آنچه در زیر میآید بخش دوم و نهایی از سند راهبردی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ است که می توان ان را دکترین ترامپ هم نامید. معمولا روسای جمهور ایالات متحده در سال اول جلوس به صندلی ریاست یک سند راهبردی را با کمک شورای امنیت ملی خودشان تهیه و منتشر میکنند که نگاه انها را به مساله امنیت ملی و برنامه راهبردی انها را در این زمینه مدون میسازد. بخش اول این سند را قبلا منتشر کردیم و اینک بخش دوم و پایانی را در زیر ملاحظه خواهید کرد که در آن سیاستهای دولت ترامپ نسبت به مناطق مختلف جهان معرفی خواهد شد. در پایان نیز کل مجموعه را بصورت PDF میتوانید باربرداری کنید.
۳ – مناطق
معمول شده است که اسنادی مانند این، با این فرض که هرگونه غفلتی به معنای یک نقطه کور یا بیتوجهی است، به هر بخش از جهان و موضوع اشاره کنند. در نتیجه، چنین اسنادی حجیم و غیرمتمرکز میشوند – درست برعکس آنچه یک استراتژی باید باشد.
تمرکز و اولویتبندی به معنای انتخاب است – یعنی اذعان به اینکه همه چیز برای همه به یک اندازه مهم نیست. این به معنای ادعا نیست که هیچ ملت، منطقه یا کشوری ذاتاً بیاهمیت است. ایالات متحده از هر نظر سخاوتمندترین ملت تاریخ است – با این حال ما نمیتوانیم به هر منطقه و هر مشکلی در جهان به یک اندازه توجه کنیم.
هدف سیاست امنیت ملی، حفاظت از منافع ملی اصلی است – برخی از اولویتها فراتر از محدودههای منطقهای هستند. به عنوان مثال، فعالیت تروریستی در منطقهای که در غیر این صورت اهمیت کمتری دارد، ممکن است توجه فوری ما را برانگیزد. اما جهش از این ضرورت به توجه پایدار به حاشیه، اشتباه است.
الف. نیمکره غربی: پیامد ترامپ از دکترین مونرو
پس از سالها غفلت، ایالات متحده دکترین مونرو را برای بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی و محافظت از سرزمین مادری و دسترسی ما به جغرافیای کلیدی در سراسر منطقه، مجدداً تأیید و اجرا خواهد کرد. ما رقبای غیر نیمکرهای را از توانایی استقرار نیروها یا سایر قابلیتهای تهدیدآمیز، یا مالکیت یا کنترل داراییهای حیاتی استراتژیک در نیمکره خود محروم خواهیم کرد. این «پیامد ترامپ» از دکترین مونرو، احیای عقل سلیم و قدرتمند قدرت و اولویتهای آمریکا، مطابق با منافع امنیتی آمریکا است.
اهداف ما برای نیمکره غربی را میتوان در «جذب نیرو و گسترش» خلاصه کرد. ما دوستان مستقر در نیمکره را برای کنترل مهاجرت، توقف جریان مواد مخدر و تقویت ثبات و امنیت در خشکی و دریا جذب خواهیم کرد. ما با پرورش و تقویت شرکای جدید و در عین حال تقویت جذابیت کشورمان به عنوان شریک اقتصادی و امنیتی منتخب نیمکره، گسترش خواهیم داد.
جلب مشارکت
سیاست آمریکا باید بر جلب مشارکت قهرمانان منطقهای که میتوانند به ایجاد ثبات قابل تحمل در منطقه، حتی فراتر از مرزهای آن شرکا، کمک کنند، متمرکز شود. این کشورها به ما در توقف مهاجرت غیرقانونی و بیثباتکننده، خنثیسازی کارتلها، تولید نزدیک ساحل و توسعه اقتصادهای خصوصی محلی و موارد دیگر کمک خواهند کرد. ما دولتها، احزاب سیاسی و جنبشهای منطقه را که به طور گسترده با اصول و استراتژی ما همسو هستند، پاداش داده و تشویق خواهیم کرد. اما نباید دولتهایی با دیدگاههای متفاوت را که با این وجود با آنها منافع مشترک داریم و میخواهند با ما همکاری کنند، نادیده بگیریم.
ایالات متحده باید حضور نظامی خود را در نیمکره غربی مورد بازنگری قرار دهد. این به معنای چهار چیز واضح است:
- تنظیم مجدد حضور نظامی جهانی ما برای رسیدگی به تهدیدات فوری در نیمکره ما، به ویژه ماموریتهای مشخص شده در این استراتژی، و دور شدن از صحنههایی که اهمیت نسبی آنها برای امنیت ملی آمریکا در دههها یا سالهای اخیر کاهش یافته است؛
- حضور مناسبتر گارد ساحلی و نیروی دریایی برای کنترل خطوط دریایی، خنثی کردن مهاجرت غیرقانونی و سایر مهاجرتهای ناخواسته، کاهش قاچاق انسان و مواد مخدر و کنترل مسیرهای کلیدی ترانزیت در مواقع بحرانی؛
- استقرارهای هدفمند برای تأمین امنیت مرز و شکست کارتلها، از جمله در صورت لزوم استفاده از نیروی کشنده برای جایگزینی استراتژی شکستخورده صرفاً اجرای قانون در چند دهه گذشته؛ و
- ایجاد یا گسترش دسترسی در مکانهای مهم استراتژیک.
ایالات متحده دیپلماسی تجاری را در اولویت قرار خواهد داد تا اقتصاد و صنایع خود را با استفاده از تعرفهها و توافقنامههای تجاری متقابل به عنوان ابزارهای قدرتمند تقویت کند. هدف این است که کشورهای شریک ما اقتصادهای داخلی خود را تقویت کنند، در حالی که یک نیمکره غربی از نظر اقتصادی قویتر و پیچیدهتر به بازاری جذابتر برای تجارت و سرمایهگذاری آمریکا تبدیل میشود.
