هر که نامخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
(رودکی)
مقدمه
در روزهای اخیر منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه بار دیگر وارد مرحلهای از تنش و خشونت شده است که پیامدهای انسانی، سیاسی و ژئوپولیتیک آن میتواند برای سالها بر سرنوشت مردم این منطقه سایه بیفکند. از روز شنبه ۹ اسفند، حملات نظامی گستردهای از سوی ایالات متحدهٔ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد؛ حملات تجاوزکارانه و جنایتکارانهای که با زیر پا گذاشتن تمامی احکام و قوانین بینالمللی صورت گرفته است.
در جریان این عملیات نظامی، بخشهایی از خاک ایران هدف بمبارانهای سنگین قرار گرفته و مناطق شهری و غیرنظامی نیز از آسیبهای آن در امان نماندند. نتیجهٔ این حملات چیزی جز فاجعهای انسانی نبوده است: هزاران تن از غیرنظامیان جان خود را از دست دادهاند، دهها هزار نفر زخمی شدهاند و میلیونها انسان با ترس، ناامنی و بیثباتی روبهرو شدهاند. خانهها و ساختمانهای مسکونی ویران شده، زیرساختهای حیاتی آسیب دیده و زندگی روزمرهٔ مردم در بسیاری از مناطق کشور با اختلال جدی مواجه شده است.
افزون بر این، خطر گسترش درگیریها به سراسر منطقهٔ خلیج فارس نیز افزایش یافته است؛ منطقهای که به دلیل موقعیت ژئوپولیتیک و اقتصادی خود یکی از حساسترین نقاط جهان به شمار میرود. در چنین شرایطی، بازگشت به تاریخ و مطالعهٔ تجربههای گذشته اهمیت ویژهای پیدا میکند، زیرا تاریخ تنها روایت رخدادهای گذشته نیست بلکه مجموعهای از تجربهها و درسهایی است که میتواند درک ما از وضعیت کنونی و مسیر آینده را روشنتر سازد.
یکی از این تجربههای تاریخی به مبارزات میرمهنا در سدهٔ هجدهم میلادی بازمیگردد؛ شخصیتی که در جزیرهٔ خارک و آبهای خلیج فارس در برابر قدرتهای استعماری زمان خود ایستاد و نشان داد که تلاش قدرتهای خارجی برای سلطه بر این منطقه همواره با مقاومت مردم این سرزمین روبهرو شده است. بازخوانی این تجربهٔ تاریخی در شرایط امروز میتواند نشان دهد که چگونه تاریخ خلیج فارس بارها در برابر سیاستهای سلطهجویانه ایستاده و چه درسهایی برای قدرتهایی دارد که هنوز تصور میکنند میتوانند با زور نظامی سرنوشت این منطقه را تعیین کنند.
۱. میرمهنا؛ چهرهای از مقاومت تاریخی ایران در خلیج فارس
در تاریخ ایران، بهویژه در تاریخ خلیج فارس، شخصیتهایی وجود دارند که نام آنان نه تنها در حافظهٔ ملی ایرانیان بلکه در تاریخ مبارزات ضد استعماری منطقه نیز جایگاهی ویژه یافته است. یکی از برجستهترین این شخصیتها میرمهنا است؛ فرماندهای دریایی و رهبر مبارزات محلی در سدهٔ هجدهم میلادی که توانست در یکی از حساسترین دورههای تاریخ خلیج فارس در برابر قدرتهای اروپایی ایستادگی کند.
میرمهنا در زمانی ظهور کرد که قدرتهای استعماری اروپا در پی گسترش نفوذ اقتصادی و نظامی خود در آسیا بودند و خلیج فارس به دلیل موقعیت راهبردی خود در مرکز رقابت این قدرتها قرار گرفته بود. در آن دوره پرتغالیها، هلندیها، فرانسویها و بعدها انگلیسیها تلاش میکردند با ایجاد پایگاههای نظامی و تجاری در جزایر و بنادر منطقه کنترل مسیرهای دریایی و تجارت جهانی را در دست بگیرند.
