نویسنده: Sven Beckert
غیربازار و خشونت در هر مرحله از تاریخ سرمایهداری نقش مهمی ایفا کردهاند. من تا حدودی نسبت به تفسیری که میگوید: بله، یک تاریخ اولیه خشونتآمیز از سرمایهداری وجود دارد، اما این در نهایت به یک تاریخ صلحآمیز از قرارداد و آزادی انسان در قرن نوزدهم یا بیستم تبدیل میشود، شک دارم. من این روایت را زیر سوال میبرم.
سون بکرت یکی از مشهورترین مورخان زمان ماست. در این مصاحبه، او درباره کتاب جدیدش، تاریخ جهانی سرمایهداری، و اینکه چرا معتقد نیست این سیستم اقتصادی نشاندهنده پایان تاریخ است، صحبت میکند.
یک دهه و نیم گذشته برای نظام جهانی پرآشوب بوده است: بحران مالی، ظهور قدرتهای متوسط جدید در جنوب جهان، چالشهای سیاسی راست و چپ در کشورهای اصلی اروپا و آمریکای شمالی، و جنگها در اوکراین و نوار غزه، که تنها چند نمونه از آنها هستند، نظم بینالمللی پس از جنگ را تحت فشار بیشتری نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ خود قرار دادهاند. با این حال، علیرغم همه تنشها و همه ترسها مبنی بر اینکه این نظم ممکن است در آستانه فروپاشی باشد، پایه اقتصادی آن یعنی سرمایهداری، به طرز چشمگیری مستحکم باقی مانده است. برای اولین بار در تاریخ بشر، یک شیوه تولید تقریباً بدون استثنا بر جهان تسلط دارد. هیچ نیروی سیاسی، حتی احزاب دولتی باقی مانده که خود را “کمونیست” مینامند، جایگزین قابل قبولی ارائه نمیدهند.
اما این سرمایهداری چگونه پدید آمد و چه چیزی آن را به چنین شکل منحصر به فرد پویا و در نتیجه مقاومی از سازمان اجتماعی و اقتصادی تبدیل میکند؟ این سوال دو قرن است که ذهن محققان را به خود مشغول کرده است، و با چهرههایی مانند آدام اسمیت و کارل مارکس آغاز میشود. برخی، مانند رابرت برنر، مورخ مارکسیست آمریکایی، به دگرگونی روابط مالکیت در انگلستان در اواسط هزاره گذشته اشاره میکنند، در حالی که متفکرانی مانند جاریوس باناجی، مورخ هندی، آغاز سرمایهداری را بسیار زودتر در تاریخ بشر، یعنی با ظهور شبکههای تجاری صدها سال قبل، میبینند.
سون بکرت Sven Beckert، مورخ و استاد دانشگاه هاروارد، اخیراً مقاله خود در این بحث را منتشر کرده است: *سرمایهداری: تاریخ یک انقلاب جهانی*، که در آن او رشتههای مختلف پژوهشهای تاریخی را در بیش از ۱۲۰۰ صفحه به هم میبافد تا روایتی جامع و شگفتانگیز از ظهور این سیستم اقتصادی به سلطه جهانی در طول هزار سال گذشته بسازد. او با مجله ژاکوبین در مورد پیشینه فکریاش، چگونگی تناسب اثر خود با مباحث مربوط به تاریخ سرمایهداری و اینکه چگونه اگر اصلاً چنین باشد، این شیوه تولید بدنام ممکن است روزی از صحنه تاریخ ناپدید شود، صحبت کرد.
شما به عنوان یک مورخ، مدتهاست که مشغول مطالعهی سرمایهداری هستید. آخرین کتاب شما به نام : پادشاه پنبه King Cotton ، تاریخ پنبه و بنابراین تاریخ سرمایهداری یا حداقل بخشی از آن بود. با این وجود، این سوال همچنان باقی است: امیدوار بودید با این تاریخ جدید سرمایهداری به چه چیزی دست یابید؟
انگیزه نوشتن این کتاب از واکنشهای دانشگاهی به کتاب من در مورد تولید پنبه ناشی شد. یکی از انتقادات این بود که سرمایهداری چیزی بیش از صرفاً تاریخ پنبه است. این مسلماً درست است. کتاب کینگ کاتن استدلالهای زیادی در مورد سرمایهداری مطرح میکند، اما طبیعتاً کتاب تنها بخش کوچکی از تاریخ آن را پوشش میدهد. از نظر زمانی، جغرافیایی، و همچنین از نظر اینکه صنعتی شدن پنبه چه لحظه محوری در تاریخ سرمایهداری است. البته چیزهای بیشتری میخواستم در مورد سرمایهداری بگویم، زیرا همانطور که گفتید، من تمام دوران دانشگاهیام را صرف تلاش برای درک تاریخی سرمایهداری کردهام.
فراتر از آن، دو نکته در مورد گفتمان فعلی در مورد سرمایهداری توجه مرا جلب کرد که مرا به نوشتن کتابی مهم در این زمینه ترغیب کرد. اول، سرمایهداری نقش مهمی در بحثهای امروزی ایفا میکند. استدلالهای قانعکننده زیادی علیه سرمایهداری وجود دارد، اما درک خود سرمایهداری اغلب توسعه نیافته است – چه در جناح راست و چه در جناح چپ. بنابراین، هدف من نوشتن تاریخ سرمایهداری از منظر تاریخی بود، تاریخی که به بحث فعلی دامن بزند و درک عمیقتری از خود سرمایهداری را تقویت کند.
دوم، این پروژه به طور طبیعی از نقد تلاشهای موجود برای درک سرمایهداری تکامل یافته است. یک رشته بسیار قوی از دیدگاه سرمایهداری، دیدگاهی غیرتاریخی است که سرمایهداری را به عنوان وضعیت شبه طبیعی جهان در نظر میگیرد. البته تغییراتی وجود دارد، ما بیشتر از قبل تولید میکنیم و به طور متفاوتی تولید میکنیم. اما در اصل، منطق سرمایهداری جهانی است و در همه جوامع تاریخی وجود داشته است. این کتاب اساساً این استدلال را به چالش میکشد.
علاوه بر این، تاریخ سرمایهداری هنوز به شدت تحت تأثیر دیدگاههای اروپامحور است. مطالعات من در مورد تاریخ پنبه قبلاً به من نشان داده است که سرمایهداری را نمیتوان از منظر صرفاً اروپایی توضیح داد. این امر به ویژه در قرن بیست و یکم صادق است، جایی که حتی سطحیترین تحلیلها نشان میدهد که اقتصاد جهانی امروز بدون نگاه به سایر نقاط جهان فراتر از قاره اروپا قابل درک نیست. بنابراین، برای من مهم بود که این موضوع را به طور گسترده تری تحلیل کنم. استدلال اصلی کتاب این است که سرمایهداری اساساً به صورت جهانی ظهور کرده و در هر لحظه از تاریخ خود حتی در اروپامحورترین لحظات آن، تنها از منظر جهانی قابل درک است.
شما به عنوان یک مورخ، کدام خطوط سنت را ترسیم میکنید؟ شما در مقدمه از فرناند برودل نام میبرید. بنابراین آیا خود را شاگرد مکتب آنال میدانید؟
برایم دشوار است که خودم را به طور قطعی به عنوان دانشجوی یک مکتب فکری خاص تعریف کنم. شاید آثار فرناند برودل Fernand Braudel در مورد تاریخ سرمایهداری بیش از آثار سایر مورخان یا متفکران دیگر در مورد سرمایهداری بر من تأثیر گذاشته باشد. تأکید من بر اهمیت سرمایه تجاری، تجارت و حتی جهان غیراروپایی یا دگرگونی عمیق زندگی اقتصادی از طریق انقلاب سرمایهداری، بله، همه اینها ایدههایی هستند که میتوان در برودل نیز یافت، اگرچه کتاب من کاملاً با کتاب او متفاوت است. و آن تأکید بر اهمیت دولت در تاریخ سرمایهداری است و مطمئناً چیزی است که من نیز با برودل به اشتراک میگذارم.
اما این تنها یک اثر در میان آثار بسیاری است که بر من تأثیر گذاشتهاند. تأمل در مورد تاریخ سرمایهداری حداقل ۲۰۰ یا حتی ۲۵۰ سال قدمت دارد. خطوط سنتی مهمی در زمینههای بسیار متنوعی وجود دارد، از آدام اسمیت گرفته تا کارل مارکس و رزا لوکزامبورگ، که به این کتاب نیز مرتبط هستند. بنابراین من از طیف گستردهای از دیدگاهها، گاهی حتی توسط مورخانی که آثارشان توجه نسبتاً کمی را به خود جلب کرده است، تحت تأثیر قرار گرفتهام.
اما این کتاب در مورد نشان دادن درست یا غلط بودن آدام اسمیت یا کارل مارکس نیست، بلکه بیش از هر چیز، در مورد روایت و تحلیل تاریخ سرمایهداری در ۵۰۰ سال گذشته است تا آن را بهتر درک کنیم و البته، همچنین به ما فرصتی میدهد تا در مورد جهانی که امروز در آن زندگی میکنیم به شیوهای جدید و شاید خلاقانهتر فکر کنیم.
شما همین الان درباره ۵۰۰ سال آخر سرمایهداری صحبت میکردید، اما خود کتاب به «هزاره سرمایهداری» اشاره میکند. هنگام خواندن کمی تعجب کردم که شما قرنها قبل از نقطهای که اکثر مورخان آن را تولد سرمایهداری میدانند، شروع میکنید.
این ممکن است یک سوءتفاهم باشد. عنوان فصل دوم کتاب «سرمایهداران بدون سرمایهداری» است. فصلهای اول در مورد این بحث نیستند که سرمایهداری در قرن یازدهم یا دوازدهم سرچشمه گرفته است، بلکه در مورد دو چیز دیگر است. اول، هدف آنها نشان دادن این است که اشکال دیگری از زندگی اقتصادی وجود داشته و از منطقی اساساً متفاوت از سرمایهداری پیروی کردهاند.
همچنین ، من ظهور سرمایهداری را یک فرآیند اساساً تاریخی میدانم که نه میتوان تاریخ دقیقی برای آن تعیین کرد و نه میتوان آن را به طور دقیق روی نقشه جهان قرار داد. بسیاری از محققان به نوعی در جستجوی بذری هستند که تمام سرمایهداری از آن سرچشمه گرفته است: برخی آن را در فلورانس و برخی دیگر در کشاورزی جنوب انگلستان میبینند. من معتقدم که همه اینها محکوم به شکست است. سرمایهداری به عنوان یک فرآیند به هم پیوسته جهانی ظهور میکند که به آرامی در حال گسترش است. به نوعی، این یک فرآیند مداوم است که ما هنوز هم میتوانیم امروز در مناطق خاصی از جهان یا در حوزههای خاصی از زندگی خود مشاهده کنیم. منطق سرمایهداری هنوز در حال توسعه است.
با این وجود، ظهور سرمایهداری یک مسئله تاریخی است که باید و میتواند در زمان و مکان محدود شود. برای این منظور، شناسایی بازیگرانی که این منطق جدید را به زندگی اقتصادی، که ساختار بسیار متفاوتی دارد، معرفی کردند، برایم مهم به نظر میرسید. و در اینجا با برادل Braudel یا جایروس بناجی Jairus Banaji موافقم که این منطق در ابتدا در میان صاحبان سرمایه یافت میشود. تا قرن نوزدهم، این افراد، روی هم رفته، افرادی بودند که تجارت یا بانکداری از راه دور را سازماندهی میکردند.