تقویت زنجیرههای تأمین حیاتی در این نیمکره، وابستگیها را کاهش داده و تابآوری اقتصادی آمریکا را افزایش میدهد. پیوندهای ایجاد شده بین آمریکا و شرکای ما به نفع هر دو طرف خواهد بود، در حالی که افزایش نفوذ رقبای غیر نیمکرهای در منطقه را دشوارتر میکند. و حتی در حالی که ما دیپلماسی تجاری را در اولویت قرار میدهیم، برای تقویت مشارکتهای امنیتی خود – از فروش سلاح گرفته تا اشتراکگذاری اطلاعات و رزمایشهای مشترک – تلاش خواهیم کرد.
گسترش و توسعه
همزمان با تعمیق همکاریهایمان با کشورهایی که آمریکا در حال حاضر با آنها روابط قوی دارد، باید به دنبال گسترش شبکه خود در منطقه باشیم. ما میخواهیم کشورهای دیگر ما را به عنوان شریک اول خود ببینند و (از طریق ابزارهای مختلف) آنها را از همکاری با دیگران منصرف خواهیم کرد.
نیمکره غربی محل منابع استراتژیک بسیاری است که آمریکا باید با متحدان منطقهای برای توسعه آنها همکاری کند تا کشورهای همسایه و همچنین کشورهای خودمان را مرفهتر کند. شورای امنیت ملی بلافاصله یک فرآیند بین سازمانی قوی را آغاز خواهد کرد تا آژانسها را با پشتیبانی بازوی تحلیلی جامعه اطلاعاتی ما، موظف به شناسایی نقاط و منابع استراتژیک در نیمکره غربی با هدف حفاظت از آنها و توسعه مشترک با شرکای منطقهای کند.
رقبای غیر نیمکرهای، هم برای آسیب رساندن به ما از نظر اقتصادی در حال حاضر و هم به روشهایی که ممکن است در آینده به ما آسیب استراتژیک برساند، به نیمکره ما نفوذهای بزرگی کردهاند. اجازه دادن به این تهاجمات بدون واکنش جدی، یکی دیگر از اشتباهات استراتژیک بزرگ آمریکا در دهههای اخیر است. ایالات متحده باید در نیمکره غربی به عنوان شرط امنیت و رفاه ما، برتر باشد – شرطی که به ما اجازه میدهد با اطمینان خاطر در هر کجا و هر زمان که نیاز داریم در منطقه، خود را نشان دهیم. شرایط اتحادهای ما و شرایطی که بر اساس آن هر نوع کمکی را ارائه میدهیم، باید منوط به کاهش نفوذ خارجی خصمانه باشد – از کنترل تأسیسات نظامی، بنادر و زیرساختهای کلیدی گرفته تا خرید داراییهای استراتژیک که به طور کلی تعریف شدهاند.
با توجه به صفبندیهای سیاسی بین برخی از دولتهای آمریکای لاتین و برخی از بازیگران خارجی، تغییر برخی از نفوذهای خارجی دشوار خواهد بود. با این حال، بسیاری از دولتها از نظر ایدئولوژیکی با قدرتهای خارجی همسو نیستند، بلکه به دلایل دیگری، از جمله هزینههای پایین و موانع نظارتی کمتر، به تجارت با آنها جذب میشوند. ایالات متحده با نشان دادن دقیق اینکه چه تعداد هزینههای پنهان – در جاسوسی، امنیت سایبری، تلههای بدهی و سایر روشها – در کمکهای خارجیِ به اصطلاح “کمهزینه” نهفته است، در کاهش نفوذ خارجی در نیمکره غربی موفق بوده است. ما باید این تلاشها را تسریع کنیم، از جمله با استفاده از اهرمهای ایالات متحده در امور مالی و فناوری برای ترغیب کشورها به رد چنین کمکی.
در نیمکره غربی – و در همه جای جهان – ایالات متحده باید روشن کند که کالاها، خدمات و فناوریهای آمریکایی در درازمدت خرید بسیار بهتری هستند، زیرا کیفیت بالاتری دارند و با همان نوع محدودیتهایی که کمکهای سایر کشورها دارند، همراه نیستند. با این اوصاف، ما سیستم خود را اصلاح خواهیم کرد تا تأییدها و مجوزها را تسریع کنیم – و دوباره، خودمان را به شریک انتخاب اول تبدیل کنیم. انتخابی که همه کشورها باید با آن روبرو شوند این است که آیا میخواهند در جهانی به رهبری آمریکا از کشورهای مستقل و اقتصادهای آزاد زندگی کنند یا در جهانی موازی که در آن تحت تأثیر کشورهای آن سوی جهان هستند.
هر مقام آمریکایی که در منطقه یا در آن کار میکند، باید از تصویر کامل نفوذ مضر خارجی آگاه باشد و همزمان فشار وارد کند و به کشورهای شریک برای محافظت از نیمکره ما انگیزه ارائه دهد.
محافظت موفقیتآمیز از نیمکره ما همچنین مستلزم همکاری نزدیکتر بین دولت ایالات متحده و بخش خصوصی آمریکا است. تمام سفارتخانههای ما باید از فرصتهای تجاری بزرگ در کشور خود، به ویژه قراردادهای بزرگ دولتی، آگاه باشند. هر مقام دولتی ایالات متحده که با این کشورها تعامل دارد، باید درک کند که بخشی از وظیفه آنها کمک به شرکتهای آمریکایی برای رقابت و موفقیت است.
