شدند، او ۱۱ درصد آرا را کسب کرد. این امتیاز مأیوسکنندهای در روشنای فعالیت رو به رشد کارزار او بود، که در میان افرادی که در جنبش اجتماعی “مقاومت” در برابر ریاست جمهوری نیکولاس سارکوزی مقاومت میکردند، پژواک بزرگی یافت. ۶ هفته بعد نمایندگان پارلمانی جبهه چپ زیادی هم برای مجلس انتخاب نشدند. ایده اجازه دادن به پیوستن مستقیم افراد به جبهه چپ سریعاً رها شد و سرمایه ساختهشده در طی کارزار ریاست جمهوری نهایتاً بیاستفاده ماند.
بیتحرکی و عدم توافقهای راهبردی مانع جبهه چپ شد، به جهت آنکه ملانشون از آغاز سخنگوی آن بود. ستیزه بین او و رهبری حزب کمونیست فرانسه بیشتر شد، چون هر دو برای سرکردگی جبهه مبارزه میکردند. ملانشون مایل بود خودداری خود از مصالحه در داخل ساختار جمعی جبهه چپ برای اتخاذ تصمیم و اقدام را بر پایهای که مخالف بر خودداری ممتد حزب کمونیست از اتحاد دولتی با حزب سوسیالیست در دور اول انتخابات محلی، چیدمانی که به امید حفظ ماشین حزبی خود انجام دادند، توجیه نماید. همزمان، اتحادیهها و جنبشهای اجتماعی برای بسیج علیه رشتهای از یورشهای تحمیلشده (بر مستمریها، پیمان مسئولیت، یا لایحه “رشد اقتصادی” امانوئل ماکرون وزیر مالی) از سوی دولت سوسیالیست مبارزه میکردند.
در فوریه ۲۰۱۶ ملانشون، بدون مذاکره با شرکای جبهه چپ، حزب کمونیست فرانسه و مجمع در این باره، نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. ملانشون در آن زمان، شرکت در “مقدماتی چپ” مطرحشده از سوی حزب کمونیست فرانسه را رد کرد. در پیکربندیهای مختلف، ایده مقدماتی همانندی هم از سوی شخصیتهای جامعه مدنی مانند توماس پیکتی ناخشنود از ریاست جمهوری اولاند، و هم از سوی رهبری خود حزب سوسیالیست برای یافتن ابزار مشروعیت شرکت دوباره رئیسجمهور موجود باوجود ضربه تاریخی در رتبه محبوبیت او در حال پیشرفت بود. ژان لوک ملانشون در ارائه برنامه “فرانسه نافرمان” خود در عمل نشان داد که اکنون تجربه جبهه چپ را تمامشده تلقی میکند.
چرخشی پوپولیستی
روزنامهنگارها از پایگاه حمایتی جدید برنامه او پرسیدند، ملانشون جواب داد: “اعتقادات راسخ، که مهمترین امر است، و شاید مردم فرانسه. ما نمیتوانیم هیچیک از آنچه را که من گفتهام مادامیکه به پیمانهای اروپایی گره خوردهایم، عملی کنیم.”
در واقع ژان لوک ملانشون صریحاً با الهام از نظریههای لاکلاو و چانتال موف – حامیان رسمی او – فرمولهای قبلاً استفادهشده از سوی پودوموس، با تعریف “مردم علیه دولت” یا الیگارشی را پذیرفته است. پذیرش این رویکرد از جانب او آشکارا در کتابهایی مانند “عصر مردم” یا “انتخاب شورش” تفسیر شده است. ملانشون دیگر از عبارت چپگرا، که در نظر او از سوی پرونده حزب سوسیالیست در قدرت به فساد کشیده شده و برای افکار عمومی گستردهای غیر جذاب است استفاده نمیکند. این گفتمان را هم او ظاهراً در جایگاه سیاستمداری که بدون واسطه حزب سیاسی و ساختار تصمیم سازی آن – و نه حتی حزبی که او هنوز عضو آن است، حزب چپ – مستقیماً با مردم صحبت میکند اتخاذ کرده است. او در عوض ایجاد فرانسه نافرمان، جنبش جدیدی بدون ساختار انتخابی را، که واحدهای پایه آن “گروه حامی” محلی پشتیبان نامزدی او هستند، ترجیح داده است.
