عارف عارفکیا، صدای ماندگار موسیقی پاپ ایران و «سلطان قلبها»، در ۸۵ سالگی از میان ما رفت؛ هنرمندی که نزدیک به شش دهه با صدای گرم، شخصیت نجیب و حضور آرامشبخش خود، همراه لحظههای عاشقانه و غمگین مردم بود. او در تهران به دنیا آمد، اما ریشههای خانوادگیاش به اردبیل و باکو میرسید؛ پدری رانندهٔ کامیون و مادری دانشجوی دندانپزشکی که ذوق موسیقی را از خانوادهای اهل هنر به همراه داشت.
دوران کودکی او آسان نبود؛ جدایی والدین، قحطی و بیماری و سالهایی که بین پدر و نامادریاش گذشت، اما همین رنجها روح او را صبور و صدایش را بم کرد. مادرش که دوباره حضانت او را به عهده گرفت، مسیر زندگیاش را تغییر داد. عارف در هنرستان صنعتی درس خواند و دیپلم نجاری گرفت؛ کارگری کرد، بیلبوردهای تبلیغاتی طراحی کرد و مدتی معلم هنرستان بود، اما عشق به موسیقی از کودکی در روحش ریشه دوانده بود. در نه سالگی روی صحنه رفت، ویولن و سازهای کوبهای آموخت و بعدها به گروه کر ملی پیوست.
ورودش به تلویزیون ملی در ۲۱ سالگی، آغاز شهرتی بود که خیلی زود به اوج رسید. ترانهٔ «هفت آسمان» در سال ۱۳۴۱ او را به چهرهای محبوب بدل کرد و «سلطان قلبها» در سال ۱۳۴۷ نامش را جاودانه ساخت. او در کنار موسیقی، در چند فیلم نیز بازی کرد، هرچند همیشه میگفت: «من بازیگر نیستم؛ من خوانندهام».
پس از انقلاب، چند ماهی در ایران ماند و حتی آثاری با حال و هوای آن روزها اجرا کرد، اما در نهایت در سال ۱۳۵۸ راهی انگلستان و سپس آمریکا شد. در سالهای مهاجرت نیز همچنان محبوب ماند؛ مردمی که دوستش داشتند، او را به برنامهها و گردهماییهای فرهنگی دعوت میکردند و صدایش همچنان پلی میان نسلها بود. او در دههٔ ۹۰ نیز به عنوان هنرمند در برخی برنامههای مناسبتی، از جمله در ۱۹ بهمن، سالگرد سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، به اجرای برنامه پرداخت.
عارف تنها یک خواننده نبود؛ او صدایی بود که با عشق، نجابت و احساس در حافظهٔ فرهنگی ما ریشه دواند. از کوچههای قدیمی تهران تا صحنههای پر زرق و برق موسیقی، از رادیو و تلویزیون تا دلهای مردمی که با ترانههایش زندگی کردند، نام او همیشه زنده خواهد ماند. ترانههایی چون «سلطان قلبها» و «عشق تو نمیمیرد» او را به بخشی از حافظه جمعی ما بدل کرد؛ حافظهای که در آن، صدای او نه فقط موسیقی، که همراه لحظههای عاشقانه، دلتنگیها و زیست روزمرهٔ مردم بود.
فعالیتهای انساندوستانهاش، از جمله راهاندازی «بهکده» و اجرای برنامههای رایگان برای بیماران، چهرهای دیگر از او را نشان میداد؛ هنرمندی که هنر را نهفقط برای صحنه، بلکه برای همدلی و مهربانی میخواست.
در سالهای پایانی عمر، با بیماری و کاهش وزن دستوپنجه نرم کرد، اما همچنان امیدوار و مهربان باقی ماند. و سرانجام، در آستانهٔ نوروز، صدایی خاموش شد که نسلها با آن زیستند.
خاموشی او در آستانهٔ بهار، همزمان با روزهای سخت و پراضطرابی که سایهٔ جنگ تحمیلی بر دلها افکنده، دلتنگی عمیقتری را در جان بسیاری از ما نشاند.
عارف رفت، اما میراثش، نزدیک به ۹۰۰ ترانه، در حافظهٔ فرهنگی ما زنده خواهد ماند. او تنها یک خواننده نبود؛ بخشی از زندگی ما بود.
یادش گرامی و نامش ماندگار.
دبیرخانه شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
۱ فروردین، ۱۴۰۵ (۲۱ مارس ۲۰۲۶)



