سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۷ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۱:۴۶

شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۶

صلح فلسطین اسرائیل

صلح بدون نقد امپریالیسم، صلح نیست

مهرزاد وطن‌آبادی: رفیق فرخ می‌گوید «طرح دو کشوری» راه نجات است، اما نمی‌پرسد کدام نیرو باید آن را تحقق بخشد. دولت‌های عربی که با اسرائیل پیمان امنیتی بسته‌اند؟ یا حاکمیت فلسطینی که خود درون چارچوب امنیتی اسرائیل عمل می‌کند؟ یا آمریکا که هر صلحی را به ابزار فشار بدل می‌سازد؟ تحلیل چپ باید از جامعه آغاز کند، از مردم در برابر دولت‌ها، از نیروهای رهایی‌بخش در برابر پیمان‌های امپریالیستی. در غیر این صورت، «دو کشوری» نه صلح، که تداوم سلطه است با لباسی تازه.
Getting your Trinity Audio player ready...

در جهانی که جنگ و فریب به عادت روزمره بدل شده است، سخن گفتن از صلح، جرأت می‌خواهد. مقاله‌ی رفیق فرخ نگهدار درباره‌ی جنگ غزه، اسرائیل و موقعیت ایران، از سر صداقت نوشته شده و دغدغه‌ی انسانی و اخلاقی در سراسر آن جاری است. اما هر سخن صادقانه‌ای الزاماً راهگشا نیست. گاه نیت نیک، اگر با تحلیل عینی و طبقاتی همراه نباشد، ناخواسته به تکرار روایت قدرت می‌انجامد.

این نوشته از سر دشمنی نیست، از سر رفاقت است؛ از سر دل‌سوزی برای اندیشه‌ای که ما را از شعار به شناخت، و از آرزو به تحلیل می‌برد. از همین منظر است که باید گفت: رفیق فرخ، تحلیل تو زیباست، اما زمین‌گیر است. زیرا از دید چپ، سیاست را نه اخلاق بلکه ساختار قدرت تعیین می‌کند.

در سراسر مقاله، رفیق ما از جنایات اسرائیل با واژگانی تکان‌دهنده سخن می‌گوید: از «نسل‌کشی»، از «ضجه کودکان»، از «۶۷ هزار قتل عمد». او از وجدان جهانی و بازتاب اخلاقی این فجایع می‌گوید. اما پرسش نخست آن است که این وجدان جهانی کجاست؟ کدام قدرت‌های جهانی این وجدان را نمایندگی می‌کنند؟ همان دولت‌هایی که با میلیاردها دلار سلاح به اسرائیل کمک کردند؟

چپ نمی‌تواند از «وجدان بشری» سخن بگوید، بی‌آنکه از مناسبات سلطه و سرمایه حرف بزند. جنگ در غزه نه رویدادی اخلاقی، بلکه محصول ساختار اقتصادی و نظامی امپریالیسم است. بدون تحلیل از سرمایه‌داری جهانی، اسرائیل فقط یک دولت افراطی جلوه می‌کند، نه ابزار یک نظام جهانی سلطه. این نخستین خلأ بزرگ در نوشته‌ی رفیق فرخ است.در بخش‌هایی از مقاله، او با تکیه بر مفهوم «راه‌حل دو کشوری» راه صلح را نشان می‌دهد. اما همین نگاه، ما را به دام همان سیاستی می‌اندازد که از زمان توافق اسلو تا امروز بارها شکست خورده است. «دو کشوری» در عمل یعنی پذیرش اشغال در مرزهای تازه. چپ نمی‌تواند به این نسخه تن دهد، مگر آنکه تحلیل کند چرا همین طرح بارها توسط آمریکا و اسرائیل مصادره شده و چگونه از درون به‌مثابه ابزار کنترل فلسطین عمل کرده است.

