سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۵:۰۰

پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۰۰

از تخته سیاه تا غربت: صدای یک دانشجو معلم و کارگر

من از شما نمی‌خواهم طرف کسی را بگیرید. تنها می‌خواهم صدای مردمی را بشنوید که سال‌هاست میان قدرت‌های بزرگ و حکومت‌های سختگیر گرفتار شده‌اند؛ مردمی که بیش از هر چیز آرامش می‌خواهند، زندگی معمولی، کار، نان و آینده‌ای امن برای فرزندانشان. بگذارید این مردم، اگر قرار است آینده‌ای بسازند، خودشان آن را بسازند. تاریخ به ما آموخته است که نجات ملت‌ها از بیرون نمی‌آید.

مردم جهان،

من سیاستمدار نیستم، تحلیلگر هم نیستم. من معلمی بودم در سرزمینی پهناور به نام ایران؛ معلمی با تخته‌ای سیاه، و شاگردانی پرشور که از سرنوشت آنان بی‌خبرم. روزگاری خیال می‌کردم کار من آموختن الفبا و اندیشیدن به فردای کودکان ایران است. اما تاریخ کشور من بارها مسیر زندگی انسان‌ها را به گونه‌ای دیگر رقم زده است.

در دوران انقلاب فرهنگی، از ادامه تحصیل محروم شدم؛ سال‌هایی که می‌بایست در دانشگاه دانش بیاموزم، اما به دلیل سیاست‌ها و محدودیت‌ها، مجبور شدم آرزوهای علمی‌ام را به تأخیر بیندازم و مسیر دیگری را در زندگی انتخاب کنم.

پس از انقلاب نه تنها  از تحصیل که از کار  هم اخراج شدم؛ نه به جرم دزدی، نه به جرم خیانت، تنها به این دلیل که با صاحبان تازهٔ قدرت هم‌صدا نبودم. از آن پس،  دانشگاه و مدرسه و دفتر و گچ جای خود را به کارخانه و خط تولید داد. معلمی که روزی شاگردانش را به نوشتن تشویق می‌کرد، دانشجویی که هزاران امید در سر می‌پروراند، ناگهان کارگری شد که با دیگر کارگران شریف برای نان شب تلاش می‌کرد.

در مسیر ناهموار زندگی ، تلخ‌ترین ضربه‌ها به من و خانواده‌ام وارد شد: اولین فرزندم را در زمانی که لاجوردی جلاد قانون مالک و مستاجر را اجرا می‌کرد و جوانان معترض را بی‌خانمان می‌کرد، از دست دادم؛ کودکی که هیچ گناهی نداشت جز اینکه در سرزمینی زاده شد که عدالت و انسانیت زیر پای سیاست و قدرت لگدمال می‌شود. همسرم سال‌ها زندان را تاب آورد و شکنجه تابوت حاج داوود را از سر گذراند تا نشان دهد مقاومت در برابر بی‌عدالتی، هزینه‌ای دارد که انسان‌های عادی می‌پردازند.

جنگ ایران و عراق که  آغاز شد؛ سایهٔ نکبت‌بارش بر زندگی مردم ایران افتاد، و برای حاکمان  چنانکه خود اقرار کردند، نعمت بود. در آن سال‌ها بیش از همه کارگران و زحمتکشان بودند که بار جنگ را بر دوش کشیدند. کسانی که هم فرزندانشان را به جبهه فرستادند و هم با دستمزدی ناچیز تلاش کردند خانواده‌هایشان را سرپا نگه دارند. کارخانه‌ها نیمه‌تعطیل می‌شد، کار کم می‌شد، سفره‌ها کوچک‌تر می‌شد و صف‌های کوپن طولانی‌تر و در تعاونی کارخانه نان خشک کارخانه‌ای را با هزار منت به کارگران می‌فروختند و مرغهای دیرپزی که دیگر تخم نمی‌گذاشتند در آنجا با سهمیه به کارگران فروخته می‌شد.

جنگ برای سیاستمداران و حاکمان بهانه سرکوب و ادامه حاکمیتشان بود و  برای کارگران  نان کمتر، کار سخت‌تر و خانه‌هایی که در یک آن زیر آوار می‌رود. جوانانی که باید زندگی را آغاز می‌کردند، از جبهه با تابوت به خانه باز‌می‌گشتند؛ و به خاک سپرده می‌شدند؛ اگر که اسیر یا مفقود‌الاثر نمی‌شدند. و مادران با عکس فرزندانشان روی تاقچه سال‌ها در سوگواری کردند.

