نویسنده: Phillip Becher
سخنرانی یوزف گوبلز Joseph Goebbels در اسپورتپالاست در ۱۸ فوریه ۱۹۴۳، عمدتاً به این دلیل بدنام است که وزیر تبلیغات نازیها از آن برای ترغیب آلمانیها به «جنگ تمامعیار» استفاده کرد. با این حال، این واقعیت که رئیس تبلیغات هیتلر در همان سخنرانی هشدار داد که «خطر بلشویکها در انگلستان نیز وجود دارد» توجه کمی را به خود جلب کرده است. او ادعا کرد که در انتخابات میاندورهای مجلس عوام، «احزاب راستگرا […] نیمی از کل آرا را به کمونیستها واگذار میکردند.»
او به حزب تازه تأسیس کامن ولث اشاره میکرد که در واقع یک عضو سابق حزب کمونیست بریتانیای کبیر را در حوزه انتخابیه اسکاتلندی میدلوتیان و پیبلز نورترن معرفی کرده بود. اما این حزب که گوبلز آن را آنگلو-بلشویک توصیف میکرد، در واقع به هیچ وجه به سمت مدل شوروی سوسیالیسم گرایش نداشت و اعضای آن نیز صرفاً از کمونیستها تشکیل نمیشد. در میان بنیانگذاران و چهرههای برجسته آن، یک سیاستمدار برجسته لیبرال به نام ریچارد آکلند Richard Acland وجود داشت.
آکلند قطعاً یکی از جالبترین چهرههای سیاسی قرن بیستم در بریتانیای کبیر است. برخلاف کلیشه رایج که سوسیالیست های جوان بعدها به لیبرالهای سرسخت تبدیل میشوند، او به عنوان یک لیبرال به سوسیالیسم روی آورد. با این حال، این اتفاق به این معنا رخ نداد که او آرمان آزادی خود را رها کند. بلکه دقیقاً پیگیری مداوم اندیشه لیبرال بود که او را به ایده اقتصاد سوسیالیستی رساند. او بر اساس ترکیبی از انگیزههای لیبرال و اهداف سوسیالیستی، میخواست جامعهای ایجاد کند که فاشیسم را غیرممکن سازد.
یک لیبرال غیرمعمول
ریچارد آکلند، به عنوان یک بارونت فون کلمب جان، از ردههای پایینتر اشراف انگلیسی بود. در سال ۱۹۳۵، او برای اولین بار به عنوان نماینده حزب لیبرال به مجلس عوام بریتانیا انتخاب شد. مدتی در کنار پدرش که از سال ۱۹۰۶، سال تولد پسرش، عضو پارلمان بود، مینشست.
طبق روایت خودش، آکلند با اعتقاد به «لیبرالیسم خودجوش و خودکفا در بازار آزاد» بزرگ شده بود، اما این اعتقاد تحت تأثیر بحران سرمایهداری دهه ۱۹۳۰ و پس از خواندن آثار جان مینارد کینز شروع به ترک خوردن کرد. او در مداخلات سیاسی که به طور گسترده منتشر میشد، به طور مؤثر دیدگاههای متفاوت خود را برای عموم توضیح میداد. مداخلات آکلند که توسط جورج اورول George Orwell به عنوان «سخنان کودکانه» مورد تمسخر قرار میگرفت و گاهی اوقات توسط نمایندگان مجلس عوام مورد تمسخر قرار میگرفت، به سبکی ساده و قابل فهم نوشته شده بود. این یکی از دلایلی است که آنها به طور گسترده طنین انداز شدند.
اولین کتاب او، *فقط یک نبرد Only One Battle *، که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، توسط باشگاه کتاب دموکراتیک ضد فاشیست، باشگاه کتاب چپ، توزیع شد. در این کتاب، او خود را طرفدار لیبرالیسم معرفی کرد، که آن را به سوسیالیسم نزدیکتر از محافظهکاری میدانست، اما با این وجود همچنان با ملی شدن صنایع به شیوهای کلاسیک لیبرال مخالف بود.