در ابتدا شهروندان به پیوستن به جنبش او در حمایت از کارزار انتخابات ریاست جمهوری ملانشون فراخوانده شدند. پس از آن شانس مشارکت در نوشتن برنامه او، به شکل همکاری روی خط (آنلاین) مطرح شد، که پس از آن گزینش و ترکیب شدند و بعد انتخاب نمایندههای معرفیشده از سوی فرانسه نافرمان در انتخابات پارلمانی که اندکی پس از رقابت انتخابی انجام خواهد شد، شرکت کردند. فرانسه نافرمان همانند پودوموس فرم “حزبی” را بهعنوان شکلی تاریخ مصرف گذشته و ناتوان از طرح چالش با بحرانهای جاری دموکراسی مورد انتقاد قرار میدهد. ساختار باز و شل فرانسه نافرمان بهعنوان عاملی حفظشده است که بهصف بندی شهروندان ناراضی که دیگر به تن دادن به “طبقه سیاسی” که جمهوری پنجم فرانسه را اداره میکنند تمایلی ندارند، کمک خواهد کرد.
اما پستهای کلیدی متحرک و هدایتکننده کارزار فرانسه نافرمان به افراد نزدیک به ملانشون سپرده شده اند. در واقع تقریباً تمام آنها عضوهای حزب چپ اند. امروز حدود ۴۰۰.۰۰۰ نفر بیانیه آنلاین حمایتی را امضا زدهاند. نامزد در مجموع به ۱۲۵.۰۰۰ نفر دستاندرکار در گروههای حامی نیاز دارد. احتمالاً حدود ۱۵.۰۰۰ رزمنده وجود دارند که فعالانه بهعنوان بخشی از فرانسه نافرمان در حال کارزار انتخاباتی اند.
گسست و نوسازی
برنامه “آینده مشترک” در اکتبر ۲۰۱۶ در یک مجمع ۱.۰۰۰ نفری، یعنی با حضور دوسوم کسانی که با قرعهکشی انتخاب شده بودند تصویب شد. هدف اعلامشده دربردارنده نافرمانی جدید در نوشتن این برنامه آن را، بهاندازه کافی منطقی، از نفوذ برنامه ۲۰۱۲ جبهه چپ بودن و نیز تز حزب چپ در باره اکو سوسیالیسم و راهبرد “برنامه ب” اتحادیه اروپا بازنداشته بود. خارج از تمام اقدامها، ۴ ایده اصلی بهویژه باقدرت در سرتاسر شبکههای ارتباطی این کارزار یعنی گذار به جمهوری ششم، گسست از پیمانهای اروپایی، برنامهریزی اکولوژیکی و استقلال بیشتر برای سیاست خارجی فرانسه مطرح میشوند.
فرانسه نافرمان به “لغو سلطنت ریاست جمهوری”، به چالش کشیدن نقش رئیسجمهور و نیز به چالش کشیدن مجلس سنا فرامیخواند. برنامه فراخوان مجلس مؤسسان بر مبنای انتخاب ملانشون بهعنوان رئیسجمهور را مطرح میسازد. این میتواند رخداد بنیانگذاری جمهوری ششم باشد. بعد از اتمام کار نوشتن قانون اساسی جدید حقوق عمومی کامل میشود، و او پساز آن بهعنوان رئیسجمهور کنارهگیری و انتخابات مجلس جدید را فرامیخواند.
برنامه به “برنامه ب” برای اتحادیه اروپا نیز، درصورتیکه برنامه الف (اتحادیه اروپا) – یعنی تضمین تصویب پیمانهای جدید اروپایی، بر مبنای بنیانهای دموکراتیک اجتماعی و اکولوژیک اتحادیه اروپا – شکست بخورد فرامیخواند. ملانشون میگوید که او از شکست سیریزا در قدرت در یونان نتایجی کسب کرده است، و میگوید برای استفاده از تمام ابزارهای فشار قابلدسترس برای کشوری مانند فرانسه – ششمین قدرت اقتصادی برجسته جهان – برای گسست از سیاستهای بودجه ریاضتی اروپا، تجارت آزاد و نابود کردن خدمات عمومی آماده است. این امر بهویژه میتواند با زنده کردن کنترل سرمایه و بررسی کالاها در مرزها سروکار داشته، و ضرورت آن را اثبات نماید. او بهشدت با امضای موافقتنامه تجاری جامع اتحادیه اروپا – کانادا CETA و موافقتنامه تجارت آزاد ماورای پاسیفیک TAFTA مورد حمایت کمیسیون اروپایی مخالف است.
