سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۸:۵۰

شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۰

رهبری، برنامه ریزی، مدیریت

دولت (استيت)، حكومت (گاورنمنت)، و جامعه نو
امروزه ايران با تناقضاتی روبرو شده است كه برغم برخوردهای ساده گرايانه، افتخارات عتيقه شده، و پوشش های ضخيم عقيدتی، خشونت و شايد جنگی ديگر را از بالقوه به بالفعل، شديدا نزديك كرده اند. "كشو" گذشته ما پاسخ را در خود ندارد، در كشو تاريخ، يعني نقد گذشته - دور و نزديك، درون و بيرون - بايد بدنبال پاسخ بود.

” سلطنت مطلقه” غرب اروپا را آنقدر تغییر می داد که امور جامعه مستقر “تصحیح” شود – در بهترین حالت قصدش این بود که به جسد کهنه دوباره روح بدهد؛ ” دسپوتیسم روشنگر” شرق اروپا کوشش وهدفش این بود که نو را درقالب کهنه مستقر سازد – در بهترین حالت قصدش این بود که به روح قدیم جسم جدید بدهد. “سلطنت مطلقه” هنوز”اعتماد به نفس” جامعه کهنه، که دیگر به “غرور” و خشونت خالص تبدیل شده بود، را در خود می دید. “دسپوتیسم روشنگر” میخواست از ساختن جامعه نو به اعتماد بنفسی بر این پایه برسد، و با آرمانگرایی، خشونت را به غرور تبدیل کند. هردو، کم و بیش، “معاصر” یکدیگر محسوب میشدند، و بطریقی هنوز می شوند، اما با همان واقعیت جاری و درگیر، دو برخورد متفاوت داشتند – یکی از ترس به عقب پناه می برد، و دیگری از ترس به جلو فرار می کرد. وقایع ” ایران”، این دو جنبه را همزمان در خود و در ادغام متقابل، نگهداشته اند (انقلاب مورب و ترنسفرمیسم محافظه گرایانه) – امروز دیگر هیچ کدام پاسخ مسایل روزگار نیستند؛ اندیشه رهبری کننده و ساختار ویژه آن، حزب، از یکسو باید راه بازگشت را ببندد، و از سوی دیگر، شایستگی و شجاعت ساختن آینده را بروز عملی دهد، طوری که نسلهای نیمه راه و پایانی تامینی داشته باشند، و درراه باز شده برای نسلهای جدید، تحقق خواسته ها، آرزوها، و پاداش رنج و فداکاریهای خود و پیشینیانشان را ببینند و تجربه کنند.

سنجیدن روند تحول کشورها باید حتما بر اساس تعریفی معین (نه اجبارا کامل یا درست) از مرحله ای باشد که کشوری مفروض در آن قرار دارد. مثلا اگر ایران امروز را با مبارزات ضد استعماری و بالاخره انقلاب استقلال طلبانه آنچه که بعدا همین ایالات متحده آمریکا شد، که با ضربه کاریش به نظام استعماری آن زمان راه را برای انقلاب فرانسه باز کرد، بسنجیم، کار غلطی محسوب می شود؟

اگر از نظر تاریخ تحول کشورها، و سر گذشت پیچیده و بسیار آموزنده تولد نخستین کشور صنعتی، و پس از آن، یعنی وقتی که دیگر یک کشور صنعتی مستقر و قدرتمند وجود داشت، چگونگی گذارکشورهای دیگر که وارد این مسیر می شدند، را مورد نظر قرار دهیم، آیا کار اشتباهی انجام داده ایم؟

اگر یک معیار بسیار کلی، ولی مهم و تعیین کننده در این تحولات و گذارها را، که همانا چگونگی و سرعت اضمحلال جامعه مستهلک، و وجود یا عدم وجود، سطح استقرار و پختگی و آمادگی جامعه جانشین بوده است را مورد توجه قرار دهیم، اشتباه می کنیم؟

