سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۶ بهمن, ۱۴۰۴ ۱۸:۲۴

دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۸:۲۴

داووس ۲۰۲۶: لحظه‌ای که توهم «غرب» فرو ریخت

شهناز قراگزلو: شوک امروز نخبگان اروپایی نه از بی‌عدالتی این نظم، بلکه از احتمال سقوط خودشان به جایگاه «قابل‌قربانی» ناشی می‌شود. تحقیر ترامپ نسبت به اروپا نمی‌توانست آشکارتر باشد. او ممکن است از برخی تهدیدهای فوری، مانند ماجرای گرینلند، عقب‌نشینی کند، اما می‌توان با اطمینان انتظار داشت که خواسته‌ها و فشارهای جدیدی در ماه‌ها و سال‌های آینده مطرح شوند.

نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس  Davos بیش از یک رویداد سالانه بود. این نشست به نمادی از بحران نظم پس از جنگ جهانی دوم بدل شد؛ لحظه‌ای که شکاف درون نظم آتلانتیک دیگر نه قابل پنهان‌سازی بود و نه می‌شد آن را صرفاً به‌عنوان «گذار تدریجی» توجیه کرد. آنچه در داووس رخ داد، به تعبیر آنتونیو گرامشی، نمونه‌ای از «بحران هژمونی» بود: وضعیتی که در آن نظم مسلط دیگر قادر به بازتولید بدیهیات خود نیست و ناچار می‌شود فروپاشی درونی‌اش را به رسمیت بشناسد.

از همین منظر، سخنرانی مارک کارنی Mark Carney، نخست‌وزیر کانادا، که تأکید کرد «با گسست روبه‌رو هستیم، نه گذار»، اهمیت ویژه‌ای یافت. این جمله نه یک تحلیل جسورانه، بلکه نوعی اعتراف هژمونیک بود: پذیرش این واقعیت که انسجام اخلاقی، سیاسی و نهادی‌ای که دهه‌ها با نام «غرب» عرضه می‌شد، دیگر کارکرد سابق را ندارد. داووس ۲۰۲۶ آغاز بحران نبود؛ بلکه لحظه‌ای بود که بحرانی دیرپا از سطح انکار ایدئولوژیک به آگاهی سیاسی ارتقا یافت

سخنرانی کارنی به نقطهٔ کانونی اختلاف‌نظرها بدل شد. برای برخی، مانند آرون باستانی Aaron Bastani، مفسر بریتانیایی، اهمیت آن نه در قدرت بلاغی، بلکه در محتوا بود: پذیرش صریح جهانی چندقطبی و پسا-آمریکایی و طرح ایدهٔ همکاری قدرت‌های متوسط به‌عنوان یک قطب جدید. از این منظر، کارنی نخستین رهبر یک کشور بزرگ غربی است که آشکارا از پایان انحصار آمریکایی سخن گفت.

در مقابل، واکنش بخشی از چپ حول فروپاشی یک توهم قدیمی شکل گرفت: توهم «غرب» به‌مثابه یک کل منسجم، قاعده‌مند و اخلاقی. پانکاج میشرا Pankaj Mishra، نویسنده هندی، یادآور می‌شود که این گسست می‌توانست سال‌ها پیش رخ دهد، اما نخبگان سیاسی و رسانه‌ای اروپا، به دلیل وابستگی‌های مادی، نمادین و نهادی به هژمونی آمریکا، نشانه‌های فروپاشی سیاست ایالات متحده را نادیده گرفتند. از این منظر، داووس نه محل کشف حقیقت، بلکه صحنهٔ عیان‌شدن واقعیتی بود که مدت‌ها زیر زبان «ارزش‌های مشترک» پنهان شده بود.

پانکاج میشرا Pankaj Mishra و رونه لیکه‌برگ Rune Lykkeberg، سردبیر ارشد روزنامهٔ دانمارکی اطلاعات، بر نکته‌ای کلیدی تأکید می‌کنند: کارنی خود محصول همان نظم نئولیبرالی است که امروز زیر سؤال رفته است، از گلدمن ساکس و بانک‌های مرکزی گرفته تا آنچه زمانی «نئولیبرالیسم مترقی» خوانده می‌شد. از این رو، استقبال بخشی از چپ از سخنان او واجد نوعی طنز تلخ است. به‌زعم لیکه‌برگ، اعتراف به شکست جهانی‌سازی نه یک موضع‌گیری جسورانه، بلکه حداقلِ لازم برای حفظ مشروعیت نظم موجود است.

آنتون یاگر Anton Jäger، مورخ بلژیکی، این وضعیت را با استعاره‌ای گویا توضیح می‌دهد: غرب پس از فروپاشی شوروی مانند ستاره‌ای رو به مرگ بود که نورش شدیدتر می‌شد، اما هم‌زمان در مسیر زوال قرار داشت. اروپایی‌ها بیش از آمریکایی‌ها به این نور وابسته ماندند. دل‌کندن از آن، به تعبیر یاگر، شبیه خروج از یک رابطهٔ مخرب است؛ فرآیندی دردناک، پرهزینه و همراه با نوعی دلتنگی ساختاری. بااین‌حال، تنها در چنین لحظه‌ای است که امکان انتخاب واقعی پدید می‌آید، به شرط آن‌که سیاست از سطح شعارهایی مانند «استقلال استراتژیک» به بازآرایی واقعی مادی و نهادی ارتقا یابد.

