سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ بهمن, ۱۴۰۴ ۱۶:۲۳

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۳

آن صادق و این صادق

درگیریهایی در نقاط مختلف کشور روی داد. پس از تسلط دولت بر آن نقاط، آن صادق بود که با چوبه دار و جوخه آتش به آن مناطق اعزام و از مردم بی دفاع زهر چشم می گرفت. برایش مهم نبود چه کسی را به جوخه آتش می سپرد. در سنندج، مریوان، سقز ... او حتی به اشخاص بستری در بیمارستان رحم نمی کرد. اعدام احسن ناهید بر روی برانکارد و آن مرد دست شکسته ... هنوز در خاطره ها زنده است.


سالهای ۵۶ و ۵۷ بود، نوجوانی سیزدە چهاردە ساله بودم. طبق عادت همیشگی برای یافتن کار ( کاسه کشی) از کوچه پس کوچەهای محلەمان می گذشتم، درب آبی رنگ خانه ای باز شد. مردی غریب در میان چارچوب در ظاهر گردید، مردی میان سال، کوتاه قد با عینکی ته استکانی. آخوند بود و نا آشنا. چند بار در آن کوچه، او را دیدم. کنجکاو شدم که این مرد غریبه کیست و در این محله چکار می کند. قیافه عبوس و درهمی داشت. پرسان پرسان به راز وجودش در این شهر دور افتاده، پی بردم. می گفتند او تبعیدی است، از شهری بنام خلخال به اینجا آمده، او طرفدار آقای خمینی است، نامش هم صادق خلخالی است. نوجوان بودیم شوری در سر، از طریق معلمانمان در راهنمایی یک سری کلمات به گوشمان خورده بود، مانند شاه ستمکار، انقلاب،… بیشتر تو نخ یارو رفتیم، گفتند ایشان یک انقلابی و یک مبارز است. ما (من و دوستانم) هم با دیده احترام به او می نگریستیم. سرانجام انقلاب پیروز شد، انقلابیون سر کار آمدند. در همان روزهای نخست نام خلخالی بیش از سایرین به گوش می خورد، آنهم نه به این خاطر که همچون خمینی، بهشتی، طالقانی، بازرگان و… از سران مهم انقلاب باشد، بلکه به واسطه اعدامهای به اصطلاح انقلابی سران ارتش شاهنشاهی و وابستگان رژیم گذشته کە مرتکب شدە بود. شور انقلابی در جامعه حاکم بود و بدون کوچکترین تردیدی این اعدامها مورد تائید رادیکالها و انقلابیون دوآتشه از جمله خود من قرار می گرفت. در این میان تنها عده قلیلی دور اندیش و اندیشمند درک عمیق نسبت بە عواقب خطرناک و دردناک این اعدامها داشتند. پس از مدت زمان بسیار کوتاهی این اعدامها دامن تمام انقلابیون چپ و رادیکال آن زمان را گرفته، جوانان تحصیلکرده، آگاه، دلسوز و آینده دار و مبازر، قربانی کج فهیمی های این صادق ناصادق گردیدند. درگیریهایی در نقاط مختلف کشور روی داد. پس از تسلط دولت بر آن نقاط، آن صادق بود که با چوبه دار و جوخه آتش به آن مناطق اعزام و از مردم بی دفاع زهر چشم می گرفت. برایش مهم نبود چه کسی را به جوخه آتش می سپرد. در سنندج، مریوان، سقز … او حتی به اشخاص بستری در بیمارستان رحم نمی کرد. اعدام احسن ناهید بر روی برانکارد و آن مرد دست شکسته … هنوز در خاطره ها زنده است. مردم را به صف می کرد، از چپ به راست یک در میان به جوخه اعدام می سپرد و اگر عکس العمل ناشایستی از افراد آزاد شده می دید، بی درنگ رای اش را عوض کرده از راست به چپ شمارش کرده، زندگی اسیران را از این رو به آن رو می کرد. هیچ چیز جلودارش نبود، حاکم شرع بود و قاضی القضات مطلق. هیچ کس جرات ابراز مخالفت نداشت چرا که خود ممکن بود مورد خشم و غضب قرار گرفته به جوخه اعدام سپرده شود. در پاسخ به این سئوال که شما بدون محاکمه از کجا می دانید که این افراد گناهکار هستند؟ می گفت: این افراد یا مقصرند یا بی تقصیر. اگر مقصرند به سزای اعمالشان رسیده اند و اگر بی گناه، از این دنیا راحت و راهی بهشت می شوند. بلی به همین سادگی اعمال خود را توجیه می کرد. اعمال ناشایستِ آن صادقِ ناصادق آنچنان فراگیر شد که حکمای مملکت ناچار به برکناری وی شدند. جالب آنکه پس از برکناری، وی در کمال پررویی و بی پروایی به مناطق مختلف از جمله کردستان رفت و آمد کرده ( بنا به اظهار نظر آقای زیبا کلام) و بدنبال محاکمه افراد و اعدام آنها بوده است. باری بهرحال آن صادق هفت تیر بدست به لطف اعدامهایش به سیاست روی آورده، و سیاستمدار شد! پس از چند دوره نمایندگی، گویا در تبعید و در عزلت، عزرائیل جانش را گرفت. آن صادق برفت و مردم چندگاهی آهی نه چندان راحت کشیدند. به ناگه صادقی دیگر در کسوت قاضی القضات سر برآورد. اما این صادق نه از تبار خلخال که از تبار لاریجان است و از نوادگان آق سید هاشم زاده نجف اشرف و عراقی تبار. البته این از عجایب روزگار است که پس از انقلاب، سالهاست که آن ور مرزیها بر ما حکمرانی می کنند. سردار نقدی، نیازی هاشمی شاهرودی و… برادران لاریجانی همه و همه از این دست هستند. این دو صادق اگرچه تفاوتهایی به لحاظ زادگاه، تاریخ تولد و… و سوابق مبارزاتی با هم دارند، اما وجه تشابه آنها بسیار زیاد است. مثلا هر دو صادق اند اما ناصادق. آن یکی در اوایل انقلاب و درست در زمانی که مردم شاد و مسرور و سرمست از سرنگونی ( از نظر بنده آن جنبش عظیم تنها منجر به سرنگونی رژیم شد و نه چیز دیگر) بودند، با اعدامهای نابجا و وحشیانه اش، جشن و سرور را بکام خلق تلخ کرد. و اما این یکی آق سید صادق: صادق لاریجانی در قبل و هنگام انقلاب تنها سرش به مشق اش بود و از انقلاب و … سر در نمی آورد. به ریاضی و فلسفه علاقمند بود و قرار بود از طرف دانشگاه صنعتی شریف (بخوان آریامهر سابق)، البته از طریق اعطای بورس شاهانه برای ادامه تحصیل رهسپار یکی از کشورهای غربی شود. او ناگهان و به توصیه پدرش سیدهاشم به ادامه تحصیل علوم دینی روی آورده، به حوزه علمیه ورود نمود. این تغییر و چرخش نشان از نبوغ بالای وی داشت، چرا که می دانست آینده ای بهتر در انتظار مبارکشان است. در حالیکه برخلاف برادرانش جواد و علی (در واقع مربیانش) اسمی از وی در هیچ ارگان و سازمانی در میان نبود، به ناگه از سایتی موشکی پرواز کرد و بر شورای نگهبان فرود آمد. حضور هشت سال در شورای نگهبان درسهای ضد مردمی زیادی را به او آموخت. شورای نگهبان به او آموخت که چگونه در مقابل عزم و اراده مردم مقاومت کند. او در سال ۸۸ و تنها دو ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و در اوج رخداد جنبش سبز، بر تخت قوه قضائیه جلوس نمود. او بدون هیچگونه تجربه و سابقه مدیریتی بر کرسی ریاست قوه قضائیه تکیه نمود. او از همان روز بقدرت رسیدنش با صادق سلفش هم قسم شده، دشمن قسم خورده خلق شد و به دروغ و ریا، دار را سرمنشاء اعمال خود قرار داد. او در قضایای ۸۸ دربست در اختیار کودتاگران بود، با ابلاغ احکام سیار به قاضیان ستمکاری چون مرتضوی… دست همکارانش را در انجام هر جنایتی باز گذاشت. یارانش از او تفویض اختیار گرفتند تا در یک جشم بهم زدن تمامی اعضای اصلی ستاد میرحسین موسوی و کروبی را دستگیر کرده و روانه زندان اوین نمودند و آنها را در یک دادگاه کاملا نمایشی محکوم به زندان و محرومیت از فعالیتهای دولتی و اجتماعی کردند. او به یارانش اجازه داد تا کهربزک را از معترضین و در کنار ارازل و اوباش انباشته کرده، فاجعه کهریزک را خلق نمایند. با مطمئن نمودن همقطاران اصولگرایش مبنی بر در امان بودن و مصون بودن از هر گونه محاکمه ای، عملا مجوز شلیک به سوی مردم و خلق جنایت را صادر نموده، راه آن صادق را به شیوه ای دیگر ادامه داد. او در خصوص دروغگویی در مورد حوادث ۸۸ گوی سبقت را از همه یاران و رقبا گرفت و جلو دوربین ۷۰ میلیون ایرانی و در برابر تمام مردم دنیا گفت: “در حوادث فتنه ۸۸ تنها یک نفر کشته شد و آنهم بسیجی بود!؟ و یا اینکه ما در کشورمان حتی یک زندانی سیاسی نداریم.!؟” آفرین به این همه صداقت و راستگویی. این صادق در تمام دوران ریاست جمهوری دکترمحمود احمدی نژاد، یار و یاور دکتر بود؛ تا آن هنگام که دکتر پا روی دم لاریجانی های برادر گذاشت. در این مدت تمام قد در مقابل ندای حق طلبانه جنبش سبز ایستاده و از هرگونه دروغ و افترا به رهبران جنبش کوتاهی ننموده، بی مهابا احکام صادره را تائید می کرد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، علی رغم تمامی محدودیتها، با حضور پرشور مردم و جنبش سبز، برگزار و نتیجه انتخابات برخلاف رای و نظر تمامیت خواهان به سود مردم به پایان رسید.  مردم پس از سالها رنج و عذاب، از خفقان فضای سیاسی گرفته تا گرانی های کمرشکن و تورم تازنده، می خواستند به آرامشی نسبی برسند، اما تمامیت خواهان ساکت ننشسته از همان ابتدا شروع به تنش زایی و ایجاد فضای ناامنی کردند تا شیرینی پیروزی انتخابات را به کام خلق تلخ کنند. در این اثنا این صادق ناصادق کاسه داغتر از آش شده و معرکه گیر این میدان شد. او همان روزهای پس از اعلام نتیجه شمشیر را از رو بست. به اصلاح طلبان تاخت و به روحانی هشدار داد که از آنها در مناصب دولتی استفاده نکند، چرا که آنها همان فتنه گران ۸۸ هستند. بدتر از این او در پی انتقام از اقلیتهای ملی و قومی برآمده، حکم اعدام ده ها نفر از جمله از مبارزین دربند کرد و بلوچ و عرب و… صادر کرد، تا از این طریق مردمان این سرزمین، خصوصا ملتهای ستمدیده را از روی کارآمدن دولت جدید ناامید کند. او چندی پیش با چوبه دار به کردستان آمد و در آنجا و با حضور پر شور خود!؟ به تماشای اعدام فرزندان این مرز و بوم نشست تا خاطرات تلخ روزهای اوایل انقلاب و حضور آن صادق را در کردستان یادآور شود و…

