سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۵:۵۷

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۷

«مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم / جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها…»^

اکنون سالهاست که همراه من است و ضربه زدن به سرم را ادامه می‌دهد. تا آنجا که به یاد دارم لحظه‌ای از این کار غافل نشده...کارش فقط همین است، زدن من! اوایل شب‌ها خواب به چشمانم نمی‌آمد حالا اما بدون ضرباتش خوابم نمی‌بَرَد! چندباری سعی کردم از او دلیل کارش بپرسم اما بی فایده بود. او در سکوت مطلق، با همان حالت آرام و همیشگی‌اش کنارم می‌مانَد و بی‌وقفه بر سرم می‌زند. این روزها در فکرم که آیا او به من نیازمند است یا من محتاجم به او ؟!...

در اطراف خیابان‌های دور فلکه‌ی شهرداری، نیمکت‌هایی گذاشته‌اند که مأمن پیرمردان شهر شده‌است، اکثرشان بازنشسته‌اند، هرروز غروب دمی درکنار هم می‌نشینند به گپ و گفتی و حرف و حدیثی، عمدتا در باب گرانی و جور نشدن دخل و خرج…من هم روزی پس از بازنشستگی گذرم به‌آنجا افتاد. منتظر دوستی بودم، تابستانی بود مثل تابستان‌های اخیر، سوزان،شرجی،سنگین، گرم و خشن…هنوز روی نیمکت بتنی، جاخوش نکرده بودم که ناگاه چیزی به سرم اصابت کرد. گمان کردم دوستم از راه رسیده و اعلام حضور کرده است، ولی وقتی برگشتم؛ مردی را دیدم با کتاب و روزنامه تاشده‌ای در دستانش. بجا نیاوردمش.با خود گفتم شاید من دچار فراموشی شده‌ام که او را نمی‌شناسم، لابد او مرا می‌شناسد.اما چنین نبود… مرد باردیگر روزنامه‌اش را بر سرم کوفت. تعجب کرده‌ بودم، هرچه سعی کردم حرکتش را نادیده بگیرم میسر نشد و وقتی برای چندمین بار کارش را تکرار کرد؛ با حفظ خونسردی به او گفتم من شما را نمی‌شناسم، لطفا دست از این کار بردارید…اما مرد چیزی نگفت ، همچنان به کارش ادامه داد و ضربات نه چندان محکم روزنامه را بر سرم فرود می‌آورد. با خود گفتم مثل اینکه طرف حالش خوش نیست و خیال ندارد دست از این کار بکشد! تصمیم گرفتم از آن محل دور شوم. از جایم برخاستم و راه خانه را درپیش گرفتم، اما مردک عجیب هم همراه من به راه افتاد! درحالی‌که همچنان بر سرم ضربه می‌زد. مردی با قیافه‌‌ای معمولی ، موهایی جوگندمی و لباسی ساده. سن و سالش شاید چند سالی کم‌تر یا بیشتر ازمن بود…هر چه بود مشخص بود که طرف مشکل دارد، پس برای خلاصی‌ از شرش، گام‌هایم را تندتر برداشتم تا از او دور شوم. اما او هم پا به پای من می آمد و بر سرم می‌نواخت ،خونسرد و سمج؛ با اینکه به نفس نفس افتاده بود و به نظر می‌رسید قدرت‌بدنی‌اش از من کمترباشد ولی کوتاه نمی‌آمد !

خواستم به پلیس مراجعه کنم؛ اما فکرکردم به دردسرش نمی‌ارزد. پس از خیر نداشته‌اش گذشتم و بهتر دیدم برای مراجعت به خانه یک تاکسی بگیرم تا از چنگ آدمی ظاهرا مریض بگریزم، ولی او به قدری فرز و تیز بود که بلافاصله در کنارم قرار گرفت! و به محض نشستن روزنامه‌اش را بر سرم کوبید…بعداز چندبار تکرار حرکتش، راننده هم متعجب به این وضعیت پوزخند می‌زد.
دیگر صبر و قرارم تمام و طاقتم طاق شده بود، خشمگین به سرم زد که در همان تاکسی، چنان مشتی بر صورتش بکوبم که برق از سرش بپرد و دست از کارش بردارد. اما دلم از تصور صورت خونین مالین و از درد به خود پیچدنش سوخت و منصرف شدم. چشم گرداندم، در کشاکش بین احساس و وجدانم تاکسی به مقصد رسیده بود، فوری پیاده شدم. اما مرد ضارب که از در دیگر پایین پریده‌بود به سرعت خودش را به من رساند. به طرف ورودی خانه پا تند کردم اما او هم پابه‌پای من می‌آمد و درهمان حال روزنامه‌‌اش را مدام بر سرم فرود می‌آورد…دیگر سنگینی ضربات پی درپی‌اش کلافه ام کرده بود. سعی کردم اورا پشت در جا بگذارم اما با زرنگی پایش را لای در گذاشت و با من وارد خانه شد…

اکنون سالهاست که همراه من است و ضربه زدن به سرم را ادامه می‌دهد. تا آنجا که به یاد دارم لحظه‌ای از این کار غافل نشده…کارش فقط همین است، زدن من! اوایل شب‌ها خواب به چشمانم نمی‌آمد حالا اما بدون ضرباتش خوابم نمی‌بَرَد! چندباری سعی کردم از او دلیل کارش بپرسم اما بی فایده بود. او در سکوت مطلق، با همان حالت آرام و همیشگی‌اش کنارم می‌مانَد و بی‌وقفه بر سرم می‌زند. این روزها در فکرم که آیا او به من نیازمند است یا من محتاجم به او ؟!…

یاد یک زندانی افتادم که دانشجوی فلسفه بود. وقتی به شدت تحت فشار بازجو قرار گرفت؛ مَشاعرش را ازدست داد! بازجو ناراحت بود از این موضوع؛ چون نمی‌خواست روندِ کارش مختل شود!… شاید کمی هم عذاب وجدان گرفته بود و می‌خواست جبران مافات کند!‌که هر از چندگاهی به عنوان «سرکشی» برای دیدن جوان به بند زندان می‌رفت… اما هربار که زندانیِ دربند می‌دیدش به او می‌گفت: «تو بی من! چه‌می‌کنی؟!…»

پی‌نوشت:
^. از رندِ جاودان

شهریور۱۴۰۴ پهلوان
@apahlavan

 

تاریخ انتشار : ۱۳ شهریور, ۱۴۰۴ ۹:۳۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

گرامی باد یاد جزنی و یاران!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در پنجاه و یکمین سالگرد قتل رفیق بیژن جزنی و یارانش، با میراث ضدامپریالیستی، عدالت طلبانه و آزادیخواهانه فدائیان خلق تجدید عهد می کنیم. مقاومت جانانه مردم ایران در برابر تجاوز امپریالیستی – صهیونیستی، ادامه نبرد ضداستعماری رئیس‌علی ها، حیدر عمواوغلی ها، مصدق ها و جزنی هاست.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرخش در بوداپست؛ پیامدهای داخلی و بین‌المللی شکست اوربان

شهناز قراگزلو: نقش جامعه، به‌ویژه نسل جوان، در این تحول برجسته بود. مشارکت بی‌سابقهٔ رأی‌دهندگان نشان داد که بخش بزرگی از مردم خواهان تغییرند و انتخابات را به نوعی همه‌پرسی علیه وضعیت موجود تبدیل کردند. این حضور گسترده، مشروعیت نتیجه را تقویت و انتظارات تازه‌ای را به دولت جدید تحمیل کرد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیست‌ونهمین «تحلیل هفته» | چپ، جنگ تدافعی و دفاع از میهن | منوچهر صالحی، سهراب مبشری، مرتضی صادقی

ایران پس از جنگ: فرسایش مشروعیت، شکاف در بالا، بازسازی از پایین

لیبرالیسم، جنبش روشنگری، و نبوغ جان لاک

پیام به اومانیته ارگان حزب کمونیست فرانسه…

بحران چندلایه دیابت در ایران؛ از کمبود انسولین تا نابرابری درمان

جبهه اصلاحات ایران: اعتماد به تیم مذاکره‌کننده به عنوان کارگزاران اراده ملی، شرط لازم پیشبرد توافق پایدار است