سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۹:۴۳

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۳

از بالفور تا غزه: یک قرن خیانت و مقاومت

اعلامیۀ بالفور نخستین حلقه در زنجیرۀ تشکیل یک استعمار نوین در قلب منطقۀ آسیای غربی بود. پروژه‌ای که طی آن، مردم بومی از سرزمین خود رانده شدند و ساختار سیاسی جدیدی با حمایت کامل قدرت‌های غربی پدید آمد.

در ۲ نوامبر ۱۹۱۷، دولت بریتانیا در اوج جنگ جهانی اول سندی صادر کرد که سرنوشت غرب آسیا  را برای همیشه دگرگون ساخت؛ سندی کوتاه اما سرنوشت‌ساز که به «اعلامیه بالفور» شهرت یافت. این اعلامیه در قالب نامه‌ای از آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه بریتانیا، خطاب به لرد روچیلد ، از رهبران جنبش صهیونیستی صادر شد و وعده می‌داد که لندن از ایجاد «خانه ملی برای یهودیان در فلسطین» حمایت می‌کند. این وعده در زمانی مطرح شد که فلسطین هنوز زیر سلطه امپراتوری عثمانی بود و بیش از ۹۰ درصد جمعیت آن را عرب‌ها و مسلمانان تشکیل می‌دادند.

اعلامیه بالفور محصول شرایط پیچیده سیاسی، نظامی و استعماری دوره خود بود. بریتانیا در میانه جنگ جهانی نخست، به‌دنبال گسترش نفوذ در غرب آسیا  و ایجاد پایگاهی مطمئن برای حفظ منافع استراتژیک خود بود. حمایت از صهیونیسم برای لندن ابزاری جهت تأمین این اهداف بود. وعده‌های متناقض بریتانیا به اعراب، فرانسه و جنبش صهیونیستی، بخشی از نقشه‌ای چندلایه برای تقسیم سرزمین‌های عربی و تثبیت سلطه امپریالیستی در منطقه بود. اعلامیه بالفور نه در راستای عدالت یا آرمان آزادی، بلکه ابزاری سیاسی برای استمرار هژمونی امپراتوری بریتانیا بود.

پس از جنگ، با قرار گرفتن فلسطین تحت قیمومت بریتانیا، این وعده به‌تدریج جامه عمل پوشید. برخلاف تعهدات رسمی در قبال حقوق مردم بومی، لندن با ساختاردهی اداری و اقتصادی به نفع مهاجران یهودی، راه را برای استقرار پروژه صهیونیستی هموار کرد. قیام‌های ۱۹۲۰، ۱۹۲۹ و انقلاب بزرگ ۱۹۳۶–۱۹۳۹، پاسخی طبیعی به این روند استعمارگرانه بود، اما هر بار با خشونت و سرکوب نظامی روبه‌رو شد و صدای مردم فلسطین زیر چرخ امپریالیسم خاموش ماند.

اعلامیه بالفور نخستین حلقه در زنجیره تشکیل یک استعمار نوین در قلب منطقه آسیای غربی بود. پروژه‌ای که طی آن، مردم بومی از سرزمین خود رانده شدند و ساختار سیاسی جدیدی با حمایت کامل قدرت‌های غربی پدید آمد. با تأسیس دولت اسرائیل در ۱۹۴۸، میلیون‌ها فلسطینی آواره شدند و «نکبت» به یکی از تراژدی‌های بزرگ تاریخ بشر بدل شد؛ خانه‌ها خالی ماندند، روستاها ویران شدند و نسل‌های پی‌درپی در اردوگاه‌های آوارگان لبنان، اردن، سوریه و نوار غزه متولد و بزرگ شدند.

اما اعلامیه بالفور تنها سندی تاریخی نیست؛ نقطه آغاز سیاستی جهانی است که بر پایه برتری قدرت، سلطه نظامی و منافع اقتصادی بنا شد. امپریالیسم در قرن بیستم اشکال متنوعی به خود گرفت: از استعمار مستقیم تا سلطه مالی و نظامی، از حمایت از رژیم‌های سرکوبگر تا ایجاد پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان. در غرب آسیا و شرق مدیترانه ، این سیاست‌ها از همان آغاز با حمایت گسترده از اسرائیل جلوه یافت؛ ابزاری برای کنترل منطقه‌ای که از منابع انرژی سرشار و موقعیت ژئوپولیتیکی استثنایی برخوردار بود.

