سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۳:۱۸

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۸

کمونیسم: فلسفه و فیلسوفانش

مارکس در سال 1845 در کتاب "یازده تز" به فویرباخ پرداخت و بجای انسان، موجودی دینی، مقوله موجودی انسانی و اجتماعی را قرار داد. مارکس نظریه تاریخ خود را ماتریالیسم تاریخی نامید که بخشی از ماتریالیسم دیالکتیکی است. او مدعی بود که با کمک این دو بحث انسان می تواند زمان و شرایط زمان حال و آینده را بفهمد، چون تاریخ بعنوان تکامل تضادی دیالکتیکی، در آینده اجبارا به جامعه بی طبقه کمونیستی منتهی می شود.

در اینجا نگاهی تاریخی به فلسفه چپ می شود. پنج فیلسوف مهم کلاسیک آن مارکس، انگلس، لنین، استالین و مائو هستند. انتقاد مارکس به هگل زیر تائیر فویرباخ بود و او حتی خود را یک هگلی زمین خورده نامید. کمونیسم ایده جدیدی نبود، در دوره باستان افلاتون و در آغاز عصر نو، توماس مورس پیرامون دولت کمونیستی خود بحثی را آغاز کردند. دولت ایده آل افلاتون دولتی کمونیستی در زمان باستان بود.

در فرانسه سوسیالیستهای اولیه مانند فوریه که هوادار روسو بود، و بابف در جستجوی یک اتوپی عدالت خواه بودند. در انگلیس روبرت آون کوشید تا بدون سرنگونی دولت مرکزی بورژوازی کمون های سوسیالیستی برقرار کند.

موقعیکه مارکس به فرانسه فرار نمود، از طریق بحث های آنزمان روزنامه راین در آلمان، کمونیست شده بود. او در فرانسه با سوسیالیستهای فرانسوی مانند پرودن آشنا شد و از او مفاهیم و مقوله های ” سوسیالیسم علمی ” و ” مالکیت دزدی است ” را به امانت گرفت. زندگی و مبارزه ۳۵ ساله مارکس در لندن همراه بود با فعالیتهای علمی، تئوریک و ژورنالیستی.

اگر برای هگل روح مطلق موتور تاریخ بود، برای مارکس و فویرباخ، انسان مشخص، که خود را در تاریخ موجودی اجتماعی می دانست، مهم بود. مارکس در آغاز با آنارشیستهایی مانند پرودن و باکونین تفاهم و دوستی داشت ولی بعد ها از آنان جدا شد و به انتقاد از نظراتشان پرداخت.

مارکس در باره ماتریالیسم تاریخی به تقلید از هگل می گفت که تاریخ هدف و معنی دارد، گرچه برای مارکس، خدا موتور پروسه جهان نبود بلکه انسان شاغل و کارگر که آگاهی اجتماعی را می آفریند، سرنوشت ساز بود.

مارکس در سال ۱۸۴۵ در کتاب “یازده تز” به فویرباخ پرداخت و بجای انسان، موجودی دینی، مقوله موجودی انسانی و اجتماعی را قرار داد. مارکس نظریه تاریخ خود را ماتریالیسم تاریخی نامید که بخشی از ماتریالیسم دیالکتیکی است. او مدعی بود که با کمک این دو بحث انسان می تواند زمان و شرایط زمان حال و آینده را بفهمد، چون تاریخ بعنوان تکامل تضادی دیالکتیکی، در آینده اجبارا به جامعه بی طبقه کمونیستی منتهی می شود.

ماتریالیسم زمان مارکس بر اثر آغاز ترقی علوم تجربی و فن و صنعت و دستیابی به سود کالا، بسوی طبقاتی شدن پیش می رفت. سرمایه داران دنبال پول بودند و کارگران آرزوی نان و سوسیالیسم می کردند. جنبش کارگری را آن زمان در ابتدا کمونیسم و سپس سوسیالیسم علمی و مارکسیسم نامیدند.

مارکس می گفت که در جریان تولید کالا کارگر نه تنها از خود بیگانه می شود بلکه آنان با همدیگر نیز بیگانه می شوند، چون او کارش را نافی خود می بیند و کارش آزاد و دلخواه نیست، بلکه در خدمت سود و سرمایه و اجباری است.

