سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۰:۰۵

شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۵

ریشه های رهبری و ضرورت آن

فویر باخ در "روح مسیحیت"، و تحت تاثیر او، مارکس، بخطا، این روند را روند "از خود بیگانگی" دانسته اند. در حالیکه این برخورد، باز هم بخطا، "انسان" را یک موجود کامل خلق شده ورای تاریخ، یعنی خود روند انسان شدنش، انگاشته است. دقیقا بهمین دلیل، مارکس فهمیده تر و با تجربه تر، به درستی، به اندیشه "از خود بیگانگی" باز نگشت.

سئوال این نیست که چقدر منابع در اختیار داریم، بلکه سئوال ا ین است که منابع کدامند و از این منابع چگونه استفاده میکنیم.

کارنده که وجودش اساسا درلابلای نیروهای طبیعت و با آنها عجین است، بین خود و این نیروها مشخص و متمایز نیست – هنوز “خود” نیست، و پس تنها طبیعت است. با ابزار سازی، و اسلحه سازی برای حفظ “خویش” ناشناخته، و طبعا نا متمایز از غیر، به دست و بازو گسترش و قدرت داده و از همینجا روند تشخیص و تمایزش شروع میشود، و آن چیزی شروع به شکلگیری میکند که بعد ها تفکر و شعور نامیده میشود. این گسترش و قدرت دادن به دست و بازو، در حقیقت، نخستین از “خود” دگر شوی ایست (اکسترنالیزاسیون) که خودی دیگر را بیرون از “خود” میسازد و آنرا معیار ومبنای آن چیزی میکند که تازه پدیدار میگردد. این “چیز” جدید (عمدا از مفاهیم ومقولات استفاده نمیکنیم زیرا هنوز وجود ندارند) که تا رنسانس باید منتظر بماند تا دیگر مستقر شود و جامعه صنعتی را بسازد، “شدن” است – تا این “لحظه”، کارنده تنها “بود” بوده است. “شدن” حتما به این معیار و مبنا احتیاج مطلق داشت – باید “بود” خارج از کارنده مستقر میشد که از آن ببعد مفهوم و مقوله ی”بودن” را پایه بگذارد. تا اینجا، “بودن” و “شدن” در تمام خامی و سادگی مفهومی، و طبعا نادقیقی مقوله یی بنا گذاشته میشوند. چرا این معیار و مبنا لازم بود، دلیل اینستکه “بودن” و “شدن” ناقض یکدیگرند، و پس برای رفتن از یکی به دیگری، حتما باید از نقطه سکونی گذر کرد، که دیگر نه “شدن” است، و نه “بودن” – این نقطه “عدم” میباشد – و پس “عدم” حالت خاصی میشود از “بودن” و هم از “شدن”. و این بدین معنی است که “سکون” و هم “عدم” نیزحالات خاصی هستند از “بودن” و هم از “شدن”. “بودن” واقعیتی اصالتی دارد، یعنی اینکه فراگیرنده “شدن” نیز میباشد و همیشه مقدم بر آن – “هست” است که دگر گون میشود، چیزیکه ضرورت از “خود” دگرشوی را بوجود آورده است. “هست” هم مقدمه است و هم موخره، هم مبدا است و هم مقصد – تنها “یقین” است، وا ساسا اصالت نفس یقین. “شک” نیز حالتی خاص از یقین است و “بودن”. “شک” سرزمین انتهایی “بودن” است، و هم سرزمین ابتدایی ” شدن” – “شک” سرزمین انتهایی “بودن” ناشی از فرسودگی “بود” پیشین است، و پس بخودی خود هم حاصل تخریب و هم تخریب گراست؛ “شک” سرزمین ابتدایی “شدن”، ناشی از نوسازی “نو” است، یعنی جانشین “بود” فرسوده پیشین که به “عدم ” گراییده و آن میشود. “ابزار ساز و اسلحه ساز”، برای نخستین بار “بود” ی است که طبیعت نیست، و خود دیگر از طریق روند پیوسته یی از امتزاج، تشخص، و تمایز، هم “عدم” و هم “شدن” را در خود جای میدهد. این وضعیت، زمینه یی را بوجود میآورد که “شکاکیت” انتهایی، و هم “شکاکیت” ابتدایی، یعنی موقعیت پایان”بود” فرسوده، و شروع “بود” سازنده “نو” ، درون یکدیگر و در مشروطیت متقابل وارد میشوند – به این معنی، “انسان” از یکسو، به استقرارابدی خویش دست مییابد، پایان “بود” اش بعنوان طبیعت، و از سوی دیگر، تخریب وسازندگی، هردو، روندی را پایه میگذارند که در آن “بودن”، “شدن”، و لحظه گذار آنها بیکدیگر، یعنی “عدم”، تعاریف و محدویت هایی کاملا جدید پیدا میکنند. دراین مسیر، “انسان” از طریق کنترل روند “بودن” به “شدن”، “عدم” را نیز به کنترل درمیآورد – “انسان” مختار که همان “انسان” سازنده است، بالاخره، متولد و مستقر میشود.

 

این “انسان”، که دیگر به مرحله پختگی “دگر شوی” رسیده است، هم خود را حفظ میکند، و هم متحول- و در همین پختگی، روند ” دگرشوی”، و “خود دگر شده”، بعنوان محصول نهایی این روند، نیز شامل این تغییرات و تحولات میگردند. اینچنین، رنسانس، سکولاریزاسیون، و تحولات “الهیات” و “فلسفه”، و بالاخره دنیای صنعت نخست، مکانیکی، و صنعت “اخص”، الکترونیکی، پایه گذاشته شدند و استقرار یافتند – سکولاریزاسیون، در واقع، به معنی استقرار این “انسان” است که میرود که به اوج “دگرشوی”، جامعه صنعتی، ارتقاء یابد. بدینترتیب، “انسان- ناطبیعت” ابزار ساز و اسلحه ساز، و “انسان- طبیعت” کارنده، برای حفظ و تعالی “سازنده”، “کارنده”، و “انسان” و هم “طبیعت”، به ائتلاف رسیده و متحد میشوند – “انسان- جامعه” حاصل پایانی و محصول این تحولات میباشد، بالاخره، “انسان – گله” به “انسان – جامعه” مبدل میگردد. توهم به خیال، و بالاخره، به خیال هدفمند، یعنی علم و دانش، مبدل میشود، و آنچه امروز “افکار عمومی” نامیده میشود، شکل میگیرد. “افکار عمومی”، در واقع، وضعیت “روانی و عصبی” این “انسان” بعنوان “پراکسیس” (که “جهد” میتواند معنی خوبی برای آن باشد)، حامل اندیشه و عمل، میباشد. “انسان”، خود ، “جهد” (پراکسیس) میگردد – وحدت و تضاد دگرگونی آفرین؛ “انسان” و “انسان” از “خود” دگر شده، گرایشا” به یگانگی میرسند.

 

فویر باخ در “روح مسیحیت”، و تحت تاثیر او، مارکس، بخطا، این روند را روند “از خود بیگانگی” دانسته اند. در حالیکه این برخورد، باز هم بخطا، “انسان” را یک موجود کامل خلق شده ورای تاریخ، یعنی خود روند انسان شدنش، انگاشته است. دقیقا بهمین دلیل، مارکس فهمیده تر و با تجربه تر، به درستی، به اندیشه “از خود بیگانگی” باز نگشت.

اعتبار دادن به این دیدگاه خطا کار فویرباخ، منشاء دفاع از انسان- حیوان در مقابل روند خود بهبودی و تعالی انسان در “جهد” (پراکسیس) اجتماعی و نقد آن، یعنی تاریخ، شده است. اساسا، مفهوم طبقه کارگر، و بالاخره، “پرولتاریا” بعنوان رهبری کننده، اشاره یشان به این روند “انسان” انسان شونده است. “پرولتاریا”، اساسا، یعنی آینده، یعنی “انسان” انسان شده – رهبری “پرولتاریا” یعنی رفتن بسمت این انسان، نه پیروی از “مشتی انسان” یا “تشکیلات”، یا بسیار نا بجاتر، از یک “عنصر- فرد” که ابزار حرکت بسمت این انسان هستند، و نه خود همان انسان یا هدف – گرامشی در دفترهای زندان چند خطی یادداشت مانند دارد با عنوان “انسان چیست”.

تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد, ۱۳۹۰ ۸:۰۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

وقتی «فقر» چهره زنانه پیدا می کند / زنان اولین قربانیان شوک‌های اقتصادی پی‌در‌پی

فیلسوفان یهودی تبار؛ آته ایسم ناتمام، سوسیالیسم احساسی

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران