سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۷ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۲:۳۹

دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۹

آخرین دیدار

مردی لاغراندام با موهای سپید وارد شد. دستان او خالی بود، زیرچشمی نگاهی به جمعیت انداخت و جلوتر از دیگران و لبخندزنان روی جایگاه آمد. همه به احترامش ایستادند و تشویقش کردند. من شاید خوشحالتر از دیگران بودم، بغض غریبی گلوی مرا و شاید انبوهی از جمعیت را می فشرد.

ا

هیجان خاصی داشتم. در سرسرای سالن همراه با پسر، دختر و همسرم ایستاده بودیم. سعی داشتم آرامشم را حفظ کنم، اماغوغایی در درونم بود.دوست داشتم نزدیک در ورودی سالن باشیم که زودتر داخل شویم. هیچ فکر نمی کردم ایستادن نزدیک در ِورودی سالن، ممکن است برایمان ارمغانی هم داشته باشد!

اطراف سالن مملو از جمعیت بود. هرجا را که نگاه میکردی، آدمهایی را می دیدی که پچپچکنان در گوش هم چیزی می گفتند. یکی میگفت: «خوب شد اومدیم کنسرتش رو ببینیم وگرنه معلوم نیست دوباره کنسرت بذاره یا نه…»

مرد پنجاهوچند سالهای که کراوات قرمزی زده بود، می گفت: «اون سالها رو باید می دیدید که از زدن نمی افتاد. جوری آرشه رو میکشید که بیا و ببین، اما الان که دیگه براش نای زدن نمونده…»

پسرم و دخترم نمیدانستد ماجرا چیست، و اصلا هم نم یخواستند به حرفهای دیگران گوش کنند. آنها آمده بود که کنسرت استاد را ببیند. جابجا زنان و مردانی ایستاده بودند با دسته های گل. من اما با هیجان خاصی اطراف را نگاه می کردم. هرجا را که می دیدم چند ثانیهای به آن زل میزدم، گویی می خواستم از آنها که آمده بودند سوالی بپرسم و مدتی کوتاه با نگاهم با آنها حرف بزنم… همهمه غریبی اطراف سالن را فراگرفته بود و همه همچنان منتظر بودند که در باز شود. چقدر طولانی شده بود این انتظار…

به ناگاه چشمانم گرد شد. باورم نمی شد. بدون اینکه مسیر نگاهم را تغییر بدهم با صدایی که پسر، دختر و همسرم توجه هایشان جلب شود گفتم:

«شجریان…»

حالا دیگر به چند قدمی ما رسیده بود. در سالن باز شد و همراه جمعیت ما هم داخل سالن شدیم. جالب بود با یک تیر؛ دو نشان…

هم شجریان را نزدیک دیدیم و هم هنر نمایی استاد را خواهیم دید… استاد شجریان به احساسات حاضرین با وقار و افتادگی پاسخ داد و در صندلی اش جای گرفت، او هم منتظر هنر نمایی استاد بود… همه میخکوب بر صندلیهایشان نشسته بودند و جملگی شوری در سر داشتند. به سن خیره شده بودم، می خواستم هیچ حرکتی از چشمم دور نماند؛… همانند همه آن سالهایی که در سالن سینما به قول اخوی چهار چشمی خیره می شدم به پرده جادویی سینما!… حالا هم می بایست شاهد هنر نمایی استاد کهنسالی بشوم که سالها آهنگهایش را در همه دوران زندگی شنیده بودم و این سالهای آخر شاید موفق شوم از نزدیکش ببینم!

لحظهای سکوت حاکم شد….

مردی لاغراندام با موهای سپید وارد شد. دستان او خالی بود، زیرچشمی نگاهی به جمعیت انداخت و جلوتر از دیگران و لبخندزنان روی جایگاه آمد. همه به احترامش ایستادند و تشویقش کردند. من شاید خوشحالتر از دیگران بودم، بغض غریبی گلوی مرا و شاید انبوهی از جمعیت را می فشرد. مردی که همه به خاطرش آمده بودند سازش را بیرون آورد و بر آن بوسه زد. ویولن را روی شانه چپش گذاشت و با آرشه بر سیمهای ساز کشید. صدایی شیرین، پرصلابت، سنگین و با احساس که هر لحظه قادر بود نتهای متفاوتی اجرا کند. لحظاتی بود که عده ای ایستاده مشغول تماشای هنرنمایی استاد بودند. با اجرای «غوغای ستارگان» و «امشب شوری در سر دارم» همه سالن با آهنگ او زمزمه می کردند و همگی با اشکی گوشه چشم. و زمانی که «اشک من هویدا شد» را اجرا کرد سالن در اوج قرار گرفته بود. اجرایی بدون کلام! که همه را به وجد آورده بود. او هم ما وهم خودش رابه اوج برده بود…

اجرا که تمام شد همه به احترامش دست زدند. پسرک جوانی دواندوان سمت استاد رفت و دسته گلی را تقدیمش کرد.عشق به استاد نگذاشت که صحبتی بین آنها صورت بگیرد، انگار زبانش بند آمده بود! اما پشت آن سکوت و نگاه، دریایی از حرف و لطف بود

که نخواست جاری شود. او برای نخستین و آخرینبار استادش را دید و بغضی که در اجرا نترکید در مراسم خاکسپاری آسمان را هم به گریه انداخت…

آری… در غوغای ستارگان، در میان گلها، اشک پسر جوان شهرستانی بود که هویدا می شد…

پسرک شاید به نجوا می گفت:«من هم بیقرار ایرانم… »

و صداها اینک طنین انداز است…

 

 

تاریخ انتشار : ۹ تیر, ۱۴۰۰ ۷:۱۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

اول ماه مه، حزب دمکراتیک مردم ایران، سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

اعلامیهٔ مشترک حزب دمکراتیک مردم ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) به‌مناسبت روز جهانی کارگر – اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت)

حزب دمکراتیک مردم ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): ما از تمامی نیروهای مترقی، نهادهای کارگری، روشنفکران و مردم آزادی‌خواه ایران دعوت می‌کنیم تا در راه تحقق صلحی پایدار و عزتمند، عدالت اجتماعی، و در دفاع از کرامت انسانی، برابری در برابر قانون و حق انتخاب زندگی شایسته برای تمامی مردم ایران، و از جمله کارگران و فرودستان میهن عزیزمان ایران، اتحاد و مبارزهٔ خود را گسترش دهند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرخش در بوداپست؛ پیامدهای داخلی و بین‌المللی شکست اوربان

شهناز قراگزلو: نقش جامعه، به‌ویژه نسل جوان، در این تحول برجسته بود. مشارکت بی‌سابقهٔ رأی‌دهندگان نشان داد که بخش بزرگی از مردم خواهان تغییرند و انتخابات را به نوعی همه‌پرسی علیه وضعیت موجود تبدیل کردند. این حضور گسترده، مشروعیت نتیجه را تقویت و انتظارات تازه‌ای را به دولت جدید تحمیل کرد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

روایت جنگ از درون: از سنگینی لوسترها تا ویرانه‌‌های میدان رسالت

نه به تجاوز و تهاجم نظامى به میهن – برنامه ویژه اول ماه مه (۱۴۰۵)

خسارت ۳۰۰ میلیارد دلاری صنایع حیاتی و بازسازی؛ همدلی تنها راه نجات از توطئه اقتصادی دشمن

اول مه؛ فریاد زنجیرگُسل کارگران

نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – فروردین ماه ۱۴۰۵

کابوس آمریکایی: تبارشناسی و صورت‌بندی فرایندهای فاشیستی در ایالات متحده امریکا