سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۵ فروردین, ۱۴۰۵ ۰۵:۳۱

چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۱

دفترچۀ دوران اضطرار؛ نسخۀ ناکارآمد مدیریت گذار ایران

این بازتولید سلطنت مطلقه، هرچند با ادبیات سیاسی مدرن آراسته شده، اما فاقد شفافیت و درک درست از انقلاب و روندهای سیاسی است. رضا پهلوی می‌پندارد که مردم ایران به‌سادگی جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و او را بر تخت خواهند نشاند.

در سال‌های اخیر، بالا گرفتن اعتراضات و نارضایتی‌های پراکنده مردم ایران از وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بار دیگر بحث درباره آینده رهبری کشور و مسیر گذار از جمهوری اسلامی را در میان نیروهای مختلف دامن زده است. این نیروها که اغلب در خارج از کشور پراکنده و متفرق عمل می‌کنند، هر یک در تلاشند سهمی برای خود در آینده سیاسی ایران دست‌وپا کنند. در این میان، رضا پهلوی کوشیده است با پروژه‌ها و طرح‌های مختلف، خود را به‌عنوان رهبر احتمالی آینده به بخشی از افکار عمومی معرفی کند. او همواره در تلاش بوده چهره‌ای از خود به نمایش بگذارد که نماد وحدت، عامل گذار و تحقق نظامی مردمسالار است و به‌ویژه می‌کوشد خود را به‌عنوان پاسخ به بحران رهبری امروز ایران جا بزند. در همین راستا، در همایش مونیخ ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵، «دفترچه مرحله اضطرار» ـ که در ادامه با عنوان «دفترچه» از آن یاد می‌کنم ـ از سوی «اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران» (نوفدی) با تأیید رضا پهلوی رونمایی و سپس منتشر شد. «دفترچه» مدعی است برای اداره امور کشور در دوران پساجمهوری اسلامی راهکارهایی در اختیار دارد و می‌تواند نقشه راه مدیریت دوران گذار باشد.

من در این نوشته به نقد «دفترچه» می‌پردازم. در سنت نیروهای سیاسی و اپوزیسیون، معمولاً برای چنین اسناد و متونی از اصطلاحاتی چون دکترین، مانیفست، برنامه یا نقشه راه استفاده می‌شود. اما حلقه یاران رضا پهلوی به‌جای استفاده از این واژگان دقیق در علم سیاست، اصطلاحی نامرتبط و نابه‌جا را به‌کار گرفته‌اند. همین انتخاب واژه‌ها خود نشان‌دهنده ضعف بنیادین این پروژه است و آشکار می‌کند که بیش از آنکه بر تجربه سیاست‌ورزی و دانش اداره کشور متکی باشد، بر نمایش و نمادسازی بنا شده است. از این رو ضروری است پیش از هر چیز خود مفهوم «دفترچه» و کارکردهای آن روشن شود.