با تشکیل سازمان ملل، اگرچه شکل روابط بین‌الملل تغییر کرد، اما جوهره قدرت تغییری نیافت. قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ برای تقسیم فلسطین، بدون رضایت اکثریت ساکنان بومی، ادامه همان منطق بالفعل بود. از آن پس، هر جنگ، هر محاصره و هر مذاکره‌ای، امتداد سیاست تقسیم و سلطه به شمار آمد.

دهه‌های بعد، صحنه جنگ‌های خونین، اشغال سرزمین‌ها، توسعه شهرک‌های غیرقانونی و ویرانی زیرساخت‌های فلسطین بود. در حالی که قدرت‌های جهانی از دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گفتند، چشم خود را بر سرکوب مردمی بی‌دفاع بستند و میلیاردها دلار کمک نظامی به اسرائیل را توجیه کردند. این حمایت‌ها ادامه همان منطق امپریالیستی بود که جهان را نه بر اساس عدالت، بلکه بر محور منافع ژئوپولیتیک و سرمایه سامان می‌دهد.

غزه امروز، نماد عریان این حقیقت تاریخی است؛ سرزمینی کوچک و محصور که به تجلی مقاومت و قربانی خشونت ساختاری بدل شده است. در سال‌های اخیر، و به‌ویژه در موج جدید حملات، هزاران غیرنظامی از جمله صدها کودک جان باخته‌اند. بمباران بیمارستان‌ها، مدارس و پناهگاه‌ها، نابودی کامل مناطق مسکونی و قطع آب و برق، نام جنگ را بر خود دارد، اما حقیقت آن چیزی جز پاکسازی و تبعیض ساختاری نبوده و نیست؛ سیاستی که ریشه در همان وعده ۱۹۱۷ دارد. و در برابر این فجایع، جهان مدعی حقوق بشر یا سکوت می‌کند یا به بیانیه‌هایی سرد و بی‌اثر بسنده می‌نماید.

این سکوت، نوعی مشارکت در جنایت است. هر زمان که قدرت‌های جهانی از «حق دفاع اسرائیل» سخن می‌گویند اما حق زندگی فلسطینیان نادیده گرفته می‌شود، همان منطق کهنه امپراتوری‌ها بازتولید می‌گردد: منافع بر انسانیت مقدم است. اما تاریخ آموخته است که صدای ملت‌ها هرگز خاموش نمی‌ماند. همچنان‌که ملت‌های استعمارزده جهان روزی استقلال خود را به دست آوردند، مردم فلسطین نیز سرانجام حق تعیین سرنوشت خود را بازخواهند یافت.

امروز، اعلامیه بالفور تنها سندی در آرشیو نیست؛ در هر بمبی که بر غزه می‌افتد، در هر پیکر بی‌جان کودک و در هر پناهگاهی که فرو می‌ ریزد، زنده است. این اعلامیه یادآور جهانی است که در آن عدالت قربانی منافع اقتصادی و نظامی می‌شود. اما در تاریک‌ترین لحظات نیز شعله امید روشن است: در ایستادگی مردم فلسطین، در موج همبستگی جهانی و در صدای وجدان‌هایی که خاموش نشده‌اند.

اگر جهان بخواهد از چرخه خشونت و بی‌عدالتی بیرون آید، باید با شجاعت به ریشه‌های تاریخی بحران نگاه کند؛ باید اذعان کند که وعده‌ای که در سال ۱۹۱۷ داده شد نه برای صلح، بلکه برای سلطه بود. تا زمانی که این سلطه پابرجاست، تراژدی فلسطین ادامه خواهد یافت.

 

گروه کار امور بین‌الملل سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

تاریخ انتشار : ۱۱ آبان, ۱۴۰۴ ۱۱:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن