سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ مرداد, ۱۴۰۵ ۰۰:۱۳

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۳

نظام مرده است و دیگر نمی توان اصلاحش کرد

می توان گفت، جنبشی که بتواند خامنه ای را برکنار از قدرت کند، و در صورت سقوط کامل حکومت، اکثریت مردم زیر بار ولی فقیه حتی مشروطه هم نخواهد رفت. برای برقراری حکومت مشروطه فقیه و یا همان چیزی که حجاریان تئوریزه کرده بود همانقدر دیر است که آمدن دولت بختیار برای حفظ نظام مشروطه سلطنتی دیر بود

Getting your Trinity Audio player ready...

وضعیت تغییر یافته است و کسانی که قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ اصلاح طلب خوانده می شدند دیگر نمی توانند با همان باورهای گذشته اصلاح طلب باقی بمانند. نظامی که آنها خواستار اصلاحش بوده اند، نظام قبل از کودتای انتخاباتی بود که اگر کودتا رخ نمی داد، اصلاح طلبان حداقل به برخی از خواسته های اصلاحی خود می رسیدند. ولی اراده ای در درون نظام می خواست ثابت کند که این نظام اصلاح پذیر نیست. امروز یکسال و اندی پس از کودتا همه چیز دستخوش تغییرات اساسی گشته است. از طرفی نظام جمهوری اسلامی، خود را نظامی مقدس می شمرد که با خواست الهی و خون شهیدان آبیاری گشته است. اما در قماری یکشبه! تمامی تقدسی را که هنوز در ذهن باورمندان، به مقدس بودن نظام نقش بسته بود، را باخت و بر فنا داد. جوانانی در خیابان ها و زندانها چنان چهره ای از نظام «مهرورز و عدالت پرور» دریدند که ایده یک نظام مذهبی در ایران تا سال ها دگر سر نتواند راست کرد. نظامی که بال و پرش در آتشی که خود افروخت، بسوخت و برباد رفت. اصلاح طلبی که تا قبل از انتخابات به هر حال خامنه ای را به عنوان رهبر نظام می شناخت و قبول داشت، امروز وی را به عنوان رهبر کودتاچیان می شناسد و وی را در همه جنایات و فجایع یک سال اخیر مسئول می داند. اصلاح طلبی که تا قبل از انتخابات خود را بخشی از این نظام مقدس می شمرد، پس از انتخابات خود را در مقابل هیولائی یافت که با نظامی که قصد اصلاح آن را داشت، در ذهن اش قرابتی ندارد. برای اصلاح طلبان خطوط قرمزی تصویر شده بود که مجاز به پای نهادن بر آن نبودند و شگفتا که خود خطوط قرمز را برداشتند و امروز دیگر برای اصلاح طلب قبل از انتخابات خطوطی برای رعایت نمانده است.

هر روزکه می گذرد بر باورمندان سکولاریسم افزوده می گردد و ریزش اصلاح طلبی در سبد سکولاریزم را شاهدیم. شاهدیم که مردم بنا بر تجربه دریافته اند که بهتر است دین و ایمان را در پستوی خانه نهان کرد تا بازیچه قدرت نگردد. با وجود آنکه گریز از اسلام حکومتی فزونی گرفته است ولی این به مفهوم عدم نیاز به مذهب نیست. گرایش شدید به صوفی گری و ادیانی چون مسیحیت در ایران هجوم مردم به سوی ادیان غیرحکومتی یا گرایش قوی به سوی سکولاریزم رانشان می دهد. می توان گفت، جنبشی که بتواند خامنه ای را برکنار از قدرت کند، و در صورت سقوط کامل حکومت، اکثریت مردم زیر بار ولی فقیه حتی مشروطه هم نخواهد رفت. برای برقراری حکومت مشروطه فقیه و یا همان چیزی که حجاریان تئوریزه کرده بود همانقدر دیر است که آمدن دولت بختیار برای حفظ نظام مشروطه سلطنتی دیر بود.