دولت ایالات متحده فرصتهای استراتژیک خرید و سرمایهگذاری را برای شرکتهای آمریکایی در منطقه شناسایی کرده و این فرصتها را برای ارزیابی توسط هر برنامه تأمین مالی دولت ایالات متحده، از جمله اما نه محدود به برنامههای درون وزارتخانههای امور خارجه، جنگ و انرژی؛ اداره کسب و کارهای کوچک؛ شرکت تأمین مالی توسعه بینالمللی؛ بانک صادرات-واردات؛ و شرکت چالش هزاره، ارائه خواهد داد. ما همچنین باید با دولتها و مشاغل منطقهای برای ایجاد زیرساختهای انرژی مقیاسپذیر و مقاوم، سرمایهگذاری در دسترسی به مواد معدنی حیاتی و تقویت شبکههای ارتباطات سایبری موجود و آینده که از پتانسیل رمزگذاری و امنیت آمریکا به طور کامل بهره میبرند، همکاری کنیم. نهادهای دولتی ایالات متحده که در بالا ذکر شد باید برای تأمین مالی برخی از هزینههای خرید کالاهای آمریکایی در خارج از کشور استفاده شوند.
ایالات متحده همچنین باید در برابر اقداماتی مانند مالیات هدفمند، مقررات ناعادلانه و سلب مالکیت که به ضرر مشاغل آمریکایی است، مقاومت کرده و آنها را لغو کند. شرایط توافقات ما، به ویژه با کشورهایی که بیشترین وابستگی را به ما دارند و بنابراین بیشترین نفوذ را بر آنها داریم، باید قراردادهای تک منبعی برای شرکتهای ما باشد. در عین حال، باید تمام تلاش خود را برای بیرون راندن شرکتهای خارجی که زیرساختها را در منطقه میسازند، به کار گیریم.
ب. آسیا:
آینده اقتصادی را به دست آورید، از رویارویی نظامی جلوگیری کنید-رهبری از موضع قدرت
رئیس جمهور ترامپ به تنهایی بیش از سه دهه فرضیات اشتباه آمریکایی در مورد چین را تغییر داد: یعنی اینکه با باز کردن بازارهایمان به روی چین، تشویق کسب و کارهای آمریکایی به سرمایه گذاری در چین و برون سپاری تولیداتمان به چین، ورود چین به اصطلاح “نظم بین المللی مبتنی بر قانون” را تسهیل خواهیم کرد. اما این اتفاق نیفتاد. چین ثروتمند و قدرتمند شد و از ثروت و قدرت خود به نفع قابل توجه خود استفاده کرد. نخبگان آمریکایی – بیش از چهار دولت متوالی از هر دو حزب سیاسی – یا مایل به اجرای استراتژی چین بودند یا آن را انکار میکردند.
هند-اقیانوس آرام در حال حاضر منبع تقریباً نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان بر اساس برابری قدرت خرید (PPP) و یک سوم بر اساس تولید ناخالص داخلی اسمی است. این سهم مطمئناً در طول قرن بیست و یکم افزایش خواهد یافت. این بدان معناست که هند-اقیانوس آرام در حال حاضر و همچنان یکی از میدانهای نبرد کلیدی اقتصادی و ژئوپلیتیکی قرن آینده خواهد بود. برای پیشرفت در خانه، باید با موفقیت در آنجا رقابت کنیم – و ما هستیم. رئیس جمهور ترامپ در طول سفرهای اکتبر ۲۰۲۵ خود، توافقنامههای مهمی را امضا کرد که پیوندهای قدرتمند ما در زمینههای تجاری، فرهنگی، فناوری و دفاعی را عمیقتر میکند و تعهد ما را به یک منطقه آزاد و باز هند و اقیانوسیه مجدداً تأیید میکند.
آمریکا داراییهای عظیمی – قویترین اقتصاد و ارتش جهان، نوآوریهای جهانی، “قدرت نرم” بینظیر و سابقه تاریخی در بهرهمندی متحدان و شرکای ما – را در اختیار دارد که ما را قادر میسازد با موفقیت رقابت کنیم.
رئیس جمهور ترامپ در حال ایجاد اتحادها و تقویت مشارکتها در هند و اقیانوسیه است که پایه و اساس امنیت و رفاه در آینده خواهد بود.
اقتصاد: مخاطرات نهایی
از زمان بازگشایی اقتصاد چین به روی جهان در سال ۱۹۷۹، روابط تجاری بین دو کشور ما اساساً نامتوازن بوده و هست. آنچه به عنوان رابطهای بین یک اقتصاد بالغ و ثروتمند و یکی از فقیرترین کشورهای جهان آغاز شد، به رابطهای بین دو کشور تقریباً همتا تبدیل شده است، حتی با اینکه تا همین اواخر، موضع آمریکا ریشه در همان فرضیات گذشته داشت.
چین با تغییر سیاست تعرفهای ایالات متحده که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد، تا حدودی با تقویت تسلط خود بر زنجیرههای تأمین، به ویژه در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط (یعنی سرانه تولید ناخالص داخلی ۱۳۸۰۰ دلار یا کمتر) – که از بزرگترین میدانهای نبرد اقتصادی دهههای آینده هستند – خود را وفق داد. صادرات چین به کشورهای کمدرآمد بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ دو برابر شد. ایالات متحده کالاهای چینی را به طور غیرمستقیم از واسطهها و کارخانههای ساخته شده توسط چینیها در دوازده کشور، از جمله مکزیک، وارد میکند. صادرات چین به کشورهای کمدرآمد امروز تقریباً چهار برابر صادرات آن به ایالات متحده است. هنگامی که رئیس جمهور ترامپ برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ به قدرت رسید، صادرات چین به ایالات متحده ۴ درصد از تولید ناخالص داخلی آن بود، اما از آن زمان به کمی بیش از ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی آن کاهش یافته است. با این حال، چین همچنان از طریق سایر کشورهای نیابتی به ایالات متحده صادرات میکند.
در ادامه، ما روابط اقتصادی آمریکا با چین را مجدداً متعادل خواهیم کرد و برای بازگرداندن استقلال اقتصادی آمریکا، عمل متقابل و انصاف را در اولویت قرار خواهیم داد. تجارت با چین باید متوازن و متمرکز بر عوامل غیرحساس باشد. اگر آمریکا در مسیر رشد باقی بماند – و بتواند آن را حفظ کند و در عین حال یک رابطه اقتصادی واقعاً سودمند متقابل با پکن را حفظ کند – ما باید از اقتصاد فعلی ۳۰ تریلیون دلاری خود در سال ۲۰۲۵ به ۴۰ تریلیون دلار در دهه ۲۰۳۰ برسیم و کشورمان را در موقعیتی رشکبرانگیز برای حفظ جایگاه خود به عنوان اقتصاد پیشرو جهان قرار دهیم. هدف نهایی ما ایجاد پایه و اساس برای نشاط اقتصادی بلندمدت است.
مهم این است که این امر باید با تمرکز قوی و مداوم بر بازدارندگی برای جلوگیری از جنگ در هند و اقیانوس آرام همراه باشد. این رویکرد ترکیبی میتواند به یک چرخه مطلوب تبدیل شود، زیرا بازدارندگی قوی آمریکا فضایی را برای اقدام اقتصادی منظمتر باز میکند، در حالی که اقدام اقتصادی منظمتر منجر به منابع بیشتر آمریکایی برای حفظ بازدارندگی در درازمدت میشود.
برای دستیابی به این هدف، چندین امر ضروری است:
اول، ایالات متحده باید از اقتصاد و مردم خود در برابر آسیب، از هر کشور یا منبعی، محافظت و دفاع کند. این به معنای پایان دادن (در میان موارد دیگر) به موارد زیر است:
- یارانههای غارتگرانه و دولتی و استراتژیهای صنعتی؛
- شیوههای تجاری ناعادلانه؛
- نابودی مشاغل و صنعتیزدایی؛
- سرقت مالکیت معنوی در مقیاس بزرگ و جاسوسی صنعتی؛
- تهدیدات علیه زنجیرههای تأمین ما که دسترسی ایالات متحده به منابع حیاتی، از جمله مواد معدنی و عناصر خاکی کمیاب را به خطر میاندازد؛
- صادرات پیشسازهای فنتانیل که به اپیدمی مواد افیونی در آمریکا دامن میزند؛ و
- تبلیغات، عملیات نفوذ و سایر اشکال براندازی فرهنگی.
دوم، ایالات متحده باید با متحدان و شرکای همپیمان خود – که در مجموع ۳۵ تریلیون دلار قدرت اقتصادی دیگر به اقتصاد ملی ۳۰ تریلیون دلاری ما (که روی هم رفته بیش از نیمی از اقتصاد جهان را تشکیل میدهد) اضافه میکنند – همکاری کند تا با شیوههای اقتصادی غارتگرانه مقابله کند و از قدرت اقتصادی مشترک برای کمک به حفظ جایگاه برتر خود در اقتصاد جهانی و اطمینان از اینکه اقتصادهای متحد تابع هیچ قدرت رقیبی نمیشوند، استفاده کند. ما باید به بهبود روابط تجاری (و سایر روابط) با هند ادامه دهیم تا دهلی نو را به مشارکت در امنیت هند و اقیانوسیه، از جمله از طریق همکاری چهارجانبه مداوم با استرالیا، ژاپن و ایالات متحده (“کواد”) تشویق کنیم. علاوه بر این، ما همچنین تلاش خواهیم کرد تا اقدامات متحدان و شرکای خود را با منافع مشترک خود در جلوگیری از تسلط هر کشور رقیب واحد همسو کنیم.
ایالات متحده همزمان باید در تحقیقات برای حفظ و پیشبرد برتری خود در فناوری نظامی پیشرفته و دوگانه، با تأکید بر حوزههایی که مزایای ایالات متحده در آنها قویتر است، سرمایهگذاری کند. این حوزهها شامل زیر دریا، فضا و هستهای و همچنین حوزههای دیگری است که آینده قدرت نظامی را تعیین میکنند، مانند هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و سیستمهای خودمختار، به علاوه انرژی لازم برای تأمین سوخت این حوزهها.
علاوه بر این، روابط حیاتی دولت ایالات متحده با بخش خصوصی آمریکا به حفظ نظارت بر تهدیدات مداوم علیه شبکههای ایالات متحده، از جمله زیرساختهای حیاتی، کمک میکند. این به نوبه خود، توانایی دولت ایالات متحده را برای انجام کشف، انتساب و پاسخ در زمان واقعی (یعنی دفاع شبکهای و عملیات سایبری تهاجمی) در عین محافظت از رقابتپذیری اقتصاد ایالات متحده و تقویت تابآوری بخش فناوری آمریکا، افزایش میدهد.
بهبود این قابلیتها همچنین مستلزم مقرراتزدایی قابل توجهی برای بهبود بیشتر رقابتپذیری، تحریک نوآوری و افزایش دسترسی به منابع طبیعی آمریکا است. در انجام این کار، ما باید هدف خود را بازگرداندن تعادل نظامی مطلوب برای ایالات متحده و متحدانمان در منطقه قرار دهیم.
علاوه بر حفظ برتری اقتصادی و ادغام سیستم اتحاد خود در یک گروه اقتصادی، ایالات متحده باید تعامل اقتصادی دیپلماتیک و اقتصادی قوی به رهبری بخش خصوصی را در کشورهایی که احتمالاً بخش عمدهای از رشد اقتصادی جهانی در دهههای آینده در آنها رخ خواهد داد، اجرا کند.
دیپلماسی «اول آمریکا» به دنبال ایجاد تعادل مجدد در روابط تجاری جهانی است. ما برای متحدان خود روشن کردهایم که کسری حساب جاری آمریکا ناپایدار است. ما باید اروپا، ژاپن، کره، استرالیا، کانادا، مکزیک و دیگر کشورهای برجسته را در اتخاذ سیاستهای تجاری که به متعادلسازی اقتصاد چین به سمت مصرف خانوار کمک میکند، تشویق کنیم، زیرا آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین و خاورمیانه به تنهایی نمیتوانند ظرفیت مازاد عظیم چین را جذب کنند. کشورهای صادرکننده اروپا و آسیا همچنین میتوانند به کشورهای با درآمد متوسط به عنوان بازاری محدود اما رو به رشد برای صادرات خود نگاه کنند.
