|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
در فاصله ۱۰۰ مترى از قبرستان نزدیک ۶ نفر لباس شخصى نشسته و در حال خوردن آب بودند. یک ماشین ارتشى در آنجا حضور داشت و یک سرباز با باتوم و یک سرباز با یک اسلحه کلاشنیکف در آنجا ایستاده و ازعبور افراد به طرف گلزار جلوگیرى مىکردند. با افزایش جمعیت و افزایش اعتراضها یک نیروى لباس شخصى به درون جمعیت آمد و در مورد تعمیر و بازسازى قطعه ۳۳ شروع به صحبت کرد. او علت جلوگیرى از حضور خانوادهها را سخنرانى آقایان على اشرف درویشیان و رئیس دانا در مراسم سال گذشته خواند و گفت که تنها در صورت نخواندن شعر و سرود و برگزار نکردن هر گونه سخنرانى اجازه حضور در خاوران را مىدهند.
اما بالاخره با افزایش جمعیت و افزایش اعتراضها اجازه حضور در خاوران را دادند. در اصلى خاوران را بسته بودند و ما مجبور شدیم از در قبرستان بهایىها وارد خاوران شویم. با پیوستن دو جمعیت داخل و خارج از گلزار شاهد جمعیتى بیش از ۲۰۰ تا۳۰۰ نفر در آن مکان بودیم. خانوادهها با دیدن هم، یکدیگر را در آغوش کشیده و شروع به احوالپرسى مىکردند. تعدادى از خانوادهها نحوهى ورود ما به گلزار را مىپرسیدند. حدود ساعت۱۰:۳۰ دقیقه آقاى ناصر زرافشان و آقاى على اشرف درویشیان به جمعیت پیوستند و رفقا درودگویان به استقبال آنها رفتند. در آنجا مادران با عکسهایى از دختران و پسران جوانشان که به شهادت رسیده بودند، دیده مىشدند.
خانم بهکیش با تصویرى از اعضاى خانوادهاش در آن مکان سرودخوانان دیده میشد. سرود انترناسیونال و سرود گل ارغوان و تعدادى از سرودهاى فدائیان خوانده مىشد. ۲ نفر از خانمهاى جمعیت به خواندن سرود اعتراض کرده و خواهان برقرارى مراسم آرام و به دور از هر گونه تنشى بودند و آقاى زر افشان اعلام کرد که سال ۳۶۵ روز دارد امروز از آن ما و باقیمانده روزهاى سال از آن آنان باشد. جمعیت با حضور آقاى زرافشان سرودخوانان محوطه گلزار را چرخیده و به طرف در خروجى حرکت کردند. یک الگانس با سرنشینان خود وارد گلزار شده و خواهان پراکنده کردن جمعیت بود. تعداد زیادى لباس شخصى در آن مکان حضور داشت. آنها مشغول فیلمبردارى از جمعیت بوده و درگیرىهاى لفظى را با خانوادهها بهوجود مىآوردند. یکى از لباس شخصىها شروع به پرخاش به خانم بهکیش نمود و یکى از جوانان عکس شهداى خانواده بهکیش را بالاى دست خود گرفته و چند لحظهاى عکس را در بالاى سرش روبروى لباسشخصىها چرخاند تا اینکه خانمى قاب عکس را از دستانش پایین کشید.
همه جاى خاوران غرق در گل بود. گل ها به صورت ردیفى پشت سر هم قرار گرفته بودند. در حالى که سنگ قبرى دیده نمىشد تصویر بسیارى از شهدا از جمله تصویر شهید انوش لطفى با ستارهاى سرخ در کنارش خودنمایى مىکرد..تعدادى از سربازها سر خود را از دیوار گلزار بالا آورده و به جمعیت درون گلزار با حیرت نگاه مىکردند.یک الگانس نیروى انتظامى با بلندگو خواهان متفرق شدن جمعیت بود. در بیرون از گلزار تعدادى سرباز نیروى انتظامى با اسلحه و تعداد زیادى لباس شخصى در گوشه و کنار دیده میشد.هنوز چند قدمى از گلزار خارج نشده بودم که خبر دستگیرى و ضرب وشتم دو نفر را به ما رساندند.