اگر به یک مسئله بسیار جدی در تاریخ تحولات اجتماعی و گذار از جامعه کشاورزی به صنعتی، که چین برای نخستین بار با ابعادی هولناک با آن روبرو شد – اضمحلال کامل جامعه مستهلک در ابعاد میلیاردی بدون یک بخش مستقر قدرتمند جامعه جانشین که بتواند به میلیونها تن در زمانی کوتاه، کارو آب و نان بدهد، یعنی آنها را در خود جای دهد – توجه کنیم و ببینیم که این عملا نقطه عطفی در چگونگی گذار بوده است، اشتباه کرده ایم؟

اگر توجه کنیم که چقدر ضروریست که در دانشگاهها، و سایرمکانهای پژوهشی، و حتا روزنامه ها، چهار تجربه انگلیس (کلاسیک) ، و سپس بترتیب ایالات متحده آمریکا، اتحاد شوروی و چین – که در حقیقت میتوانند بعنوان یک پایه و سه نمونه بنیادی محسوب شوند را به موضوع درس و بحث تبدیل کنیم، کاری اشتباه کرده ایم؟

اگر بگوییم که تحولات اجتماعی و ضروریات آنها را می توان آرمانی کرد، ولی نباید عقیدتی – ارزشی کرد، و بنابراین در چاهک ها و دست اندازهای این روندها چنان فرو افتاد که نتوانیم ضرورت نقش رهبری دولت (استیت) برای حفظ نسبت بین اداره کنندگان، و سازندگان را ببینیم – طوریکه “اسب ها پشت کالسکه” بسته نشوند – کار اشتباهی کرده ایم؟

نباید بگوییم که تمام دولت های کشورهای صنعتی غربی، حتا ایالات متحده که پیشینه فئودالی و “اشرافیتی” اش را نیز نداشته است، اساسا حافظ ساختار دولتهای فئودالی – چه در حوزه سیاسی قدرت، و چه در حوزه اقتصادی آن- بوده اند؟

پس مسئله یعنی چه، کجاست، و چه باید کرد؟

جواب در چگونگی پاسخ به پرسش های فوق است.

آیا چنین نیست؟

برای این پرسش و پاسخ ها، به متفکر و متخصص تحولات بزرگ اجتماعی و گذار های بزرگ احتیاج است؛ این کار متخصص های معمول که تعریفشان این است که ” هیچی نمی دانند، جز یک چیز – آنهم ناچیز”، نیست.

متفکر و متخصص، از نوع ضرور برای تحولات بزرگ، تعریفش این است که ” همه چیز می د اند، به جز یک چیز که بیشتر از بقیه چیزها می داند”.

متخصص اول برای شرایط عادی است، و نوع دوم، برای شرایط استثنایی، بخصوص گذار های بزرگ است. اولی فرمانبر است، و دومی رهبری کننده.

متخصص اول مبتکر و آفریننده نیست (اساسا، بنا به تعریف، چنین نباید باشد)، در حالی که دومی، شاید بی جا نباشد که بگوییم، اساسا، تخصص اش ابتکار و آفرینندگی است. این نوع آدم از دانشگاه ها و موسسات پژوهشی جدی و با شعوراز نظر شم تاریخی شروع می کند، و اصولا، فرد نیست و خود یک نهاد است، وتنها در چارچوب یک نهاد هم می تواند فایده اش را برساند – این نهاد محفل چهارتا ” منور الفکر”، “تاجر زیرک و با هوش”، ” پروانه های دور شمع یک شخص” نیست؛ این فرد- نهاد، تنها در نهادی بنام واقعی حزب قابل تولید نهایی و کاربرد است، و شرایط انتقالش به نسلهای بعدی را فراهم می سازد.

شاه عباس به یک روایت، و امیر کبیر به روایتی دیگر، و سپس وقایع و شخصیت های پس از آنها، تماما در گیر و دار “سلطنت مطلقه” تا “دسپوت روشنگر” بوده اند. هر جاسوس، مستشار، یا سفیری از کشورهای دیگرهمیشه بر این “شتر دوکوهان” سوار بوده است. ایران بالاخره بجایی رسیده است که این وضعیت را می تواند و باید پشت سر بگذارد. جامعه و شرایط جهان و منطقه، و اصولا تحول و شرایط ساختن جامعه نو، فرود از این “شتر” و ساختن سازو کارهای شناخته و تایید شده مناسب این مسیر و هدف را می طلبند. غیر از این، سردرگمی و نابسامانی را سریعا غالب خواهد کرد. امروزه ایران با تناقضاتی روبرو شده است که برغم برخوردهای ساده گرایانه، افتخارات عتیقه شده، و پوشش های ضخیم عقیدتی، خشونت و شاید جنگی دیگر را از بالقوه به بالفعل، شدیدا نزدیک کرده اند. “کشو” گذشته ما پاسخ را در خود ندارد، در کشو تاریخ، یعنی نقد گذشته – دور و نزدیک، درون و بیرون – باید بدنبال پاسخ بود. تمام اساس “سلطنت مطلقه” و “دسپوتیسم روشنگر” در این بود که در “کشو” گذشته بدنبال پاسخ بودند، و نه در” کشو” نقد آن، یعنی تاریخ. امروز بر سر همان “دوراهی” یی هستیم که روزی “حزب رستاخیز” سر در گم در “بیست و هشت مرداد” ایرانی- آمریکایی، “سلطنت مطلقه”، و بالاخره “دسپوتیسم روشنگر” از دل آن “مرده به دنیا” آمد. ما نمی خواهیم بپذیریم که در” کشوهای” گذشته ما تنها مشتی استخوان و جمجمه موجودند، مهم نیست که چند صد بارو با کدام “تدبیر” و تعبیر آنها را بیرون بکشیم و هربار بزور اسکلتی از استخوانهایی که حتا معلوم نیست که بکدام دوره و جسد متعلق اند، “بسازیم” یا برپاکنیم. دوران “شاه کشی” برای جانشینی، یا بازپرانی و برنده شدن “حسن کچل” قصه های کودکی مان، ویا “دلواپسی” نازا بودن ملکه و تعویض آن برای سرهم کردن “پسری کاکل زری” که سایه خدا در زمین، و اگر لازم شد، خود خدا نیز باشد، به پایان رسیده اند. ادعایی – علنی یا نهفته – که “سقوط” شوروی، آمریکا، و چین ما را بر سریر اقتصاد، سیاست، و عقیدت قدرت جهان خواهد نشاند اگر “کودکی” نباشد، بیخبری از تاریخ هزاران ساله بشر، و بخصوص گذشته خود منطقه ای که ایران تکه ای از آن است، می باشد. از سوی دیگر، “خرده فکر” های نحیف “خرده تولید کنندگان” خود کفا و مبتکر برای ساختن جامعه یی پاسخگو به ضروریاتش در زمانه امروز، نیز ره به ناکجا آباد و اتاق انتظار روزگاران “یاران را فرامش شد عشق”، است. انتخابات پیشرو کجای این وضعیت قرار دارد. یک نکته را نباید فراموش کرد که این “وضعیت” مربوط به ایران است که شامل تمام عوامل تشکیل دهنده آن نیز می باشد – در قدرت، پیرامون قدرت، و بیرون آن، هیچکس مصون نیست و نخواهد بود. روزی که میلیون ها نفر به خیابانها آمدند، هم عمق مسئله را نشان دادند، و هم نقشه راه خروج به آینده. متاسفانه تاکنون، اول اشرافیت ساخته شده است و بعد در پی ساختن بنایی از زیرینیان برای نگهداشتن آن؛ سی و خرده یی سال پیش این کاررا ناشدنی دانست.

تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند, ۱۳۸۷ ۱:۵۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

۳۰ مه؛ روزی برای یادآوری زنانی که صدایشان جرم تلقی شد اما خاموش نشد 

بازتعریف «ضد امپریالیسم» در عصر جدید…

🎙 پادکست رادیو مرز: کمک رساندن | روایت کسانی که در جنگ به دیگران کمک کردند.

آغاز تغییرات با آزادی زندانیان سیاسی ملی اندیش

رفیق نازنین مان، داود عسگر پور عزیز بدرود

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…