سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۷:۲۳

سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۷:۲۳

انقلاب، نه آغاز تباهی، که سرریز تباهی بود!

آتش انقلاب از آسمان نیامد؛ از دل جامعه برخاست. آن را نه نسلی خام و پرشور، که آتش‌هایی از سال‌ها بی‌عدالتی برافروختند. دیگی که در ۵۷ جوشید، سال‌ها در زیر آتشی افروخته از سانسور، شکنجه، فساد مالی و سیاسی، نظام طبقاتی و سرکوب دمیده شده بود.

تأملی در نقش رژیم پهلوی در بروز انقلاب

در روایت‌های رسمی و نیمه‌رسمی که این روزها از زبان برخی سیاست‌ورزان نوستالژیک و روشنفکران وابسته یا دل‌بسته به نظم سلطنتی شنیده می‌شود، انقلاب ۱۳۵۷چونان لحظه‌ای شوم و خطایی تاریخی تصویر می‌گردد؛ نقطه‌ای که ملت از مسیر ترقی منحرف شد و کشوری رو به رشد، ناگهان در گرداب سیاهی فرو رفت. این نگاه، که انقلاب را آغاز بدبختی‌ها می‌داند، ظاهری تحلیلی دارد، اما در بنیاد خود، نوعی جعل اخلاقی و اعطای معصومیتی ساختگی به رژیمی است که خود زمینه‌ساز و معمار انفجار اجتماعیِ آن سال بود.

واقعیت آن است که رژیم پهلوی، با وجود برخی اقدامات نوسازانه، ساختارهایی به‌شدت متمرکز، سرکوبگر و نابرابر را تقویت کرد که نارضایتی‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در جامعه دامن می‌زدند. بر پایه‌ی گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، ایران از جمله سرکوبگرترین دولت‌های جهان به‌شمار می‌رفت. ساواک، با هزاران بازداشت سیاسی، شکنجه‌ی نظام‌مند و بستن فضای مطبوعات و دانشگاه‌ها، هرگونه امکان مشارکت دموکراتیک را از میان برده بود.

در این خوانش تحریف‌شده، رژیم پهلوی نه‌تنها از مسئولیت تاریخی خود شانه خالی می‌کند، بلکه خود را قربانی ناآگاهی توده‌ها و شورش‌های کور جلوه می‌دهد؛ گویی جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار سانسور، استبداد و نابرابری زیسته بود، بی‌هیچ زمینه‌ی عینی و تجربه‌ی زیسته، ناگهان در تب تند انقلابی‌گری افتاده است. اما تاریخ، خلاف این تصویر تبلیغاتی را روایت می‌کند.

از منظر اقتصادی نیز، گرچه در دهه‌ی ۱۳۵۰ خورشیدی به‌واسطه‌ی افزایش بهای نفت رشد شتابانی حاصل شده بود، ولی  این رشد نه به توزیع عادلانه‌ی ثروت، بلکه به تمرکز آن نزد خاندان سلطنتی و طبقه‌ی اشرافِ تکنوکرات انجامید. بر پایه‌ی گزارش‌های بانک جهانی، در سال ۱۳۵۶ بیش از ۴۵ درصد جمعیت ایران زیر خط فقر نسبی زندگی می‌کردند، در حالی که دربار سلطنتی میلیون‌ها دلار صرف ساخت کاخ‌ها، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و پروژه‌های پرزرق‌وبرق می‌کرد.

اگر انقلاب را «خطا» یا «فاجعه» می‌دانیم، باید نخست بپرسیم: چه کسانی بستر این فاجعه را فراهم کردند؟ آن ساختارهای متمرکز، سرکوبگر و نابرابر که ریشه‌های نارضایتی را آبیاری کردند، در کجای این روایتِ معیوب جای دارند؟

چگونه است که «شاهنشاه آریامهر» و «بزرگ ارتشتاران»، در روزگار قدرت و شکوه، تاریخ‌ساز و ملت‌پرور تصویر می‌شوند، اما در لحظه‌ی انفجار اجتماعی، به چهره‌هایی معصوم، بی‌گناه و بری از مسئولیت بدل می‌گردند؟ اگر انقلاب «خطا» بود، سهم آن نظامی که وقوع آن را ممکن، و بلکه اجتناب‌ناپذیر کرد، چیست؟ این داستان ساختگی که امروز توسط سلطنت‌طلبان عوام‌فریب و تاریخ‌گریز بازگو می‌شود، و می‌کوشد انقلاب را حاصل اشتباه یک «جماعت پنجاه‌وهفتی» بنمایاند، از هرگونه بنیان واقعی و تاریخی تهی است.

این بازنویسی تاریخ، که انقلاب را «مبدأ تباهی» معرفی می‌کند، نه تحلیلی سیاسی، که تلاشی برای تطهیر گذشته و شانه خالی کردن از مسئولیت است. فراموش می‌شود که انقلاب، برخاسته از میل کور به ویرانی نبود؛ بلکه پاسخی بود به تحقیر، سرکوب، تبعیض، فساد و بی‌عدالتیِ انباشته‌شده. انقلاب، آغاز ویرانی نبود؛ پاسخی بود به ویرانی‌ای که پیش‌تر آغاز شده بود.

آتش انقلاب از آسمان نیامد؛ از دل جامعه برخاست. آن را نه نسلی خام و پرشور، که آتش‌هایی از سال‌ها بی‌عدالتی برافروختند. دیگی که در ۵۷ جوشید، سال‌ها در زیر آتشی افروخته از سانسور، شکنجه، فساد مالی و سیاسی، نظام طبقاتی و سرکوب دمیده شده بود. آنچه در بهمن ۵۷ فوران کرد، تهاجمی بی‌دلیل نبود؛ سرریز خشمی بود انباشته از خاطره‌ی کودتا، محرومیت، فقر ساختاری و تحقیر نظام‌مند فرودستان.

روایت‌هایی که امروز انقلاب را منبع بدبختی می‌دانند، بیشتر تبلیغاتی‌اند تا تحلیلی. هدف آن‌ها، نه درک ریشه‌ها، بلکه شستن دستان آلوده‌ی نظم سابق است. همان منطقی که شیون بوم را علت خرابه می‌داند، نه نشانه‌ی آن. انقلاب، محصول ویرانی بود، نه مسبب آن.

از این منظر، اصرار بر اینکه انقلاب سرچشمه‌ی فجایع معاصر است، چیزی جز بازتولید معصومیتی جعلی برای طبقه‌ای نیست که خود، عاملان اصلی آن فجایع بودند. این روایت‌ها، در خوشبینانه‌ترین حالت ساده‌لوحانه‌اند و در واقع‌بینانه‌ترین حالت، فریبکارانه. واقعیت تاریخی آن است که رژیم شاه، خود بانی و بستر‌ساز انقلاب بود.

از سوی دیگر، اگر کسانی چون آقای رضا پهلوی داعیه‌ی ایفای نقش در آینده‌ی ایران را دارند، و می‌خواهند هم از سایه‌ی سلطنت بهره ببرند و هم از آن فاصله بگیرند، نخستین گام نه «پیمانی نو»، بلکه بازنگری صادقانه و مسئولانه در گذشته‌ای‌ست که میراث‌دار آن‌اند. شهروندی، با خطابه‌های مدرن آغاز نمی‌شود، بلکه با شجاعتِ تاریخی در پذیرش نقش خود

تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد, ۱۴۰۴ ۹:۴۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!