حمله آمریکا به عراق و سرنگونى آسان و سریع رژیم صدام حسین، خیلى سریع به این فکر و روحیه در میان مردم ایران و به ویژه در مناطقى مانند کردستان دامن زد که حمله خارجى بهترین، راحتترین، کم هزینه ترین و موثرترین طریق و شیوه ممکن براى رهائى از دست رژیم جمهورى اسلامى است. اما بعد از گذشت سه سال از حمله به عراق و وضعیت اسفبار کنونى این کشور، و نیز بدتر شدن وضعیت افغانستان، اکنون نگرش نوینى در حال رشد وتکوین در میان مردم است. این نگرش نوین نهایتا متوجه این امراست که جنگ و تجاوز خارجى نه تنها راه حلهائى مطلوب و مناسب نیستند، بلکه به شدت خطرناک هم هستند. اکنون مردم در سطحى وسیع چنین مى اندیشند که اگر در عراق که در آن تنها دو قوم در جوار هم زندگى میکنند، چنین مشکلات بزرگى بروز کرده است، پس در ایرانى که هفت قوم و مذاهب بسیارى در آن در کنار هم زندگى میکنند، چه پیش خواهد آمد؟
همچنانکه گفته شد میل به دخالت خارجى به ویژه در مناطقى که جنبشهاى قومى در آنها فعال هستند، این تمایل به شدت رواج داشت، اما اکنون این تصور دارد تضعیف میشود و جاى خود را به روشهاى سیاسى براى تغییر واگذار میکند. حتى فراتر از آن دشوارى آمریکا براى مقابله با جنمهورى اسلامى از طرق جنگ و تجاوز، و کماکان باقى ماندن در تهدیدهاى لفظى، به این تفکر در میان مردم هم دامن زده است که آمریکا در حقیقت ناتوان از اقدامات عملى نظامى است و تنها به ژست تهدید متوسل میشود! تا به یک تهدید واقعى.
البته باید مخالفت مردم با تجاوز نظامى را به فال نیک گرفت و آنرا به عنوان یکى از فاکتورهاى بازدارنده دخالت خارجى به حساب آورد. همچنین خوشبختانه تنفر مردم از رژیم و عطش به یک تحول دمکراتیک، مانعى جدى بر سر راه جمهورى اسلامى است تا از عدم اعتماد مردم به آمریکا به نفع خود استفاده کند. نفرت مردم از جنگ و تجاوز خارجى به معناى قرار گرفتن آنان در کنار رژیم نیست.
هجدهم فروردین ماه ۱۳۸۵