اگر به جهان در نیمه اول هزاره دوم نگاه کنیم ، حتی در آن زمان نیز تعدادی مکان را میبینم که جوامع تجاری ظهور کرده بودند و زندگی اقتصادی خود را بر اساس منطقی متفاوت از حاکمان خراجگزار یا کشاورزان معیشتی سازماندهی میکردند. این گروهها را میتوان در بسیاری از نقاط مختلف جهان یافت، اما آنها در “جزایر سرمایه” شهری متمرکز هستند. آنها اغلب با کشاورزی غیرسرمایهداری و حاکمان خراجگزار وارد روابط میشوند، که به آنها فرصت های بیشتری برای انتشار این منطق سرمایه میدهد.
این منطق برای مدت طولانی، حتی قبل از نیمه اول هزاره دوم، وجود داشت، اما نسبت به زندگی اقتصادی جهان حاشیهای بود. بنابراین، پاسخ به سوال منشأ سرمایهداری زمانی است که این منطق گسترش یافت و شروع به اعمال نفوذ قویتر بر زندگی اقتصادی کرد. از نظر من، این اتفاق در نهایت و شاید این یک دیدگاه بسیار سنتی باشد که در پایان قرن پانزدهم و آغاز قرن شانزدهم، با گسترش اروپا رخ داد.
پس این نقطهای است که منطق سرمایهداری از حاشیه به مرکز فشار میآورد؟
دقیقاً. این اتفاق عمدتاً در کشاورزی رخ میدهد. رابرت برنرRobert Brenner درست میگوید: سرمایهداری ابتدا در روستاها ظهور میکند. این فرآیند را میتوان به اشکال مختلف در مناطق مختلف یافت. گفتن اینکه جایی که این تحول واقعاً اهمیت دارد منحصراً جنوب انگلستان است، مشکلساز است. این نیز مشکلساز است زیرا میتوانیم ببینیم که سرمایه تجاری در آنجا نیز چقدر مهم است و این سرمایه تجاری، البته، مستقیماً در گسترش تولید در کارائیب و آمریکای شمالی نیز دخیل است. بنابراین، توسعه سرمایهداری را فقط میتوان به عنوان یک شبکه، به عنوان یک فرآیند جهانی درک کرد، از منظر محلی آن قابل درک نمی باشد.
گفتن اینکه توسعه سرمایهداری صرفاً یک شبکه، یک فرآیند جهانی است که نمیتوان از منظر محلی آن را درک کرد، مشکلساز است. نکته کلیدی در اینجا نگاه به جهان آتلانتیک است: از آنجا که سرمایهداران اروپایی توانستند منطق تولید را در کارائیب یا جزایر غرب آفریقا به طور اساسی و سریع تغییر دهند، سرمایه قابل توجهی داشتند که به نوبه خود آنها را قادر ساخت تا ساختار اجتماعی بسیار محافظهکارتر کشاورزی اروپا را، اغلب در برابر مقاومت قابل توجه نخبگان و خود کشاورزان، تغییر دهند. بنابراین، استدلال من این است که اروپا نه تنها از درون تغییر کرده، بلکه از بیرون نیز به درون تغییر کرده است.
سرمایهداری را تنها میتوان به عنوان یک فرآیند جهانی درک کرد، اما فرآیندی که در آن فتوحات خشونتآمیز غرب عنصر اصلی را تشکیل میدهد؟
کاملاً، من هم این را در مرکز استدلال خود قرار میدهم. یکی از نکات اصلی من این است که سرمایهداری صرفاً مبتنی بر مقررات قراردادی حاکم بر روابط اجتماعی و اقتصادی یا صرفاً تحقق آزادی انسان نیست، بلکه به شدت به خشونت فرااقتصادی نیز متکی است. این مشاهده به ویژه در دوران نئولیبرالیسم مورد استقبال خوبی قرار نگرفته است، اما متأسفانه، وقتی به جهان امروز نگاه میکنیم، برخی از استدلال های من در مورد تاریخ سرمایهداری را تأیید میکند.