شرکتهای دولتی و تحت حمایت دولت چین در ساخت زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال سرآمد هستند و چین شاید ۱.۳ تریلیون دلار از مازاد تجاری خود را به وام به شرکای تجاری خود تبدیل کرده است. آمریکا و متحدانش هنوز یک طرح مشترک برای به اصطلاح “جنوب جهانی” تدوین نکردهاند، چه برسد به اینکه آن را اجرا کنند، اما در کنار هم منابع عظیمی دارند. اروپا، ژاپن، کره جنوبی و دیگران داراییهای خارجی خالص ۷ تریلیون دلاری دارند. مؤسسات مالی بینالمللی، از جمله بانکهای توسعه چندجانبه، داراییهای ترکیبی ۱.۵ تریلیون دلاری دارند. در حالی که افزایش تدریجی مأموریتها، اثربخشی برخی از این مؤسسات را تضعیف کرده است، این دولت متعهد به استفاده از موقعیت رهبری خود برای اجرای اصلاحاتی است که تضمین میکند آنها در خدمت منافع آمریکا هستند. آنچه آمریکا را از سایر نقاط جهان متمایز میکند – باز بودن، شفافیت، قابل اعتماد بودن، تعهد به آزادی و نوآوری و سرمایهداری بازار آزاد – همچنان ما را به شریک جهانی انتخاب اول تبدیل خواهد کرد. آمریکا هنوز هم در فناوریهای کلیدی مورد نیاز جهان جایگاه غالب را دارد. ما باید مجموعهای از مشوقها – به عنوان مثال، همکاری در فناوری پیشرفته، خریدهای دفاعی و دسترسی به بازارهای سرمایه خود – را به شرکا ارائه دهیم که تصمیمات را به نفع ما تغییر دهد.
سفرهای رسمی رئیس جمهور ترامپ در ماه مه ۲۰۲۵ به کشورهای خلیج فارس، قدرت و جذابیت فناوری آمریکایی را نشان داد. در آنجا، رئیس جمهور حمایت کشورهای خلیج فارس را از فناوری برتر هوش مصنوعی آمریکا جلب کرد و مشارکتهای ما را تعمیق بخشید. آمریکا به طور مشابه باید متحدان و شرکای اروپایی و آسیایی خود، از جمله هند، را برای تحکیم و بهبود مواضع مشترک خود در نیمکره غربی و در رابطه با مواد معدنی حیاتی در آفریقا، به کار گیرد. ما باید ائتلافهایی تشکیل دهیم که از مزایای نسبی ما در امور مالی و فناوری برای ایجاد بازارهای صادراتی با کشورهای همکار استفاده کنند. شرکای اقتصادی آمریکا دیگر نباید انتظار داشته باشند که از طریق ظرفیت مازاد و عدم تعادل ساختاری از ایالات متحده درآمد کسب کنند، بلکه در عوض باید از طریق همکاری مدیریتشده مرتبط با هماهنگی استراتژیک و با دریافت سرمایهگذاری بلندمدت ایالات متحده، رشد را دنبال کنند.
آمریکا با داشتن عمیقترین و کارآمدترین بازارهای سرمایه جهان، میتواند به کشورهای کمدرآمد کمک کند تا بازارهای سرمایه خود را توسعه دهند و ارزهای خود را بیشتر به دلار پیوند دهند و آینده دلار را به عنوان ارز ذخیره جهانی تضمین کنند.
بزرگترین مزایای ما همچنان سیستم حکومتی و اقتصاد بازار آزاد پویای ما است. با این حال، نمیتوانیم فرض کنیم که مزایای سیستم ما به طور پیشفرض غالب خواهد بود. بنابراین، یک استراتژی امنیت ملی ضروری است.
بازدارندگی تهدیدات نظامی
در درازمدت، حفظ برتری اقتصادی و فناوری آمریکا مطمئنترین راه برای بازدارندگی و جلوگیری از یک درگیری نظامی در مقیاس بزرگ است.
یک تعادل نظامی متعارف مطلوب همچنان یک جزء اساسی رقابت استراتژیک است. به درستی، تمرکز زیادی بر تایوان وجود دارد، تا حدودی به دلیل تسلط تایوان بر تولید نیمههادی، اما بیشتر به این دلیل که تایوان دسترسی مستقیم به زنجیره جزایر دوم را فراهم میکند و شمال شرقی و جنوب شرقی آسیا را به دو صحنه مجزا تقسیم میکند. با توجه به اینکه یک سوم حمل و نقل جهانی سالانه از دریای چین جنوبی عبور میکند، این امر پیامدهای عمدهای برای اقتصاد ایالات متحده دارد. از این رو، جلوگیری از درگیری بر سر تایوان، در حالت ایدهآل با حفظ برتری نظامی، یک اولویت است. ما همچنین سیاست اعلامی دیرینه خود در مورد تایوان را حفظ خواهیم کرد، به این معنی که ایالات متحده از هیچ تغییر یکجانبهای در وضع موجود در تنگه تایوان حمایت نمیکند.
ما ارتشی خواهیم ساخت که قادر به دفع تجاوز در هر نقطهای از زنجیره جزایر اول باشد. اما ارتش آمریکا نمیتواند و نباید مجبور باشد این کار را به تنهایی انجام دهد.
متحدان ما باید برای دفاع جمعی، هزینه بیشتری صرف کنند و مهمتر از آن، هزینه بیشتری صرف کنند. تلاشهای دیپلماتیک آمریکا باید بر فشار آوردن به متحدان و شرکای زنجیره جزایر اول ما متمرکز شود تا به ارتش ایالات متحده اجازه دسترسی بیشتر به بنادر و سایر تأسیسات خود را بدهند، هزینه بیشتری برای دفاع از خود صرف کنند و از همه مهمتر، در قابلیتهایی با هدف بازدارندگی از تجاوز سرمایهگذاری کنند. این امر مسائل امنیتی دریایی را در امتداد زنجیره جزایر اول به هم پیوند میدهد و در عین حال ظرفیت ایالات متحده و متحدان را برای جلوگیری از هرگونه تلاش برای تصرف تایوان یا دستیابی به تعادل قوا به گونهای که برای ما نامطلوب باشد و دفاع از آن جزیره را غیرممکن سازد، تقویت میکند.