با توجه به ظهور راست افراطی در قاره، آکلند به طرفداری از یک جبهه مردمی گسترده در بریتانیای کبیر تبدیل شد. او مبارزه جمهوری اسپانیا علیه کودتای فاشیستی ۱۹۳۶ را به عنوان یک الگو میدید: «لیبرالها، رادیکالها، سوسیالیستها، کمونیستها و تروتسکیستها در کنار هم در دفاع از مادرید جان خود را از دست میدهند. تفاوت اساسی بین مادرید و لندن این است که هنوز هیچ بمب واقعی بر سر لندن نمیریزد.»
آکلند در برخوردهایش با سوسیال دموکراتها و کمونیستها، به ایدههای دموکراتیک اقتصادی روی آورد. اگرچه او همچنان به انتقاد از مارکسیسم ادامه داد، اما اکنون آن را «توسل به عقل» میدانست.
حزبی برای مالکیت مشترک
حزب ثروت مشترک Common Wealth Party که در سال ۱۹۴۲ تأسیس شد، با شعار «مالکیت مشترک»، نه تنها از ملیسازی صنایع کلیدی، همانطور که در واقع توسط اولین دولت اکثریت کارگری در سال ۱۹۴۵ انجام شد، بلکه از ملیسازی کنترل دموکراتیک شرکتها نیز حمایت میکرد، فرآیندی که این دولت بعداً آن را نادیده گرفت. در میان سوسیالیستهای جوان بریتانیایی که در زمان تأسیس حزب ثروت مشترک آکلند به آن جذب شدند، تونی بن، چهره برجسته آینده جناح چپ حزب کارگر و مربی جرمی کوربین، بود.
اگرچه ایدئولوژی آکلند و حزبش تا حد زیادی انگیزه اخلاقی و ریشه مذهبی داشت، اما آنها تام وینترینگهام، عضو کمونیست و بریگادهای بینالمللی، را متقاعد کردند که به آنها در این هدف بپیوندد – موفقیت قابل توجه او در میدلوتیان و پیبلز نورترن بود که گوبلز در سخنرانی خود در اسپورتپالاست با لحنی هشدارآمیز به آن اشاره کرد.
یکی دیگر از اعضای سابق حزب کمونیست، تام دریبرگ، که بعدها جناح چپ حزب کارگر را تقویت کرد، از مهارتهای سازمانی و بلاغی آکلند بسیار هیجانزده بود: «آکلند خیالپرداز سادهلوحی نیست: من کسی را نمیشناسم که در تاکتیکها و تکنیکهای مبارزات انتخاباتی مدرن ماهرتر باشد – و او میتوانست کارکنان و دستیاران کلیدی را در انجام وظایفشان آموزش دهد و همزمان آنها را با اشتیاق به آنها آلوده کند.»+++++++
با وجود این رویکردها از یک اردوگاه سوسیالیستی ستیزهجو، حزب، و به ویژه خود آکلند، در ابتدا از اصطلاح «سوسیالیسم» اجتناب کرد. آنها بر هدف مالکیت مشترک تأکید کردند بدون اینکه هنوز نامی برای نظم اجتماعی مطلوب تعیین کنند. این امر هم نشاندهنده یک مرحله مداوم از تعریف خود و هم جاهطلبی برای استفاده از شعار «مالکیت مشترک» برای ایجاد مسیری خاص بریتانیایی به سوی جامعهای پساسرمایهداری بود. اما حتی بدون استفاده صریح از این اصطلاح، حزب فضایی از سوسیالیسم آزادیخواهانه را پرورش داد.
مبارزه برای آزادی بسیاری
در اوایل سال ۱۹۴۰ – زمانی که بمبهای آلمانی بر لندن فرود میآمدند – آکلند در یک بحث عمومی علیه فاشیسم، جدایی قطعی خود را از تفکر لیبرال متعارف اعلام کرده بود. این موضوع در کتاب جلد شومیز او *Unser Kampf* (مبارزه ما) که توسط انتشارات مشهور پنگوئن منتشر شد، به تصویر کشیده شد. عنوان دوگانه آلمانی-انگلیسی آن، با اشارهای آشکار به *Mein Kampf* آدولف هیتلر، نویدبخش یک آنتیتز واضح در برابر فاشیسم و یک «پاسخ اجتماعی آگاهانه به فردگرایی نخبهگرایانه هیتلر» بود. این کتاب پنج بار چاپ شد و بیش از ۱۵۰۰۰۰ نسخه فروخت.
آکلند معتقد بود که پیروزی بر قدرتهای محور نه تنها باید نظامی، بلکه سیاسی نیز باشد. از آنجا که فاشیسم، که «تحت شرایط مالکیت خصوصی، عمدتاً از طریق حمایت بزرگترین مالکان خصوصی» قوی شد، هر مفهوم ضد برابری قابل تصور در تاریخ را تجسم و رادیکالیزه کرد، به گفته آکلند، شکست آن تنها از طریق ساختن یک جامعه برابریخواه امکانپذیر بود.
حتی قبل از نقطه عطف استالینگراد، دیدگاه آکلند برای دوره پس از جنگ در سال ۱۹۴۲ با عنوان *در بریتانیای جدید چگونه خواهد بود* منتشر شد که توسط باشگاه کتاب چپ نیز توزیع شده بود. در حالی که آکلند مطمئناً شرایط اتحاد جماهیر شوروی را در آن زمان بیش از حد ارزیابی کرده بود، او در این کتاب ایدهای دیالکتیکی را تدوین کرد که به وضوح فقدان دموکراسی در جامعه بریتانیا را برجسته میکرد: «هر آنچه که تحسینکنندگان یا منتقدان بیصلاحیت روسیه شوروی بگویند، من فکر میکنم که در ۲۰ سال گذشته در روسیه شاهد یک دموکراسی اقتصادی بودهایم که تحت یک دیکتاتوری سیاسی عمل میکند. هر آنچه که تحسینکنندگان یا منتقدان بیصلاحیت کشور خودمان بگویند، من فکر میکنم که در این کشور شاهد یک دموکراسی سیاسی بودهایم که تحت یک دیکتاتوری اقتصادی عمل میکند.»
با این حال، آکلند نه تنها ثبات و هماهنگی اجتماعی، بلکه آزادی اقتصادی و فردی را نیز هدف قرار داد. در این راستا، او به ریشههای لیبرال خود وفادار ماند – و در عین حال از آنها فراتر رفت: «برای هر کسی که آزادی انجام هر کاری را که میخواهد با اموال خود از دست بدهد، تعداد زیادی از مردم آزادی انجام هر کاری را که دوست دارند با زندگی خود به دست خواهند آورد.» به طور مشخصتر، از نظر او، «آزادی اقتصادی» حقیقی «حق انجام هر کاری که میخواهیم» بود. تصرف آزادانهی مالکیت خصوصی در ابزار تولید باید جای خود را به فرصتهای توسعهی آزاد اکثریت جامعه میداد.
انگیزه لیبرال
سی و پنج سال پیش، در ۲۴ نوامبر ۱۹۹۰، ریچارد آکلند کمی قبل از تولد ۸۴ سالگیاش درگذشت. در آن زمان، او مدتها بود که از خط مقدم سیاست کنارهگیری کرده بود.
در گذار به دوران پس از جنگ، پایگاه رأیدهندگان و منابع پرسنلی حزب کشورهای مشترکالمنافع تا حد زیادی به حزب کارگر، از جمله خود آکلند، منتقل شد. با پیروزی حزب کارگر در انتخابات ۱۹۴۵، که به سوسیال دموکراتهای بریتانیا اولین اکثریت مطلق خود را در مجلس عوام داد، آکلند لحظه را برای حزب کشورهای مشترکالمنافع مناسب دید تا به عنوان یک گروه فشار چپگرا در حزب حاکم جدید، بر تغییر شکل کشور تأثیر بگذارد. بخش بزرگی از همکاران حزبی او در این امر از او پیروی کردند.
با این حال، نفوذ حزب کشورهای مشترکالمنافع بر سیاست کلی حزب کارگر نسبتاً محدود ماند. در نتیجه، آکلند در سال ۱۹۵۵ دوباره به حزب کارگر پشت کرد، زمانی که رهبری آن از موضعگیری علیه بمب هیدروژنی خودداری کرد. او سپس به طور فعال در جنبش صلح شرکت کرد و کمپین خلع سلاح هستهای (CND) را تأسیس کرد.
حتی بدون عضویت در حزب، او به سوسیالیسم الهام گرفته از مسیحیت وفادار ماند که “جامعهای انسانی در سفینه فضایی زمین” را تصور میکرد یا آرزوی آن را داشت. با این حال، آکلند به طور فزایندهای از سوسیالیسم صرفاً اخلاقی فراتر رفت. این امر همچنین با این واقعیت نشان داده میشود که، با وجود عدم وابستگی به هیچ حزبی، او همچنان بند چهارم اساسنامه حزب کارگر را در شکل اولیه خود به عنوان قطبنمای سیاسی خود در نظر میگرفت. تا دوران تونی بلر، حزب متعهد شد که “ثمرات کامل کار کارگران یدی و فکری و عادلانهترین توزیع آنها را، تا حد امکان بر اساس مالکیت مشترک ابزار تولید، توزیع و تجارت، و بهترین سیستم ممکن برای مدیریت و کنترل توسط مردم هر صنعت یا خدماتی، برای آنها تضمین کند.”
آکلند زندگی خود را با اجتماعی شدن و توزیع عادلانه آغاز کرد: در سال ۱۹۴۴، او املاک خانوادهاش در دوون و سامرست را به صندوق ملی وقف کرد و بدین ترتیب یکی از قابل توجهترین کمکهای مالی در تاریخ مهمترین نهاد بریتانیا برای حفظ میراث و طبیعت را انجام داد. با این حال، آکلند به خوبی میدانست که نیکوکاری و سخاوت افراد ثروتمند به خودی خود سوسیالیسم را تشکیل نمیدهند.
از زمان گذار از سرمایهداری بازار آزاد به سرمایهداری انحصاری، لیبرالیسم به چندین جناح، از جمله جناحهای آشکارا ضد دموکراتیک، تقسیم شده است. آکلند با کنار گذاشتن این گونههای لیبرالیسم، به پروژهای برای آزادی روی آورد که شرایط اجتماعی لازم برای تحقق آزادی برای بیشترین تعداد مردم را بررسی میکرد. برای او، این به معنای آن بود که، در فرمولی از سال ۱۹۴۲، “گروه کوچکی از متولیان خودخوانده املاک وسیع که حیات اقتصادی این کشور را در سالهای بین دو جنگ کنترل میکردند، باید تسلیم شوند یا از قدرت کنترل آن محروم شوند.”
یکی از چهرههای برجسته در یکی از شاخههای ضد دموکراتیک و در حال گسست لیبرالیسم، به هیچ وجه مشتاق دستاوردها و ایدههای آکلند نبود. فریدریش آگوست هایک Friedrich August Hayek در کتاب *راه بردگی* خود، برنامه آکلند را با جدیت تمام «تمامیتخواهترین […] شکل سوسیالیسم انگلیسی» توصیف کرد. اینکه ایدئولوگ اصلی نئولیبرالیسم و مهاجم اصلی رژیم نازی، که در ابتدا از او نقل قول شد، هر دو با پروژه آکلند، البته از دیدگاههای مختلف، مخالف بودند، جای تعجب ندارد. به عنوان نمایندگان دیکتاتوری اقتصادی و سیاسی، به ترتیب، دیدگاه آکلند در مورد دموکراسی اقتصادی و سیاسی، ناگزیر برای آنها بیگانه باقی ماند.



