سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۳:۳۶

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۶

توافق با غرب، بدون اصلاحات ساختاری راه به جایی نخواهد برد

تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در نهاد رهبری و نهادهای وابسته به آن است؛ تمرکزی که هیچ نوع نظارت قانونی یا مدنی بر آن اعمال نمی‌شود. در نتیجه، نظام جمهوری اسلامی فاقد سازوکارهای اساسی یک حاکمیت پاسخگو، شفاف و مبتنی بر اراده عمومی است و همین امر را باید ریشه‌ی اصلی بسیاری از بحران‌های کنونی درعرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی دانست.

در پی انتشار تحلیل‌هایی پیرامون احتمال توافق مجدد میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، برخی بر این باورند که چنین توافق‌هایی می‌تواند به بهبود وضعیت اقتصادی، کاهش فشارهای خارجی، و شاید حتی آغاز اصلاحات داخلی بینجامد. این دیدگاه، هرچند قابل تأمل است و ممکن است در شرایطی معین تا حدی تحقق‌پذیر باشد، اما در صورتی نتیجه‌بخش خواهد بود که به موانع ساختاری و حقوقی ریشه‌دار در جمهوری اسلامی نیز توجه شود. تجربه‌ی چهار دهه گذشته به‌روشنی نشان داده است که حتی در دوره‌هایی که درآمدهای ارزی افزایش یافته یا فضای بین‌المللی به نفع ایران تغییر کرده، ساختار قدرت چنان بسته و غیرپاسخگو باقی مانده که فرصت‌ها یا به هدر رفته‌اند یا در نهایت به تحکیم همین وضعیت انجامیده‌اند.

در ایران، دو بستر نهادی بنیادین وجود دارد که در هر تحلیل مؤثر از وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور باید مورد توجه قرار گیرد: ساختار نظام حقوقی و ساختار نظام سیاسی. قانون اساسی جمهوری اسلامی، که بازتاب‌دهنده‌ی ساختار حقوقی آن است، به‌وضوح پایه‌های تمرکز قدرت را تثبیت کرده است. اصول اول تا دهم، با تأکید بر تلفیق دین و جمهوریت، و اصولی چون  ۱۱۰ و ۱۷۷، اختیارات گسترده و بی‌قیدوشرطی را برای نهاد رهبری در نظر گرفته‌ وعملاً تمامی اهرم‌های اصلی سیاست داخلی و خارجی، نیروهای مسلح، رسانه‌های رسمی و نهادهای انتصابی را در اختیار مقام رهبری قرار می‌دهد. این تمرکز قدرت در بند پایانی اصل ۱۷۷ نیز تقویت شده است، زیرا تغییر این اصول را ناممکن اعلام می‌کند. بدین ترتیب، قدرت سیاسی نه در نهادهای انتخابی، بلکه در ساختاری متمرکز، غیرپاسخ‌گو و ایدئولوژیک قرار دارد که از نظارت نهادهای مدنی، افکار عمومی، و حتی قوای رسمی حکومتی نیز مصون است.

افزون بر این، اصل ۴۵ قانون اساسی که به تصاحب و بهره‌برداری از ثروت‌های عمومی می‌پردازد، کلیه‌ی ثروت‌های طبیعی و عمومی، از زمین‌های موات و معادن گرفته تا جنگل‌ها، دریاها، دریاچه‌ها، ارث بی‌وارث و اموال عمومی، را در اختیار حکومت اسلامی قرار می‌دهد تا بر اساس «مصالح عامه» آن‌ها را مدیریت کند. با این حال، در فقدان نهادهای نظارتی مستقل و نبود شفافیت مالی، این اصل عملاً به ابزاری برای تمرکز ثروت در دست نهادهای غیرانتخابی و وابسته به رهبری تبدیل شده است.

نهادهایی نظیر ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی، اوقاف و سایر بنیادهای مشابه، امروز با بهره‌گیری از درآمدهای عظیم و در سایه‌ی معافیت از پاسخ‌گویی به نهادهای قانونی و نظارتی، بخش قابل‌توجهی از اقتصاد کشور را در قبضه خود دارند. این مجموعه‌ها نه صورت‌های مالی شفاف ارائه می‌دهند و نه تحت نظارت مجلس یا دیوان محاسبات قرار دارند. در چنین شرایطی، قوه قضائیه نیز که از نظر ساختاری به رهبری وابسته است، توان و اراده‌ی لازم برای پیگیری فساد در این سطح را ندارد.

برآیند این سازوکارها، تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در نهاد رهبری و نهادهای وابسته به آن است؛ تمرکزی که هیچ نوع نظارت قانونی یا مدنی بر آن اعمال نمی‌شود. در نتیجه، نظام جمهوری اسلامی فاقد سازوکارهای اساسی یک حاکمیت پاسخگو، شفاف و مبتنی بر اراده عمومی است و همین امر را باید ریشه‌ی اصلی بسیاری از بحران‌های کنونی درعرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی دانست.

در چنین شرایطی، صحبت از اصلاحات پایدار بدون تغییر در ساختار حقوقی و تمرکز قدرت، بیشتر به رؤیا شبیه است تا یک امکان سیاسی. به‌ویژه در تجربه‌های پیشین، از جمله برجام، مشاهده شد که گشایش‌های ارزی و تعاملات بین‌المللی، در غیاب اصلاح ساختار قدرت، عمدتاً به بازتولید فساد و ناکارآمدی منجر شده‌اند، نه به توسعه یا دموکراسی. حتی در دوران پهلوی، افزایش درآمد نفتی بدون وجود سازوکارهای دموکراتیک و پاسخگو، به تمرکز بیشتر قدرت و نهایتاً بحران انجامید.

آنچه از دید بسیاری از تحلیل‌گران پنهان می‌ماند، این است که جمهوری اسلامی نه به دلیل تحریم‌ها بلکه به‌واسطه‌ی انسداد ساختاری و حقوقی، قادر به حل بحران‌های خود نیست. تمرکز قدرت در نهاد رهبری، حذف نهادهای مستقل، تضعیف احزاب، سرکوب مطبوعات و نادیده‌گرفتن جامعه مدنی، فضای عمومی را به‌گونه‌ای محدود کرده که اصلاح‌پذیری از درون ساختار، بسیار بعید به‌نظر می‌رسد. هرگونه تغییر واقعی نیازمند بازتعریف نسبت قدرت میان رهبری و سایر نهادها، تغییر ساختار های  قانون اساسی و حذف دین سیاسی به نفع جمهور مردم است. بدون این تغییرات بنیادین، نه تنها توافق با غرب کمکی به توسعه پایدار یا ثبات نخواهد کرد، بلکه چه‌بسا منابع آزادشده به تقویت بیشتر ابزارهای سرکوب، گسترش شبکه‌های رانتی، و تعمیق وضعیت موجود منجر شود.

توسعه و دموکراسی نیازمند ساختاری است که در آن قدرت توزیع شده، قانون شفاف بوده و به حاکمیت قانون احترام گذاشته شود و اراده‌ی عمومی بر فرایند حکمرانی اثر بگذارد. تا زمانی که این اصول محقق نشوند، هر توافقی، هرچند مهم، نمی‌تواند بیش از یک مسکن موقت برای بحران‌های ساختاری ایران باشد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

بعد از تحریر:
این تحلیل به‌معنای مخالفت با رفع تحریم‌ها یا بی‌اهمیت دانستن معیشت مردم نیست. برعکس، هرگونه کاهش فشار اقتصادی خارجی می‌تواند به‌طور بالقوه بخشی از رنج روزمره‌ی شهروندان را کاهش دهد و فرصت‌هایی برای بهبود فراهم کند. آنچه در این تحلیل مورد تأکید است، نه نفی اصل توافق یا تخفیف تحریم‌ها، بلکه هشدار نسبت به این واقعیت است که بدون اصلاحات ساختاری در درون نظام سیاسی، چنین فرصت‌هایی نمی‌توانند به توسعه‌ی پایدار، عدالت اجتماعی یا دموکراسی واقعی منجر شوند. تجربه‌ی گذشته نشان داده که حتی در دوره‌های گشایش نسبی، به‌دلیل تمرکز قدرت، نبود شفافیت و فقدان نهادهای پاسخ‌گو، منابع آزادشده عمدتاً صرف بازتولید وضعیت موجود شده‌اند. از این‌رو، دفاع از معیشت مردم و مطالبه‌ی رفع تحریم، کاملاً قابل جمع است با نقد جدی ساختار قدرت و تأکید بر ضرورت گذار از سازوکارهای غیرپاسخ‌گو و غیرشفاف. این همان سیاست راه‌بردی تحول‌طلبی است که نه به مصالحه با نظم موجود رضایت می‌دهد، و نه مبارزه برای بهبود زندگی مردم را به آینده‌ای نامعلوم حواله می‌دهد.

تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد, ۱۴۰۴ ۰:۲۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. محمدی گفت:

    ممنون رفقا! یکی از بهترین نگاههایی است که در نشریه کار منتشر شده است. و بر تصوری استوار نیست که اگر ما هم و غم مان را از امکانات هسته برگیریم و سراسر خواهش رفع تحریم شویم، امریکا خوشنود شده و به تحریمها پایان می دهد و مشکلات ما هم پایان می یابد

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا