سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۰:۵۶

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۶

خوانش واقعیت در پیش بینی های سیاسی

تمام دستآوردهای بزرگ تاریخی البته حاصل مبارزات اجتماعی و انقلابها – که معمولا خشونت آمیز نیز بوده اند- میباشند، اما همه آنها نهایتا قصدشان یک هدف معین بوده است و نه هر هدفی که در خود بخودی شرایط سر برسد. بنابراین بعد از شکست یا سازش یا هرچیزدیگری که بنامیم در یکجایی فرود آمده و اطراق میکنند و چادر میزنند- به این قسمت قضیه جمعا میگویند "دولت" (استیت).

اما بهرحال به واقعیت باید حساب پس داد

بنظر میرسد که باید کمی بیشتر به صحنه وقایع نزدیک شد.  بهرحال باید بدون رودربایستی اذعان کرد که ناتوانی تا اساسا عدم آشنایی به جایگاه اندیشه بطورکلی (پیش صنعتی بودن ایران یا حداقل فرهنگ عمیقا پیش صنعتی تا ضد صنعتی)، و کاربرد اندیشه  در نظریه پردازی- که اصولا یکی  از مهمترین اشکال وجودی آن نیز میباشد- موجب مشکلات بسیاری، هم باصطلاح در گردش روزمره سیاست، چیزی که عادتا تاکتیک (تدبیر) مینامیم، وهم در معینات و معین کنندگان این گردش روزمره که بازهم عادتا استراتژی (راهبرد) مینامیم، شده اند و امروزه عملا سد راه هرگونه دخالت (مفهومی و تغییری) در روند تحولات کشور و کلیه ساختارهای احتمالا موجود سیاسی میباشند.

بیجا نیست که دو گروه را از این قضاوت دور نگاه داریم.  یکی دولت (استیت) و کلا قدرت (همین جا تاکید شود که “قدرت” بعنوان مقوله نظریه پردازانه بهیچوجه مفهوم روزمره تا عامیانه “زور” را ندارد)، و شاید بسیاری از دومی شدیدا عصبانی شوند، اما باید گفت که دومی حزب توده میباشد.  اولی به یک دلیل بسیار ساده که – بد یا خوب، خوشآیند یا غیر- امروزه تمام قدرت یعنی دولت (استیت) و حکومت (گاورنمنت) را در اختیار دارد و اداره میکند- “قدرت” هنوز دارای دستگاه نظریه پردازانه نشده است، بلکه عمدتا از دستگاه اعتقادی و اساسا در حوزه حکومتی (گاورنمنت) استفاده میکند، و در حوزه دولت (استیت) در میانه تبدیل ارزش ها به ساختارها قرار داشته و نوسان نشان میدهد- یعنی عمدتا در حالیکه ارزش ها در جایگاه اصطلاحا دست بالا قرار داشته اند، اما برای عملیاتی شدن آنها هنوز ضرورت قطعی مهیا سازی یک دستگاه نظریه پردازانه وجود دارد- هرچند دستآوردها بر اساس همان دستگاه ارزشی نیز بسیار میباشند – که  این وضعیت عملا بمفهوم آخرین مراحل شکلگیری دولت ملی میباشد.

در رابطه با دومی، یعنی حزب توده، اساسا باید به جایگاه تاریخی چنین ساختارهایی توجه کرد که در آدرس نقد تحولات غرب اروپای  فئودالی (روستای ماقبل صنعت) و جریان گذار به جامعه صنعتی دربروز نخستین آن سرمایه داری (“انباشت اولیه” که بمعنی استقرار کامل و سراسری قانون ارزش- کار در کره خاکی میباشد) قرار گرفته اند.  این نقد اصولا نخستین دستگاه ادراکی این روند را در عمل در صنعتی شدن و در اندیشه در هگل و بالاخره مارکس تا مرز لنین (اکتبر روسیه) بنا میگذارد. این دوره را میتوان نقد از موضع ادراک انباشت اولیه یی (بروز و استقرار سراسری قانون ارزش- کار) دانست.

اگر از دانش اعتقادی و تدبیری قدرت مستقر که در سالن انتظار دستگاه نظریه پردازنه قرار دارد از یکسو، و از حزب توده بعنوان ساختار- سنت- نقد گذشته و تولید تاریخ از سوی دیگر، صرف نظر کنیم، در حقیقت با بلبشویی (کی آس) از تمام گذشته بشر روبرو هستیم.  این وضعیت در جوش زدن تحولات امروز ایران، منطقه و جهان و عمدتا براساس اصطلاح ” گربه معروف”  دایما چاردست و پا بزمین میافتد.

مثال این انتخابات شاید “پخته ترین” مصداق باشد.  همه در پایان یا غمزده و یا ذوق زده هستند که البته پدیده نادر اینستکه هردو هم اپوزیسیون هستند و همزمان هم پوزیسیون- بخاطر دارم که آقایی از دوستان “فاطمه خانم (؟)” در اوایل انقلاب در مصاحبه یی گفت “ما بهرحال اپوزیسیون هستیم و هیچ فرقی نمیکند رژیم گذشته یا هررژیمی دیگر در حال یا آینده”.

 

حال از مقدمات خارج میشویم و به هسته کلام میپردازیم.

برای اینکار، برخلاف معمول در نوشته ها، به چند مثال – نه بعنوان نقطه عزیمت – بلکه بمثابه مصداق هایی برای اصولا عنوان کردن دوباره این بحث، اشاره میکنم.

یکی نوشته ایست با کم و بیش عنوان ” تحول خواهی” و دیگری نوشته ایست با عنوان “کدام سیاست نوین” – البته مصداقها تقریبا فراگیر هستند- مستقل از دیگاهها و مضمونها، و شیوه ارائه آنها.

تصور من این است که اگر چند تعریف و تفکیک مفهومی، تجربی، و مقوله یی از چند کلمه “کلیدی” مهیا شوند، بتوان به جایی رسید و دراین “بلبشوی” موجود، بالاخره دیواری یا نرده یی یافت که با دست انداختن بر آن، ما را بتدریج از این قفل بسته به کلید این قفل هدایت کنند.

اینها کلماتی در فرهنگ نامه های زبانی هستند، اما با یک تفاوت که از حوزه معنایی معمول خارج شده و به مفاهیم و مقولاتی معین و با آدرس تاریخی تبدیل شده اند.  در تمام گفتگوها ونوشته ها، این دو حوزه در تداخلی سرگیجه آور و گمراه کننده قرار دارند.  شبیه بازار معروف حافظ که در هردو سرش امکان “سردار رفتن” وجود دارد- در سربازار “آلودگی به می”، در انتهای بازار “زهد ریایی”- که مشگلی است بزرگ با فرهنگ ما عمدتا تا زمانی که دولت (استیت) و حکومت (گاونمنت) به استقرار نهایی برسند و صنعت مستقر باشد.

حوزه معنایی معمول با حوزه مفهومی و مقوله یی که پشتوانه های مختلفی را حمل کرده و دامنه های متفاوتی دارند، دایما در تداخل،  سیالیت و نوسان قرار دارند..

در نوشته “تحول طلبی”، شاید خوبست که چند نکته مهم مورد توجه قرار گیرند. این نکات حول اینها میگردند، تفاوت و تمایزبین “دولت” (استیت) و “حکومت” (گاورنمنت)، و طبعا تعریفهای هریک، تفاوت و تمایز فرد بعنوان یامفهوم “جزء بدون کل” (سلیپسیسم)، ” فرد بعنوان جزیی از کل” (ایندیویدوالیسم)، که در اولی فرد، فرد تنها و منزوی رابینسون کروزه یی است.  در دومی فرد بعنوان نهاد است، و نهاد بودن بمعنی جزیی از یک کل بودن میباشد.

بنابراین، اگر توجه شود، تحول گرایی براساسی بکلی متفاوت قرار دارد. که در ابتدا باید گفت که بر نهاد بودن و نهاد گرایی – فرد وجمع، جزء و کل- قرار دارد، و بهمین دلیل این فردمورد نظر در تعریف “جزء بدون کل” نه وجود دارد و نه میتواند “زنده بگردد”.

این فرد منشاء و حاصل نهاد است، و بنیادا، خود “حزب” است.  نقطه مقابل، فرد بعنوان “جزء بدون کل” میباشد که بنظر میرسد که  ریشه بحران دوران ما باشد.