بخشی از جمعیت متوقف شد تا از جریان آگاه شوندو آنها را آزاد کنند..من در حال پایین آمدن از خاوران بودم که لباس شخصىها از یک موتور تریل پایین آمدند وجلوى یک خانم که تصویر شهید خود را در دست داشت گرفته بود، گرفتند. آنها مىخواستند او را با خود ببرند. همسر آن خانم نیز چند قدم بالاتر در کنار آنها ایستاده بود. چند نفر اطراف آن خانم را گرفتند و مانع تحویل خانم به پاسدارها شدند. یکى از جوانانى که از مسیر گلزار برمىگشت به ما رسید. او جلوى ماشین یکى از دوستان را گرفت و خانم را سوار ماشین کرد تا او را از محل دور کنند که پاسدارها شمارهى آن ماشین را برداشتند. به ناچار خانم را از ماشین پیاده کرد و جلو یک ماشین پژو را گرفت و خانم را سوار ماشین کرد و با خود برد.
پاسدارها نیز با یک ماشین پراید به دنبال آنها رفتند. من نیز سوار ماشینى شدم و به سمت تهران حرکت کردم. ۳ تا ۴ کیلومتر مانده به تهران ترافیک ایجاد شده بود. به کمک ترافیک پاسدارها خود را به ماشین پژو رساندند. ما نیز پشت ترافیک مانده بودیم. من از ماشین پیاده شدم و شاهد صحنههاى درگیرى بودم. دو پاسدار به سرعت خود را به ماشین پژو رسانده و به کمک دو کپسول گاز اشکآور در فاصلهى چند سانتىمترى چشم جوان به طرف او اسپرى زدند. جوان با یک لگد در ماشین را باز کرده در حالى که با دستان خود چشمانش را گرفته بود به طرف یکى از پاسدارها حمله کرد و لگد محکمى را به پهلوى یکى از پاسدارها وارد کرد.
او که جایى را نمىدید تلو تلو خوران در حال حرکت بود که پاسدارها با بیسیم از هر طرف به سر او ضربه وارد میکردند. او پاسدارها را از خود دور مىکرد و میان ماشینها در حال حرکت بود. خانم را از ماشین پژو پیاده کرده و سوار پراید کردند. راننده پژو ماشین را رها کرده بود و۸ تا ۱۰ متر از محل درگیرى دور شده بود. آن جوان در میان ماشینها درخواست کمک مىکرد. دست خود را به دستگیره یک ماشین پژو زده وارد آن شد. پاسدارها به طرف ماشین آمده با بیسیم ضربههایى را به سر او وارد کردند و او را در حالى که ناسزا مىگفتند سوار ماشین پژو کرده راننده را صدا زدند که بیاید و او را با خود ببرد. یکى از پاسدارها در حالى که با بیسیم صحبت مىکرد مدام جاده را نگاه میکرد گویا منتظر نیروهاى کمکى بود. با باز شدن مسیر من نیز سوار ماشین شدم و از محل درگیرى دور شدم.از آزاد شدن آن همسر شهید خبرى ندارم.
ر. س
با عرض ادب
نزدیک ساعت ۱۱ شب پنجشنبه دوستى تماس گرفت و گفت فردا جمعه از ساعت ۷ الى ۹ صبح در قطعه ۹۳ بهشت زهرا مراسمى از طرف خانوادههاى اعدامیان سیاسى قرار است در بهشت زهرا برگزار گردد
خیلى تعجب کردم چرا که در یک روز دو مراسم براى قتل عام زندانیان سیا سى کمى غیر عادى بهنظر مىآمد
براى همین مسئله صبح زود رفتم بهشت زهرا حدود ۳۰۰- ۴۰۰ نفر آمده بودند و در مورد فجایع و موج جدید دستگیریهاى اخیر و بگیر و ببندها صحبتهایى کردند. ولى هر چه ایستادم که ببینم آیا راه حل پیشنهادى آنان چیست و چه باید کرد، دیدم خبرى نیست و گویى فقط گردهمایى بوده تا اخبار را اعلام کنند
حدود ساعت ۱۵-۸ رفتم بهطرف خاوران حدود ۴۵-۸ رسیدم به نزدیکیهاى گلستان خاوران و دیدم که با حرکتى جدید تقاطعها را موقتا براى امروز بستهاند و بسیارى از مردم که براى تجمع قصد داشتن خود را به آن محل برسانند سرگردانند
خلاصه وارد فرعى منتهى به گلستان خاوران شدم و دیدم که ایست بازرسى گذاشتهاند و ماموران نیروى انتظامى به اتفاق نیروهاى اطلاعاتى نیروى انتظامى و اداره اطلاعات در آن محل به تعدادى خودرو دانشجویان دختر و پسر، اجازه عبور به سمت گلستان نمىدهند و آنها را عملا بازجویى میکنند. البته تا آخر مراسم هیچکدام از آنها را ندیدم و نمىدانم سرنوشت آنان بهکجا کشید.
ورودى در اصلى (شرقى) گلستان خاوران پرچم بزرگى زده شده بود که مراجعین را براى ورود به در سمت شمالى (فرعى) راهنمایى مىکرد. ولى در شمالى مملو از جمعیتى بود که توسط ماموران نیروى انتظامى اجازه ورود به آنها داده نمىشد. فکر مى کنم ساعت حدود ۹ صبح یعنى همان ساعت اعلام شده افتتاح مراسم یاد بود جانباختگان راه آزادى بود
بالاخره خانم لطفى مادر مبارز قهرمان انوشیروان لطفى که یکى از هماهنگکنندهها و برپا کنندگان اصلى بزرگداشت قتل عام زندانیان سیاسى است مشغول صحبت با تعدادى از خانواده هاى شدند. ایشان گفتند: شب گذشته تعدادى از ماموران اطلاعات به منزل ما آمدند و تعهد مى خواستند که یا باید بدون سر و صدا و هر گونه اغتشاش مراسم را در کمال آرامى برگزار کرده و مراسم را در راس ساعت ۱۱ صبح به اتمام برسانید و یا اجازه برگزارى مراسم به شما داده نمى شود.
خانم لطفى متذکر شده بودند که: من نمى توانم نه تعهدى به شما بدهم و نه میتوانم از طرف کل خانواده ها تصمیمى براى مراسم قتل عام زندانیان سیاسى بگیرم
براى همین در همان محل ضمن مشورت با چند تن از خانوادههایى که در آنجا حضور داشتند و برخى افراد فعال سیاسى این تعهد داده شد که ساعت ۱۱ صبح جلسه در کمال آرامش ولى با تعهد به اینکه هیچگونه دستگیرى صورت نگیرد برگزار شود
همانگونه که به برخى از رسانهها بهصورت تلفنى و یا از طریق ایمیل اطلاع دادم حدود ساعت ۱۵-۹ صبح امکان ورود براى برگزارى مراسم فراهم شد
در آن هنگام اولیه حدوداً ۵۰۰ نفر شرکتکننده وجود داشت که عدهاى هم از مراسم بهشت زهرا به آنجا آمده بودند. خانم لطفى پرچمى دو رنگ سفید و قرمز که در وسط آن نوشته شده بود درود بر شهداى سال ۱۳۶۷ را در محل همیشگى نصب کردند و خانوادهها با گذاشتن عکسهاى عزیزان و آراستن آن عکسها با گل شروع به سرودن سرودهاى انقلابى از قبیل خاوران – انترناسیونال و…..کردند
عدهاى از زنان و مردان آزادیخواه با سرودن شعرها و یا خواندن مطالب سوسیالیستى و طرح آن به عنوان تنها راه حل نجات بشریت براى حضار، مراسم را گرمایى خاص بخشیدند و در حدود ساعت ۴۵-۱۰ ضمن یادآورى از قرار با ماموران براى اتمام گردهمایى عکسهاى عزیزان خود را برداشتند و در حرکتى نمادین مانند سنت هر ساله به دور گلستان بهراه افتادند تا مراسم را به اتمام برسانند.
در هنگام بازگشت و براى وداع با عزیزان و خانوادهها شور و شوقى برپا شد که به علت آمدن دکتر ناصر زرافشان بود. با آنکه مرخصى ایشان از زندان روز گذشته به پایان رسیده بود و قرار بود که مجددا به زندان برگردند، ولى ایشان به خاطر حضور در این مراسم غیبت کرده بودند و به این ترتیب توانستند که در این گردهمایى شرکت کنند. اگر چه گویا متاسفانه بیش از یک ساعت ایشان را پشت درب معطل کرده و اجازه ورود به او نداده بودند.
اما بالاخره ایشان خود را به جمع رسانیدند و مانند گذشته با آغوش گرم آنان روبرو شدند. مردم با شعار زندانى سیاسى آزاد باید گردد، درود درود بر زرافشان از او و خانوادهاش به خوبى و گرمى استقبال کردند که باعث شد عدهاى از بسیجیان و امنیتىهاى رژیم در لباس دانشجو بگویند که این شعارهاى تفرقهافکن را ندهید و….، موضوعی که با خشم زرافشان روبرو شد و از طرفى وقتى وی متوجه شد قرار است که مراسم به این زودى تمام شود با فریاد بلند زندانى سیاسى آزاد باید گردد و امروز اجازه برگزارى مراسم عزیزانمان را از ما میگیرند و فردا اجازه نفس کشیدن به ما نمىدهند، از مردم خواست که مجدداً به طواف دور گلستان ادامه دهند. در این هنگام بود که ماشین نیروى انتظامى علنا وارد گلستان شدند و ماموران لباس شخصى که توامانى از نیروهاى اطلاعاتى اداره اطلاعات و اداره اطلاعات نیروى انتظامى بودند واز اول مراسم با حفظ کمى فاصله با مردم در آن حوالی حضور داشتند، به میان جمعیت آمدند. ماشین پلیس مرتبا از طریق بلندگو اعلام مىکرد که محل را تخلیه کنید.
خانوادهها نیز به آرامى بهطرف در خروج که همان در شمالى بود میرفتند. در حین رفتن بسیارى از مردم عکسهاى یادگارى با زرافشان مىگرفتند و در مورد وضع و اوضاع جدید به ایشان بحث و تبادل نظر میکردند. هنگامی که مردم به سمت در شمالی در حرکت بودند، ماموران لباس شخصى و نه نیروى انتظامى، افرادی را که از صحنههاى دلخراش و گریه مادران و یا حمل عکسهاى عزیزان اعدامى و یا مصاحبه با خانواده ها عکس و فیلم تهیه کرده بودند و قبلاً شناسایى کرده بودند، یکى یکى از جمعیت خانوادهها بیرون مىکشیدند و عکس و فیلمها و حتى دوربین برخى از آنان را توقیف میکردند. بعضى از افراد راحت قبول میکردند فیلم و یا عکس را خود تحویل دهند و بروند و برخى دیگر به مقاومت دست میزند که از این رو درگیرىهایى هم پیش آمد
البته در این حین دستگیری یکى از ماداران توسط ماموران بهبهانه آنکه ایشان هم دوربین دارند و فیلم خود را تحویل نمى دهند، صورت گرفت. موضوعی که البته کذب محض بود و بعد از جست و جوی کامل وسایل شخصى ایشان به اثبات رسید. ولی این امر، خشم جدى خانوادهها را بر انگیخت و با تلاشهاى دکتر زرافشان و گوشزد کردن برخى اعمال غیر قانونى ماموران (بهعنوان مثال تفتیش وسایل شخصى یکى از مادران توسط ماموران) سپر انسانى بر دور ایشان درست کردند و اجازه ندادند که ماموران آن مادر را با خود ببرند و آنها نیز مجبور شدند بعد از دقایقى جر و بحث و با تلاشهاى مستقیم دکتر زرافشان که گفتند ما اینجا مىمانیم تا همگى با هم برویم، ایشان را آزاد کردند وهمه خانوادهها محل را ترک کردند. اما در ادامه با ترفندى کثیف، ضمن دور کردن و ایجاد فاصله بین دکتر زرافشان و مردم و فشارهایى که از طریق ماموران حتى بلندگوهاى ماشینها بر مردم وارد میشد، وقتى که زرافشان و دوستانشان از محل رفتند، ماموران مجددا شروع به دستگیرى کردند و سه دختر،همین مادر و همچنین دو دانشجوى پسر را به بهانه فیلمبردارى با ذکر اینکه: مجوز فیلمبردارى شما کجاست؟ آیا شما کارت خبرنگارید؟ و…. مجددا به داخل گلستان خاوران بردند. و سپس با تلاشهاى فراوان مردم را متفرق کردند. بالاخره حدود ساعت سه بعد ازظهر تمامى خانمها آزاد شدند ولى دو پسر دانشجو را که متاسفانه نامهاى آنها را کسى نمىدانست با ماشین گلف استیشن سفید رنگ به محل نامعلومى منتقل کردند که از وضعیت آنها هیچ اطلاعى در دست نیست
لازم به ذکر است که تعدادى از دانشجویان دانشگاه تهران نیز با حمل تاجگلهاى بزرگ و داشتن عکسهایى از اعدامیان و همچنین زندانیان سیاسى از جمله اکبر محمدى که قصد ورود به گلستان را داشتند توسط ماموران با تهدید روبرو شدند و بعد از آنکه عدهاى از خانوادهها و شرکتکنندگان وارد جدل با ماموران شدند، ماموران گفتند به شرطى اجازه ورود به آنها داده مىشود که کارتهاى دانشجویى خودشان را تحویل ماموران داده و بعد از خروج بیایند تحویل بگیرند. پس از آن دانشجویان براى ابراز همدردى دقایقى در پشت درهاى بسته گلستان منتظر خانوادهها و مردم ایستادند ولی باز هم به خاطر مداخله ماموران امنیتى و تهدید آنان از محل دور شدند
البته تمامى گفتهها مطالبى بود که خودم به عینه دیدم و در جریان آن بودم. از طرفى آقاى بینا داراب زند هم در مراسم حضور یافتند. اما از آنجا که من متاسفانه نتوانستم ایشان را ببینم، به همین دلیل از ذکر نام ایشان خود دارى کردم
با احترام – حمید



