سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۶:۱۲

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۲

دیوار برلینی که فروریخت و دیوارهای سلطه‌ای که باقی ماندند

دیوار برلین نماد دو جهان متخاصم بود؛ اما دیوارهای امروز نامرئی‌اند؛ دیوارهایی میان ثروتمندان و فقرا، میان سرمایه و خیل بی‌شمار مردم، میان صاحبان قدرت و بی‌قدرتان.
Getting your Trinity Audio player ready...

۳۶ سال پیش، در روز پنج‌شنبه، هژدهم آبان ۱۳۶۸ (نهم نوامبر ۱۹۸۹)، دیوار برلین فرو ریخت. هزاران نفر از دو بخش تفکیک‌شدهٔ شهر در آغوش یکدیگر شادی کردند و گریستند و جهان این واقعه را جشن گرفت. در نگاه نخست، همه‌چیز نشانه‌ای از شوق آزادی و پیوستن بود؛ آزادی انسان از قید تقسیمات اردوگاهی، از قید جنگ سرد، از قید کنترل دولتی و دیوارهای فیزیکی. اما نگاه کم‌تر کسی معطوف به آن بود که در عمق این تصویر شاد، نظم تازه‌ای زاده می‌شد؛ نظمی که با شعار آزادی می‌آمد، اما با واقعیت سلطه و نابرابری ادامه می‌یافت. فروپاشی دیوار برلین نه پایان تاریخ، بلکه آغاز دوره‌ای تازه از سیطرهٔ سرمایه‌داری جهانی بود؛ نظمی که در آن سرمایه آزاد شد، اما انسان در زنجیر ماند.

با پایان جنگ سرد، جهان شاهد غوغای پیروزی لیبرالیسم اقتصادی شد و نظریه‌پردازان آن، این رویداد را «پایان تاریخ» نامیدند، زیرا از نگاه آنان، لیبرال‌دموکراسی و بازار آزاد آخرین مرحلهٔ تکامل سیاسی و اقتصادی بشر بود. اما در واقع، این تنها پایان یک بدیل بود، نه آغاز آزادی. نظامی که از دل این فروپاشی برخاست، چهره‌ای داشت آشنا اما بی‌رحم‌تر: سرمایه‌داری نولیبرال، که نه‌تنها بر بازارها بلکه بر ذهن‌ها و ارزش‌ها نیز حکم می‌راند.

نظریه‌پردازان این نظام غارتگر سرگرم پراکندن این توهم بودند که «آزادی اقتصادی پایه آزادی سیاسی است»، اما در جهان پس از ۱۹۸۹ میلادی نیز، این آزادی اقتصادی در عمل به آزادی شرکت‌های فراملی برای غارت منابع، نابودی صنایع ملی و تحمیل نظم مالی جهانی بدل شد. آن‌چه به نام اصلاحات اقتصادی معرفی شد، در حقیقت بازسازی قدرت طبقهٔ سرمایه‌دار بود که اینک بازارها و حوزهٔ عملیاتی وسیع‌تری را در برمی‌گرفت. دولت‌ها کوچک شدند، ارائهٔ خدمات عمومی یا متوقف شد، یا کاهش یافت و یا به بخش خصوصی واگذار شد، اتحادیه‌ها تضعیف گردیدند، و کارگران و مزدوحقوق‌بگیران از امنیت شغلی محروم شدند. در اروپای شرقی، شوک‌درمانی اقتصادی به سیاق بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، میلیون‌ها نفر را بیکار کرد و دارایی‌های عمومی را به ثمن بخس به سرمایه‌داران واگذار نمود.

تاریخ نشان داد که نولیبرالیسم اقتصادی نه طرح و برنامه‌ای برای گسترش آزادی، بلکه تلاشی بود برای بازسازی قدرت طبقاتی در سطح جهانی. سرمایه‌داری پس از فروپاشی دیوار، در پوشش شعارهای دموکراسی و جهانی‌سازی، نظام وابستگی و استثمار را گسترش داد و بازار جهانی تبدیل به ابزار کنترل سیاسی شد. کشورهایی که در دهه‌های پیش از آن در مسیر استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی گام برداشته بودند، اکنون زیر فشار بدهی‌ها، خصوصی‌سازی و سیاست‌های تعدیل ساختاری به وابستگی کشیده شدند.

در دههٔ نود قرن بیستم میلادی، قدرت‌های غربی نظم نوینی را بنا کردند که در آن، سرمایه و بازار جایگزین ایدئولوژی و سیاست شدند. جنگ سرد به پایان رسید، اما جنگ‌های تازه‌ای آغاز شد: جنگ‌های خلیج فارس، یوگسلاوی، افغانستان، عراق و ده‌ها درگیری منطقه‌ای دیگر، همه به نام دموکراسی و امنیت، اما در واقع برای تضمین منافع اقتصادی غرب. امپریالیسم، با چهره‌ای نرم‌تر اما سازوکاری پیچیده‌تر، به حیات خود ادامه داد. دیگر نیازی به استعمار مستقیم نبود؛ وام‌های بین‌المللی، تجارت آزاد و جریان‌های مالی کار همان توپ و تفنگ گذشته را می‌کردند.