«دفترچه» به‌طور کلی دو نوع کاربرد برای خود تعریف کرده است: یکی «تخصصی» و دیگری «استعاری». در معنای تخصصی، دفترچه اضطرار معمولاً به مجموعه دستورالعمل‌هایی گفته می‌شود که در شرایط بحرانی ـ مانند بلایای طبیعی، بحران‌های صنعتی یا فنی ـ به‌کار گرفته می‌شود و هدف اصلی آن کاهش آسیب‌ها و مدیریت پیامدهای بحران است. اما در حوزه سیاست و اجتماع، کاربرد استعاری این اصطلاح رواج بیشتری دارد. در این معنا، «دفترچه» به برنامه‌ها و سناریوهای از پیش طراحی‌شده برای شرایط بحرانی در سطح حکومت یا جامعه اشاره دارد، یعنی چیزی شبیه نقشه‌های اضطراری برای روزهای بی‌ثباتی یا گذار سیاسی. با این حال، این کاربرد تنها استعاری است و فاقد بنیاد اجرایی و عملی جدی. به بیان ساده‌تر، در معنای واقعی، دفترچه ابزاری برای مدیریت بحران در سازمان‌ها و نهادهاست، اما در معنای استعاری صرفاً نمادی است برای بیان آرزو و اراده تغییر حکومت.پرسش مهم این است: آیا «دفترچه» می‌تواند واقعاً راه به جایی ببرد یا سرنوشتش همانند پروژه‌های انتزاعی پیشین رضا پهلوی، مانند طرح «من وکالت می‌دهم»، شکست خواهد بود؟ بررسی فصل‌ها و بخش‌های مختلف «دفترچه» نشان می‌دهد که در شکل کنونی‌اش بیشتر یک ابزار نمایشی است تا یک سند واقعی برای مدیریت بحران. مخاطب با تطبیق مفاد این سند با شرایط واقعی جامعه ایران درمی‌یابد که میان متن و میدان فاصله‌ای عمیق وجود دارد؛ فاصله‌ای که خود گویای بی‌ارتباطی این نوشته با نیازهای واقعی ایران است. به همین دلیل، «دفترچه» نه تنها راه‌گشا نیست، بلکه بیشتر به دفترچه اضطراب بدل می‌شود تا دفترچه اضطرار.

رضا پهلوی برای اعمال هژمونی و ایفای نقش رهبری، به چیزی فراتر از صدور دستورالعمل نیاز دارد. سندی بی‌جان، بدون پشتوانه سازمانی و بدون امکان تصمیم‌گیری سریع، نمی‌تواند مدیریت بحرانی به پیچیدگی گذار از جمهوری اسلامی را هدایت کند. از همین روست که «دفترچه» از همان ابتدا محکوم به بی‌اثری است.

«دفترچه» رضا پهلوی او را در جایگاه رهبر «خیزش ملی» و مدیر دوران گذار قرار می‌دهد و پیش‌بینی می‌کند که دو نهاد تازه تأسیس شود: «نهاد ملی خیزش» و «نهاد اجرایی موقت». در این چارچوب، شخص رهبر خیزش ـ یعنی خود رضا پهلوی ـ اعضای نهاد ملی خیزش را منصوب می‌کند و همچنین تصریح شده که در صورت انتخاب گزینه پادشاهی، ظرف دو ماه دولت گذار باید مراسم تاج‌گذاری پادشاه (بخوانید رضا پهلوی) را برگزار کند. این خود نشان می‌دهد که رضا پهلوی همچنان در رؤیای بازگشت به سلطنت است. اگر گاهی از جمهوری پارلمانی سخن می‌گوید، این بیشتر برای فریب متحدان جمهوری‌خواه است تا اعتقاد واقعی. در حقیقت، نقشه شاهزاده منتظرالسلطنه نه تنها مسیر دموکراسی را هموار نمی‌کند، بلکه با ایجاد شکاف‌های تازه، انسجام اپوزیسیون را از میان می‌برد و تضادها را تعمیق می‌کند.

این بازتولید سلطنت مطلقه، هرچند با ادبیات سیاسی مدرن آراسته شده، اما فاقد شفافیت و درک درست از انقلاب و روندهای سیاسی است. رضا پهلوی می‌پندارد که مردم ایران به‌سادگی جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و او را بر تخت خواهند نشاند. حال آنکه واقعیت سیاسی ایران چیز دیگری است: جمهوری اسلامی همچنان بر اریکه قدرت نشسته و مردم ایران نیز تجربه تلخ دیکتاتوری را در حافظه تاریخی خود دارند.

طنز ماجرا آنجاست که حواریون شاهزاده بی‌تاج‌وتخت او را با شارل دوگل مقایسه می‌کنند؛ مقایسه‌ای که بیش از آنکه جدی باشد، مضحک به نظر می‌رسد. ژنرال دوگل در میدان سیاست و جنگ قد کشید، زمانی که فرانسه تسلیم آلمان نازی شد، او به مقاومت برخاست، به الجزایر رفت، با متفقین هماهنگ شد و نیروهای فرانسه آزاد را رهبری کرد و سرانجام دولت در تبعید تشکیل داد. او نخست خود را در عمل به‌عنوان رهبر به ملت فرانسه شناساند و سپس دیگران را گرد خود جمع کرد. اما رضا پهلوی در طول ۴۷ سال اقامت در آمریکا چه فعالیت سیاسی جدی یا قابل دفاعی داشته است؟ مقایسه او با دوگل بیش از آنکه تحلیلی باشد، نوعی اسطوره‌سازی و اغراق سیاسی است.

واقعیت این است که رضا پهلوی نمی‌تواند پادشاه آینده ایران باشد. چراکه بخش وسیعی از نخبگان سیاسی، اپوزیسیون خارج کشور و حتی مردم داخل ایران بازگشت او را به معنای بازگشت سازوکارهای سرکوب و خفقان دوران محمدرضا شاه می‌دانند. این نگرانی انتزاعی نیست، بلکه برآمده از تجربه تاریخی و زیسته ایرانیان با دودمان پهلوی است؛ تجربه‌ای که هنوز زخم‌های آن التیام نیافته و مانعی جدی برای پذیرش هرگونه بازگشت سلطنت است.

افزون بر این، رضا پهلوی چهره‌ای مستقل نیست. او بیش از اندازه به حمایت قدرت‌های خارجی، به‌ویژه دولت‌های غربی و اسرائیل، چشم دوخته است. همین اتکا بر وابستگی بیرونی، همراه با رفتارهای متناقض و مرموز، سبب شده حتی در میان اپوزیسیون خارج کشور نیز پایگاه محکمی نداشته باشد. بسیاری از مخالفان حکومت ایران او را فاقد ظرفیت رهبری می‌دانند و تلاش‌های او را بیشتر مانعی برای همگرایی ارزیابی می‌کنند تا عاملی برای اتحاد.

«دفترچه» او نیز نمی‌تواند وفاق و اتحاد میان اپوزیسیون متکثر ایران را ایجاد کند. جامعه سیاسی ایران از نیروهای چپ و ملی‌گرا گرفته تا جمهوری‌خواهان، فدرالیست‌ها و گروه‌های مدنی، طیفی بسیار متنوع و گاه متضاد را دربر می‌گیرد. رضا پهلوی تاکنون نتوانسته است این طیف گسترده را گرد یک محور مشترک جمع کند و برعکس، بیشتر به عاملی برای تفرقه بدل شده است.

برخلاف ادعای او و حامیانش، پایگاه اجتماعی رضا پهلوی بسیار محدود است و بیش از همه در میان بخشی از مهاجران ایرانی در غرب وجود دارد. فعالیت سلطنت‌طلبان در ایران به فضای مجازی محدود شده و فراخوان‌های آنان، مانند «من وکالت می‌دهم»، با بی‌اعتنایی گسترده جامعه روبه‌رو شده است. این بی‌توجهی نشان می‌دهد که جامعه ایران این جریان را جدی نمی‌گیرد و سلطنت‌طلبی را گزینه‌ای برای آینده خود نمی‌داند.

پهلوی باید بداند که مشروعیت و محبوبیت اجتماعی، از مؤلفه‌های اصلی رهبری سیاسی است و او فاقد این ویژگی‌هاست. رهبری نه با تبلیغات رسانه‌ای و روایت‌سازی مصنوعی، بلکه با اتکا بر خواست واقعی مردم شکل می‌گیرد. اگر رضا پهلوی واقعاً معتقد است رهبر سیاسی باید از مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد، می‌تواند فراخوانی برای تجمع در داخل ایران صادر کند و آنگاه خواهد دید که نتیجه‌ای جز جمع اندک هواداران در برابر عظمت جامعه معترض به‌دست نمی‌آید.

رضا پهلوی و یارانش می‌کوشند شکست‌های جمهوری اسلامی را دلیلی بر رجحان سلطنت جلوه دهند، اما این قیاس از اساس نادرست است. ناکامی‌های جمهوری اسلامی هرگز بازگشت به دیکتاتوری دیگری را توجیه نمی‌کند. ایرانیان برای سرکوب آلترناتیوهای سکولار و دموکراتیک توسط سلطنت پهلوی هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند و نمی‌خواهند تاریخ یک بار دیگر تکرار شود.