به باور یاگر Jäger، اکنون وارد «عصر پسا-ریاکاری» شده‌ایم؛ دوره‌ای که در آن قدرت‌های بزرگ دیگر حتی تظاهر به پایبندی به قواعدی که خود ساخته‌اند نمی‌کنند. این عریانی قدرت، هرچند خطرناک، هم‌زمان آسیب‌پذیری نظم مسلط را نیز آشکار می‌کند. ترامپ در این معنا یک استثنا نیست؛ او منطق درونی رابطهٔ فراآتلانتیک را برملا کرد. همان‌طور که اوسا لیندبورگ Åsa Lindeborg، تاریخ‌دان سوئدی، می‌گوید، آنچه ترامپ انجام داد، صرفاً «آرایش‌زدایی از خوک» بود: نشان دادن منطق خام قدرت، بی‌پرده و بی‌تزئین.

نقد رادیکال‌تر از سوی افرادی مانند لیلی لینچ Lily Lynch مطرح می‌شود که کل نظم فراآتلانتیک را نوعی «آپارتاید جهانی» می‌دانند: نظمی با عدالت دوگانه که تا زمانی قابل تحمل بود که اروپا در طبقهٔ ممتاز آن قرار داشت. شوک امروز نخبگان اروپایی نه از بی‌عدالتی این نظم، بلکه از احتمال سقوط خودشان به جایگاه «قابل‌قربانی» ناشی می‌شود. تحقیر ترامپ نسبت به اروپا نمی‌توانست آشکارتر باشد. او ممکن است از برخی تهدیدهای فوری، مانند ماجرای گرینلند، عقب‌نشینی کند، اما می‌توان با اطمینان انتظار داشت که خواسته‌ها و فشارهای جدیدی در ماه‌ها و سال‌های آینده مطرح شوند. درس اصلی برای اروپا روشن است: دیگر نمی‌توان برای دفاع از قاره به واشنگتن تکیه کرد و باید مسئولیت امنیت را خود بر عهده گرفت.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا نظم غربی بازسازی خواهد شد یا نه؛ پرسش این است که آیا اروپا، و به‌ویژه چپ اروپایی، می‌تواند این بحران را به گسستی واقعی از آتلانتیسیسم بدل کند، یا بار دیگر به بازتولید سلسله‌مراتبی همان نظم قدیمی تن خواهد داد. داووس ۲۰۲۶ شاید در تاریخ به‌عنوان لحظه‌ای ثبت شود که توهم «نظم قاعده‌مند جهانی» رسماً فرو ریخت؛ اما آنچه از دل این فروپاشی زاده می‌شود، هنوز یک انتخاب سیاسیِ باز است.

 

منبع:

Sju om Verdens økonomiske forum: – Bruddet skulle skjedd for lenge siden | Klassekampen

تاریخ انتشار : ۶ بهمن, ۱۴۰۴ ۰:۰۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در همایش‌ها، گردهم‌آیی‌ها و تظاهرات جمهوری‌خواهان مردمی و میهن‌دوست شرکت می‌کنیم!

در تداوم پای‌بندی به این وظیفهٔ انسانی و میهنی، هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) از برگزاری تظاهراتی که با نام «همبستگی جمهوری خواهان در حمایت از مبارزات مردم ایران» از ساعت ۱۴:۰۰ روز یک‌شنبه، ۵ بهمن ۱۴۰۴ (۲۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶ میلادی) در شهر کلن آلمان برگزار می‌شود پشتیبانی کرده و شرکت هرچه گسترده‌تر در تظاهرات جمهوری‌خواهان مردمی و میهن‌دوست را در خدمت دست‌یابی به آینده‌ای روشن برای مردم و سرزمین ایران می‌داند.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

چگونه رژیم ایران خیابان‌ها را دوباره تصرف کرد!

فینانشال تایمز: این اعتراضات به سرعت به جنبشی بسیار گسترده‌تر علیه خود رژیم تبدیل شد و شعارهای «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» در شهرهای مختلف کشور طنین‌انداز شد. شاهد دیگری در غرب تهران به فایننشال تایمز گفت که حدود دوازده مرد تنومند، «شبیه کماندوها» را دیده است که لباس‌های سیاه مشابهی پوشیده بودند و در منطقه می‌دویدند و از مردم می‌خواستند خانه‌های خود را ترک کنند و به اعتراضات بپیوندند. او گفت: «آنها قطعاً سازماندهی شده بودند، اما من نمی‌دانم چه کسی پشت آنها بود.»

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بدون وجود آلترناتیو دموکراتیک، تحقق دموکراسی ناممکن است!

زایش نظم نوین جهانی وشدت عمل امریکا – بخش دوم: ایران دردهنه طوفان!

«خانه با دشمن سپردی تا برُوبد زان غبار» – سیاوش قائنی

نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران؛ محکومیت سرکوب اعتراضات دی‌ماه و تمدید مأموریت کمیته حقیقت‌یاب

بیست‌ونهمین روز اعتراضات؛ تهدید به مصادره اموال و ادامه سیاست انسداد و ارعاب

دولت‌های خاورمیانه معتقدند تنش بین آمریکا و ایران «کاهش یافته» است!