سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ مرداد, ۱۴۰۵ ۰۴:۴۳

جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۳

مارکوزه؛- فیلسوف التقاطی جنبش دانشجویی

مارکوزه ذهنگرایی "فلسفه زتدگی" را فلسفه "مشخص" نامید و از آن طریق به مخالفت و انتقاد از مارکسیسم، پرولتاریا، و حزبش پرداخت، وی بحران کاپیتالیسم را مقوله ای از "هستی" معرفی نمود و با رفرم و انقلاب، رابطه ای غیردیالکتیکی گرفت، و مبلغ "انقلاب و شورش" فاجعه آمیز جنبش آنارشیستی دانشجویان چپ و هیپی گردید. وی نماینده نوعی راه سوم میان کاپیتالیسم و سوسیالیسم بود. فلسفه التقاطی مارکوزه مخلوطی از: هگل ایسم، مارکسیسم، اگزیستنسیالیسم، و قرویدیسم است.
Getting your Trinity Audio player ready...

Herbert Marcuse (1898-1879)

نیاز  فیلسوف “چپ نو” به فرویدیسم.

 مارکوزه (۱۹۷۹-۱۸۹۸.م)، فیلسوف، جامعه شناس سکولار آلمانی، نظریه پرداز اتوریته چپ نو، نماینده “تئوری انتقادی”، از رهبران جنبش دانشجویی دهه۱۹۶۰ غرب و امریکا، نخست تحت تاثیر: “فلسفه زندگی” هوسرل، فنومنولوگی هایدگر، و روانکاوی فروید، قرار گرفت،سپس در سال ۱۹۱۷ میلادی بدلیل مخالفت با جنگ جهانی اول به حزب سوسیال دمکرات آلمان پیوست، ولی بر اثر ترور روزا لوکزامبورگ توسط نظامیان راستگرا در دولت وایمار، آن حزب را ترک کرد. او که در جوانی تحت تاثیر فلسفه هوسرل و هایدگر بود، در سال ۱۹۲۹ از هایدگر نیز بدلیل افکار شبه فاشیستی وی جدا شد و در سن ۳۵ سالگی به سبب افکار سوسیالیستی و تبار یهودی، آلمان نازی را ترک کرد و به امریکا رفت. در امریکا بدلیل تبلیغات ضد شوروی در حین جنگ جهانی دوم، از لنینیسم و سوسیالیسم فاصله گرفت و در سال ۱۹۵۸ در کتابی از خود، “لنینیسم” را مارکسیسم روسی نامید. او در امریکا استاد دانشگاه شد و جنبش اعتراضی دانشجویی اروپا و امریکا را با کمک هورکهایمر و آدرنو، از سال ۱۹۶۵ تحت تاثیر خود قرار داد.

مارکوزه ذهنگرایی “فلسفه زتدگی” را فلسفه “مشخص” نامید و از آن طریق به مخالفت و انتقاد از مارکسیسم، پرولتاریا، و حزبش پرداخت، وی بحران کاپیتالیسم را مقوله ای از “هستی” معرفی نمود و با رفرم و انقلاب، رابطه ای غیردیالکتیکی گرفت، و مبلغ “انقلاب و شورش” فاجعه آمیز جنبش آنارشیستی دانشجویان چپ و هیپی گردید. وی نماینده نوعی راه سوم میان کاپیتالیسم و سوسیالیسم بود. فلسفه التقاطی مارکوزه مخلوطی از: هگل ایسم، مارکسیسم، اگزیستنسیالیسم، و قرویدیسم است.

سرگردانی فلسفی مارکوزه روی جوانان و نیروهای ضد امپریالیستی مخصوصن روی بخشی از روشنفکران در نیمه دوم قرن ۲۰، به جنبش ضد شوروی و ضد استالینیتی تبدیل شد. او با نمایندگی یک اندیشه چپ افراطی اتوپیستی خرده بورژوایی، رسالت طبقه کارگر ونقش رهبری کننده حزب میم-لام در انقلاب را زیر سئوال برد. مارکوزه کارگران را حل شده در نظام سرمایه داری میدانست و خواهان انقلاب از طریق اقشار و گروههای حاشیه ای مانند خرده بورژوازی، جوانان، دانشجویان، زنان، هیپی ها و غیره بود؛ چون در نظر او این اقشار توانایی بیشتری برای اراده گرایی و ولنتاریسم انقلابی دارند.

مارکوزه برای رد سوسیالیسم شوروی آنزمان، سلطه سرمایه در غرب را مشابه اتوریته طبقه کارگر و حزبش را در کشورهای بلوک شرق میدانست. او با این منطق موضع ضد سرمایه و ضد فاشیسم در مارکسیسم را همردیف موضع ضد شوروی و ضد لنینیستی خود می نمود و جنبش دانشجویی و اعتراضات جوانان را به بن بست و نا امیدی و شکاکی کشاند تا علاقه آنان به سرمایه و سرمایه داری را افزایش دهد. سه ستون مکتب فرانکفورت و تئوی انتقادی: دیالکتیک هگل، آنالیز سرمایه توسط مارکس، و روانکاوی فروید بودند. مارکوزه مدعی بود که مارکیسیم به تنهایی قادر به انقلاب و رهایی انسان نیست و باید از علم و تجربه روانکاوی فروید کمک بگیرد تا ضمیر ناخودآگاه انسان و غرایز طبیعی فرد در جامعه طبقاتی را بهتر بشناسد. اشاره میشود که شکست انقلاب شبه آنارشیستی و سوسیالیستی آلمان در سال ۱۹۱۸ موجب شد تا بخشی از نیروهای چپ سراغ فلسفه و روانکاوی بروند. امثال مارکوزه میگفتند بعد از تغییرات آگاهی انسان، نوبت تغییر شرایط اجنماعی و اقتصادی او میشود. وی مدعی بود که اقشار حاشیه ای مانند روشنفکران و جوانان دارای ظرفیت انقلابی بیشتری از طبقه کارگر هستند، و میگفت: جنبش جوانان و دانشجویان صافی و کاتالیزاتور انقلاب است، تاریخ اداره و دفتر بیمه نیست، شعار:مارکس، مائو، مارکوزه، نشان از آرمانگرایی و سوسیالیسم میان جوانان معترض است، قوانین تاریخ تضمین و بیمه هیچ پدیده ای نیستند، هدف انقلاب رهایی جامعه و تربیت انسان نوین است، چه نیازی به انقلاب است اگر بشر قادر به تربیت انسان نوین نباشد، پرولتاریا ظرفیت انقلابی اش را از دست داده و خودش را با نظام سرمایه داری تطابق داده؛ چون مشمول رفاه عمومی است، گرچه هنوز او زیر مقوله سلطه و استثمار است و ایدههای عصر روشنگری  بشکل کامل عملی نشده اند، یا فراموش گردیده اند، و بازگشت خطر فاشیسم و ارتجاع برطرف نشده. مارکوزه در مقالاتی بعد از ۱۹۲۳ میلادی، مدعی شد که مارکسیسم و فنومنولوگی تکمیل کننده همدیگر هستند، و مارکسیسم نباید هستی شناسی و روانکاوی را نادیده بگیرد. امروزه اشاره میشود که مارکسیسم جریان چپ آنزمان میان: مکاتب التقاطی، فرویدیسم و پدیدار شناسی معلق بود. مارکوزه میگفت “تئوری انتقادی” میان فلسفه و اقتصاد قرار دارد و اقتصاد برنامه بر اقتصاد آزاد لیبرال برتری دارد. او در ۲ کتاب خود: خصوصیات فرهنگی، و مفهوم ماهیت، به نقد ایدئولوژی پرداخت، و در کتاب ” هستی شناسی هگل و اساس نظریه تاریخیت”، به قبول تز هگلی هویت برای تعریف اخلاق مارکسیستی رسید.

از جمله آثار هربرت مارکوزه: انسان تک بعدی، پایاننامه دانشگاهی ” هستی شناسی هگل و نظریه تاریخیت”، عقل و انقلاب، عشق و فرهنگ، ساختار غریزه و جامعه،نظریه جامعه شناسی مارکسیسم روسی، فرهنگ و جامعه، نقد تولرانس محض، ایدههایی در باره نظریه انتقادی جامعه، رمان هنرمندان آلمانی، پایان اتوپی، روانشناسی و سیاست، کوششی برای رهایی، مصاحبه های او پیش از مرگ، نظریه انتقادی، نقد لذت گرایی، عقل و انقلاب در رابطه با هگل، و کتاب ضد انقلاب و شورش، هستند. مشهوریت مارکوزه بدلیل ۲ اثر: اتوپی مثبت؛ یعنی کتاب “ساختار غریزه و جامعه”،و اتوپی منفی، با عنوان” انسان تک بعدی”، بود. کتاب نخست، فرویدی است تا مارکسیستی، و با کمک روان شناسی، نظریه فرهنگ را مطرح میکند.. او اسطوره اروس را بشکل عشق و شهوت ترجمه میکند. این کتاب بر اساس سنت فکری مارکسیستی نیست و مارکوزه مدعی است سرکوب انسان توسط ایدئولوژی موجب وجود انسانهای تک بعدی میگردد، و نه مالکیت خصوصی و استثمار ارزش اضافی ناشی از کار زحمتکشان؛ یا شیئی نمودن انسان و رواج کیش کالاپرستی و مصرف. موضوعات مقالات وی از سال ۱۹۶۰ میلادی؛ ممانعت از ایدئولوژی زده گی کامل انسان و جامعه است.