رفیق فرخ می‌گوید «طرح دو کشوری» راه نجات است، اما نمی‌پرسد کدام نیرو باید آن را تحقق بخشد. دولت‌های عربی که با اسرائیل پیمان امنیتی بسته‌اند؟ یا حاکمیت فلسطینی که خود درون چارچوب امنیتی اسرائیل عمل می‌کند؟ یا آمریکا که هر صلحی را به ابزار فشار بدل می‌سازد؟ تحلیل چپ باید از جامعه آغاز کند، از مردم در برابر دولت‌ها، از نیروهای رهایی‌بخش در برابر پیمان‌های امپریالیستی. در غیر این صورت، «دو کشوری» نه صلح، که تداوم سلطه است با لباسی تازه.

رفیق فرخ به‌درستی سیاست جمهوری اسلامی در دفاع از «رفراندوم مشترک» را ساده‌انگارانه می‌داند و آن را یکی از اشکال «طرح یک کشوری» می‌نامد. اما نقد او در همین‌جا متوقف می‌شود. از دیدگاه چپ، ما باید این پرسش را پیش بکشیم که این مواضع تهران، با همه‌ی شعارهای ضداسرائیلی، در عمل چه نقشی در توازن منطقه‌ای داشته‌اند؟ آیا جمهوری اسلامی واقعاً در کنار خلق فلسطین ایستاده است یا از آرمان فلسطین برای چانه‌زنی ژئوپولیتیکی بهره برده است؟

چپ باید هم‌زمان دو نقد را پیش ببرد: نقد امپریالیسم جهانی و نقد ارتجاع داخلی. نقد رفیق فرخ، متأسفانه، فقط بر دومی متمرکز می‌شود، بی‌آنکه نشان دهد چگونه همان قدرت‌هایی که او «ضامن صلح» می‌خواندشان، در واقع معماران جنگ و نابودی‌اند.

در بخش مربوط به وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، فرخ از «بیماری برژنفی» نظام سخن می‌گوید، از ناتوانی در تصمیم‌گیری، از بن‌بست ساختاری. این تشخیص در ظاهر درست است، اما از منظر چپ، مسأله نه فقدان عقلانیت که تضاد طبقاتی درون حاکمیت است. حاکمیت جمهوری اسلامی میان دو الزام گرفتار است: حفظ استقلال صوری از امپریالیسم، و حفظ پیوند واقعی با بازار جهانی سرمایه. از این تضاد است که بی‌تصمیمی زاده می‌شود، نه از ضعف مدیریتی یا کهولت سیاستمداران.

وقتی دولت ایران در جنگ غزه غایب است، نه به دلیل «ندانم‌کاری»، بلکه چون نمی‌تواند بین شعار مقاومت و ملاحظات سرمایه‌داری درونی خود آشتی برقرار کند. چپ باید این تناقض را افشا کند، نه آنکه آن را به سطح «بیماری سیاسی» تقلیل دهد.

رفیق فرخ در تحلیل پیمان ابراهیم، از هوشمندی اعراب در مهار تنش با ایران سخن می‌گوید. اما این نگاه بیش از حد خوش‌باورانه است. پیمان ابراهیم پروژه‌ای آمریکایی است برای ادغام سرمایه‌ی عربی و فناوری اسرائیلی در چارچوب نظم جدید خاورمیانه. در این نظم، ایران یا باید تسلیم شود یا منزوی بماند. چپ نمی‌تواند از این پیمان به عنوان «فرصتی برای صلح» یاد کند؛ زیرا در واقعیت، این پیمان ابزار اقتصادی امپریالیسم است برای تجدید تقسیم منطقه.رفیق فرخ از «کاهش تنش» سخن می‌گوید، اما نمی‌پرسد کاهش برای چه کسی؟ برای خلق‌های عرب؟ یا برای نخبگان نفتی که سرمایه‌شان را از نیویورک تا تل‌آویو جابه‌جا می‌کنند؟در مقاله‌ی او بارها واژه‌هایی چون «وجدان بشری»، «روح اسحاق رابین» و «دمیدن روح صلح» تکرار می‌شود. این زبان شاعرانه، هرچند در ظاهر انسانی است، اما تحلیل را از زمینه‌ی واقعی آن جدا می‌کند. صلح نه با روح‌ها که با ساختارها به دست می‌آید. تا زمانی که اسرائیل بر پایه‌ی آپارتاید قومی بنا شده، تا زمانی که سرمایه‌داری جهانی نیاز به جنگ و صادرات سلاح دارد، هیچ روحی نمی‌تواند صلح را بازگرداند.