فرانسه نافرمان از یک مدل اجتماعی اکولوژیکی پایدار دفاع میکند، یعنی عدم بهرهبرداری از طبیعت بیش از آنچه قادر به بازتولید آن است، و عدم تولید بیشتر از آنچه طبیعت میتواند تحمل کند. این “قانون سبز” بر اساس گذار اکولوژیکی که ملانشون از کاربست آن دفاع میکند، که در قانون اساسی جدید نیز باید نوشته شود. آن (قانون) در بین چیزهای دیگر به گسست از انرژی هستهای و کربن بنیاد، و تعیین هدف ۱۰۰ درصد انرژی تجدید پذیر تا ۲۰۵۰ اشاره میکند.
آن برنامه، باملاحظه فرمانبرداری کشور از قدرتهای خارجی، از استقلال دیپلماتیک و نظامی فرانسه دفاع میکند. این سیاست میتواند از طریق ترک ناتو و پایان دادن به حمایت دائمی دولتهای متوالی فرانسه از دخالتهای یکجانبه امریکا عملی شود. برنامه پایان دادن به موافقتنامهها با سلاطین نفتی خلیج (فارس) را نیز هدف گرفته است. بهموازات آن، این سیاست میتواند دستاندرکار ساختن اتحاد جهانی همراه با کشورهای بریکس باشد.
کارزار پیشرفتها، به اندازه کافی خوب برای نتفلیکس [۲]
آغاز کارزار بهنوعی کند بود. اولین ماهها به گردهماییهای طولانی خیابانی علیه لویی تراوایل (اصلاح قانون کار- مترجم) مربوط بود که از ماه مارس تا ژوئن ۲۰۱۶ با اعتصابها و اعتراضهای قابلتوجه با جنبش نوت دبوت [3] متحد شد. این آخری آشکارا نوری بر بحران دموکراتیک و نهادی در فرانسه تاباند. زمانی که، در اواخر پاییز، شکست این بسیج قابللمس شده بود، بخش معینی از کارگران فعال در این مبارزه، حداقل بهطور عادی، توجه به ملاحظه فرانسه نافرمان بهنوعی از گسترش سیاسی اعتراض خود را آغاز کردند.
اما نامزدی ژان لوک ملانشون نیروهای متحد با (جناح) چپ حزب سوسیالیست را به مبارزه کشاند. شرکای جبهه چپ او اعلان نامزدی او، یا در واقع سازوکار کارزار او را، که تنها نقش مشورتی به احزاب متعهد میداد – بازداشتن رهبری آنها از قدرت شکل دادن به برنامه او و خطی که مطرح میکرد – درک نمیکردند. نیز این شیوه عمل ضد ائتلافی، برخی از حکایتهای ازنظر سیاسی گیجکننده رسانهای او نیز برای حزب کمونیست فرانسه و مجمع نقطه تحول بود. برای مثال، وقتیکه او از کارگران جدای “رباینده نان” فرانسویها در رابطه با مهاجرها صحبت میکرد، وقتی اولین فکری که توضیح داد آن بود که، در رابطه با جنگ در سوریه او “هرگز در کنار آزادی جابجایی” نبوده است، و بشار اسد را شیطان کوچکی رودررو با داعش میبیند، یا در رابطه با خودداری از به رسمیت شناختن موجودیت امپریالیسم روسی، که خود آن در این ستیزه عمل میکند. با وجود ادعاهای مکرر تدافعی او – که ترکیبی از واکنشی بود که این استدلالها و مواضع او در راستای آسیب زدن به او بدنمایی شده بودند – نمی توانیم این استدلال را که ژان لوک ملانشون برای به کار بستن کدهایی که قادر به جلبتوجه رأیدهندههای فریبخورده سردرگم یا با خودداری از رأی دادن یا رأی دادن به جبهه ملی تلاش کرده است، کاملاً نادیده بگیریم.