در نظر او کمونیسم یعنی حذف مثبت مالکیت خصوصی و حذف مطلق از خودبیگانگی انسانی. در سال ۱۸۴۷ زمانی که مارکس عضو اتحادیه کمونیستی شد، از او خواستند که برنامه اعلان مرام کمونیستی یعنی مانیفست کمونیست را بنویسد و منتشر نماید.

مارکس همچون روسو مالکیت خصوصی را دلیل همه بدبختیهای زحمتکشان می دانست. او می گفت که در کمونیسم آینده چنانچه لازم باشد باید یک دولت مرکزی مانع هرج و مرج اجتماعی گردد. مارکس در سال ۱۸۶۷ نخستین جلد کتاب سرمایه را منتشر نمود. موضوع اصلی این کتاب نظریه ارزش یک کالا بود.

برای مارکس حتی انتقاد صوری از دین یک انتقاد اجتماعی و دعوت برای انقلاب است. امروزه نظریه پردازان بورژوازی مدعی هستند که تمام طرح مارکس اتوپیستی و غیر علمی است چون نه تاریخ هدفمند است و نه تحول آن را می توان پیش بینی نمود. مارکس ولی حداقل خالق نظریه اراده سیاسی است و آنچه از مارکس و مارکسیسم می ماند کوشش او برای حضور وجدان اجتماعی است که آگاهی را تکان داد .

مارکس خواهان وحدتی میان فلسفه و پرولتاریا بود، چون طبقه کارگر برای مبارزاتش نیاز به یک فلسفه انقلابی آینده نگر دارد. فلسفه کمونیستی “ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی” نام دارد که فلسفه حزب و طبقه کارگر است.

جهانبینی علمی کمونیستها در جستجوی رابطه ماده و آگاهی است یعنی پرسشهای بنیادی علم فلسفه. این جهانبینی ماتریالیسم را با دیالکتیک بشکل عینی و عملی آن متحد می کند و در جستجوی قانونمندی در جامعه، تفکر انسان، و طبیعت است. آن روش شناخت ترقیخواهانه و تغییر واقعیات است.

فلسفه چپ متکی به فلسفه کلاسیک آلمانی، اقتصاد سیاسی انگلیسی، و سوسیالیسم تخیلی فرانسوی بود. این اندیشه موجب نجات فلسفه زحمتکشان از عرفان و متافیزیک، سفسطه گرایی و حرافی خرافاتی و بورژوایی بود.

فلسفه کمونیستی برای نخستین بار در تاریخ سیر اندیشه بشر موجب وحدت نظریه و عمل شد. فلسفه “ماتریالیسم دیالکتیکی تاریخی” غیردگماتیک کمونیستها وحدت مادی جهان را می آموزد که خلاق و مخالف هرنوع ایدئولوژی غیرعلمی و علیه طبقه استثمارگر است.

در این فلسفه مقوله های زمان و مکان اشکالی از هستی هستند. از جمله دیگر مفاهیم فلسفه چپ، تضاد، مبارزه، کمیت و کیفیت، انکار نفی، قانون علیت، ضرورت، احتمال و امکان، واقعیت، فرم و محتوا، هستند. آنان به تکمیل یک سیستم بسته جهان نگری می پردازند.

نظریه شناخت این فلسفه قابل شناخت بودن جهان را قبول دارد چون شناخت انعکاس واقعیت عینی در آگاهی انسان است. در فلسفه کمونیستی حقیقت عینی در مقابل حقیقت نسبی و حقیقت مطلق بورژوایی و ایده آلیستی قرار می گیر د.

چپگرایان مدعی هستند که استفاده درست از فلسفه “ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی” موجب حفاظت و نظافت کمونیسم و احزاب کارگری در شناخت از ذهن گرایی، فردگرایی، دگماتیسم، تجدید نظر طلبی، فرصت طلبی چپ و راست می شود و قادر است انسان را بسوی کمونیسم یعنی عدالت، آزادی، رفاه، سعادت و صلح هدایت کند.

تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!