چپ، بر خلاف لیبرالیسم، به معجزه‌ی وجدان بشری باور ندارد؛ به سازمان‌یابی، مقاومت، و آگاهی طبقاتی باور دارد. در جهان امروز، راه صلح از مسیر مقاومت خلق فلسطین، جنبش‌های ضدامپریالیستی، و پیوند نیروهای مترقی جهانی می‌گذرد — نه از توافق‌نامه‌های پشت درهای بسته.

رفیق فرخ در انتهای مقاله به بحران درونی ایران می‌رسد و از «ندانم‌کاری»ها و «ناتوانی در تصمیم‌سازی» سخن می‌گوید. او بر ضرورت شکل‌گیری اجماع ملی و نقش شورای عالی امنیت ملی تأکید می‌کند. اما آیا از منظر چپ، نهاد امنیتی می‌تواند محل اجماع باشد؟ تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که صلح واقعی زمانی آغاز می‌شود که مردم به میدان بیایند، نه شورای امنیت ملی. آنچه می‌تواند وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را پایان دهد، نه تغییر ترکیب شوراها، بلکه بازگشت قدرت به مردم است: به اتحادیه‌ها، جنبش‌های مدنی، و نیروی آگاهی جمعی.

رفیق فرخ، در تمام مقاله، دغدغه‌ی اخلاقی و انسانی خود را حفظ کرده است، اما تحلیلش در چارچوب نظام جهانی سرمایه باقی مانده. او در جستجوی صلح است، اما به نقش ساختارهای امپریالیستی در شکل‌گیری همین جنگ‌ها اشاره نمی‌کند. او از بن‌بست سیاست تهران می‌گوید، اما از بن‌بست نظام جهانی سرمایه‌داری سکوت می‌کند. از همین رو، نوشته‌اش با وجود نیت نیک، در نهایت به بازتولید همان منطق نظم موجود می‌انجامد.

در پایان، باید از سر رفاقت گفت: رفیق فرخ، ما در یک جبهه‌ایم، در جبهه‌ی رهایی انسان از سلطه. اما راه رهایی از مسیر اصلاح نظم جهانی نمی‌گذرد، از نفی آن می‌گذرد. صلح، بدون عدالت اجتماعی، بدون پایان دادن به سلطه‌ی سرمایه و امپریالیسم، توهمی زیباست. و اگر امروز رسالت چپ را بخواهیم در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: تحلیل از احساس باید فراتر رود؛ از قدرت آغاز کند و به مردم ختم شود.

زیرا تنها مردم‌اند، نه دولت‌ها و نه رهبران، که می‌توانند شعله‌ی صلح را از زیر آوار جنگ زنده نگه دارند.

مهرزاد وطن آبادی

تاریخ انتشار : ۴ آبان, ۱۴۰۴ ۱:۲۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

2 Comments

  1. دارا گفت:

    تحلیلی درخشان و وفادار به آرمان‌های بخصوص جملات پایانی مقاله
    متشکرم از نویسنده

  2. اميد گفت:

    بحثی بنیادی و بسیار بسیار لازم را شروع کردید!
    منتظر پاسخ “رفیق فرخ عزیز” میمانم
    توصیه میکنم، هـئیت سیاسی هم نظرش را نسبت به نوشته “رفیق مهرزاد”، ارائه کند!

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه نهضت آزادی ایران: استقبال از پیمان مکه و ضرورت مشارکت ایران در شکل‌گیری نظم امنیتی منطقه‌ای

تفکیک “داوری اخلاقی” از “تحلیل سیاسی و تاریخی”

کاوه مدنی؛ از بازجویی در ایران تا دریافت «نوبل آب»

نیروهای کردستان سوریه ( روژاوا)، در ارتش سوریه ادغام شدند

دارو ۸۰ درصد گران شد.افزایش قیمت برخی اقلام تا ۳۰۰ درصد

مرکز آمار تورم مرداد ۱۴۰۵ را اعلام کرد