دفاع از میهن، نخستین و مهمترین وظیفۀ همۀ نیروهای ملی و مترقی است
یک رویکرد واقع بینانه، علمی و مبتنی بر نگرش سیستمی بیانگر آن است که تبیین و دستیابی به حقوق فرد در ارتباط تنگاتنگ با فضای حاکم بر خانواده، محیط زندگی اجتماعی، طبقه، کشور، منطقه و جهان قرار دارد. به عبارت سادهتر، دستیابی به حقوق افراد در یک جامعه، بدون شکلگیری و تثبیت و تحکیم یک فضای پایدار در محیطهای بزرگتر ممکن نیست و این امر متأثر از ارتباط و تأثیر متقابل تضادهای مختلف موجود در این محیطهاست. از سوی دیگر، چگونگی و میزان تحقق حقوق افراد در جوامع مختلف از منظرهای کوتاهمدت، میان مدت و بلند مدت با تمرکز بر تضادها و مطالبات متعدد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و … در گسترههای مختلف با توجه به پویایی و روند تحولات در یک لحظه، میتواند مستلزم پیششرطهای گوناگون باشد. از این منظر تردیدی نیست که در وضعیتی که استقلال و حاکمیت ملی و امنیت عمومی در جامعهای با تحمیل جنگ از سوی نئوفاشیسم امپریالیستی و نژادپرستی و نسلکشی صهیونیستی در معرض تهدید جدی قرار دارد، نمیتوان با چشم فروبستن بر این واقعیت، و در عالم انتزاع، از تحقق مطالبات عدالتخواهانه و حقوق دموکراتیک مردم کشور سخن گفت.
نیرویی که در مخالفت با مطالبات عدالتخواهانه و دموکراتیک و سکولار، زمانی در برابر مردم و نیروهای مترقی قرار میگیرد، امروز و در شرایطی متفاوت، در دفاع از استقلال، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور در کنار و در پیشاپیش مردم قرار گرفته است. بر اساس آنچه در بارۀ پویایی تحولات اشاره شد، با تغییر شرایط ممکن است باز هم در برابر مطالبات عدالت خواهانه و دموکراتیک مردم قرار گیرد. این امر، تناقضگویی و بلاتکلیفی در حوزۀ نظری و سیاسی را بازتاب نمیدهد بلکه دقیقا بیانگر پیچیدگی شرایط، دیالکتیک، پویاییشناسی و تاثیر متقابل تضادها در حوزههای داخلی، منطقهای و جهانی و در بازههای زمانی کوتاهمدت ، میان مدت و بلند مدت است. حال باید دید چرا کشورمان در معرض تهاجم وحشیانۀ امپریالیستی و صهیونیستی قرار گرفته است . برای فهم درست آن و فراتر رفتن از روایتی که رسانههای امپریالیستی و صهیونیستی مسلط ارائه میدهند، باید به زمینههای ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک و تاریخی آن توجه داشت.
دلایل تهاجم نئوفاشیسم امپریالیستی و نژادپرستی صهیونیستی به ایران
الف) نئوفاشیسم امپریالیستی و طرح خاورمیانۀ نوین: همۀ کسانی که تحولات جهانی را دنبال میکنند، از شواهد و فکتهای فراوانی اطلاع دارند که طبق آنها امپریالیسم آمریکا برای منطقۀ غرب آسیا و اساساً منطقهای که در ادبیات سیاسی آنها خاورمیانه نامیده شده، اهداف شومی را برنامهریزی و دنبال کرده است که تغییر جغرافیای سیاسی منطقه و تجزیه و فروپاشی کشورهای زیادی در آن هدفگذاری شده است. در این میان، ایران یکی از مهمترین این کشورهاست. حفظ، تثبیت و توسعۀ سلطۀ امپریالیستی بر این منطقۀ مهم از جهان، مستلزم تضعیف حاکمیتهای ملی در کشورهای آن است. این تنها یک حدس و گمان نیست. مقامات امپریالیسم آمریکا بارها به صراحت در این مورد سخن گفتهاند. مواردی چون ادعاهای ارضی امارات در ارتباط با جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی که از سوی قدرتهای امپریالیستی مورد حمایت قرار میگیرد، تنها یکی از نشانهها در این ارتباط است. در این ارتباط با اطمینان میتوان گفت که هر حاکمیت ملی و غیر وابسته با هر رویکرد سیاسی و ایدئولوژیک و سبکی از شیوۀ حکمرانی که مبتنی بر حفظ استقلال و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورمان باشد، در معرض دشمنی، توطئهها، تحریمها و فشارها و مداخلات امپریالیسم آمریکا خواهد بود. سادهاندیشی خواهد بود اگر این دشمنی به موجودیت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران با ویژگیهای ایدئولوژیک و رویکردهای سیاسی آن تقلیل داده شود. تجربیات مربوط به لیبی و عراق و سوریه و ونزوئلا که از حاکمیتهایی متفاوت با ایران برخوردار بودند، در پیش چشم همگان قرار دارد.