تاریخ انتشار : ۷ فروردین, ۱۳۹۳ ۲:۱۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

انقلاب بهمن، ٢٢ بهمن

انقلاب بهمن زنده است؛ خائنان به انقلاب مردم باید از مسند نامشروع قدرت طرد شوند!

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایطی سالگرد انقلاب بهمن را گرامی می‌داریم که جامعهٔ ایران هنوز در اندوه جان‌باختن هزاران انسان بی‌گناه در فاجعهٔ دی‌ماه گذشته به‌سر می‌برد؛ فاجعه‌ای که مسئولیت مستقیم آن بر عهدهٔ حاکمیتی است که جان و امنیت شهروندان را قربانی ناکارآمدی، فساد و بی‌مسئولیتی خود کرده است.

انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رویدادی تصادفی یا گسسته از تاریخ نبود، بلکه حلقه‌ای از زنجیرهٔ مبارزات تاریخی مردم ایران برای آزادی، استقلال، جمهوریت و حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش بود؛ زنجیره‌ای که از انقلاب مشروطه، سرکوب آن توسط کودتای رضاخان، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عبور کرد و به قیام علیه سلطنت پهلوی رسید. …

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

شهناز قراگزلو: نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند. پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند. این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

من موادفروشم، وطن‌فروش نیستم

بیانیه ۴۱۶ کنشگر سیاسی و مدنی ایران در اعتراض به بازداشت‌ معترضان به کشتار دی‌ماه و تاکید بر شکل‌گیری «جبهه نجات ایران» در انتقال قدرت به مردم

بازتعریف نقش ایرانیان مهاجر در قبال جنبش‌های داخل کشور

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

«مزد خوب» یعنی مزدی نزدیک به سبد معیشت/ هزینه‌های زندگی کمتر از۶۰ میلیون تومان نیست!

کودکان گرفتار در سوگ جمعی