سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۲ اسفند, ۱۴۰۴ ۰۹:۴۹

جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۹

گالری عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی واشنگتن…

شاید احمد چلبی، اختلاسگر بانک محکوم عراقی را به خاطر داشته باشید که ادعا می‌کرد در اوایل دهه 2000 اطلاعات "بسیار معتبری" از برنامه تسلیحاتی صدام حسین دارد و پس از حمله 2003 با یک کرسی در شورای موقت حکومت این کشور پاداش گرفت. یا محمود جبرئیل، استاد دانشگاه پیتسبورگ که در جریان حمله ناتو به لیبی که منجر به سرنگونی قذافی شد، رهبر «شورشیان میانه‌رو» لیبی شد. هر بار که ماشین جنگی برای بنزین زدن توقف می‌کند، کسی می‌خواهد سوار شود.

به نقل از “روابط روز” (Current Affairs)

۴ دسامبر ۲۰۲۵ در بخش بین‌الملل

از ونزوئلا تا ایران، ایالات متحده همیشه می‌تواند رهبران جاه‌طلبی را پیدا کند که مایل به حمایت از تغییر رژیم هستند. اما آنها منافع کشورهای خود را در نظر نمی‌گیرند.

در فیلم آخرین امپراتور ساخته برناردو برتولوچی در سال ۱۹۸۷، لحظه‌ای وجود دارد که شخصیت اصلی فیلم فرصتی برای بازگشت به قدرت دارد. پس از تبعید بیش از یک دهه از کاخ خود، به پو یی، امپراتور کودک چین، تاج و تختی احیا شده، همراه با درباری خیره‌کننده و ارتشی برای حمایت از او پیشنهاد می‌شود.

فقط یک نکته وجود دارد: این ارتش، ارتش ژاپن است که تمایل غارتگرانه خود را برای منابع منچوری پنهان نکرده است. عروس ناباورش می‌پرسد: «مگر نمی‌بینی که ژاپنی‌ها از تو استفاده می‌کنند؟» اما تاج و تخت ارزش این هزینه را دارد. پادشاه پاسخ می‌دهد: «باید سعی کنم از آنها استفاده کنم.» برای دهه آینده، پو یی بر نابودی کشورش ریاست می‌کند.

حاکمان دست‌نشانده از زمان هیرود کبیر، پادشاه کتاب مقدس یهودا که توسط امپراتوری روم حمایت می‌شد، از ویژگی‌های امپریالیسم بوده‌اند. اما آنها کاملاً آنطور که انتظار دارید عمل نمی‌کنند. وقتی نخ‌ها توسط یک قدرت خارجی کشیده می‌شوند، به راحتی می‌توان فهمید، اما گاهی اوقات رهبران بالقوه فقط با استفاده از حمایت یک حامی قدرتمند خارجی می‌توانند به قدرت برسند.

ایالات متحده در طول سال‌ها بیش از سهم خود عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی و متحدان دست‌نشانده داشته است. تا آنجا که من می‌دانم، دالایی لاما دیگر در فهرست حقوق‌بگیران سیا نیست، اما تعداد زیادی دیگر منتظر نوبت خود هستند. شاید احمد چلبی، اختلاسگر بانک محکوم عراقی را به خاطر داشته باشید که ادعا می‌کرد در اوایل دهه ۲۰۰۰ اطلاعات “بسیار معتبری” از برنامه تسلیحاتی صدام حسین دارد و پس از حمله ۲۰۰۳ با یک کرسی در شورای موقت حکومت این کشور پاداش گرفت. یا محمود جبرئیل، استاد دانشگاه پیتسبورگ که در جریان حمله ناتو به لیبی که منجر به سرنگونی قذافی شد، رهبر «شورشیان میانه‌رو» لیبی شد. هر بار که ماشین جنگی برای بنزین زدن توقف می‌کند، کسی می‌خواهد سوار شود.

امسال دو نفر از آنها در کانون توجه قرار گرفتند. مگر اینکه با جامعه تبعیدی ایرانی آشنا باشید، ممکن است از رضا پهلوی، شاهزاده ایرانی که به عنوان چهره مشهور حامی ایده تغییر رژیم در ایران عمل می‌کند، اطلاعی نداشته باشید. سپس ماریا کورینا ماچادو، مخالف ونزوئلایی که از تجاوز آمریکا به ونزوئلا حمایت می‌کند، وجود دارد.

ما ابتدا ماچادو را بررسی می‌کنیم، زیرا او در تیترهای خبری امروز نقش محوری‌تری دارد. اگر هر یک از گزارش‌های نفس‌گیر مطبوعات ایالات متحده را خوانده باشید، می‌دانید که او رهبر مشهور مخالفان است که در جریان آخرین انتخابات این کشور توسط دیوان عالی ونزوئلا از نامزدی برای تصدی سمت منع شد. داستان پیدایش او مانند شخصیت یکی از رمان‌های آین رند است: او در خانواده‌ای از صنعتگران ثروتمند به دنیا آمد، تا اینکه امپراتوری فولاد خانوادگی‌شان به طرز بی‌رحمانه‌ای توسط توده‌های بی‌سواد تصرف شد.

ماچادو همچنین دریافت‌کننده جایزه صلح نوبل امسال است و به دیگر صلح‌طلبان دموکراتیک مانند هنری کیسینجر، باراک اوباما و شیمون پرز اسرائیل پیوسته است. کمیته جایزه این جایزه را به طور خاص «به خاطر کار خستگی‌ناپذیر او در ترویج حقوق دموکراتیک برای مردم ونزوئلا» اهدا کرد.

این کمیته عاقلانه اعلام کرد که او از حقوق دموکراتیک برای ونزوئلا حمایت می‌کند، زیرا ماچادو همین نگرانی را در خارج از کشور خود نشان نداده است. او همچنین حمایت نایب بوکله، رئیس جمهور السالوادور (که دوره دوم ریاست جمهوری‌اش دقیقاً، می‌توانیم بگوییم، قانون اساسی نیست) و جایر بولسونارو، رئیس جمهور برزیل، را که در حال حاضر به دلیل تلاش برای لغو انتخابات دموکراتیک کشورش در زندان است، جلب کرده است.

تعهد ماچادو به رأی‌دهندگان ونزوئلایی نیز ممکن است کمتر از آنچه کمیته نوبل امیدوار است، جدی باشد. اولین آشنایی او با سیاست ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۲ و با کودتایی علیه هوگو چاوزِ به شدت محبوب بود. در حالی که ارتش رئیس جمهور را فراری داد، تمام تشکیلات واشنگتن – از وزارت امور خارجه گرفته تا هیئت تحریریه نیویورک تایمز – با این جمله نفس راحتی کشیدند: «دموکراسی ونزوئلا دیگر توسط یک دیکتاتورِ مدعی تهدید نمی‌شود.»

می‌توان تصور کرد که ربودن رهبران منتخب نیز تهدیدی برای دموکراسی است، اما این به ذهن سردبیران تایمز و همچنین به ذهن ماچادو، «مبارز خستگی‌ناپذیر برای حق رأی»، خطور نکرد. روز پس از برکناری چاوز، او در مراسم تحلیف رئیس جمهور موقت، پدرو کارمونا، شرکت کرد و یکی از حدود ۴۰۰ امضاکننده فرمانی بود که قانون اساسی را باطل و مجلس قانونگذاری ونزوئلا را منحل کرد.

بعدها – پس از آنکه مردم ونزوئلا چاوز را به قدرت بازگرداندند – ماچادو با این ادعا که نمی‌داند واقعاً چه چیزی را امضا می‌کند، از خود فاصله گرفت و معتقد بود که این فرمان یک «برگه امضا» در کاخ ریاست جمهوری است. این ممکن است بهانه‌ی ضعیفی به نظر برسد، اما امضای چیزها بدون درک آنها چیزی است که واشنگتن هنگام انتخاب رئیس جمهور یک کشور دیگر به دنبال آن است.

امروز، ماچادو در حال فروش دروغ‌هایی است که احمد چلبی را شرمنده خواهد کرد. پس از مطرح کردن سوالات معتبر  در مورد آخرین انتخابات مآدورو، او همچنین وی را به تقلب در انتخابات ایالات متحده متهم کرد.

در هر صورت، او در وال استریت ژورنال، تحت عنوان نفس‌گیر اورولی “سرنگونی مادورو ‘تغییر رژیم’ نیست” استدلال کرد که برکناری دولت ونزوئلا “مداخله‌گرایی استاندارد نیست”. آنچه در ادامه می‌آید، فهرستی آشنا از مزایایی است که می‌توانیم از یک ونزوئلای آزاد شده انتظار داشته باشیم: سرنگونی مادورو منطقه را تثبیت خواهد کرد. ونزوئلا متحد دموکراتیک ما خواهد بود. آنها به عنوان آزادی‌بخش از ما استقبال خواهند کرد. و اگر این را باور دارید، من مقداری اورانیوم کیک زرد دارم که به شما بفروشم.

در این مرحله، باید واضح باشد که ماچادو در تلاش است تا یک مداخله نظامی خارجی را دعوت کند، و او دقیقاً می‌داند چگونه طعمه را به دام بیندازد. او در یک قسمت پادکست در اوایل امسال به پسر دونالد ترامپ گفت: “عربستان سعودی را فراموش کنید. ما نفت بیشتری داریم، منظورم پتانسیل بی‌نهایت است.” (او احتمالاً می‌داند که رئیس جمهور چقدر از اینکه در دوره اول ریاست جمهوری خود نفت ونزوئلا را مصرف نکرده، پشیمان است.) او افزود: «و شرکت‌های آمریکایی در موقعیت فوق‌العاده استراتژیکی برای سرمایه‌گذاری هستند.» او از آن زمان به این ادعای عجیب روی آورده است که مادورو نه تنها رئیس یک، بلکه رئیس دو کارتل مواد مخدر است که هر دو فنتانیل – دارویی که ونزوئلا تولید نمی‌کند – را با استفاده از قایق‌هایی که به هیچ وجه نمی‌توانند به سواحل آمریکا برسند، به ایالات متحده قاچاق می‌کنند. همچنین، تنها راه متوقف کردن آنها یک گروه ضربت ناو هواپیمابر است.

و سپس رضا پهلوی، شاهزاده ایرانی که تمام دوران بزرگسالی خود را صرف مصاحبه برای شغلی کرده است که أصلا وجود ندارد. او در ایالات متحده زندگی می‌کرد که پدرش، محمدرضا شاه پهلوی، در طول انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ از ایران فرار کرد. (به طور دقیق، لاباک، تگزاس، جایی که وارث جوان به عنوان خلبان نظامی از نیروی هوایی ایالات متحده آموزش دید.) او سال بعد، پس از مرگ پدرش، رسماً خود را رضا شاه دوم اعلام کرد. امروزه او فقط به عنوان ولیعهد شناخته می‌شود؛ ظاهراً اعلیحضرت تنزل رتبه را به‌ناچار پذیرفته‌اند.

اما بسیاری از مهاجران ایرانی از خود می‌پرسند که چرا «پهلوی، مردی که قرار بود پادشاه شود، هر بار که بحرانی در ایران رخ می‌دهد، ناگهان از ناکجاآباد ظاهر می‌شود.» این جمله را استران استیونسون، هماهنگ‌کننده کمپین «تغییر ایران»، پس از اعتراضات گسترده در اواخر سال ۲۰۲۲ و اوایل ۲۰۲۳ در ایران، نوشته است. «به نظر می‌رسد این واقعیت که میلیون‌ها نفر در خیابان‌های شهرهای کوچک و بزرگ ایران شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر» سر می‌دادند، توجه او را به‌خود جلب نکرده است.»

امروزه، شاهزاده باید تعادل ظریفی برقرار کند و بدون اینکه به نظر برسد بیش از حد خواهان قدرت است، برای آن تلاش هم بکند. رسماً، او هیچ ترجیحی برای سلطنت ندارد، اما این مانع از استفاده علنی او از عناوین سلطنتی نمی‌شود. در اوایل سال جاری، اتحادیه ملی دموکراسی در ایران، یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در واشنگتن که از نزدیک با پهلوی همسو است، طرحی برای گذار از «قیام ملی» منتشر کرد. «کتابچه‌ی وضعیت اضطراری» ۱۳۰ صفحه‌ای، طرح کلی دقیقی برای یک دولت موقت سه‌شاخه ارائه می‌دهد – که هیچ‌کدام از آنها در واقع اهمیتی ندارند، زیرا همه افراد درگیر توسط «رهبر قیام ملی» – خود پهلوی – انتخاب یا تأیید شده‌اند.