در اواخر پاییز ۲۰۱۶، زمانی که هیچ بدیل وحدتی در افق وجود نداشت، حزب کمونیست فرانسه و مجمع نهایتاً حمایت خود را، البته بدون پیوستن به جنبش فرانسه نافرمان از ژان لوک ملانشون اعلام کردند. پس از اعلام غافلگیرکننده رئیسجمهور اولاند که دوباره در انتخابات شرکت نخواهد کرد، بحثهای سیاسی بر (برگزاری انتخابات) “مقدماتی چپ” متمرکز شد. ملانشون، باوجود آن که رهبری حزب سوسیالیست بارها از او دعوت به شرکت (در این رقابتها) را کرد، اما تصمیم گرفت این رقابت را تحریم کند. بیش از دو میلیون نفر رأی دادند، در دور دوم بهصورت غیرمنتظرهای اکثریت به بنوا هامون رأی دادند، و بهاینترتیب مانوئل والس، نخستوزیر سابق و نامزد مطلوب را حذف کردند. اوضاع چنان بود که، با پیروزی چپترین جریان حزب بر فردی (والس) که خود را نماد گرایش لیبرالتر، اقتدارگراتر و امنیتی گرا تر میدانست، و بهترین تجسم سابقه مصیبت آمیزی بود که حزب در طی دوره ریاست جمهوری جاری ایجاد کرده بود ما شاهد انتقام پایگاه انتخاباتی از حزب سوسیالیست بودیم.
در اینجا با سقوط رأی ملانشون در نظرسنجیها برای اولین بار به زیر ۱۰ درصد دوران دشواری آغاز شد. درخواستهای زیادی برای اتحاد و درخواستهای دیگری در دعوت از او بهصف آرایی پشت هامون در راستای اجازه دادن به پیروزی چپ وجود داشت. درواقع، کارزار فرانسه نافرمان برای مبارزه با اولاند، فراخواندن حوزههای رأیگیری به تنبیه سابقه او بارأی دادن به ملانشون طراحیشده بود. این امر که اکنون بهجای اولاند با هامون مواجه بود، که خود را خط منتقد دوران ریاست جمهوری اولاند نشان میداد، وقت زیادی از او گرفت. نامزد سوسیالیست قابلیت بیشتری از خود برای نمادپردازی از اتحاد چپ نشان میداد چون در برابر نامزد سبزها یانیک جادو هم پیروز شد.
ملانشون با رد هر بحث یا مقابله علنی با هامون بر سر عرصههای همگرایی و عدم توافق، درنهایت پیمان غیرتهاجمی را با نامزد سوسیالیست مهر کرد. اما، دو عامل – یکی خارج از ستاد انتخاباتی او، و دیگری داخلی- به او اجازه داد تا از این دوران دشوار عبور کند، و از دشواریهای راهکاری خود در برابر نامزد سوسیالیست که به حاشیهای شدن قطعی در رقابت ریاست جمهوری منجر میشد اجتناب کند. عامل اول فشار با نامزدی امانوئل ماکرون –وزیر دارایی سابق اولاند – بر نامزد رسمی حزب سوسیالیست واردشده بود. اعلام صف کشیدن کادرهای برجسته حزب سوسیالیست پشت ماکرون چند برابر شد، تا جایی که امانوئل والس آشکارا اعلام کرد که برای منحل کردن جدایی چپ / راست (در حزب) باید به این نامزد نئو لیبرال بیشتر از هامون رأی دهیم. بهاینترتیب این اقدام آخری کم و کمتر قادر به تقویت حزب سوسیالیست به نظر میرسید که اکثریتی از ماشین حزبی آن بهصورت واقعی از نماینده آن حمایت نمیکند. این برای کسی که ادعا میکند باید کل چپ گرد همآیند مشکل است.