تسلط بر تنگهٔ هرمز و جزایر استراتژیکی چون خارک برای این قدرتها به معنای تسلط بر یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی جهان بود. در چنین شرایطی، میرمهنا با تکیه بر نیروهای بومی، دانش دریانوردی محلی و شناخت دقیق از جغرافیای خلیج فارس توانست در برابر این قدرتها مقاومت کند. او برخلاف فرماندهان ارتشهای بزرگ اروپایی از ناوگانهای عظیم و تجهیزات پیشرفته برخوردار نبود، اما از دو سرمایهٔ مهم بهره میبرد: نخست پیوند عمیق با جامعهٔ محلی و دوم آگاهی کامل از شرایط جغرافیایی و دریایی منطقه.
همین عوامل سبب شد که مبارزات او نه تنها یک حرکت نظامی بلکه بخشی از مقاومت تاریخی مردم سواحل خلیج فارس در برابر سلطهٔ خارجی تلقی شود. زندگی میرمهنا در واقع نمادی از سنتی تاریخی است که در آن مردم ایران، بهویژه در مناطق جنوبی کشور، بارها در برابر قدرتهای خارجی ایستادهاند و نشان دادهاند که دفاع از استقلال و حاکمیت ملی تنها به دولتها محدود نمیشود بلکه ریشه در ارادهٔ اجتماعی مردم دارد.
۲. نبرد خارک؛ شکست قدرتهای استعماری با قایقهای کوچک جنگی
یکی از مهمترین و شناختهشدهترین بخشهای زندگی میرمهنا نبردهای او با نیروهای هلندی در جزیرهٔ خارک است؛ جزیرهای که در قرن هجدهم به یکی از پایگاههای مهم تجاری و نظامی کمپانی هند شرقی هلند تبدیل شده بود. هلندیها با استقرار در این جزیره تلاش داشتند کنترل تجارت منطقه را در دست بگیرند و نفوذ خود را در آبهای خلیج فارس تثبیت کنند. آنها با استفاده از کشتیهای بزرگ جنگی، استحکامات نظامی و شبکهٔ تجاری گسترده تصور میکردند که میتوانند بدون مقاومت جدی بر این منطقه مسلط شوند. اما ظهور میرمهنا معادلات آنان را بر هم زد. او با استفاده از ناوگان کوچک اما بسیار چابک خود، که از قایقهای جنگی محلی تشکیل شده بود، توانست تاکتیکهایی را به کار گیرد که برای ناوگانهای سنگین اروپایی پیشبینیناپذیر بود.
این قایقها اگرچه از نظر اندازه و تجهیزات قابل مقایسه با کشتیهای جنگی هلندی نبودند، اما سرعت بالا، قدرت مانور و آشنایی کامل خدمهٔ آنها با جریانهای دریایی و مسیرهای محلی مزیتی تعیینکننده برای نیروهای ایرانی ایجاد میکرد. میرمهنا با بهرهگیری از حملات ناگهانی، کمینهای دریایی و تاکتیکهای جنگ نامتقارن توانست ضربات سنگینی به نیروهای هلندی وارد کند و حضور آنان در خارک را با چالش جدی روبهرو سازد.
این نبردها نشان داد که در بسیاری از موارد برتری تکنولوژیک به تنهایی برای پیروزی کافی نیست و عواملی چون شناخت محیط، انعطافپذیری تاکتیکی و حمایت مردمی میتوانند توازن قوا را تغییر دهند. در واقع نبردهای خارک یکی از نخستین نمونههای جنگهای نامتقارن دریایی در خلیج فارس به شمار میآیند؛ جنگی که در آن نیرویی کوچکتر اما آگاهتر از محیط توانست قدرتی بزرگتر را وادار به عقبنشینی کند و به این ترتیب یکی از مهمترین پایگاههای استعماری آن دوره را با بحران مواجه سازد.
۳. خلیج فارس و ناکامی پروژههای استعمار
تاریخ خلیج فارس نشان میدهد که این منطقه همواره میدان رقابت قدرتهای جهانی بوده است، اما در عین حال نمونههای متعددی از ناکامی پروژههای استعماری نیز در آن دیده میشود. از قرن شانزدهم میلادی، زمانی که پرتغالیها نخستین تلاشهای خود را برای تسلط بر تنگهٔ هرمز آغاز کردند، تا دورهٔ رقابت میان هلندیها، فرانسویها و انگلیسیها در قرون هفدهم و هجدهم، قدرتهای اروپایی بارها کوشیدند با استفاده از نیروی نظامی و نفوذ اقتصادی کنترل این منطقه را به دست گیرند.
با این حال، برخلاف بسیاری از مناطق دیگر جهان، ایران هرگز به مستعمرهٔ رسمی قدرتهای اروپایی تبدیل نشد. این واقعیت تاریخی در حالی رخ داد که امپراتوری بریتانیا توانست شبهقارهٔ هند و بخشهای وسیعی از آسیا و آفریقا را تحت سلطهٔ مستقیم خود قرار دهد.
یکی از دلایل این تفاوت را میتوان در ساختار اجتماعی و تاریخی ایران جستوجو کرد؛ جایی که مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی نه تنها در سطح دولت بلکه در سطح جامعه نیز ریشه داشته است. شخصیتهایی مانند میرمهنا در جنوب ایران و مبارزان دیگری در دورههای بعد نشان دادند که جامعهٔ ایرانی در برابر مداخلهٔ خارجی واکنشی قوی و گاه پیشبینیناپذیر نشان میدهد.
همین مقاومتهای محلی و مردمی سبب شد که پروژههای استعماری در خلیج فارس همواره با دشواری روبهرو شوند و قدرتهای خارجی نتوانند همان الگوی سلطهای را که در مناطق دیگر جهان اجرا کرده بودند در ایران نیز پیاده کنند. به همین دلیل، تاریخ خلیج فارس را میتوان تاریخ رقابت قدرتهای جهانی از یک سو و تاریخ مقاومت مردم منطقه از سوی دیگر دانست؛ مقاومتی که بارها مانع تحقق کامل طرحهای استعماری شده است.
۴. درسهای تاریخ برای سیاستهای امروز
تحولات اخیر در خلیج فارس بار دیگر این واقعیت را یادآوری میکند که این منطقه همچنان یکی از حساسترین نقاط ژئوپولیتیک جهان است و هرگونه اقدام نظامی در آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای یک کشور داشته باشد. حضور نظامی قدرتهای خارجی، رقابتهای ژئوپولیتیک و تلاش برای اعمال فشار بر کشورهای منطقه نشان میدهد که منطق قدرت در سیاستهای برخی دولتها خصوصاً امپریالیسم آمریکا و متحد جنایتکارش، رژیم صهیونیستی اسرائیل نقش تعیینکنندهای دارد. با این حال، تاریخ خلیج فارس بارها ثابت کرده است که سیاستهایی که بر تهدید، جنگ و تحمیل ارادهٔ خارجی استوارند معمولاً به نتایج پایدار نمیرسند.
تجربهٔ میرمهنا در جزیرهٔ خارک نمونهای روشن از این حقیقت تاریخی است؛ تجربهای که نشان میدهد حتی قدرتهای بزرگ دریایی نیز در برابر مقاومت مردمی و شناخت دقیق از محیط منطقهای آسیبپذیر هستند. بسیاری از اندیشمندان تاریخ معتقدند که تاریخ گاه خود را تکرار میکند، اما نه به همان شکل نخستین. گفتهای مشهور نیز وجود دارد که بر اساس آن تاریخ نخست به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی تکرار میشود.
اگر این سخن را به تحولات امروز خلیج فارس تعمیم دهیم، میتوان گفت که برخی سیاستهای کنونی یادآور همان الگوهای سلطهجویانهٔ گذشته هستند؛ الگوهایی که پیش از این نیز در این منطقه با شکست روبهرو شدهاند. درس اصلی تاریخ خارک و مبارزات میرمهنا این است که سرنوشت خلیج فارس را در نهایت نه ناوگانهای خارجی بلکه ارادهٔ مردم این سرزمین تعیین میکند. از این رو هر قدرتی که بخواهد با تکیه بر زور نظامی یا فشار سیاسی آیندهٔ این منطقه را شکل دهد، ناگزیر با همان واقعیتی روبهرو خواهد شد که قدرتهای استعماری در گذشته تجربه کردهاند: مقاومت مردمی که استقلال و حاکمیت خود را به آسانی واگذار نمیکنند.
کانال تلگرامی صدای مردم