برخلاف تبلیغات اولیه پایان جنگ سرد به معنای پایان تجاوز نظامی یا سلطهٔ اقتصادی نبود، بلکه فقط ابزارهای آن تغییر کردند. نولیبرالیسم اقتصادی، نوعی جنگ طبقاتی از بالا علیه اکثریت است، جنگی که در آن پول، رسانه و قانون جایگزین ارتش و تانک شده‌اند. این جنگ بی‌صدا اما ویرانگر، چهرهٔ قرن بیست‌ویکم میلادی را شکل داد: جهانی که در آن نابرابری، فقر و بی‌عدالتی در پوشش رشد اقتصادی پنهان می‌شود.

از فروپاشی دیوار برلین تا امروز، میلیاردها انسان در حاشیهٔ نظم و نظام سرمایه‌داری به زندگی ادامه می‌دهند. شرکت‌های چندملیتی بر تولید، توزیع و حتی سیاست کشورها تسلط یافته‌اند. در کشورهای فقیر، منابع طبیعی غارت می‌شود و کارگران با دستمزدهای ناچیز به خدمت گرفته می‌شوند تا زندگی و کالاهای تجملاتی برای بازارهای غرب تولید کنند. در کشورهای ثروتمند، طبقهٔ متوسط رو به زوال است و فقر چهره‌ای تازه به خود گرفته: فقر شاغلان. مردم دیگر گرسنه نیستند، اما فرسوده‌اند، بدهکارند، بی‌ثبات و مضطرب. این همان جهانی‌ست که نولیبرالیسم وعده‌اش را داد: جهانی آزاد از دیوارها، اما گرفتار زنجیرها.

در سطح فرهنگی نیز نولیبرالیسم ذهن انسان را تسخیر کرد. رسانه‌ها و صنعت سرگرمی، مصرف را به معنا و هدف زندگی تبدیل کردند. انسان، به‌جای شهروند، به «مشتری» بدل شد و آزادی در خرید خلاصه شد. بدین‌گونه دامنهٔ استعمار به فکر و ذهن مردم نیز گسترش یافت. جهانی‌سازی نه‌تنها اقتصاد، بلکه آگاهی انسان را جهانی کرد؛ جهانی اما بی‌عدالت و بی‌پناه.

اما در برابر این سلطه، مقاومت نیز ادامه دارد. همان دهه‌ای که با فروپاشی دیوار برلین آغاز شد، با شعله‌های اعتراض در سیاتل، جنوا و پورتو آلگره ادامه یافت. جنبش‌های ضدجهانی‌سازی در اواخر قرن بیستم فریاد زدند که جهانی‌سازی به معنای جهانی شدن فقر و ویرانی است، نه جهانی‌شدن عدالت و برابری. از زاپاتیست‌ها در جنگل‌های چیاپاس مکزیک تا جنبش‌های ضد ریاضتی در اروپا و قیام‌های مردمی آمریکای لاتین، صدای دیگری برخاست: صدای انسان در برابر سرمایه.

امروز، سه دهه پس از فروپاشی دیوار، جهان بار دیگر در بحران است؛ بحرانی نه‌تنها اقتصادی، بلکه اخلاقی و زیست‌محیطی. سرمایه‌داری نولیبرال، با نابودی منابع طبیعی، تمرکز ثروت در دستان اندکی و تولید جنگ‌های بی‌پایان، خود به بن‌بست تاریخی رسیده است. امروز تاریخ بازگشته است – با چهرهٔ اعتراض، با جنبش‌های عدالت‌خواه، با بازاندیشی در معنای آزادی و برابری.

دیوار برلین نماد دو جهان متخاصم بود؛ اما دیوارهای امروز نامرئی‌اند؛ دیوارهایی میان ثروتمندان و فقرا، میان سرمایه و خیل بی‌شمار مردم، میان صاحبان قدرت و بی‌قدرتان. اگر روزی مردم برلین دیوار بتنی را با پتک و دستانشان فرو ریختند، امروز بشریت باید دیوارهای نامرئی نظام سرمایه‌داری را در هم بشکند – دیوارهایی که انسان را به ابزار، طبیعت را به کالا و آزادی را به شعار بدل کرده‌اند.

فروپاشی واقعی هنوز رخ نداده است. دیوارها فرو ریختند، اما سلطه باقی ماند. پایان جنگ سرد آغاز جنگ سرمایه برای کسب سود بیشتر بود. و تا زمانی که جهان بر محور سود و قدرت می‌چرخد، هیچ دیواری واقعاً فرو نخواهد ریخت.

تاریخ انتشار : ۲۳ آبان, ۱۴۰۴ ۳:۱۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

مطالعه‌ای جامعه‌شناختی در نگرش انسان‌محور و توسعه‌گرای هدی صابر

«عظمت دوران پهلوی»، بازسازی یک دروغ!

نقش عوامل غیرعقلانی در تصمیم‌گیری‌های نظامی آمریکا: شواهدی از ویتنام، عراق، لیبی و ایران

هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جان‌باخته و میراث ماندگار جنبش فدایی

چرا باید از پزشکیان حمایت کرد؟

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.