سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۳:۱۵

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۳:۱۵

زنگ «پنج فرمان» مدارس دخترانه به صدا درآمد

ندو، نخند، نپر، نرقص و نخوان

کارهای ساده ای مثل دویدن، خندیدن، پریدن، رقصیدن و خواندن. معلم هایمان کجا بودند؟ آنها چه می کردند؟ آیا به ذهن شان نمی رسید گاهی ورای آنچه حاکم است، حرفی بزنند؟ آیا به این فکر نکرده بودند که می شود یک جلسه کتاب را بست و از بچه ها خواست حرف بزنند؟ آیا هنوز هم در مدارس دخترانه، همان شرایط زمان تحصیل ما غالب است؟ با همان شدت و حدت؟ ای کاش نباشد

Getting your Trinity Audio player ready...

روزهای پایانی شهریور و آغازین مهر، برایم یادآور احساسات و خاطرات عجیب و بعضا” تلخی است که هرساله در همین روزها  تکرار و تکرار می شوند. احساساتی که ریشه هایش در همان کودکی ام باقی مانده اند و کمکی به تنومند شدن ساقه و شاداب تر شدن برگ های دیدگاه هایم نکرده اند. به مهر و مدرسه که فکر می کنم می بینم انگار هنوز هم دورم از همه آنچه باید تجربه می کردم و مدرسه با همان ساختارش نگذاشت. زنگ صدای تحکم آمیز ندو، نخند، نپر، نرقص و نخوان هنوز هم در گوشم می زند. چون من دختر بودم. همین ۵ فرمانی که به نظرم آنقدر تعیین کننده و سرنوشت سازند که انگار می توان به واسطه آنها نه تنها سرنوشت من، بلکه سرنوشت یک جامعه را هم تغییر داد.

 

راستی چرا به ما اجازه نمی دادند در حیاط مدرسه بدویم؟ ما که حیاط مدرسه مان خیلی هم بزرگ بود. چرا هیچ خاطره ای از خندیدن با صدای بلند در مدرسه ندارم؟ آیا می شد در همان سال های دبستان مسابقه ای برگزار شود که در آن هر کس بیشتر پرید، برنده باشد؟

 

یادم هست که لوبیا می کاشتیم و می بردیم مدرسه. حتما قرار بود با کاشت لوبیا که حداکثر سه روزه سبز می شد، نحوه رویش را یاد بگیریم. چرا هیچ وقت، کسی نگفت بیائید یک درخت بکارید یا حتی یک گیاهی که عمرش کمی بیشتر از لوبیا باشد؟ حالا با خودم می گویم همان لوبیا کاشتن ها و دو روزه سبز شدن ها بود که رفت در مغز ما و هنوز هم که هنوز است خلقیات ما را جوری شکل داده که دلمان می خواهد دو روزه به همه مطلوب هایمان برسیم! بی آنکه حاضر باشیم کمی هم صبر و بردباری را در این رسیدن ها تجربه کنیم.

 

یادم هست بسیار از جغرافیای زمین خواندیم. یاد گرفتیم مهمترین رود افغانستان را، پایتخت کنیا را و محصول صادراتی کوبا را. اما هیچ درسی در مورد شناخت از حتا یک سانتی متر جغرافیای بدن مان نگرفتیم. چون ما دختر بودیم. همین بدنی که سالیان سال است با آن زندگی می کنیم و اصلا” زندگی مان به آن بند است. همین بدنی که در لحظه لحظه زندگی مان حضور دارد و ما چیز زیادی از آن نمی دانیم. از خودم می پرسم حتا اگر سیستم آموزشی با یک سیاست کلان، راه دانستن از واقعیتی چون بدن را بر ما بسته بود؛ اما دراین میان معلم هایمان چه می کردند آن روزها؟ آیا تلاش برای دادن سرنخ هایی به ما از آنچه واقعی بود و هست اینقدر سخت بود که من حتی یک معلم را هم به خاطر ندارم که یکبار درسی جز آنچه در کتاب بود به ما داده باشد؟ حالا به این فکر می کنم برای دختری مثل من دانستن از جیحون افغانستان، نایروبی کنیا و شکر کوبا؛ تا چه حد می تواند به زندگی انسانی تر من در مقایسه با دانستم از یک ویژگی فیزیولوژیکی بدنم کمک کند.

 

هیچ به یاد نمی آورم کسی در مدرسه برای یکبار هم که شده به من گفته باشد: “صاف بشین مریم” من که هیچ، حتی یادم نمی آید برای یکبار هم که شده در آن سالهایی که بدنم مثل سایر همکلاس هایم در حال تغییر و تحول ظاهری بود و ناخودآگاه همه جا مچاله می نشستم و قوز داشتم؛ هیچ معلمی یک توضیح ۵ دقیقه ای راجع به شرایط جسمانی این نوع نشستن به ما دخترها بدهد. به این فکر می کنم که اصلا” نمی خواستیم کسی بیاید و برایمان شرح بدهد که حواس تان باشد که قوز کرده نشستن چه پیامدهای روانی منفی و چه آثار مخربی بر روی شخصیت تان دارد، اما کاش فقط یکی از معلم هایمان بودند که به زبان ساده به ما می گفت: وقتی قوز می کنید و با قوز می نشینید؛ ستون فقرات تان با ایراد شکل می گیرد. فقط همین و حتی نه بیشتر.

 

هنوز هم خوب یادم هست که یک روز معصومه که سر نیمکت می نشست؛ وسط درس و در همان حالت نشسته به زمین افتاد. انگار کسی او را بلند کند و به کف کلاس بکوبد. کلاس به هم ریخت و معلم بهداشت آمد و زنگ زدند اورژانس و معصومه را بردند خانه. فردا او اما سرحال دوباره در کلاس درس حاضر شد. دریغ از یک توضیح کوچک که مشکل معصومه آن روز چه بود؟ بچه ها به هم می گفتند غش کرده؛ غشی است. شاید اگر آن روز یکی از معلم هایمان با چند جمله ساده و کوچک راه ذهن مان را به چنین واقعیتی بازکرده بود؛ امروز که در اتوبوس دختر جوانی دچار این حالت شد؛ این جمله به گوش نمی رسید که: “بهش دست نزنید؛ نجس است”!

 

راستی چرا معلم هایمان هیچ چیزی را به ما نمی گفتند؟ نه اینکه هیچ نگویند که قطعا” گفته اند و زیاد هم گفته اند. منظورم از این هیچ؛ همان مسائل کوچک و ساده ای است که این همه امروز خلاء اش در زندگی عادی مان احساس می شود. مگر در این نوع گفتن ها چیزی جز آگاهی و دانش نهفته بود؟ مثلا” اگر ما از واقعیات فیزیولوژیک بدن مان به عنوان یک دختر چیزی یاد می گرفتیم به کسی لطمه می زدیم یا نان کسی به این واسطه آجر می شد؟! چرا ما حتی یک روز آزاد هم در آن ۹ ماه تحصیلی نداشتیم؟ چرا برای یک روز هم که شده به ما اجازه نمی دادند با ناخن های لاک زده به مدرسه برویم تا حالا کمی کمتر از این، مرگ رنگ را در زندگی مان شاهد باشیم.

 

چرا نقاشی نکشیدیم و خط ننوشتیم؟ اینقدر نقاشی نکشیدیم و خط ننوشتیم که حالا هرجا مداد رنگی می بینیم دل مان می خواهد از فرط هیجان جیغ بکشیم و بازهم نمی کشیم. چرا برای همه نمره های خوبی که می گرفتیم جایزه هم داشتیم اما هیچ وقت اجازه نداشتیم مثلا صدای مان را حتا برای همدیگر به معرض داوری بگذاریم؟ شاید اگر می توانستیم گاهی وقت ها و فقط گاهی وقت ها که دلمان خواست، فقط کمی آواز بخوانیم؛ الان در حلقه دوستان مان با بیش از یک “آیناز” با یک صدای رویائی روبرو بودیم. باز هم حتما” چون ما دختر بودیم و برای دخترها خیلی از کارهای عادی هم ممنوع بود و هست.

 

کارهای ساده ای مثل دویدن، خندیدن، پریدن، رقصیدن و خواندن. معلم هایمان کجا بودند؟ آنها چه می کردند؟ آیا به ذهن شان نمی رسید گاهی ورای آنچه حاکم است، حرفی بزنند؟ آیا به این فکر نکرده بودند که می شود یک جلسه کتاب را بست و از بچه ها خواست حرف بزنند؟ آیا هنوز هم در مدارس دخترانه، همان شرایط زمان تحصیل ما غالب است؟ با همان شدت و حدت؟ ای کاش نباشد. خدا کند بین معلم ها، معلمی هم پیدا شود و با خودش بگوید چون دانش آموزانم دختر هستند باید خیلی چیزها را با آنها در میان بگذارم؛ حتی در حد یک اشاره گذرا و باز کردن یک فایل ذهنی برای خندیدن دخترها….

 

کار به کجا رسیده که در آرزوهایم هم فقط به یک معلم با چنین ویژگی هایی قناعت می کنم، و دعا می کنم همان یک معلم هم پیدا شود. با خودم فکر می کنم این بار شاید با یک گل بهار شود و با وجود همان یک معلم، حتا شده از میان میلیون ها حلقه دوستانه، فقط در یکی از حلقه های دخترانه، «آیناز» تنها نباشد و از او چندین و چند نمونه وجود داشته باشد.

تاریخ انتشار : ۳۰ شهریور, ۱۳۹۰ ۱۱:۱۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»

تشدید رقابت ژئوپلیتیکی دولت‌های ترکیه و اسرائیل

معاون نخست وزیرایتالیا، همچنان مانع بازگشت پناهندگان به این کشور می‌شود

دیپلمات‌های سابق فرانسوی و بریتانیایی خواستار موضع سختگیرانه‌تری در قبال اسرائیل شدند

شرکت‌های آمریکایی در اختلاف تجاری با کانادا زنگ خطر را به صدا درآوردند