تاریخ سرمایهداری، حداقل در یکی از مراحل کلیدی آن، تاریخی از فتح خشونتآمیز است. اروپا نقش محوری در این تاریخ ایفا کرد. این کتاب علیه خوانش اروپامحور از تاریخ سرمایهداری یا خوانشی که اساساً جهان را به طور کامل نادیده میگیرد، استدلال میکند. اما از سوی دیگر، من همچنین نسبت به استدلالهایی که اروپا باید در این تاریخ به حاشیه رانده شود، تردید دارم. کاملاً برعکس: همانطور که شما میگویید، اروپا نقش بسیار محوری، به ویژه از اواخر قرن هجدهم تا اواسط قرن بیستم، ایفا کرد. و این نیز باید در تفکر ما در مورد سرمایه داری منعکس شود.
اما حتی در اروپامحورترین لحظات آن مثلاً اواسط قرن نوزدهم، زمانی که تحولات اروپا نیاز به توجه قابل توجهی دارد این تحولات را تنها میتوان با قرار دادن آنها در یک بستر جهانی گستردهتر درک کرد. پنبه مثال خوبی در اینجا است: ما نمیتوانیم انقلاب صنعتی در انگلستان را بدون درک تحول کشاورزی در جنوب ایالات متحده درک کنیم. این دو چیز به هم تعلق دارند؛ آنها باید با هم گفته شوند.
در فصلهای مربوط به اواسط قرن نوزدهم، شما به روشنی شرح میدهید که چگونه طبقه متوسط رو به بالا در کلان شهر ها ظهور کرد و نفوذ نوظهور خود را علناً به نمایش گذاشت. از دیدگاه شما، یک طبقه سرمایهدار منسجم و آگاه از چه زمانی به وجود آمد؟
خوشحالم که وقت گذاشتید و فصلهای مربوط به قرن نوزدهم را خواندید. اغلب، مردم روی فصلهای مربوط به پیش از تاریخ و سپس فصل های مربوط به نئولیبرالیسم تمرکز میکنند، اما هر چیزی را که بین این دو است، نادیده میگیرند. با این حال، فکر میکنم برخی از استدلال های اصیلتر کتاب دقیقاً در فصلهای مربوط به تاریخ قرن نوزدهم یافت میشوند.
یکی از نتایج انقلاب سرمایهداری، ظهور یک جامعه طبقاتی، به ویژه نوع خاصی از جامعه طبقاتی است. من آن را “تمدن سرمایهداری” مینامم. البته این همچنین به این معنی است که یک بورژوازی خودتعریف، که خود را به عنوان یک طبقه میشناسد، در حال ظهور است.
در هر برههای از تاریخ سرمایهداری، این طبقات اجتماعی یک موضوع پیچیده هستند زیرا آنها هرگز کاملاً همگن نیستند، نه از نظر فرهنگی و نه از نظر سیاسی، و طبیعتاً منافع اقتصادی رقابتی دارند. این نباید بیش از حد مورد تأکید قرار گیرد. همین امر در مورد کارگران نیز صادق است: در حالی که میتوانیم ظهور یک طبقه کارگر را در قرن نوزدهم مشاهده کنیم، تفاوتها و درگیریهای بسیاری در درون این طبقه کارگر همچنان ادامه دارد. این هرگز یک شکلگیری اجتماعی همگن نیست.
در نیمه اول قرن نوزدهم، جامعهای در برخی از نقاط جهان ظهور کرد که تا حد زیادی تابع این منطق سرمایهداری بود، اما به یک معنا، هنوز در محاصره اشکال پیشاسرمایهداری قدرت سیاسی، زندگی اجتماعی و سازماندهی کار قرار داشت. تنشهایی بین اقتصاد بسیار پویا و سازمانیافته سرمایهداری در برخی از نقاط جهان و این سنتهای قدیمیتر سازماندهی سیاست و کار، که در اواسط قرن نوزدهم به اوج خود رسید، به وجود آمد. این لحظهای است که اشکال قدیمیتر حکومت سیاسی یا اشکال قدیمیتر بسیج نیروی کار، مانند بردهداری، به حاشیه رانده شدند. در کتاب، من از این به عنوان عصر شورشها یاد میکنم.