پس “تحول طلبی” اساسا از دو شق دیگر متمایز بوده و تداخل آنها نیز یکی از مشگلات امروز میباشد.  تفاوت در اینستکه دوشق مطرح شده و ادراک پشت آنها، براساس ” فرد بعنوان جزء بدون کل” قرار دارد، که در یکی متاسفانه تجربه هولناکی دراروپای حدود میانه قرن پیشین داریم، و از دیگری هم تجربه یی بازهم هولناک در یک “نقطه روستایی” در شرق آسیا داریم.

  نکته دیگر که بیشتر در نوشته ” کدام سیاست نوین” هویدا میباشد، از نظر روش شناسی به رابطه بین نظریه پردازی بنیادی، و استنتاجات سیاسی و یا باصطلاح تاکتیکی (تدبیری) باز میگردد.  ظاهرا متاسفانه مشابه مشگلاتی از این قبیل، یکی از نظریه پردازی بنیادی یکسره و بدون هرگونه میانجی که همیشه بسیار متنوع و هم بالقوه مقید به رسیدن قطعی به هدف نهایی میباشند و بنابراین برای بالفعل شدن، در گرو بسیاری عوامل دیگر نیز هستند، حرکت میکند، و دیگری، از سیاست در گردش روزمره را یا برابر نظریه پردازی دانستن و عمل کردن، و یا اصولا نا محتاج به نظریه پردازی دانستن، حرکت میکند.

اگر بخواهیم دو نوشته را تاحدی بهم اتصال دهیم، هردو، بطریقی، از نگاهی که فرد را “جزیی از یک کل” نمیشناسد، یعنی به نهاد بودن و ضرورت نهاد که روی دیگری از ضرورت نظریه پردازی میباشد، یا توجه ندارند و یا معتقد نیستند، منشاء میگیرند.  البته این برخورد در حین داشتن خطرات بسیار در اقدام سیاسی- بخصوص در واویلای جاری ایران و منطقه و جهان-  بدون قید و شرط زودتر از برخورد های مقابلش دچار شکست خواهد شد- بطریقی دفع کامل- برغم ظاهر، اما با تشکیلات و اقدام تشکیلاتی (نه بمعنی درون تشکیلات) عمل نکردن وجه مشترک آنهاست. 

البته این وضعیتی گذاری میباشد که تقریبا بر ابتکار و اقدام فردی تکیه دارد، اما در این حد به دستآورد پیروزمندانه منتج نمیگردد.  حاصل اش باید در تشکیلات بروز بیابد.  جایگاه اینها مشابه “ایندیویدوال کانتریبیوتور” در شرکت ها میباشد – که در ادبیات جاری عموما اقدامگر (کنشگر) منفرد و نوع “چپ” انرا ظاهرا “منفردین چپ” نام نهاده اند.  در نبود “موجه یا غیر موجه” احزاب، این افراد با “از جیب خود خرج کردن” میتوانند به دستآوردهایی بسیار مهم نیز برسند.  بهمین دلیل، باید در حوزه یی وسیعتر از یک اقدام یا چند اقدام دیده شوند- حتا گاهی ممکن است کارشان را بتوان نوعی “پرت و پلا” و یا “خود مرکز بین”، “قهرمان گری” و “ضد ساختار” نیز “ارزیابی” کرد.  شاید بیجا نباشد که در هنگام عود ویروس خوابیده در بدن “جنگ سردی” های دیر رسیده و عجول، این افراد بتوانند به این حقیقت بپردازند که چیزی بنام “انسان چپ” هم، حق حیات دارد، و اینرا به ساختارهای خودی چپ نیز بقبولانند که در هیچ جا، چپ بمفهوم فداکار از خود گذشته که تا اخرین لحظه فقط از خود تغذیه میکند، و هیچ حقی به مطالبه زندگی و تامین و آرامش ندارد، نوشته و گفته نشده است. چپ گرسنه دربدر و تحت فشار روانی و تامین زندگی، نخستین چیزی که از دست میدهد، انگیزه اوست برای چپ بودن بمفهوم کنشگر تغییرگر و آینده ساز.

نکته دیگر که بهمین جوانب اتصال دارد، کاربرد واژه اپوزیسیون میباشد. متاسفانه این واژه هم دچار همان مشکلات و ابهمات پیشین میباشد که پیآمدهایی هولناک، هم داشته و هم خواهد داشت.