یک چالش امنیتی مرتبط، احتمال کنترل دریای چین جنوبی توسط هر رقیبی است. این امر میتواند به یک قدرت بالقوه متخاصم اجازه دهد تا یک سیستم عوارض بر روی یکی از حیاتیترین خطوط تجاری جهان اعمال کند یا – بدتر از آن – آن را به دلخواه ببندد و دوباره باز کند. هر یک از این دو نتیجه برای اقتصاد ایالات متحده و منافع گستردهتر ایالات متحده مضر خواهد بود. باید اقدامات قوی همراه با بازدارندگی لازم برای باز نگه داشتن این خطوط، بدون «عوارض» و عدم انسداد خودسرانه توسط یک کشور، تدوین شود. این امر نه تنها مستلزم سرمایهگذاری بیشتر در قابلیتهای نظامی ما – به ویژه نیروی دریایی – است، بلکه همکاری قوی با هر کشوری که در صورت عدم رسیدگی به این مشکل، از هند گرفته تا ژاپن و فراتر از آن، در معرض آسیب قرار میگیرد را نیز میطلبد.
با توجه به اصرار رئیس جمهور ترامپ بر افزایش سهم ژاپن و کره جنوبی در بار مسئولیت، باید این کشورها را ترغیب کنیم تا هزینههای دفاعی را با تمرکز بر قابلیتهای لازم – از جمله قابلیتهای جدید – برای بازدارندگی دشمنان و محافظت از زنجیره جزایر اول، افزایش دهند. ما همچنین حضور نظامی خود را در غرب اقیانوس آرام تقویت خواهیم کرد، در حالی که در تعاملات خود با تایوان و استرالیا، لفاظیهای مصمم خود را در مورد افزایش هزینههای دفاعی حفظ خواهیم کرد.
پیشگیری از درگیری مستلزم یک موضع هوشیارانه در هند و اقیانوس آرام، یک پایگاه صنعتی دفاعی تجدید شده، سرمایهگذاری نظامی بیشتر از سوی خودمان و متحدان و شرکا و پیروزی در رقابت اقتصادی و فناوری در درازمدت است.
ج. ارتقای عظمت اروپا
مقامات آمریکایی عادت کردهاند که مشکلات اروپا را از منظر هزینههای ناکافی نظامی و رکود اقتصادی بررسی کنند. این موضوع حقیقت دارد، اما مشکلات واقعی اروپا از این هم عمیقتر است.
اروپای قارهای سهم خود از تولید ناخالص داخلی جهانی را از دست داده است – از ۲۵ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۱۴ درصد امروز – که تا حدودی به دلیل مقررات ملی و فراملی است که خلاقیت و سختکوشی را تضعیف میکند.
اما این افول اقتصادی تحت الشعاع چشمانداز واقعی و آشکارتر محو شدن تمدن قرار گرفته است. مسائل بزرگتری که اروپا با آن روبرو است شامل فعالیتهای اتحادیه اروپا و سایر نهادهای فراملی است که آزادی و حاکمیت سیاسی را تضعیف میکنند، سیاستهای مهاجرتی که قاره را متحول میکنند و باعث ایجاد نزاع میشوند، سانسور آزادی بیان و سرکوب مخالفان سیاسی، کاهش شدید نرخ زاد و ولد و از دست دادن هویت ملی و اعتماد به نفس.
اگر روندهای فعلی ادامه یابد، این قاره در ۲۰ سال یا کمتر غیرقابل تشخیص خواهد بود. به همین ترتیب، به هیچ وجه مشخص نیست که آیا برخی از کشورهای اروپایی اقتصاد و ارتشهای به اندازه کافی قوی خواهند داشت تا متحدان قابل اعتمادی باقی بمانند یا خیر. بسیاری از این کشورها در حال حاضر در مسیر فعلی خود دو برابر شدهاند. ما میخواهیم اروپا اروپایی باقی بماند، اعتماد به نفس تمدنی خود را بازیابد و تمرکز ناموفق خود بر خفقان نظارتی را کنار بگذارد.
این فقدان اعتماد به نفس در رابطه اروپا با روسیه آشکارتر است. متحدان اروپایی تقریباً در هر معیاری، به جز سلاحهای هستهای، از برتری قابل توجه قدرت سخت نسبت به روسیه برخوردارند. در نتیجه جنگ روسیه در اوکراین، روابط اروپا با روسیه اکنون به شدت تضعیف شده است و بسیاری از اروپاییها روسیه را به عنوان یک تهدید وجودی میبینند. مدیریت روابط اروپا با روسیه مستلزم تعامل دیپلماتیک قابل توجه ایالات متحده است، هم برای برقراری مجدد شرایط ثبات استراتژیک در سراسر سرزمین اوراسیا و هم برای کاهش خطر درگیری بین روسیه و کشورهای اروپایی.
یکی از منافع اصلی ایالات متحده، مذاکره برای توقف سریع خصومتها در اوکراین است تا اقتصادهای اروپایی را تثبیت کند، از تشدید یا گسترش ناخواسته جنگ جلوگیری کند و ثبات استراتژیک را با روسیه برقرار کند و همچنین بازسازی پس از خصومتهای اوکراین را برای بقای آن به عنوان یک کشور پایدار ممکن سازد.
جنگ اوکراین تأثیر نامطلوبی بر افزایش وابستگیهای خارجی اروپا، به ویژه آلمان، داشته است. امروزه، شرکتهای شیمیایی آلمانی در حال ساخت برخی از بزرگترین کارخانههای فرآوری جهان در چین هستند و از گاز روسیه که نمیتوانند در داخل کشور به دست آورند، استفاده میکنند. دولت ترامپ خود را در تضاد با مقامات اروپایی میبیند که انتظارات غیرواقعی از جنگ در دولتهای اقلیت ناپایدار دارند، دولتی که بسیاری از آنها اصول اساسی دموکراسی را برای سرکوب مخالفان زیر پا میگذارند. اکثریت بزرگی از اروپاییها خواهان صلح هستند، اما این خواسته به سیاست تبدیل نمیشود، تا حد زیادی به دلیل تخریب فرآیندهای دموکراتیک توسط این دولتها. این امر از نظر استراتژیک برای ایالات متحده بسیار مهم است، دقیقاً به این دلیل که کشورهای اروپایی اگر در بحران سیاسی گرفتار شوند، نمیتوانند خود را اصلاح کنند. با این حال، اروپا از نظر استراتژیک و فرهنگی برای ایالات متحده حیاتی است. تجارت فراآتلانتیک همچنان یکی از ستونهای اقتصاد جهانی و رفاه آمریکا است. بخشهای اروپایی از تولید گرفته تا فناوری و انرژی همچنان در میان قویترین بخشهای جهان هستند. اروپا محل تحقیقات علمی پیشرفته و مؤسسات فرهنگی پیشرو در جهان است. ما نه تنها نمیتوانیم اروپا را نادیده بگیریم، بلکه انجام این کار برای آنچه که این استراتژی قصد دستیابی به آن را دارد، خود-شکستخورده خواهد بود. دیپلماسی آمریکا باید همچنان از دموکراسی واقعی، آزادی بیان و تجلیل بیچون و چرا از شخصیت و تاریخ منحصر به فرد کشورهای اروپایی حمایت کند. آمریکا متحدان سیاسی خود در اروپا را تشویق میکند تا این احیای روحیه را ترویج دهند و نفوذ روزافزون أحزاب میهنپرست اروپایی در واقع دلیلی برای خوشبینی زیاد است.
هدف ما باید کمک به اروپا برای اصلاح مسیر فعلیاش باشد. ما به یک اروپای قوی نیاز داریم تا به ما در رقابت موفقیتآمیز کمک کند و با ما هماهنگ باشد تا از تسلط هر دشمنی بر اروپا جلوگیری کند.
آمریکا، به طور قابل درکی، از نظر احساسی به قاره اروپا – و البته به بریتانیا و ایرلند – وابسته است. شخصیت این کشورها نیز از نظر استراتژیک مهم است زیرا ما برای ایجاد شرایط ثبات و امنیت، به متحدان خلاق، توانمند، مطمئن و دموکراتیک خود اعتماد داریم. ما میخواهیم با کشورهای همسو که میخواهند عظمت سابق خود را بازیابی کنند، همکاری کنیم.
در درازمدت، کاملاً محتمل است که حداکثر ظرف چند دهه، برخی از اعضای ناتو اکثریت غیراروپایی شوند. به این ترتیب، این یک سوال بیپاسخ است که آیا آنها جایگاه خود در جهان یا اتحاد خود با ایالات متحده را مانند کسانی که منشور ناتو را امضا کردند، خواهند دید یا خیر.
سیاست کلی ما برای اروپا باید موارد زیر را در اولویت قرار دهد:
- برقراری مجدد شرایط ثبات در اروپا و ثبات استراتژیک با روسیه؛
- توانمندسازی اروپا برای ایستادن روی پای خود و فعالیت به عنوان گروهی از کشورهای مستقل همسو، از جمله با پذیرش مسئولیت اصلی دفاع از خود، بدون تسلط هیچ قدرت متخاصمی؛
- ایجاد مقاومت در برابر مسیر فعلی اروپا در داخل کشورهای اروپایی؛
- گشودن بازارهای اروپا به روی کالاها و خدمات آمریکایی و تضمین رفتار نصفان هبا کارگران و مشاغل آمریکایی؛
- ایجاد کشورهای سالم اروپای مرکزی، شرقی و جنوبی از طریق روابط تجاری، فروش سلاح، همکاری سیاسی و مبادلات فرهنگی و آموزشی؛
- پایان دادن به این تصور و جلوگیری از واقعیت ناتو به عنوان یک اتحاد دائماً در حال گسترش؛ و
- تشویق اروپا به اقدام برای مبارزه با ظرفیت بیش از حد مرکانتیلیستی، سرقت فناوری، جاسوسی سایبری و سایر اقدامات اقتصادی خصمانه.
د. خاورمیانه: تغییر بار مسئولیتها، ایجاد صلح
حداقل برای نیم قرن، سیاست خارجی آمریکا خاورمیانه را بالاتر از سایر مناطق در اولویت قرار داده است. دلایل آن واضح است: خاورمیانه برای دههها مهمترین تأمینکننده انرژی جهان، صحنه اصلی رقابت ابرقدرتها و مملو از درگیریهایی بود که تهدیدی برای سرایت به جهان گستردهتر و حتی سواحل خودمان بود.
امروزه، حداقل دو مورد از این پویاییها دیگر پابرجا نیستند. منابع انرژی به طور چشمگیری متنوع شدهاند و ایالات متحده بار دیگر به یک صادرکننده خالص انرژی تبدیل شده است. رقابت ابرقدرتها جای خود را به رقابت قدرتهای بزرگ داده است، که در آن ایالات متحده رشکبرانگیزترین موقعیت را حفظ کرده است، که با احیای موفقیتآمیز اتحادهای ما در خلیج فارس، با سایر شرکای عرب و با اسرائیل توسط رئیسجمهور ترامپ تقویت شده است.