خانواده پدرسالار به طور مشابه برای طبقه متوسط رو به بالای قرن نوزدهم و برای صاحبان سرمایه اولیه در کتاب شما، هم برای انتقال ثروت و هم برای ساختار اجتماعی خود طبقه، محوری است. در عین حال، میتوانیم گرایشهای متضادی را به سمت انحلال ساختارهای خانواده در سرمایهداری مشاهده کنیم. بنابراین آیا سرمایهداری بدون خانواده میتواند وجود داشته باشد؟
اینکه آیا در آینده تمدن سرمایهداری بدون خانواده بورژوایی میتواند به حیات خود ادامه دهد یا خیر، سوال خوبی است، اما پاسخ به آن دشوار است. به نظر من دلایلی وجود دارد که همچنان فرض کنیم خانواده نقش بسیار مهمی در تمدن سرمایهداری ایفا خواهد کرد. اولاً، به این دلیل که خانواده بورژوایی در تولید فرهنگ بورژوایی و ایجاد ارتباطات و شبکههای اجتماعی نقش محوری دارد، که به نوبه خود در شکلگیری بورژوازی و همچنین در سازماندهی خود اقتصاد سرمایهداری نقش محوری دارد. البته، خانواده همچنین به این دلیل که نمایانگر نوعی انتقال سرمایه انباشته است، نقشی محوری دارد که تصور آن بدون خانواده از نظر مفهومی دشوار است.
اما فراتر از آن، همانطور که میدانیم، خانواده نه تنها برای بورژوازی، بلکه برای بازتولید نیروی کار و در نتیجه برای تولید نیز محوری است. بنابراین، هیچ نمونهای از سرمایهداری وجود ندارد که مبتنی بر ایده مهم ایدئولوژیک، بلکه از نظر اجتماعی، خانواده نباشد، و من فکر میکنم که این موضوع امروز اساساً متفاوت نیست. شما در ابتدا پرسیدید که کدام نویسندگان بر من تأثیر گذاشتهاند. کسی که قطعاً بر من تأثیر گذاشته است، نانسی فریزر Nancy Fraserاست که توضیح میدهد چرا غیربازار برای تشکیل بازار و برای تشکیل سرمایهداری بسیار مهم است. من صد در صد با این موافقم.
دقیقاً در مورد همین مسئلهی جهان بیرونی که سرمایهداری باید دائماً آن را تصاحب کند، بحث دیرینهای بین مارکسیستها وجود دارد. برای مثال، شما در کتابتان دوران استعمار اروپایی را نوعی «سرمایهداری جنگی» توصیف میکنید. با توجه به وخامت اوضاع سیاسی جهانی، آیا ما دوباره به سمت چنین دورهای میرویم؟
غیربازار و خشونت در هر مرحله از تاریخ سرمایهداری نقش مهمی ایفا کردهاند. من تا حدودی نسبت به تفسیری که میگوید: بله، یک تاریخ اولیه خشونتآمیز از سرمایهداری وجود دارد، اما این در نهایت به یک تاریخ صلحآمیز از قرارداد و آزادی انسان در قرن نوزدهم یا بیستم تبدیل میشود، شک دارم. من این روایت را زیر سوال میبرم.
البته، روشهای اعمال این خشونت و اشکال آن تغییر میکند. گاهی اوقات تمایلی وجود دارد که همه چیز را با هم جمع کنیم و بگوییم: بسیار خوب، بردهداری واقعاً با آنچه کارگران نساجی در کامبوج اکنون تجربه میکنند، تفاوت چندانی ندارد. من با این مخالفم. مهم است که ببینیم این اشکال خشونت چگونه در طول تاریخ سرمایهداری تغییر کردهاند.
امروزه، بسیاری از ناظران شوکه و سردرگم شدهاند زیرا به روایتی از سرمایهداری پیوستهاند که فرض میکند این تاریخ اولیه سرمایهداری برای همیشه از بین رفته است و ما در حال ورود به مرحلهای کاملاً متفاوت از سرمایهداری هستیم. در عصر نئولیبرالیسم، این ایده که قراردادها و بازارها میتوانند و باید به بهترین شکل تمام روابط انسانی را ساختار دهند، عملاً به یک قانون طبیعت تبدیل شده است. اکنون میبینیم که آنچه برخی از ناظران در طول ۵۰ سال گذشته طبیعی میدانستند، در واقع فقط یک لحظه خاص در تاریخ سرمایهداری بود. و در کمال تعجب تقریباً همه ناظران، ما به لحظهای بازمیگردیم که در آن لفاظیها، مضامین و حتی سیاستهای اواخر قرن نوزدهم ناگهان در زمان حال دوباره ظاهر میشوند.
از منظر ایدئولوژی پنجاه سال گذشته، این تعجبآور است، اما باید بگویم، از منظر تاریخ طولانی سرمایهداری، اصلاً تعجبآور نیست. به یک معنا، یکی از استدلالهای اصلی کتاب این است که سرمایهداری در گذشته اشکال سیاسی بسیار متفاوتی به خود گرفته است اما همچنین اشکال بسیار متفاوتی از رژیمهای کارگری، اشکال بسیار متفاوتی از سازماندهی سرزمینی و این تفاوتها دائماً با هم ترکیب شدهاند. آنها گاهی اوقات برای دورههای تاریخی طولانی نسبتاً پایدار بودند، اما هرگز به طور دائم پایدار نبودند.
اکنون شاهد لحظه دیگری هستیم که این چیزها دوباره در حال شکلگیری هستند. از برخی جهات، این ما را به یاد اواخر قرن نوزدهم یا اوایل قرن بیستم میاندازد، اما تاریخ تکرار نمیشود. اروپا دیگر در مرکز اقتصاد جهانی نیست؛ امروزه پویاترین اقتصادهای سرمایهداری در آسیا یافت میشوند. بنابراین، این بازگشت به قرن نوزدهم نیست، بلکه مضامین و استراتژیهای خاصی در حال احیا شدن هستند، اما اکنون در یک پیکربندی جهانی متفاوت ظاهر میشوند.
در بخش پایانی، شما به مفهوم «آرمانشهرهای واقعی» اریک اولین رایت Erik Olin Wrights، جزایر روابط غیر سرمایه داری، اشاره میکنید و آن را به تصویر خود از «جزایر سرمایه» اولیه که به تدریج گسترش یافتند، به عنوان راهی ممکن برای پایان یافتن سرمایهداری در آینده، مرتبط میدانید. اما اگر استدلال شما را بپذیریم که دولت عامل اصلی در استقرار سرمایهداری بوده است، آیا هیچ منطق غیرسرمایهداری نیز چنین رابطهای با دولت را ایجاب نمیکند؟
این در کتاب نیست، اما نکتهی بسیار خوبی است و کاملاً درست است. سوسیال دموکراسی این را تجسم بخشید؛ دقیقاً همین استراتژی را دنبال کرد. هیچکس نمیتواند آینده را پیشبینی کند. من صرفاً سعی داشتم دو استدلال مطرح کنم: اولاً، اینکه سرمایهداری یک پدیدهی تاریخی است. ایمانوئل والرشتاین Immanuel Wallerstein چند سال پیش تلاش کرد تا پایان سرمایهداری را تاریخگذاری کند. من حتی وقتی او این کار را انجام داد، حضور داشتم. با این حال، من با این اطمینان موافق نیستم. اما هر چیزی که آغازی دارد، پایانی نیز دارد.