مارکوزه مدعی بود یکی از دلایل تک بعدی شدن انسان در قرن ۲۰، عقلگرایی تکنیکی فنی صنعتی او میباشد؛ یعنی ماشین زده گی انسان. به نظر مارکوزه علم و صنعت نیز ایدئولوژی زده شده اند و تولید نوعی سلطه و جبر بر انسان می نمایند؛ گرچه تولید کالا در سرمایه داری موجب رفاه نسبی انسان میشود ولی آن نیازهای مصنوعی و غلط ایجاد میکند که باعث از خودبیگانگی انسان میگردند. به نظر او در اینگونه جوامع هستی تبدیل شده به امری رنج آور و ناخوش آیند، و انسان وادار به مصرف و خرید کالایی میشود که نیازهای حقیقی او را تعمین نمیکنند.جامعه سرمایه داری خردگریز است چون مانع زندگی عادی و آزاد فردی میگردد، و نیازهای انسان مدام از نظر روانی دستکاری میگردند. مارکوزه پیرامون هنر مینویسد: طبیعت حامل ارزشهای عینی است و هنر بیان خیالپردازی یا یک فعالیت ذهنی میباشد. انتقاد رادیکال و بدبینانه مارکوزه از جامعه صنعتی غرب موجب شد تا او پیشگام اپوزیسیون سیاسی میان جوانان و دانشجویان در دهه ۶۰ قرن ۲۰ گردد.

فروید گرایی مارکوزه باعث شد تا وی مدعی شود که آزادی واقعی فقط در انقلاب “ساختار غریزه” ممکن است؛ یعنی تغییر انسان قبل از خود انقلاب؛ یا آزادی پیش از آزادی! او مخالف روابط سلطه بود و به جنبش کارگری و سوسیالیسم آنزمان بلوک شرق باور، نداشت. جنبش دانشجویی دهه ۶۰ آنزمان بیشتر ضد اتوریته و خرده بورژوایی بود، تا سوسیالیستی. گرچه مارکسیسم به موضوع نقد سلطه اهمیت زیادی میداد ولی طبق تفکر فرویدی مارکوزه، سلطه در ساختار غریزه و در طبیعت انسان قرار دارد. افکار التقاطی مارکوزه غیر از مارکس، زیر تاثیر: “فلسفه زندگی” دیلتای و هوسرل، نو هگلی ها، و مکتب پوزیویتیسم بود. از نظر سوسیالیست ها،هرسه، بخشی از فلسفه بورژوایی امپریالیستی بشمار می آیند. هگل گرایی نو مجموعه تزهای نوکانتی گرایی بود که تئوری زیربنا-رو بنا را بشکل وارونه و بر عکس تعریف می نمود، و ریشه در فلسفه ایده آلیسم کلاسیک آلمان داشت. آن جهان را محصول تخیل ذهنی انسان میدانست و نه نتیجه واقعیت یا زندگی.

به عبارت دیگر، مارکسیسم التقاطی چپ نو مارکوزه و مکتب فرانکفورت مخلوطی است از: پدیدار شناسی هایدگر و هوسرل،و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی نو هگل گرایان. نقد مارکوزه به مارکسیسم،  بی ارزش نمودن ماتریالیسم از طریق “فلسفه زندگی” در بیان شیئی گرایی آن بود. در مرحله و فاز دوم افکار مارکوزه، رو گردانی از هایدگر و علاقه به “نظریه انتقادی”، و بازگشت دوباره به مواضع مارکسیستی پیشین خود مشاهده میشود. در مرحله و فاز سوم، مارکوزه دارای مواضع ضد سوسیالیستی است؛ چون انتقادی به گذشته سرمایه داری و لیبرالیسم انجام نمی دهد و برای آینده، آرمان گرا نیست. جانبداری وی از فیلسوفان هگل گرای نو بدلیل هواداری او از لوکاچ است که در سال ۱۹۲۳ میلادی کتاب ” تاریخ و آگاهی طبقاتی” را نوشت. این کتاب بعدها تاثیر بزرگ و مهمی روی ایدئولوژی “مکتب فرانکفورت” گذاشت. از این طریق مارکسیسم امثال مارکوزه در چپ نو مخلوطی است از نظرات مارکس، فروید، هگل، و لوکاچ.

منابع:

— philosophen lexikon, erhard lange, s. 622-625

— metzler philosophen lexikon, norbert retlich, s. 564-568

–meyers universal lexikon, band 3, heinz göschel, s. 71

–grosse denker, alexander ulfig, s. 266-269

 

 

 

 

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۱۶ اردیبهشت, ۱۴۰۴ ۰:۱۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

انقلاب ۱۳۵۷؛ خیزش میلیونی مردم ایران بود، نه حرکت چند گروه کوچک

بیانیه مجامع اسلامی ایرانیان- در محکومیت کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

سه کودتای « ارزان » و « آسان » در تاریخ معاصر ایران !!!

سقوط تاریخی مصرف مواد غذایی در ایران

کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ مصداق جنایت علیه بشریت است

سران کشورها و دولت‌های اروپایی پروژه شهرک‌ سازی اسرائیل را محکوم کردند