بعد از کشتار عظیم و گستردهٔ حکومت سرکوبگر و ضدبشری جمهوری اسلامی، در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، به فرمان علی خامنهای، از مردم به خیابانآمده در شهر و روستا، هرچقدر سعی میکردم در بیان این جنایت هولناک ضدبشری و اندوه سنگین مردم که اشک در چشم، عزیزانشان را به خاک میسپردند و کنار تابوت آنها آواز میخواندند و میرقصیدند، کلماتی بیابم، نمیتوانستم. گویا کلمات تحملِ حملِ این همه شقاوت و بیرحمی و رنج را نداشت. حیاط سولهٔ کهریزک شده بود سرتاسر خاک وطن که ردیفبهردیف اجساد کشتهشدهها در کیسههایی کنار هم در آن چیده شده و پدران و مادران میان آنها میچرخیدند تا عزیزان در خونتپیدهشان را میان آنها پیدا کنند. بیش از سی سال پیش شعری نوشته بودم که گویای حال اکنون ما هم هست.
آنهایی که در این دو روز اینچنین بیرحمانه بر خاک افتادند، زنان، مردان، دختران و پسرانی بودند که با آمدنشان به خیابان، رویای ساختن فردایی شاد و آزاد برای وطن در دل داشتند. اما دیر نیست. سال صدفهای بیداری خواهد رسید و برخاستن امواج خشمی عظیم از اعماق دریای بزرگ

همه برمیخیزند