منازعه همچنان دردسرسازترین پویایی خاورمیانه است، اما امروزه این مشکل کمتر از آن چیزی است که تیترها ممکن است به ذهن خطور کنند. ایران – نیروی اصلی بیثباتکننده منطقه – از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و عملیات «چکش نیمهشب» رئیسجمهور ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵ که برنامه هستهای ایران را به طور قابل توجهی تضعیف کرد، به شدت تضعیف شده است. درگیری اسرائیل و فلسطین همچنان دشوار است، اما به لطف آتشبس و آزادی گروگانهایی که رئیسجمهور ترامپ مذاکره کرد، پیشرفتی به سوی صلحی پایدارتر حاصل شده است. حامیان اصلی حماس تضعیف شدهاند یا از آن کنارهگیری کردهاند. سوریه همچنان یک مشکل بالقوه است، اما با حمایت آمریکا، اعراب، اسرائیل و ترکیه، ممکن است جایگاه شایسته خود را به عنوان یک بازیگر مهم و مثبت در منطقه تثبیت و بازیابی کند.
با لغو یا کاهش سیاستهای محدودکننده انرژی توسط این دولت و افزایش تولید انرژی آمریکا، دلیل تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه از بین خواهد رفت. در عوض، این منطقه به طور فزایندهای به منبع و مقصد سرمایهگذاری بینالمللی و در صنایعی فراتر از نفت و گاز – از جمله انرژی هستهای، هوش مصنوعی و فناوریهای دفاعی – تبدیل خواهد شد. ما همچنین میتوانیم با شرکای خاورمیانهای خود برای پیشبرد سایر منافع اقتصادی، از تأمین زنجیرههای تأمین گرفته تا تقویت فرصتها برای توسعه بازارهای دوستانه و باز در سایر نقاط جهان مانند آفریقا، همکاری کنیم.
شرکای خاورمیانه تعهد خود را به مبارزه با رادیکالیسم نشان میدهند، روندی که سیاست آمریکا باید همچنان از آن حمایت کند. اما انجام این کار مستلزم کنار گذاشتن آزمایش نادرست آمریکا در تحمیل این کشورها – به ویژه پادشاهیهای خلیج فارس – به ترک سنتها و اشکال تاریخی حکومت خود است. ما باید اصلاحات را در هر زمان و مکانی که به صورت ارگانیک ظهور میکند، بدون تلاش برای تحمیل آن از خارج، تشویق و تحسین کنیم. کلید روابط موفق با خاورمیانه، پذیرش منطقه، رهبران و ملتهای آن به همان شکلی که هستند، در عین همکاری در زمینههای منافع مشترک است.
آمریکا همیشه منافع اصلی خود را در تضمین این خواهد داشت که منابع انرژی خلیج فارس به دست یک دشمن آشکار نیفتد، تنگه هرمز باز بماند، دریای سرخ قابل کشتیرانی باقی بماند، منطقه به محل پرورش یا صادرکننده تروریسم علیه منافع آمریکا یا سرزمین آمریکا تبدیل نشود و اسرائیل امن بماند. ما میتوانیم و باید با این تهدید از نظر ایدئولوژیکی و نظامی مقابله کنیم بدون دههها جنگ بیثمر «ملتسازی».
ما همچنین علاقهی آشکاری به گسترش توافقنامههای ابراهیم به کشورهای بیشتر در منطقه و سایر کشورهای جهان اسلام داریم.
اما روزهایی که خاورمیانه در برنامهریزی بلندمدت و اجرای روزانه بر سیاست خارجی آمریکا تسلط داشت، خوشبختانه به پایان رسیده است – نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر اهمیتی ندارد، بلکه به این دلیل که دیگر مانند گذشته عامل تحریککنندهی دائمی و منبع بالقوهی فاجعهی قریبالوقوع نیست. خاورمیانه در حال ظهور به عنوان مکانی برای مشارکت، دوستی و سرمایهگذاری است – روندی که باید مورد استقبال و تشویق قرار گیرد. در واقع، توانایی رئیسجمهور ترامپ در متحد کردن جهان عرب در شرمالشیخ برای دستیابی به صلح و عادیسازی روابط، به ایالات متحده اجازه میدهد تا سرانجام منافع آمریکا را در اولویت قرار دهد.
ح: آفریقا
برای مدت طولانی، سیاست آمریکا در آفریقا بر ارائه و بعداً گسترش ایدئولوژی لیبرال متمرکز بوده است. ایالات متحده در عوض باید به دنبال همکاری با کشورهای منتخب برای کاهش درگیری، تقویت روابط تجاری سودمند متقابل و گذار از الگوی کمکهای خارجی به الگوی سرمایهگذاری و رشد که قادر به بهرهبرداری از منابع طبیعی فراوان و پتانسیل اقتصادی نهفته آفریقا باشد.
فرصتهای تعامل میتواند شامل مذاکره برای حل و فصل درگیریهای جاری (به عنوان مثال، جمهوری دموکراتیک کنگو-رواندا، سودان) و جلوگیری از درگیریهای جدید (به عنوان مثال، اتیوپی-اریتره-سومالی) و همچنین اقدام برای اصلاح رویکرد ما به کمک و سرمایهگذاری (به عنوان مثال، قانون رشد و فرصت آفریقا) باشد. و ما باید در عین حال که از هرگونه حضور یا تعهدات بلندمدت آمریکا اجتناب میکنیم، نسبت به فعالیتهای تروریستی اسلامگرای نوظهور در بخشهایی از آفریقا محتاط باشیم.
ایالات متحده باید از یک رابطه متمرکز بر کمک با آفریقا به یک رابطه متمرکز بر تجارت و سرمایهگذاری گذار کند و از مشارکت با کشورهای توانمند و قابل اعتمادی که متعهد به گشودن بازارهای خود به روی کالاها و خدمات ایالات متحده هستند، حمایت کند. یکی از حوزههای فوری برای سرمایهگذاری ایالات متحده در آفریقا، با چشمانداز بازگشت خوب سرمایه، شامل بخش انرژی و توسعه مواد معدنی حیاتی است. توسعه فناوریهای انرژی هستهای، گاز مایع و گاز طبیعی مایع با حمایت ایالات متحده میتواند برای کسبوکارهای آمریکایی سود ایجاد کند و به ما در رقابت برای مواد معدنی حیاتی و سایر منابع کمک کند.
نسخه کامل سند را بصورت PDF در لینک زیر میتوانید باربرداری کنید:



