خورشید وقتی از پشت کوه در می آید
سیاهی دیگر نیست
زمستان آب میشود
نوروز که از راه می رسد
جوانه های شادی دوباره می رویند
جنگلها آواز می خوانند
و پرندگان می رقصند
و انسان
و گل و گل و گل
سرنوشت زندگی است
ای کاش می توانستم
جهان را بر شانه هایم بگذارم ،
جایی ببرم
که هر آرزویی، کوچک است
و هر روز نوروز!
علی محمد برنوشیان
۱۸ مارس ۲۰۲۵




1 Comment
درود بر رفیق علی.