پهلوی در ملاء عام باید رژیم آیت‌الله را محکوم کند، بدون اینکه به مردم یادآوری کند که آیت‌الله در وهله‌ی اول چگونه قدرت را به دست گرفت. اگر خیلی به گذشته بروید، به قتل عام جمعه‌ی سیاه ۱۹۷۸ – زمانی که نیروهای امنیتی سلطنتی به صدها تظاهرکننده شلیک کردند – یا سیاه‌چال‌های پلیس مخفی شاه می‌رسید که روش‌های بازجویی آنها شامل «شلاق و کتک زدن، شوک الکتریکی، کشیدن ناخن و دندان، پمپ کردن آب جوش به داخل مقعد، آویزان کردن وزنه‌های سنگین به بیضه‌ها، بستن زندانی به میز فلزی که تا حد سفید شدن داغ شده بود، فرو کردن یک بطری شکسته در مقعد و تجاوز» بود. پهلوی به ندرت در مورد جنایات انجام شده توسط پرسنل امنیتی پدرش یا بازجویی‌های همراه با تجاوز جنسی توسط پلیس مخفی ساواک اظهار نظر کرده است. او سال گذشته به اشپیگل گفت: «من در جایی که انتقاد لازم بوده، انتقاد کرده‌ام.» (اگر هم کرده باشد، من آن را پیدا نکرده‌ام.) «با این حال، اغراق نامتناسبی در حقایق، به ویژه توسط اسلام‌گرایان رادیکال و مارکسیست‌ها، وجود داشت.»

این زبان باید برای هر کسی که به اندازه کافی بدشانس بوده و فاکس نیوز را تماشا کرده، آشنا به نظر برسد. به نظر می‌رسد رضا پهلوی بالاخره در دونالد ترامپ – که در مورد «بازسازی ایران با عظمت» پست گذاشته و پرسیده است «چرا تغییر رژیم صورت نمی‌گیرد؟» – و بنیامین نتانیاهو، که ایرانیان را به قیام علیه دولت خود ترغیب کرده و علناً گفته است که زمان آن رسیده است که به ایرانیان به خاطر آزاد کردن یهودیان از بابل پاداش داده شود، یک حامی پیدا کرده است. شاید بالاخره جای خالی شاهزاده وجود داشته باشد.

حتی قبل از آخرین درگیری، اسرائیل فرش قرمز را برای ولیعهد پهن کرد و پهلوی توسط رئیس جمهور و نخست وزیر اسرائیل در تل آویو مورد استقبال قرار گرفت. در یک بیانیه مطبوعاتی رسمی با مقایسه پهلوی با ملکه استر، ملکه ایران در کتاب مقدس، با صدای بلند اعلام شد: «ولیعهد نماد رهبری متفاوت از رهبری رژیم آیت‌الله‌ها است.» به گفته مرکز امنیت و امور خارجه اورشلیم، اندیشکده‌ای که به این موضوع اختصاص دارد، این دیدار «پیام‌های روشن و محکمی» داشت. افزایش قدرت کشور در خاورمیانه. یکی از آنها این بود که «اسرائیل، ولیعهد رضا پهلوی را به عنوان رهبر اصلی اپوزیسیون ایران به رسمیت بشناسد.»

پهلوی اولین شاهی نبود که به دنبال کمک خارجی می‌رفت. خوانندگان مجله «أمور جاری» ممکن است از قبل با عملیات آژاکس، توطئه بریتانیایی-آمریکایی که محمد مصدق، نخست وزیر ایران را سرنگون کرد و در را به روی دموکراسی ایران بست، آشنا باشند. (هیئت تحریریه نیویورک تایمز از این عملیات بسیار خوشحال بود و گفت که این عملیات به کشورهای کمتر توسعه یافته «درس عبرتی در مورد هزینه سنگینی که باید توسط یکی از اعضای آنها که از ملی‌گرایی متعصبانه دیوانه می‌شود، پرداخت شود» ارائه داد.) ضدانقلاب خونینی که پس از آن رخ داد، به نوعی تمثیل چپ‌گرایانه برای عواقب زیاده‌روی امپریالیستی تبدیل شد، درست در کنار شورشیان تحت حمایت سیا در افغانستان.