وقتی دوباره نوشتههای اریک اولین رایت را خواندم، از دیدن نوعی تشابه بین استدلالهای او و استدلالهای خودم در مورد ریشههای سرمایهداری شگفتزده شدم. کاملاً این را فراموش کرده بودم. این اساساً فقط حدس و گمان است، اما شاید چیزی در این تاریخ «جزایر» وجود داشته باشد که برای تأملات ما در مورد آینده مفید باشد.
شاید یک تفاوت اساسی بین تمدن سرمایهداری امروزی و سرمایهداری تاریخی، فقدان یک رقیب قدرتمند در قالب جنبش کارگری باشد. ظهور و سقوط آن جنبش که زمانی سرمایهداری را در قلب اروپا به چالش میکشید، نقش مهمی در کتاب شما نیز ایفا میکند. آیا اکنون آن را به عنوان یک پدیده تاریخی اجتنابناپذیر که از یک لحظه خاص در تاریخ ظهور کرده است، میبینید؟
به اعتقاد من، شیوهای که سرمایهداری اروپای غربی و آمریکای شمالی را شکل داده است و شاید این یک درس ناامید کننده از تاریخ باشد نیز تاریخی است. این شیوه به شدت به لحظه ظهور خود گره خورده است. این لحظهای بود که نه تنها بر صنایع سنگین و کارگران صنعتی مرد متمرکز بود، بلکه لحظهای در تاریخ سرمایهداری بود که در آن دولت–ملت نقش بسیار مهمی ایفا میکرد و اتحادیههای کارگری و احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست دقیقاً بر این دولت–ملت تمرکز داشتند.
به یک معنا، سرمایه در اواخر قرن بیستم خود را از این وضعیت رها کرد، در حالی که اتحادیههای کارگری و احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست همچنان در دولت–ملت ریشه دوانده بودند. البته این صرفاً به دلیل محاسبات اشتباه استراتژیک نبود، بلکه به این دلیل بود که منبع قدرت واقعی بود. بنابراین، جای تعجب نیست که این نهادها همچنان به منبع قدرت خود چسبیدهاند و در آلمان هنوز هم این کار را میکنند.
موضوع اصلی کتاب نشان دادن این است که سرمایهداری در طول تاریخ خود دستخوش تحولات قابل توجهی شده است. سرمایهداری نه تنها به دلیل منطق خود سرمایه یا به این دلیل که کارآفرینان ناگهان ترجیحات، منافع یا فرصتهای سودآوری متفاوتی را مشاهده کردند، خود را متحول کرده است، بلکه در نتیجه مقاومت جمعی و فردی جنبشهای اجتماعی که جنبههای کلیدی سرمایهداری را تغییر دادهاند نیز متحول شده است. من به تفصیل در مورد شورشهای بردگان در کارائیب بحث میکنم که به یک مؤلفه حیاتی سرمایهداری قرن ۱۸ و ۱۹ پایان داد: برده داری. مثال دیگر جنبش کارگری است.
بنابراین، اگر این درس تاریخی را به آینده تعمیم دهم، فرض میکنم که همین امر صادق خواهد بود. با این حال، پیشبینی شکل دقیق این امر دشوار است و فراتر از تخصص من است. مطمئناً این یک سوال سازنده برای بررسی است.
نویسنده: Sven Beckert
برگردان از انگلیسی به آلمانی: Loren Balhom
*- سون بکرت Sven Beckert استاد تاریخ آمریکا در دانشگاه هاروارد است. جدیدترین کتاب او با عنوان «سرمایهداری: تاریخ یک انقلاب جهانی – Kapitalismus. Geschichte einer Weltrevolution » توسط انتشارات روولت Rowohlt منتشر شده است.
منبع: Jacobin Magazin
https://jacobin.de/artikel/kapitalismus-weltrevolution-geschichte-beckert-brenner-handel-globalisierung



