سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ تیر, ۱۴۰۵ ۱۷:۰۸

یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۸

صلح فلسطین اسرائیل

صلح بدون نقد امپریالیسم، صلح نیست

مهرزاد وطن‌آبادی: رفیق فرخ می‌گوید «طرح دو کشوری» راه نجات است، اما نمی‌پرسد کدام نیرو باید آن را تحقق بخشد. دولت‌های عربی که با اسرائیل پیمان امنیتی بسته‌اند؟ یا حاکمیت فلسطینی که خود درون چارچوب امنیتی اسرائیل عمل می‌کند؟ یا آمریکا که هر صلحی را به ابزار فشار بدل می‌سازد؟ تحلیل چپ باید از جامعه آغاز کند، از مردم در برابر دولت‌ها، از نیروهای رهایی‌بخش در برابر پیمان‌های امپریالیستی. در غیر این صورت، «دو کشوری» نه صلح، که تداوم سلطه است با لباسی تازه.
Getting your Trinity Audio player ready...

در جهانی که جنگ و فریب به عادت روزمره بدل شده است، سخن گفتن از صلح، جرأت می‌خواهد. مقاله‌ی رفیق فرخ نگهدار درباره‌ی جنگ غزه، اسرائیل و موقعیت ایران، از سر صداقت نوشته شده و دغدغه‌ی انسانی و اخلاقی در سراسر آن جاری است. اما هر سخن صادقانه‌ای الزاماً راهگشا نیست. گاه نیت نیک، اگر با تحلیل عینی و طبقاتی همراه نباشد، ناخواسته به تکرار روایت قدرت می‌انجامد.

این نوشته از سر دشمنی نیست، از سر رفاقت است؛ از سر دل‌سوزی برای اندیشه‌ای که ما را از شعار به شناخت، و از آرزو به تحلیل می‌برد. از همین منظر است که باید گفت: رفیق فرخ، تحلیل تو زیباست، اما زمین‌گیر است. زیرا از دید چپ، سیاست را نه اخلاق بلکه ساختار قدرت تعیین می‌کند.

در سراسر مقاله، رفیق ما از جنایات اسرائیل با واژگانی تکان‌دهنده سخن می‌گوید: از «نسل‌کشی»، از «ضجه کودکان»، از «۶۷ هزار قتل عمد». او از وجدان جهانی و بازتاب اخلاقی این فجایع می‌گوید. اما پرسش نخست آن است که این وجدان جهانی کجاست؟ کدام قدرت‌های جهانی این وجدان را نمایندگی می‌کنند؟ همان دولت‌هایی که با میلیاردها دلار سلاح به اسرائیل کمک کردند؟

چپ نمی‌تواند از «وجدان بشری» سخن بگوید، بی‌آنکه از مناسبات سلطه و سرمایه حرف بزند. جنگ در غزه نه رویدادی اخلاقی، بلکه محصول ساختار اقتصادی و نظامی امپریالیسم است. بدون تحلیل از سرمایه‌داری جهانی، اسرائیل فقط یک دولت افراطی جلوه می‌کند، نه ابزار یک نظام جهانی سلطه. این نخستین خلأ بزرگ در نوشته‌ی رفیق فرخ است.در بخش‌هایی از مقاله، او با تکیه بر مفهوم «راه‌حل دو کشوری» راه صلح را نشان می‌دهد. اما همین نگاه، ما را به دام همان سیاستی می‌اندازد که از زمان توافق اسلو تا امروز بارها شکست خورده است. «دو کشوری» در عمل یعنی پذیرش اشغال در مرزهای تازه. چپ نمی‌تواند به این نسخه تن دهد، مگر آنکه تحلیل کند چرا همین طرح بارها توسط آمریکا و اسرائیل مصادره شده و چگونه از درون به‌مثابه ابزار کنترل فلسطین عمل کرده است.