اما این به شما نمی‌فهماند که خانواده پهلوی چقدر به حمایت خارجی وابسته بودند. رضاخان، پدربزرگ ولیعهد، توسط افسران بریتانیایی انتخاب شده بود. آنها بعداً وقتی او کمی بیش از حد به مشاوران آلمانی خود نزدیک شد، او را سرنگون کردند. بنابراین، پهلوی‌ها این امتیاز نادر را دارند که یک خانواده سلطنتی هستند که در آن هر نسل توسط یک ارتش خارجی به قدرت رسیده است. امروزه، به نظر می‌رسد ولیعهد فعلی، کار تمام وقت خود را در فاکس نیوز انجام می‌دهد. اگر او دوباره به قدرت بازگردد، بهتر است از آنها برای اجرای مراسم تاجگذاری خود دعوت کند.

می‌توان از این فکر که همه اینها هیچ یک از این رهبران آینده را به یک پو یی مدرن تبدیل نمی‌کند، عذرخواهی کرد. اتهام «آشوبگر خارجی» یکی از قدیمی‌ترین کلیشه‌ها در سیاست است؛ دولت‌های اقتدارگرا، مانند مردم اقتدارگرا، نمی‌توانند از سرزنش مشکلات خود به گردن شخص دیگری خودداری کنند.

اما فکر می‌کنم وقتی شروع به درخواست کمک نظامی می‌کنید، برچسب «دست‌نشانده» کمی بهتر به نظر می‌رسد. در هر کشوری که من می‌شناسم، اولین کاری که یک رهبر جدید باید انجام دهد این است که سوگند یاد کند که از اتباع خود محافظت کند. دعوت یک رهبر مشتاق برای حملات خارجی برای غیرنظامیانی که وانمود به رهبری آنها می‌کنند باید دلیل خوبی برای رد صلاحیت باشد.

این دقیقاً همان کاری است که ماچادو و پهلوی انجام داده‌اند. کوسه‌ها هنوز غذا خوردنشان تمام نشده بود که ماچادو از حملات هوایی ترامپ به قایق‌های ونزوئلایی، که همگی در آب‌های بین‌المللی و دور از سواحل ایالات متحده بودند، تمجید کرد. او اعلام کرد: «مادورو این جنگ را آغاز کرد و رئیس‌جمهور ترامپ در حال پایان دادن به آن است.» نه ترامپ و نه ماچادو هیچ مدرکی دال بر فعالیت مجرمانه ارائه نکردند – مگر اینکه حملات موشکی به قایق‌های غیرمسلح یا حملات ثانویه به بازماندگان را حساب کنید، که حتی اگر افراد مورد هدف، آنطور که ترامپ ادعا می‌کند «تروریست‌های مواد مخدر» باشند، جنایت جنگی محسوب می‌شوند. حتی حوثی‌ها هم به اندازه کافی به قوانین بین‌المللی جنگ احترام می‌گذارند که اسرایشان را بکشند.

رضا پهلوی کمی عاقل‌تر از ماچادو نشان داده، اما همچنان به سنت خانوادگی وفادار مانده است. او در سال ۲۰۲۴، پس از آنکه اسرائیل سفارت ایران در دمشق را بمباران کرد و ایران در پاسخ با موشک به آن حمله کرد، به فاکس نیوز گفت: «این جنگ مردم ایران نیست، جنگ علی خامنه‌ای است.» او حتی پس از موج جدیدی از بمب‌های اسرائیلی که بیش از هزار نفر از اتباع کشور او را در سال بعد، این بار در جریان تلاش برای نابودی تأسیسات هسته‌ای، کشت، این موضع را حفظ کرد. می‌توان تصور کرد که حداقل بخشی از تقصیر را می‌توان به گردن ایالات متحده – که ناگهان از توافق محدودکننده برنامه هسته‌ای ایران خارج شده بود – یا کشوری که در وهله اول حمله غافلگیرکننده را آغاز کرده بود، انداخت.

شاهزاده به حملات اسرائیل به بیمارستان‌ها و رسانه‌های ایران اعتراضی نکرد و حتی در مورد حمله هوایی ۲۳ ژوئن به زندان بدنام اوین که پدرش ساخته بود، با نظر مساعد صحبت کرد. او گفت: «اینها چیزهایی هستند که از نظر مردم ما مثبت هستند. آنها [مردم] می‌دانند که این کشور ما را هدف قرار نمی‌دهد، بلکه رژیم ما را هدف قرار می‌دهد.» ظاهراً «رژیم» شامل ده‌ها زندانی تراجنسیتی در اوین بود که مرگ آنها توسط دیده‌بان حقوق بشر به عنوان «جنایت جنگی آشکار» توصیف شد.

یک چیز دیگر هم وجود دارد که پهلوی و ماچادو با هم مشترک هستند. در میان جزئیات برنامه‌های انتقالی آنها، هر دو متعهد شده‌اند که دارایی‌های عمومی کشور خود را بفروشند. سازمان مردم‌نهاد پهلوی چندین گزارش رسمی در مورد ضرورت فروش شرکت‌های دولتی کشور منتشر کرده است.

ماچادو حتی صریح‌تر هم بوده است. او به دونالد ترامپ جونیور گفت: «ما قصد داریم دولت را از بخش نفت بیرون کنیم. ما قصد داریم تمام صنایع خود را خصوصی کنیم. این کشور، ونزوئلا، درخشان‌ترین فرصت برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی خواهد بود.» در طرح انتقالی او، خصوصی‌سازی صنعت نفت و گاز قبل از رأی‌گیری، آزادی بیان یا هر یک از اصلاحات سیاسی دیگر ذکر شده است.

و این در نهایت، در قلب رابطه امپراتوری-نیابتی قرار می‌گیرد. فرقی نمی‌کند که چه کسی نخ عروسک خیمه‌شب‌بازی را بکشد یا عروسک خیمه‌شب‌بازی فکر کند که خودش دارد نخ را می‌کشد. در هر صورت، عملکرد یکسان است.

تاریخ انتشار : ۲۲ آذر, ۱۴۰۴ ۱۰:۴۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

«جنگ نقطه‌زن»، فریبی بزرگ؛ دادخوا‌ست بین‌المللی تحقیق در بارۀ حمله به دبستان میناب

سیزده روز پس از آغاز حملۀ امریکا و اسراییل به ایران، این واقعیت تلخ و خونین هر روز بیشتر و بیشتر آشکار می‌شود که هدف اصلی تمامیت میهن ما و تکه‌تکه کردن آن است و جانیان و متجاوزان به خاک ایران، در این راه از هیچ جنایتی پرهیز ندارند. در چنین شرایطی، تدوین و امضای یک دادخواست رسمی بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. این کارزار با محوریت تحقیق فوری دربارهٔ حمله به مدرسهٔ دخترانه «شجره طیبه» در میناب منتشر شد و بار دیگر توجه جهانی را به پیامدهای انسانی تجاوز نظامی به ایران و خالی کردن زرادخانه‌های امریکا و اسراییل بر سر شهروندان ما جلب کرد.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

درس تاریخی میرمهنا به غرب در جزیرهٔ خارک، تنگهٔ هرمز و خلیج فارس

کجا پناه بگیریم؟ ـ ماندن زیر بمب و موشک به دلیل فقر

فاجعۀ میناب؛ لحظه‌ای که سکوت، نقاب از چهره یک سیاست برداشت

«جنگ نقطه‌زن»، فریبی بزرگ؛ دادخوا‌ست بین‌المللی تحقیق در بارۀ حمله به دبستان میناب

بیست‌وششمین «تحلیل هفته» | سید مجتبی خامنه‌ای؛ راز سر به مُهر | علیرضا رجایی و فرخ نگهدار

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد: تشدید بحران انسانی در پی حمله امریکا و اسرائیل به ایران