سال‌ها گذشت. جهان ظاهراً تغییر کرد، اما برای مردم عادی تغییر چندانی رخ نداد؛ و  دست روزگار مرا از وطنم دور کرده و به غربت کشاند. اکنون در سرزمینی دیگر زندگی می‌کنم؛ جایی شاید امن‌تر، اما با دلی که هنوز در کوچه‌ها و خیابان‌های ایران جا مانده است. آدم می‌تواند جایی تازه پیدا کند، اما خاطراتش در خانه می‌مانند.

امروز از دور به سرزمینم نگاه می‌کنم، و  روزهای جنگ ایران و عراق در برابر چشمانم جان می‌گیرند: قدرت‌هایی که با هم درگیرند، دولت‌هایی که هر کدام به نام امنیت یا آزادی سخن می‌گویند، و مردمی که زیر بار این کشمکش‌ها خرد می‌شوند. همیشه و همه‌جا اینگونه است؛ مردم عادی آخرین کسانی هستند که شاید کسی به فکرشان بیفتد، اما نخستین کسانی‌اند که بهای جنگ را می‌پردازند.

در طول زندگی‌ام خیلی چیزها را به چشم دیده‌ام، ظرفیت دیدن چه دردهایی را هنوز  دارم خدا می‌داند. در جنگ، کارگران، معلمان، پرستاران، رانندگان، کشاورزان و همه زحمتکشان بیش از همه آسیب می‌بینند. آن‌ها کسانی هستند که خانه‌هایشان ویران می‌شود، از کار بی‌کار می‌شوند و فرزندانشان یا در جبهه‌ها جان می‌بازند یا آینده‌شان در میان آوار گم می‌شود. جنگ یعنی ترس، فقر، بی‌خانمانی و سال‌ها سوگواری.

امروز نیز دوباره کشور من در میان تنش‌ها و درگیری‌های خطرناک گرفتار شده است. در این میان قدرت در درون کشور نیز همچنان در حلقه‌ای بسته می‌چرخد؛ حلقه‌ای که گاه بیش از آنکه به صدای مردم گوش دهد، به حفظ خود می‌اندیشد و همین امر درد و ناامیدی مردم را عمیق‌تر می‌کند.

من این نامه را نه از سر خشم، که از دل تجربه های دردناکم می‌نویسم؛ تجربه یک دانشجو معلم اخراج‌شده، یک کارگر  و یک مهاجر دور از وطن، تجربه کسی که شاهد بوده چگونه جنگ‌ها آغاز می‌شوند و چگونه زندگی مردم عادی را ویران می‌کنند.

مردم جهان، شاید شما نتوانید سرنوشت کشورها را تغییر دهید، اما دست‌کم می‌توانید حقیقتی ساده را به یاد داشته باشید: پشت هر خبر جنگ، میلیون‌ها انسان عادی زندگی می‌کنند؛ انسان‌هایی شبیه شما. آن‌ها نیز خانه، خانواده، آرزو و آینده دارند.

من از شما نمی‌خواهم طرف کسی را بگیرید. تنها می‌خواهم صدای مردمی را بشنوید که سال‌هاست میان قدرت‌های بزرگ و حکومت‌های سختگیر گرفتار شده‌اند؛ مردمی که بیش از هر چیز آرامش می‌خواهند، زندگی معمولی، کار، نان و آینده‌ای امن برای فرزندانشان. بگذارید این مردم، اگر قرار است آینده‌ای بسازند، خودشان آن را بسازند. تاریخ به ما آموخته است که نجات ملت‌ها از بیرون نمی‌آید، اما دست‌کم می‌توان از افزودن بر رنج آنان پرهیز کرد.

در پایان

من، به عنوان  یک  انسان تبعیدی، به دولتمردان جهان در می‌گویم، :  ما را به خیر شما امیدی نیست، شر نرسانید!

زری

تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۱:۴۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تنگهٔ هرمز به قدمت تاریخ کهن است

ارزش یارانه و کالابرگ، فقط ۷ دلار است/ شعاری پوپولیستی به نام «افزایش مبلغ کالابرگ»

روزنوشت‌های زنی که آب به طبقه‌ی آنها در کشتی‌ رسیده

گرامشی، هژمونی بدیل و ائتلاف‌های اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های جامعهٔ مدنی در مالزی

سم‌ساز اعظم؛ فصل سوم: سوژه‌های داوطلب و غیر داوطلب.

دیپلماسی «واشنگتن – تهران» در بن ‌بست میدان