واقعیت این است که گفتمان سلطنت‌طلبی دیگر بختی برای کسب قدرت در ایران ندارد. این امر به نوبه خود فرصتی برای جمهوری اسلامی فراهم کرده است، زیرا پهلوی‌خواهان با دامن زدن به اختلافات اپوزیسیون، عملاً خدمتی بزرگ به حاکمیت کرده‌اند.

بنابراین روشن است که رضا پهلوی گزینه‌ای مناسب برای رهبری ملت ایران در مسیر گذار به آینده‌ای آزاد، عادلانه و دموکراتیک نیست. بررسی این نکات نه تنها برای مخالفان سلطنت، بلکه برای تمام ایرانیانی که دغدغه گذار واقعی و پایدار به سوی آزادی و عدالت دارند، ضرورتی انکارناپذیر است تا بتوان مسیر درست را از مسیرهای ناراست تشخیص داد.

خلاصه کلام اینکه رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب، با انتشار «دفترچه اضطرار» نه انسجامی ایجاد کردند و نه برنامه‌ای واقعی ارائه دادند، بلکه بر شکاف‌ها افزودند و در نهایت به ابزاری تبلیغاتی و ناکارآمد بسنده کردند. گذار به دموکراسی در ایران نیازمند رهبری مشروع، مقبولیت اجتماعی و برنامه‌ای روشن و عملی است؛ عناصری که در رضا پهلوی و دفترچه او به‌وضوح غایب است. شواهد تاریخی و سیاسی نیز تأکید می‌کنند که سلطنت‌طلبی، به‌ویژه در قالب مدل پهلویستی، نه راهی به آینده، بلکه بازتولید شکست‌های گذشته است.

مهرزاد وطن‌آبادی

تاریخ انتشار : ۳ مهر, ۱۴۰۴ ۱۱:۱۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

نوروز در سایهٔ رنج، در پرتوِ امید

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در روزگاری که دل‌ها سنگین و نگران است، نوروز یادآور همین امید است؛ یادآور نوزایی، همدلی و ایستادگی، و اینکه زندگی، حتی در دل رنج، راه خود را ادامه می‌دهد. باشد که سال نو، پایان رنج و خشونت را نزدیک‌تر کند؛ جان مردم بی‌دفاع در امان بماند و صلح و آرامش بار دیگر به زندگی‌ها بازگردد. امید آن‌که خرد و تدبیر بر تصمیم‌ها چیره شود، افقی روشن‌تر پیش روی این سرزمین گشوده گردد و ایران از این دوران دشوار با سربلندی عبور کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

توقف بمباران و آتش بس فوری، ضرورتی ملی است

ابعاد ویرانی جنگ پس از حدود سه هفته گسترده تر می شود، تنها کسانی می توانند طرفدار ادامه ی این جنگ باشند که نمی دانند نابودی زیرساختهای کشور، از جمله زیرساختهای نظامی و انرژی، چه سرنوشتی برای اقتصاد و معیشت مردم، به طور خاص کارگران و زحمتکشان به همراه دارد. زیر ساختهایی که در طول سالها ساخته شده، سالها طول می کشد تا بازسازی شود. همچنین ادامه ی جنگ با تهدید فروپاشی و امنیت ملی و نامعلوم بودن خروجی آن همراه است.  

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

ترامپ به‌جای تهدید و تشدید سطح منازعه باید حملات نظامی را متوقف کند

پاره‌هایی از شهر اصفهان و حومه‌ی جنگ‌زده‌ی آن؛ خانه‌‌ام کجاست؟

ایران می‌ماند: مصاف زندگی‌طلبی با مرگ‌خواهی

نه بازی، نه مردم؛ فقط «سناریو»

روایت‌هایی از کردستان؛ زندگی در سایه‌ی جنگ

دفاع از جنگ یا تمکین به استیصال…