سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۹:۰۶

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۶

ویدا حاجبی در چهره مادر – معلم

او آن روز مرا غافلگیر هم کرد. این هنگامی بود که در حضور جمع بچه‌های مشغول بحث آموزشی روزانه، چنین گفت: "رفقا! آن چند نکته‌ ناروشنی را هم که داشتیم با مسئول شاخه در میان می گذاریم." در برخورد ویدا کمترین اثری از مجیزگویی دیده نمی شد و او، تنها باورمندی سازمانی‌اش را بیان می داشت. در چهره مادرانه و آموزگارانه او از یکسو و رفیقانه تشکیلاتی‌اش از دیگر سو، فقط و فقط فروتنی انقلابی موج می زد.

Getting your Trinity Audio player ready...

در افکار عمومی، زنده یاد ویدا حاجبی را به سوسیالیستی آرمانخواه شناخته‌اند. از نخستین دختران پرشور ایرانی که جنبش چریکی امریکای لاتین مسحورش کرد و جذب خود نمود. کسی که وقتی دوست نوجوانی‌اش فرح دیبا ملکه “شاه پارس” شد، بی هیچ تردیدی علقه شکل گرفته در نوجوانی‌ بین خود با او را پس زد و با ماندن بر سر آرمان انقلابی، جانب همان‌هایی را گرفت که در خویشتن خویش وقف آنان بود. مقاوم زنی که ساواک شاه را “نه” گفت و در پاسداشت از شرافت زندانی سیاسی، چالش با دیکتاتوری سلطنتی را پاسخی شایسته داد. انسانی که شهره به ایستادگی ستایش برانگیزی شد، نمودیافته بر سر باورهای انسانی‌ و به نمایش درآمده در رفتار و گفتاری صادقانه.

اینهایی را که نوشتم همگان می دانند؛ اما اندک آدمیانی را سراغ دارم‌ که از ویدا چهره‌ای مادرانه- آموزگارانه بشناسند. نمی دانم که از این معدود کسان، آیا کسی هم تاکنون چیزی در این باره به قلم کشیده یا نه؟ مطمئن نیستم!
زمانی ‌که گرامیداشت درخور و شایسته هشتاد سالگی ویدا در پاریس ۲۰۱۵ برگزار می شد، اشتیاق شرکت در این مراسم را داشتم تا شاید فرصتی دست دهد و بتوانم طی سخنان کوتاهی، از آن وجه از شخصیت ویدا حاجبی سخن گویم که خود از نزدیک دیده و لمس‌اش کرده بودم. این دلخواسته‌ ولی مرا دست نداد و هنوز هم افسوس می خورم که چرا برآورده نشد. اکنون اما بزرگداشت امروز را امکانی می دانم برای به دیده آمدن چهره مادر- معلم ویدا، گرچه با این دریغ که نشد ادای دینم به او در بود و باش خود وی صورت گیرد.
* * *
بگمانم اواخر اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ بود که چند رفیق از ستاد تهران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بهمراه زنده یاد “جواد” (علیرضا اکبری شاندیز از اعدامیان دهه شصت) به مهاباد آمدند تا ملحق به ما (شاخه کردستان سازمان) شوند. کنار جواد بانویی بود که او را مسن ترین زنی یافتم که می شد به عنوان یک رفیق سازمانی سراغش گرفت. تا بهمدیگر معرفی شدیم و به روبوسی باهم برآمدیم، فهمیدم که این رفیق بانو کسی نیست جز ویدا حاجبی تبریزی. همان عزیزی که بهنگام اسارتمان در زندان قصر، چیزهایی درباره‌اش شنیده بودم. حاجبی را در قد و قامتی بالا بلند یافتم، در حجبی توام با غرور نوع اشرافی ‌و طنینی آرام در سخن گفتن رفیقانه‌‌اش.
ویدا در همان دیدارمان و طی صمیمیتی معنادار، برای همکاری با شاخه کردستان اعلام آمادگی کرد و من از خود پرسیدم که چه مسئولیتی باید بر عهده او گذاشت تا درستترین گزینه باشد؟ اولین نکته‌ای که از ذهنم گذشت این بود که می توان با معرفی سابقه او به هواداران سازمان و نیز به محیط سیاسی اطراف، نشان داد که چه انسان‌هایی در صفوف این سازمان جا گرفته‌اند. هنوز وقت بود تا بخواهم با او برنامه‌ای را در میان نهم که در ذهن خود می پروراندم. ولی او پیش‌دستی کرد و حتی نفس طرح پیشنهاد را بکلی منتفی نمود آن هنگام که از “جواد” جوانمرگ شنیدم درخواست فعالیتی صرفاً بی سر و صدا دارد با فداییان نوجوان شهر. ویدا مسئولیت پیشگام شهر را بر عهده گرفت.
او در همان بدو ورودش به مهاباد، اقامتگاه خود را نه فقط طی روز فعالیت انقلابی که حتی شباهنگامان نیز همان جایی انتخاب کرد که دانش آموزان هوادار سازمان درمهاباد توانسته بودند با در دست گرفتن انقلابی آن ساختمان، بر سردربش آرم چریک فدایی و تابلو – نام “پیشگام” را بالا برند! محلی با فاصله‌ای اندک از محل استقرار ستاد سازمان واقع در محوطه باشگاه افسران ژاندارمری سابق که بعد قیام ۲۲ بهمن، توسط ‌ فدایی خلق‌های بومی شهر قاضی محمد مصادره شده بود.
چندی بعد از استقرار ویدا سری به خانه پیشگام شهر زدم و در آنجا به یک باره شاهد فضا و مناسباتی شدم به وسعت تاثیرگذار بر جان و وجودم. فضایی که در آن، عاطفه‌ نیرومند مادر – فرزندی توانسته بود جوش و خروش و جدیت انقلابی خاص آن برهه زمانی را در خود و زیر خود جمع زند. در آنجا مادر و معلمی دیدم احاطه شده توسط دختران و پسرانی که مهربانانه و مهرخواهانه دور و بر او می چرخیدند. در این خانه پیشگامی، می شد شاهد جمع آمد گروهی از دوستان جوش خورده با یکدیگر بود که میان آنان یک نفر بگونه اعتمادبرانگیزی، طی دو یا سه هفته و شاید هم کمتر و به اتکای رفتار و اخلاق خاص خویش توانسته است مقام مادری و معلمی را همزمان و یکجا پدید آورد و آن را در همان جمع جا اندازد. من ویدا را در حالی یک مادر – آموزگار رفیق برای آن نوجوانان یافتم که از مادر بودن خود وی و اینکه خود پسری چهارده یا پانزده ساله دارد و دارای تجربه واقعی مادرانه است، چیزی نمی دانستم.