بهموازات این اقدام، راهبرد رسانه فرانسه نافرمان بیرون آمدن را آغاز کرد. سوفیا کیکرو مسئول شبکههای ارتباطی آن میگوید که از ستادهای انتخاباتی پودوموس و برنی ساندرز، دو کارزاری که او آنها را دستاول میبیند درس گرفته است. او ملانشون را به گردش درآوردن رسانههای بزرگ سنتی و مسلط شدن به شبکه وب، و تبدیلشدن به بزرگترین نامزد با حضور آنلاین تشویق کرد. او تاکنون از طریق کانال یوتیوب یا حسابهای فیسبوک و توییتر خود دارای بیشترین دنبال کننده است. او فرهنگ غیرعادی را در راستای حفظ حمایت شبکه بسیار فعالی از فعالین سایبری و بهطورکلی جوانان انتخاب کرد : ابتکارات در فوروم jeuxvideos.com، نمایشهای بر خط تلویزیونی، “همایشهای سهبعدی” خود، نسخه کارتونی از برنامه خود، و همین اواخر، ایجاد بازی ویدیویی بر خط نبرد مالی، که خود او قهرمان آن است. این روش بسیار مؤثر بوده است که امروز ملانشون جایگاه برجستهای را در توجه انتخاباتی جوانان حفظ میکند، و ماری لوپن را با ۲۹ درصد حمایت در میان هیجده تا بیستوچهارسالهها پس میزند.
پیشرفت جاری ملانشون در دو مرحله عملی شد، که هرکدام از آنها به دو مناظره تلویزیونی در آخر مارس و اوایل آوریل مربوط است که نامزدهای مختلف را رو درروی هم قرارداد. اولین مناظره تنها چند روز پس از تظاهرات فرانسه نافرمان برای جمهوری ششم انجام شد، که رویهمرفته بنا به گفته سازمان دهندهها ۱۲۰.۰۰۰ نفر (و درهرحال حداقل ۷۰.۰۰۰ نفر) را به دنبال راهپیمایی در قلعه باستیل گرد هم آورد. در مناظره تلویزیونی ملانشون با اعتمادبهنفس بیشتری نسبت به هامون، یا درواقع نسبت به هر یک از نامزدها ظاهر شد. این لحظهای بود که نامزد حزب سوسیالیست نزول را آغاز کرد، و آن نزول پس از دومین دور مناظره تأیید شد. حملههای ماهرانه و تند از سوی نامزدهای چپ افراطی ناتالی ارتود( از رزم کارگران) و فیلیپ پوتون ( از حزب ضد سرمایهداری جدید) علیه فرانسیس فالون محافظهکار دست راستی و ماری لوپن جبهه ملی – هر دو آنها با اتهام تقلب تحتفشار بودند- و نیز ماکرون – متهم به نداشتن تصوری از تجربه هرروزه کارگران – به ملانشون که بر عامل نو سازی برنامه خود متمرکز شد کمک کرد.
او از مناظره بهعنوان مؤثرترین رأی چپگرا در میان تمام “نامزدهای بزرگ” خارج شد. حتی فراتر از چپ، از نیروی جذابیت معینی در بین رأیدهندههای راستگرای پیشین برخوردار است که شیفته درستی و فراخوان او به انفصال کامل (از سیستم حاکم) شدهاند که بهعنوان وعده پایان دادن به سامانهای که امروز تنها به “طبقه سیاسی” و “الیگارشی” سود میرساند تفسیر میشوند. ازاینرو درست چند روز قبل از انتخابات او خود را در نظرسنجیها در جایگاه سوم برابر با فیلون یافت. بهاینترتیب، برخلاف تمام انتظارها احتمال رسیدن ملانشون به دور دوم – و حتی برنده شدن نهایی در برابر لو پن – مطرح شد.
آینده برای فرانسه نافرمان کجاست؟
این واقعیت که نامزدی از چپ رادیکال توانسته است بهعنوان “درمان” حل در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه ظاهر شود پرسشهای بیشتری را مطرح میکند. سطح ستیزههای اجتماعی و بسیج در فرانسه با آنچه یونان و اسپانیا در سالهای اخیر شاهد آن بودهاند قابلمقایسه نیست. بعلاوه، پویایی ستاد انتخاباتی فرانسه نافرمان خیلی قویتر ازآنچه ستاد جبهه چپ در سال ۲۰۱۲ بود نیست. خشکی ساختار سازمانی آن – که غیر دموکراتیک نیز هست- در برابر همگرایی دیگر جریانهای سیاسی ونیز در برابر تعهد لایههای مبارز برآمده از جنبشهای اجتماعی و اتحادیهای یک مانع است.
این محدودیت اما بخشی با تأثیر ستاد تهاجمی که بر خط به حرکت درآمده بود جبران شد. بهعلاوه، بیاهمیت شمردن چپ سنتی و گفتمان مبارزه طبقاتی بهطرف داری از دلالتهای بسیار مبهم و تاری مانند “مردم” پاسخ مشکوکی به اتصال سیاسی جاری است، که در آن اکثریت جمعیت فرانسه فاقد گرایش سیاسی است، بدون شک فرآیند برگشتناپذیر بیگانگی از احزاب حاکم قدیمی را درگیر میسازد. اما این پاسخی است که میتواند – حداقل در شرایط انتخابات –در برابر نامزدهای دیگر که هرکدام ضعفهای عظیمی دارند و بخش قابلتوجهی از حوزهها را دفع میکنند پیروزی ببار آورد. در مقابل، تا اینجا ژان لوک ملانشون تفرقهانداز اخیراً شخصیت آموزگار و پدر بنیانگذار بالقوه یک رژیم جدید کمتر نامتعادل، اما بیشتر قابلاعتماد را اختیار کرده است. طبقه حاکم با این شکل تحمیق نشده و ساختن کارزار رسانهای سیاه نمایی علیه نامزد فرانسه نافرمان را آغاز کردهاند.
از زمان بالا رفتن رتبه او در نظرسنجیها، گفتمان او درباره مهاجرت بهصورت قابلملاحظهای بهبودیافته است ( پیشنهاد اقدامهای تنظیم جمعی، و یک دقیقه سکوت برای هزاران مهاجر کشتهشده در همایش مارسی ). آیا او موضع بنو هامون را، که انتخابات مقدماتی را بر پایه گفتمانی که آشکارا برای خوشآمد گویی به مهاجران مطلوب بود برنده شد در نظر گرفته است ؟ آیا تشویق شده بود، که دیگر با موفقیتهای لوپن که او را وادار به مسکوت گذاشتن موضع خود در این رابطه میکرد بهزحمت نیفتد؟ حتی موضع او درباره سوریه – در عین غامض باقی ماندن – اکنون جنبههای متمایزتر و متعادلتری را میپذیرد. البته، هنوز مسائل بسیاری، در رابطه با آغاز به فعالیت فرانسه نافرمان با خط شونیسم اجتماعی، در رابطه با نابینایی آن نسبت به امپریالیسم فرانسه، و ناتوانی برای تفکر درباره جایگاه ساکنان خارجی در این کشور در رابطه با پروژه یکسانساز گرای ایدئولوژی سنتی جمهوریخواهی، که خود فرانسه را تجسم عامگرایی میبیند وجود دارد.
راهبرد تغییر اجتماعی از راه انقلابی در صندوق رأی جای شک بسیاری باقی میگذارد. ما میتوانیم واکنش خشنی را از سوی بورژوازی برای حفظ قدرت و امتیاز خود چشمانتظار باشیم. اما در بستر کنونی، امید گامی بهپیش که از کسب قدرت فرانسه نافرمان میتواند حاصل شود، و احتمال آنکه دورهای از رادیکالیزه کردن را به دنبال داشته باشد، برای مجهز کردن تودهها بهتر از هر هشدار انتزاعی خائنان آینده به نظر میرسد که امکان دارد از ملانشون زمانی که رئیسجمهور منتخب است ناشی شود.
[۱] – کلمههای فارسی معادل بسیاری در برابر کلمه insoumise فرانسوی بهکاربرده میشود، که من معادل نافرمان را مناسبتر یافتم
[۲] – شبکه تلویزیون آنلاین – مترجم
[۳] – جنبش اجتماعی فرانسه که در مارس سال ۲۰۱۶ در رابطه با اصلاح قانون کار سراسر فرانسه را فراگرفت. – مترجم