منظور چیست. اپوزیسیون بعنوان یک واژه فرهنگ نامه زبانی یا باصطلاح کاربرد روزمره – هرچند اصولا فارسی هم نیست- بمعنی در یک مسیر، مقابل هم قرار گرفتن میباشد. ازلاتین “پوزیسیون”، ” اوپوز” معادل های فارسی “جا، موقعیت” و ” پاد، غیر، متفاوت” میباشد.  بنابراین، در تعبیرات موردی به معنی “ضد” بکار برده میشود، و نه در واقعیت فرهنگستانی.  از سوی دیگر، این واژه دارای سرگذشت خاص خود است که آنرا تا سطح “مفهوم” خاص، یا درست تر، “مقوله” ارتقاء داده است که تنها و تنها یک معنی در آن مستتر است.

چه ما بخواهیم چه نخواهیم، کمون پاریس مستقر نشد- اینکه شکست خورد یا غیر را به رویداد نگاری و تاریخگری می سپاریم – و نهایتا همه زیر سقف یک دولت (استیت) قرار گرفتند و در یک مجلس نشستند.  تمام دستآوردهای بزرگ تاریخی البته حاصل مبارزات اجتماعی و انقلابها – که معمولا خشونت آمیز نیز بوده اند- میباشند، اما همه آنها نهایتا قصدشان یک هدف معین بوده است و نه هر هدفی که در خود بخودی شرایط سر برسد.  بنابراین بعد از شکست یا سازش یا هرچیزدیگری که بنامیم در یکجایی فرود آمده و اطراق میکنند و چادر میزنند- به این قسمت قضیه جمعا میگویند “دولت” (استیت).  این امور بر این واقعیت متکی هستند که زندگی همیشه یک “کار اجرایی” میباشد و حتا خواستن و نخواستن ها نیز در این قالب قرار میگیرند و هدف تولید و باز تولید انسانهای شرکت کننده و حتا شرکت نکننده در این اقدامات میباشد. به چگونگی تداوم زندگی در این موقعیت که “دولت” (استیت) نامیدیم، میگویند حکومت (گاورنمنت).  تفاوتها و تنوعات در این “چگونگی تداوم زندگی” در این موقعیت که “دولت” (استیت) نامیدیم زیر همان چتر حکومت (گاورنمنت) قرار دارند.

دموکراسی یعنی پذیرش و درجه پذیرش این تفاوت در “چگونگی” از سوی تمام اهالی مستقر در این موقعیت بنام “دولت” (استیت). اما این پذیرش در جمع به دو “قطب” متقابل همراه (متفاوت) منتج میشود، که به یکی که “فعلا” کار را در دست دارد میگویند “پوزیسیون” و به طرف مقابل میگویند ” اپوزیسیون” یا کسی که “فعلا” کار را در دست ندارد. این دو وضعیت در روال عادی – جز مواقع جنگ یا تقابل های شدید اجتماعی- در حقیقت دو روح در یک جسم هستند- این جسم مشترک آن چیزیست که “دولت” (استیت) نامیده میشود – دنیای روستایی کشاورزی، دامداری، کاروانداری، حتا دریایی در سراسر جهان، قرنها با بروز تنوعات بسیار زیاد شکل اعمال حاکمیت، تداوم پیدا کرده اند. اینکه آیا این دو روح، بالقوه در تقابل “مرگ یا زندگی” قرار دارند یا نه، اگر ختم به این شود که دایما بالفعل خود را در وضعیت “مرگ یا زندگی” ببینند و بدانند، و حتا از این موضع دست یه اقدام بزنند، اولا برای مدتی تحمل، و بعد هم منتهی به ضدیت و نهایتا خشونت و دفع میشود. اگر دفع در چارچوب موقعیتی که “دولت” (استیت) نامیدیم باشد، کار از دست یکی به دست آن دیگری منتقل میشود- که معمولا تغییر کابینه مینامیم.  اما وقتی اینها در این چارچوب دیگر جای نگیرند، تلاطمات بزرگ اجتماعی و بالاخره جابجایی های سریع سیاسی تا فرو ریختن موقعیت مستقر پیشین یعنی “دولت” (استیت) تداوم مییابد.  در حقیقت به این انقلاب گفته میشود و نه لزوما خشونت و خشونت گری که گاهی حتا خشونت های بسیار بزرگتر در شرایط باصطلاح غیر انقلابی نیز اتفاق افتاده اند.