رفیق فرخ می‌گوید «طرح دو کشوری» راه نجات است، اما نمی‌پرسد کدام نیرو باید آن را تحقق بخشد. دولت‌های عربی که با اسرائیل پیمان امنیتی بسته‌اند؟ یا حاکمیت فلسطینی که خود درون چارچوب امنیتی اسرائیل عمل می‌کند؟ یا آمریکا که هر صلحی را به ابزار فشار بدل می‌سازد؟ تحلیل چپ باید از جامعه آغاز کند، از مردم در برابر دولت‌ها، از نیروهای رهایی‌بخش در برابر پیمان‌های امپریالیستی. در غیر این صورت، «دو کشوری» نه صلح، که تداوم سلطه است با لباسی تازه.

رفیق فرخ به‌درستی سیاست جمهوری اسلامی در دفاع از «رفراندوم مشترک» را ساده‌انگارانه می‌داند و آن را یکی از اشکال «طرح یک کشوری» می‌نامد. اما نقد او در همین‌جا متوقف می‌شود. از دیدگاه چپ، ما باید این پرسش را پیش بکشیم که این مواضع تهران، با همه‌ی شعارهای ضداسرائیلی، در عمل چه نقشی در توازن منطقه‌ای داشته‌اند؟ آیا جمهوری اسلامی واقعاً در کنار خلق فلسطین ایستاده است یا از آرمان فلسطین برای چانه‌زنی ژئوپولیتیکی بهره برده است؟

چپ باید هم‌زمان دو نقد را پیش ببرد: نقد امپریالیسم جهانی و نقد ارتجاع داخلی. نقد رفیق فرخ، متأسفانه، فقط بر دومی متمرکز می‌شود، بی‌آنکه نشان دهد چگونه همان قدرت‌هایی که او «ضامن صلح» می‌خواندشان، در واقع معماران جنگ و نابودی‌اند.

در بخش مربوط به وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، فرخ از «بیماری برژنفی» نظام سخن می‌گوید، از ناتوانی در تصمیم‌گیری، از بن‌بست ساختاری. این تشخیص در ظاهر درست است، اما از منظر چپ، مسأله نه فقدان عقلانیت که تضاد طبقاتی درون حاکمیت است. حاکمیت جمهوری اسلامی میان دو الزام گرفتار است: حفظ استقلال صوری از امپریالیسم، و حفظ پیوند واقعی با بازار جهانی سرمایه. از این تضاد است که بی‌تصمیمی زاده می‌شود، نه از ضعف مدیریتی یا کهولت سیاستمداران.

وقتی دولت ایران در جنگ غزه غایب است، نه به دلیل «ندانم‌کاری»، بلکه چون نمی‌تواند بین شعار مقاومت و ملاحظات سرمایه‌داری درونی خود آشتی برقرار کند. چپ باید این تناقض را افشا کند، نه آنکه آن را به سطح «بیماری سیاسی» تقلیل دهد.

رفیق فرخ در تحلیل پیمان ابراهیم، از هوشمندی اعراب در مهار تنش با ایران سخن می‌گوید. اما این نگاه بیش از حد خوش‌باورانه است. پیمان ابراهیم پروژه‌ای آمریکایی است برای ادغام سرمایه‌ی عربی و فناوری اسرائیلی در چارچوب نظم جدید خاورمیانه. در این نظم، ایران یا باید تسلیم شود یا منزوی بماند. چپ نمی‌تواند از این پیمان به عنوان «فرصتی برای صلح» یاد کند؛ زیرا در واقعیت، این پیمان ابزار اقتصادی امپریالیسم است برای تجدید تقسیم منطقه.رفیق فرخ از «کاهش تنش» سخن می‌گوید، اما نمی‌پرسد کاهش برای چه کسی؟ برای خلق‌های عرب؟ یا برای نخبگان نفتی که سرمایه‌شان را از نیویورک تا تل‌آویو جابه‌جا می‌کنند؟در مقاله‌ی او بارها واژه‌هایی چون «وجدان بشری»، «روح اسحاق رابین» و «دمیدن روح صلح» تکرار می‌شود. این زبان شاعرانه، هرچند در ظاهر انسانی است، اما تحلیل را از زمینه‌ی واقعی آن جدا می‌کند. صلح نه با روح‌ها که با ساختارها به دست می‌آید. تا زمانی که اسرائیل بر پایه‌ی آپارتاید قومی بنا شده، تا زمانی که سرمایه‌داری جهانی نیاز به جنگ و صادرات سلاح دارد، هیچ روحی نمی‌تواند صلح را بازگرداند.

چپ، بر خلاف لیبرالیسم، به معجزه‌ی وجدان بشری باور ندارد؛ به سازمان‌یابی، مقاومت، و آگاهی طبقاتی باور دارد. در جهان امروز، راه صلح از مسیر مقاومت خلق فلسطین، جنبش‌های ضدامپریالیستی، و پیوند نیروهای مترقی جهانی می‌گذرد — نه از توافق‌نامه‌های پشت درهای بسته.

رفیق فرخ در انتهای مقاله به بحران درونی ایران می‌رسد و از «ندانم‌کاری»ها و «ناتوانی در تصمیم‌سازی» سخن می‌گوید. او بر ضرورت شکل‌گیری اجماع ملی و نقش شورای عالی امنیت ملی تأکید می‌کند. اما آیا از منظر چپ، نهاد امنیتی می‌تواند محل اجماع باشد؟ تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که صلح واقعی زمانی آغاز می‌شود که مردم به میدان بیایند، نه شورای امنیت ملی. آنچه می‌تواند وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را پایان دهد، نه تغییر ترکیب شوراها، بلکه بازگشت قدرت به مردم است: به اتحادیه‌ها، جنبش‌های مدنی، و نیروی آگاهی جمعی.

رفیق فرخ، در تمام مقاله، دغدغه‌ی اخلاقی و انسانی خود را حفظ کرده است، اما تحلیلش در چارچوب نظام جهانی سرمایه باقی مانده. او در جستجوی صلح است، اما به نقش ساختارهای امپریالیستی در شکل‌گیری همین جنگ‌ها اشاره نمی‌کند. او از بن‌بست سیاست تهران می‌گوید، اما از بن‌بست نظام جهانی سرمایه‌داری سکوت می‌کند. از همین رو، نوشته‌اش با وجود نیت نیک، در نهایت به بازتولید همان منطق نظم موجود می‌انجامد.

در پایان، باید از سر رفاقت گفت: رفیق فرخ، ما در یک جبهه‌ایم، در جبهه‌ی رهایی انسان از سلطه. اما راه رهایی از مسیر اصلاح نظم جهانی نمی‌گذرد، از نفی آن می‌گذرد. صلح، بدون عدالت اجتماعی، بدون پایان دادن به سلطه‌ی سرمایه و امپریالیسم، توهمی زیباست. و اگر امروز رسالت چپ را بخواهیم در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: تحلیل از احساس باید فراتر رود؛ از قدرت آغاز کند و به مردم ختم شود.

زیرا تنها مردم‌اند، نه دولت‌ها و نه رهبران، که می‌توانند شعله‌ی صلح را از زیر آوار جنگ زنده نگه دارند.

مهرزاد وطن آبادی

تاریخ انتشار : ۴ آبان, ۱۴۰۴ ۱:۲۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

2 Comments

  1. دارا گفت:

    تحلیلی درخشان و وفادار به آرمان‌های بخصوص جملات پایانی مقاله
    متشکرم از نویسنده

  2. اميد گفت:

    بحثی بنیادی و بسیار بسیار لازم را شروع کردید!
    منتظر پاسخ “رفیق فرخ عزیز” میمانم
    توصیه میکنم، هـئیت سیاسی هم نظرش را نسبت به نوشته “رفیق مهرزاد”، ارائه کند!

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

International Affairs Committee Bulletin No 4

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

افسانه «جنگ خوب»

خانه اینجاست، جایی برای رفتن نداریم

چرا آزمایشگاه‌های بزرگ هوش مصنوعی این‌همه فیلسوف استخدام می‌کنند؟

بازتاب شکست در «اجاره‌نشین‌ها»ی داریوش مهرجویی و «سراسر حادثه»ی بهرام صادقی