ما گردانندگان امور شاخه کردستان که بطور طبیعی ناظر فعالیت‌ها در این شهر مرکزی جنبش کردی نیز بودیم کمابیش این نکته را متوجه شده بودیم که پیشگام‌های مهابادی و شهرهای نزدیک از ارومیه و میاندواب و تکاب و نقده گرفته تا بوکان و پیرانشهر و سقز و سردشت که هر هفته آن زمانه را پلاس درون و اطراف ستاد شاخه و خانه پیشگام مهاباد بودند، اطلاع آن چنانی هم از حضور ویدا در ونزوئلا و کارائیب کوبا و فضای امریکای لاتین ندارند. این تازه دوستان جوان و نوجوان ویدا، وی را در همان رفتار روزانه‌اش می دیدند و می آزمودند. افراد آن حلقه فرزندی- دانش آموزی، ویدا را عمدتاً در شخصیت حاضرش الگوی خویش قرار داده بود‌ند و نه در سوابقش که خیلی هم راجع به آن نمی دانستند. او در باره گذشته خود چیزی به پیشگامی‌ها نمی گفت و از به اصطلاح چنین “رانت” منطقاً موجب احترام و امتیاز انقلابی در آن فضا و دوران، کمترین استفاده‌ای نمی برد و دقیق تر این است که بگویم هیچ سوء استفاده‌ای از آن مزیت خودویژه‌ای که در خود داشت نمی کرد. بچه‌ها البته به موضوع شش هفت سال زندانی بودنش پی برده بودند، ولی در این مورد هم حتی، نه که از هر آن چیزی خبر داشته باشند که بر وی طی دوره ایستادگی‌‌اش در برابر نقشه‌های ساواک گذشته بود. ماندگارترین حافظه من از ویدا، رفاقت مادرانه و آموزگارانه او شد با نوجوانان فدایی خلق مهاباد در آن تابستان ۵۸ رو به خزانی که، در پی قیام زمستانی بهمن ماه بر سر انقلاب بی چشم انداز ۵۷ فرود آمده بود.
او آن روز مرا غافلگیر هم کرد. این هنگامی بود که در حضور جمع بچه‌های مشغول بحث آموزشی روزانه، چنین گفت: “رفقا! آن چند نکته‌ ناروشنی را هم که داشتیم با مسئول شاخه در میان می گذاریم.” در برخورد ویدا کمترین اثری از مجیزگویی دیده نمی شد و او، تنها باورمندی سازمانی‌اش را بیان می داشت. در چهره مادرانه و آموزگارانه او از یکسو و رفیقانه تشکیلاتی‌اش از دیگر سو، فقط و فقط فروتنی انقلابی موج می زد. در گفتگو با چند هوادار نوجوان دریافته بودم که بیشترین نکات آموزشی توسط ویدا در جمع دانش آموزان پیشگام مخاطبش، به تشریح “اخلاقیات کمونیستی” اختصاص دارد و به تبیین آن نحوه از رفتار و سلوکی که همه ما آنها را لازمه پرورش آدمیان با نوع و طراز بالایی از تربیت می شناختیم و برایمان باوری استوار بود. من انسان و انسانیت را، بن پایه جهان بینی ویدا دیدم.
هنگامی که آیت الله خمینی روز ۲۸ مرداد سال ۵۸ فرمان لشکر کشی به کردستان را صادر کرد و ما تصمیم به مقاومت در برابر این حکم جنایتکارانه گرفتیم، بر آن شدیم که نظر به تغییر شرایط بلافاصله گروهی از رفقای غیربومی سازمان را از کردستان به تهران و یا شهرهای بیرون از منطقه جنگی بفرستیم. ویدا هم جزو ایندست از رفقا بود. اما هیچگاه فراموش نمی کنم آن لحظه دراماتیک و زیبای حلقه کردن ویدا توسط دانش آموزان پیشگام در همان روز سراسر دلهره ناشی از اجرای سیاست عقب نشینی به کوهستان‌های مرزی را، که طی آن هرکسی در پی انجام وظیفه‌ای عاجل بود و کمتر کسی اندک فرصتی برای بروز احساسات در خود می دید. هرگز از خاطر نخواهم داشت آن مروارید‌ اشگهای معصومانه‌ای را که بر چهره و چشم دخترکان و پسرکان پر شر و شور کرد مهابادی دور و بر ویدا می غلطید. ترک گفتن ناگزیر مادر- آموزگار برای این نوجوانان شیفته جان، بسی سخت افتاده بود.

تاریخ انتشار : ۲۷ فروردین, ۱۳۹۶ ۱۱:۰۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بدهی ملی ایالات متحده در دوران ترامپ به ۴۰ تریلیون دلار رسید

چلچراغی که خاموش نشد؛ از زاینده‌رود تا خاوران

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: قانون «مبارزه با نفوذ»، سایه جنگ و سرکوب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»

تشدید رقابت ژئوپلیتیکی دولت‌های ترکیه و اسرائیل