مثلا رابطه باصطلاح غرب و شرق و در مرکزآن رابطه آمریکا و اتحاد شوروی، رابطه پوزیسیون و اپوزیسیون نبود، بلکه رابطه “یا جای من یا جای تو بود”.  بهمین دلیل، گرایشا اگر کسی مثلا در آمریکا و در مجلس آن میخواست بر مبنای “یا جای من یا جای تو” رفتار کند، قضیه بسیار ساده بود و بعلت نابکار کردن موقعیت موجود که معمولا در شکل عامیانه سیاسی “نظام” مینامیم که کم وبیش معادل لغت غیر فارسی “رژیم” است، باید هرچه زوردتر باصطلاح کلک قضیه را میکندند (مکارتیسم در آمریکا شکل بیمارگونه چنین وضعیتی بود).  این بازی دوطرفه است، هرچند هریک فقط خود را بازیگر و محق بداند (به این میگوییم اعتقادی کردن سیاست) که معادل عملی آن “مرغ است و یک پا دارد” میباشد- یعنی ذرک جامعه و انسان بعنوان داده شده و نه ساختنی و ساخته شده، تغییر پذیر.

امروز در همین انتخابات و روز بروز هرچه بیشتر، بین ایرانیان نیز این مشگل نمایان تر میشود.  بنظر میرسد که بطریقی در  انتخابات اخیر- هم ریاست جمهوری و هم در شورا ها- هیچ راهی جز اینکه تعریف از این دو واژه به حوزه سابقه تاریخی در جهان چند قرن اخیرانتقال داده شود، وجود نداشته باشد.  با اینکار هیچکس مجبور نیست که از اهداف و عقاید و منافع و مصلحت هایش صرفنظر کند، بلکه باید درک کند که این دو واژه بعنوان مقولات با سابقه معین و مشخص، نمیتوانند برای “دولت” (استیت) بکار برده شوند، بلکه تنها برای “حکومت” (گاورنمنت) قابلیت کاربری دارند.  اگر به نوشته ” کدام سیاست نوین” توجه شود، با گفته های بالا باید پذیرفت که در سطحی ترین برخورد، بحث بر سر کاربرد واژه اپوزیسیون است که در تداخل پیش گفته مطرح شد. این بهیچوجه به غلط و درستی مواضع و نظرات استناد ندارد، بلکه به روشن کردن جوانب زبانی، مفهومی و مقوله یا مقدمات نظریه پردازانه پایگاههای بنیادی سیاست بعنوان اداره قدرت دارد ناظر است.

پس سیاست را اگر اداره قدرت بدانیم، نخستین شرط شرکت درآن فرود آمدن و برقراری چادری که “دولت” (استیت) نامیدیم میباشد، و همراه با این، اعلان مواضع، منافع و مصالح، و مشابهت یا مفارقت هایشان با سایرین که در این موقعیت در چادر و زدن آن حضور بهمرسانده اند، میباشد. نکته کلیدی که باید درک شود اینست که اصولا عضویت یا حضور در آنچه دولت (استیت) مینامیم، حق طبیعی تمام کسانیست که در سرزمین مربوطه متولد شده اند. این اعضاء میتوانند بانتخاب خود در اداره امور در اشکال موجود شرکت کنند یا اینکه نکنند – که این موارد تنها در حوزه فردی میباشند. اما در حوزه جمعی، ساختار و تشکیلات ها، اعلان حضور شرط عضویت میباشد. به این معنی، فردی در خارج میتواند سالها زندگی کند و یا اصولا باز نگردد، اما کماکان عضو دولت (استیت) باشد و بماند. اما بعنوان جمع، چنین چیزی ناممکن است مگر اینکه بطریقی حضور و عضویت اش در “دولت” (استیت) اعلان شده باشد و حتا این اعلان تمدید دایمی شود.  این یکی از نکاتی است که نویسنده “کدام سیاست نوین” به آن اعتراض دارد – که در سطح فردی اعتراض وارد است البته اگر نویسنده مقابل، منظورش فرد بوده باشد، و الا اگر منظور جمع بوده باشد، اعتراض وارد نیست.

 

تاریخ انتشار : ۵ تیر, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز