سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۲:۳۴

پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۳۴

بمناسبت زادروز استالین

بگمانم با تصور چنین تصویری از کارزار سنگین علیه برقراری جامعه سوسیالیستی، هم می توان در مورد شخصیت تاریخی استالین و حوادث دوره سازندگی سوسیالیسم در گذشته بدرستی قضاوت کرد و هم، راهکارها و راه حلهای مؤثر و سازنده برای حال و آینده ارائه داد

بیست و یکم دسامبر ۲۰۱۰، برابر با اول یماه ۱۳۸۹، صد و سی و یکمین سالروز تولد یوسف ویساریونوویچ جوگاشویلی(استالین) بود که متاسفانه بطور شایسته برگزار نشد.

استالین، که همرزمان و دوستانش در جوانی او را «کوبا»(Coba)، بزبان گرجی، یعنی شکست ناپذیر می نامیدند، یکی از شخصیتهای ماندگار جنبش جهانی کمونیستی و بجرأت می توان گفت تنها شخصیت سیاسی تاریخ است که نامش هم در زمان حیات و هم در طول قریب ۶۰ سال بعد از فوت او، بر زبانها جاری بوده و هست. پیروان سوسیالیسم علمی، مبارزان راه برقراری عدالت اجتماعی از او به بزرگی و نیکی یاد می کنند و طرفدارن و حامیان مالکیت خصوصی و استثمار انسان از انسان، با نفرت و کینه ورزی فزون از حدی از او نام می برند. فکر می کنم علت العلل همه تنفر و کینه ورزیهای سیاستمداران، اندیشه پردازان، تحلیلگران، محققان و نویسندگان بزرگ و کوچک سرمایه داری نسبت به استالین که متاسفانه بخش نسبتاًَ بزرگی از چپها را نیز تحت تأثیر خود قرار داده، در این نکته کلیدی نهفته است که وی، سازندگی اولین جامعه سوسیالیستی، یعنی لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و مراکزی و مؤسسات تولیدی، زمین، ثروتهای ملی در روی و زیر زمین را در تاریخ بشر رهبری کرد و امپراطوری ویرانه روسیه را از چنبره تأثیرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سرمایه داری بیرون آورد و ابرقدرتی ساخت که هیچ مسئله و مشکل جهانی بدون حضور آن، نمی توانست حل و فصل شود.

بدون اغراق، باید بگویم که در سالهای بعد از تخریب سیستم جهانی سوسیالیستی، من در حد و توان خود، مطالب بسیاری پیرامون دوران سازندگی سوسیالیسم و شخصیت سیاسی استالین، نوشته و یا ترجمه کرده ام و دلیل اصلی آن نیز این بوده است که بنظرم، هر انسان بیغرضی که منافع خاصی در تخریب نظم سوسیالیستی بلوک شرق نداشته باشد، اگر سیمای هر چند تا حدود زیادی مسخ شده کشورهای سوسیالیستی پیشین در سالهای دهه هشتاد و وضعیت اسف انگیز آنها بعد از تسلط سیستم «بازار آزاد» را دیده و مطالعه کرده باشد، قطعا، قضاوت بسیار عادلانه تری نسبت به بلشویکها و شخصیت استالین خواهد داشت.

استالین که پس از وفات ولادیمیر ایلیچ لنین رهبری حزب بلشویکها را بر عهده گرفت، بیش از هر چیزی، اولا؛ بخاطر رهبری سازندگی اولین جامعه سوسیالیستی در تاریخ جهان، و ثانیا؛ بجهت تدوین تئوری آزادی ملی و حل بنیادی آن، رمز ماندگاری خود در تاریخ را رقم زد.

در اینجا، برای احتراز از بحثهای تکراری و پایان ناپذیر، بنظرم طرح یک مثال عینی و برشماری نتایج فرضی آن، می تواند بر میزان دقت و عدالت در امر داوری در باره این شخصیت جهانی- تاریخی بیافزاید:

بیائید با هم فرض کنیم که یک حزب کمونیست، در جریان یک انتخابات واقعا آزاد، سالم و شفاف و یا در پی یک انقلاب کاملا مردمی، در یک کشور مفروض به قدرت سیاسی دست می یابد. و سپس می خواهد بر اساس برنامه های دور و نزدیک خود، مالکیت خصوصی بر ابزار و مؤسسات تولیدی، زمین و غیره در کشور را لغو نموده، به بهره کشی انسان از انسان پایان دهد. در این صورت، لازم است عکس العمل بخشی از جامعه نیز مورد توجه قرار داده شود که سوسیالیسم را خلاف منافع و مصالح خود می دانند.

در چنین حالتی، مخالفت با اجرای برنامه های عدالتخواهانه دولت سوسیالیستی دو شق بیشتر نخواهد داشت: شق اول؛ که نه در گذشته، نه امروز و نه در آینده نه تنها محتمل، حتی قابل تصور نیست این است که بفرض محال، سرمایه داران و میلیاردرهای «طلائی»، صاحبان ثروتهای کلان و هرمهای مالی، مالکان صنایع و مؤسسات تولیدی، معادن و غیره، با درک واقعیت موجود، به اجتماعی کردن مالکیت تن در می دهند و مثل اکثریت آحاد جامعه به کار و زندگی ثمربخش مشغول می شوند… طبعا این شق فرضی قضیه، ایده آل است و با استقبال عمومی کارگران و زحمتکشان مواجه خواهد شد و جامعه و دولت کارگری نیز بدون مواجه با هیچ مشکلی در سمت برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد شرایط مساعد استفاده برابر از امکانات موجود برای همه، پیش خواهد رفت.

اما، اگر چنین اتفاقی نیافتد و سرمایه داران، زمینداران و بطور کلی استثمارگران، برای دفاع از منافع خود، شق دوم، یعنی؛

ــ در چهارچوب اصول دموکراسی و بر مبنای ماده ۱۷ اعلامیه حقوق بشر، بدفاع از حق مالکیت و منافع خود برخیزند؛

ــ اگر اعتراضات کاملا مسالمت آمیز آنها نتیجه ندهد و مخالفان سوسیالیسم با سازماندهی نیروهای خود، مثلا ؛ دست به اسلحه برده و با حمایت همه جانبه هم مسلکان خود در داخل و در مقیاس جهانی، آتش جنگهای ویرانگر داخلی را بیافروزند و در جنگ هم شکست بخورند؛

ــ اگر در پی شکست در جنگهای داخلی، راه رسوخ و نفوذ در ارگانهای حزب حاکم و حاکمیت کارگران و زحمتکشان را در پیش گرفته و با سازماندهی مخفی نیروهای خود در داخل آنها، موانع جدی در راه سازندگی سوسیالیستی و پیشرفت جامعه ایجاد کرده و از طرق پرونده سازی، بدنام کردن، ادای شهادتهای دروغ به شکار صادق ترین مقامات حزبی و دولتی بپردازند و الاآخر. در این صورت، چه رهنمود سازنده ای را می توان به دولت مصمم به ساختن جامعه سوسیالیستی، نه تنها در گذشته نسبتاًَ دور، حتی امروز، پیشنهاد کرد؟

بگمانم با تصور چنین تصویری از کارزار سنگین علیه برقراری جامعه سوسیالیستی، هم می توان در مورد شخصیت تاریخی استالین و حوادث دوره سازندگی سوسیالیسم در گذشته بدرستی قضاوت کرد و هم، راهکارها و راه حلهای مؤثر و سازنده برای حال و آینده ارائه داد. چنین برخورد منطقی می تواند هم حزب و دولت کارگران و زحمتکشان را از خطا و اشتباه بازدارد و هم تلاشهای دائمی مخالفان عدالت اجتماعی را در اتهام زنی های خصمانه برعلیه سازندگان سوسیالیسم خنثی نماید.

ناگفته نماند که شق دوم قضیه؛ تصویر فشرده و قطره بسیار کوچکی از ابعاد دهشتناک حوادث ناگوار اتحاد شوروی در دوره سازندگی سوسیالیسم نیز هست که عوامل مختلفی، از جمله کشتار میلیونی پیروان سوسیالیسم علمی در جنگهای داخلی و جنگ کبیر میهنی و سپس مرگ استالین، شرایط مساعدی برای تجدید سازمان مخالفان عدالت اجتماعی فراهم آوردند، که در نهایت، طرفداران مالکیت خصوصی و استثمار اننسان از انسان، پس از تسلط کامل بر ارگانهای حزب کمونیست و دولت کارگری در دهه ۸۰ قرن گذشته، انحلال سوسیالیسم و بازسازی منحط ترین نوع سرمایه داری را در سال ۱۹۹۱ اعلام نموده و با از نابود کردن تکنولوژی و صنایع تولیدی، مؤسسات علمی و تحقیقاتی پیشرفته، کشورهای سوسیالیستی را به زائده بازار بی بندوبار امپریالیستی تبدیل کردند که در اثر آن، پدیده های منفور بیکاری و بی حقوقی، فقر و گرسنگی، اعتیاد و فحشاء، بی خانمانی و دیگر مفاسد اجتماعی در جوامع سوسیالیستی پیشین همه گیر شدند. درست در چنین شرایطی، حمله به سوسیالیسم و استالین، رهبر دوره سازندگی عدالت اجتماعی، که از همان ابتدای پیروزی انقلاب کبیر اکتبر با حدت و شدت کم سابقه ای شروع شده بود، دامنه بمراتب جنون آمیزتری بخود گرفت.

اگر به آنچه که گفته شد این را هم اضافه کنم که در تمام دوره فعالیتهای ضد سوسیالیستی نیروهای داخلی چه در دوره حیات سوسیالیسم و چه بعد از تخریب آن، نظام سرمایه داری جهانی نیز تمام امکانات خود را در جهت پشتیبانی و حمایت همه جانبه سیاسی، فکری، تبلیغاتی و تشکیلاتی از ضد انقلاب داخلی، بدنام کردن حزب و دولت مردمی و رهبر آن بکار گرفت، تصویر نسبتا واضحی نمایان می شود که بر اساس آن می توان به ماهیت اصلی استالین ستیزی دائمی، بمثابه پاشنه آشیل ضدیت با عدالت اجتماعی پی برد.

تاریخ انتشار : ۳ دی, ۱۳۸۹ ۷:۳۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

در سوگ معصومیت‌های پرپرشده پشت نیمکت‌های مدرسهٔ میناب

حملهٔ مستقیم به یک دبستان، نه تنها جنایتی جنگی و جنایتی علیه بشریت و علیه کودکان است، بلکه خیانت به بشریت و خدشه‌ای بزرگ بر کرامت انسانی‌ست؛ خشونتی که قلب هر انسان آزاده‌ای را می‌شکند و تباهی جنگ و تجاوز نظامی را به یاد می‌آورد. جنگ در ذات خود، جنایتی غیرانسانی و هستی‌کش است، موشکی که شلیک می‌شود و بمبی که فرو می‌ریزد، حقیقتی روشن نمی‌کند و آینده‌ای نمی‌سازد؛ تنها آتش می‌کارد و ویرانی درو می‌کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

اعتراف بنیاد ملی دموکراسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا به مداخله در اعتراضات ایران…

گری زون: کار NED برای قاچاق ترمینال‌های استارلینک به ایران، عملیاتی مخفیانه با هدف ایجاد ناآرامی است و به اعتراف ویلسون، این اکنون بخش کلیدی از تهاجمی‌ترین ابتکار عمل این بنیاد است. ویلسون به فرانکل نماینده کنگره گفت: «ایران اولویت بزرگی برای این بنیاد بوده است. از زمانی که من به این بنیاد آمدم، ایران سریع‌ترین برنامه رو به رشد ما بوده است.» وی افزود که «اکنون این یکی از بزرگترین برنامه‌های ما در سطح جهانی است که هم شرکای مستقیم – گروه‌های ایرانی – و هم مؤسسات اصلی ما با آن درگیرند.»

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

مسئله دیگر سلامت روان نیست؛ جامعه برای کرامت انسانی می‌جنگد

نه به جنگ!‎

 اجرای « دکترین ضاحیه » در ایران – بمباران مدرسه دخترانه میناب؛ یک جنایت جنگی، یک کودک‌کشیِ بی‌رحمانه

 رضا خندان از زندان اوین به محسنی اژه‌ای: جان زندانیان در خطر است، آنها را آزاد کنید

زردشت نیچه؛ پیشگویی تراژدی ایرانی؟