جمهوری اسلامی چندان در باورهای مردم رنگ باخته است که جناحی از سران کودتا که بقول خامنه ای در تاکتیک متفاوتند، ناچار بجای اسلام، اسلام! ایران، ایران! می کنند. واقعیت این است که جمهوری اسلامی قبل از سقوط کاملش مرده است و امروز هر چه هست رفتنی است و بوی الرحمان اش به بینی خودی هایش نیز رسیده است. شاید پرسیده شود پس این همه بگیر و ببند دیگر چیست، اگر طرف مرده است؟ یکی از دلایل مرگ جمهوری اسلامی همین دست و پا زدن ها و جان دادن هایش است. وحشت زده و هراسان بگیر و ببند راه انداخته است و گاه با سر و صدای مهیب تلاش دارد تا بگوید نمرده است.

به همین دلیل ساده که نظام مرده است، دیگر اصلاح آن ممکن نیست. نمی توان نظامی را که مرده است یا شاید حتی بتوان گفت از ترس تغییر خودکشی کرده است، اصلاح کرد. تمام تلاش باید در این تمرکز یابد که نقل و انتقال به وضعیت جدید با کمترین هزینه ممکن شود. به دلایلی که برشمردم تلاش پاره ای از جناح راست برای تلطیف وضعیت فعلی را بیهوده و دیرهنگام می بینم که حکایت داروی پس از مرگ سهراب دارد. شک و تردیدی که برخی حتی به حسن نیت این افراد کرده اند هم ناشی از همین وضعیت فعلی است، در حالی که قبل ازمرگ مغزی نظام اصلاح طلبان از چنین گرایشاتی استقبال می کردند.

اگر از من پرسیده شود که در وضعیت فعلی چه باید کرد؟ خودم هم پاسخش را دقیقن نمی دانم ولی توصیه ام به اصلاح طلب سابق حداقل آن است که نخست باید وضعیت جدید را درک کرد. دیگر نمی توان بسان قبل از انتخابات خواهان اصلاحات در چهارچوب نظام بود. باید درک کرد که نظام جمهوری اسلامی مرده است. و چهارچوب دگر آن چهار چوب سابق نیست .اشتباه نکنیم منظور این نیست که هیچ قدرتی بر سر کار نیست، منظور این نیست بلکه حرف این است که آنچه بر سر کار است دیگر آن نظام جمهوری اسلامی که در سال ۱۳۵۷ بر سر کار آمد نیست و ریشه ای برای بقای دراز مدت ندارد. نظام رفت و اصلاح طلبی را هم با خودش برد. پس باید برای این وضعیت آماده بود و زمینه های تدریجی انتقال کم درد را فراهم کرد.

تاریخ انتشار : ۱۹ آبان, ۱۳۸۹ ۸:۵۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

اعدام‌ها را متوقف کنید؛ مردم خواهان تنش‌زدایی و صلح هستند.

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): ما بار دیگر خواستار توقف فوری اجرای تمامی احکام اعدام، تضمین دادرسی عادلانه، رعایت حقوق متهمان و پایان دادن به استفاده از مجازات مرگ به عنوان ابزار سرکوب هستیم. امروز دفاع از حق حیات، دفاع از صلح و دفاع از آزادی، سه مطالبه جدا از هم نیستند؛ این‌ها ارکان آینده‌ای هستند که مردم ایران برای آن هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

با تلاش جمعی، نقشه‌ی نظام برای فشار بیشتر بر شهروندان را خنثی کنیم!

عکاسی صحنه‌پردازی‌شده؛ از بازآفرینی واقعیت تا بیان مفهومی

 ایتمار بن گویر، وزیر امنیت اسرائیل خواستار «کشتارهای هدفمند هر شب» در نوار غزه شده است 

بن بست راهبردی آمریکا، تحولات منطقه ای و سناریو های پیش رو

اعتصاب هشداردهنده کارگران، بنادر دریایی را تا حد زیادی فلج کرد

کمدی الاهی یا کمدی انسانی؟ بالزاک و دانته