ب) نژادپرستی صهیونیستی و اسرائیل بزرگ: رژیم اسرائیل که به هیچ یک از ضوابط و ارزشهای حقوق بینالمللی پایبند نیست، و از زمان تأسیس مهندسی شدۀ آن در حدود هشتاد سال پیش تا کنون به صورت مداوم دست به جنایت و نسلکشی و توسعه و تصرف سرزمین های بیشتر میزند و مدتهاست که از توافق اسلو نیز عبور کرده و ۲۰ درصد باقیماندۀ سرزمینهای فلسطینیان را تصرف و در آن شهرکسازی میکند، آشکارا اعلام میکند که اسرائیل برای حفظ امنیت خود نیاز به دامنۀ جغرافیایی وسیعتری دارد و در همین راستا بهدنبال سرزمینی از نیل تا فرات است و البته بدیهی است که اگر به آن برسد، به آن نیز بسنده نکرده و حوزۀ امنیتی و سرزمینی خود را به ایران و ترکیه نیز گسترش دهد. حقیقت آن است که با توجه به تجربۀ جنگ اخیر و قدرت و بُرد موشکی ایران، روشن شد که هیچ پهنهای از جغرافیا در منطقه نمیتواند این رژیم را از امنیت برخوردار کند. این توسعهطلبی از مهمترین دلایل تهاجم صهیونیستی به کشورهای مختلف و از جمله به ایران است.
ج) تبدیل ژاندارم امپریالیستی منطقه به لیدر محور مقاومت: حقیقت آن است که اگرچه انقلاب سال ۵۷ در ایران نسبت به تحقق وعدههای عدالت اجتماعی و آزادی موفقیت چندانی نداشت و به جای آن با اجرای دستورکارهای نئولیبرالی به تخریب اقتصاد ملی و فلاکت فزاینده و فقر و فاصلۀ طبقاتی تشدید شونده در ایران انجامید؛ و اگرچه نتوانست حقوق طبیعی، اساسی و شهروندی و دموکراتیک مردم را نهادینه کند، اما توانست در جهت تحکیم و تثبیت استقلال و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور، گامهای بزرگی بردارد و از اقتدار سیاسی و نظامی قابل توجهی در منطقه برخوردار شود که اساساْ درونزا و متکی بر دانش و فنآوری بومی و ملی بوده و برخلاف اقتدار رژیم شاه، تحت کنترل و مدیریت امپریالیستی و برای ژاندارمی منافع آن در منطقه نبوده است. همان قدر که لازمست کارنامه و جهتگیریهای فلاکتبار حاکمیت ایران در حوزههای اقتصادی و اجتماعی و شیوۀ حکمرانی نامتعارف آن که به نارضایتی گسترده انجامیده، نقد شود؛ همان قدر و امروز بیش از آن، کارنامۀ آن در حفاظت از استقلال و تمامیت ارضی کشور و تقویت بنیۀ دفاعی و نظامی کشور در برابر تهاجم امپریالیستی، ارزشمند است و باید پاس داشته شود.
در اینجا لازم است به این مهم توجه شود که بر اساس پژوهش های معتبر علمی، این اقتدار نظامی و سیاسی مستقل کشور به تنهایی در میان مدت و دراز مدت، نمیتواند با تداوم مسیر نئولیبرالی حفظ شود و در معرض تضعیف جدی قرار خواهد گرفت. نباید فراموش کرد که در زمان شاه، حمایت از نبرد خلق فلسطین، یکی از ویژگیهای مشترک همۀ نیروهای ملی و مبارز و خواهان آزادی و دموکراسی و انقلابی در ایران بوده و ارتباط تنگاتنگی نیز بین مبارزان انقلابی در ایران و فلسطین وجود داشته است. بدین ترتیب ایران پس از انقلاب به کشوری تبدیل شد که دیگر نه تنها ژاندارم امپریالیسم در منطقه نیست، بلکه به لیدر محور مقاومت ضدصهیونیستی در منطقه تبدیل شده است. مقاومتی که کاملاً مشروع، قانونی و برحق است.
اینکه در گذشته این مقاومت تحت هژمونی نیروهای چپ و سکولار بوده و اینک به دلیل تحولات جهانی و فروپاشی هژمونی مدافعان سوسیالیسم در سطح جهانی و ملی در فلسطین، تحت هژمونی نیروهای مذهبی قرار گرفته است، تغییری در حقانیت و ماهیت مترقی این جنبش ملی و استقلالطلبانۀ خلق فلسطین ایجاد نمیکند. همانگونه که تغییر هژمونی جنبشهای ضدامپریالیستی در آمریکای جنوبی از کاستروها و چه گواراها به بازگشت به بولیواریسم و چاویسم و برآمد الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین نیز چنین است. هیچ مبنای نظری برای این امر وجود ندارد که مبارزۀ ملی و ضدامپریالیستی ضرورتاً باید با رویکرد و شعارهای سوسیالیستی انجام شود و مبارزه سایر نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک با گرایشهای غیرسوسیالیستی، فاقد ارزش بوده و نباید مورد حمایت قرارگیرد. نظر استالین در مورد ضرورت حمایت از تمایلات ضدامپریالیستی امیر افغان با رویکرد اشرافیت سلطنتطلبانه هنوز از یادها نرفته است. اساساً اگر خود را نفریبیم و واقعبینانه به تحولات سیاسی نگاه کنیم، فارغ از اینکه خوشمان بیاید یا نه، وزن سیاسی و ایدئولوژیک نیروهای مسلمانی چون حماس و حزبالله و حشدالشعبی که امروز در فلسطین و لبنان و عراق و … علیه نژادپرستی اسرائیل مبارزه میکنند، بسیار بیشتر از نیروهای باورمند به سوسیالیسم است. اینکه میتوان رویکردهای سیاسی و ایدئولوژیک این نیروها را از زوایایی مورد نقد قرارداد، به هیچ وجه نباید بر چشم فروبستن بر ارزش تلاشهای ملی و ضدصهیونیستی آنها منجر شود. به دلیل اینکه این مبارزات تحت هژمونی باورمندان سوسیالیسم قرار ندارد، آنها نباید چشم خود را بر این مبارزات ببندند و از آن حمایت نکنند. این اشتباه میتواند در عمل به نوعی همسویی با امپریالیسم بیانجامد.
د) جایگاه ایران در روند برآمد چندجانبهگرایی: واقعیت این است که ایران در کنار روسیه و چین، یکی از رأسهای مثلثی است که نماینده چندجانبهگرایی در جهان امروز است. امری که بیتوجهی یا کمتوجهی به آن میتواند به انحراف زیانبار در فهم درست تحولات بینالمللی و تاریخی منجر شود. در اینحا باید تأکید کرد که برآمد و تثبیت چندجانبهگرایی میتواند به تقویت و تثبیت ارزشهای حقوق بینالملل در ارتباط با حق حاکمیت ملی و استقلال کشورها بهویژه کشورهای جنوب و شکلگیری فضایی مناسب برای رشد و توسعۀ مستقل و درونزای آنها خارج از محوریت امپریالیسم و سرمایۀ فراملی و نهادهای مالی و نظامی و شرکت-دولتهای حاکم بر جهان امپریالیستی بیانجامد. با اینکه چندجانبهگرایی با یک رویکرد جبههای ضدامپریالیستی تفاوت آشکار دارد، اما بدون تردید میتواند از طریق مهار زدن بر توسعهطلبی جنگافروزانۀ امپریالیستی و ایجاد توازن قوایی متفاوت، بر توازن قوا در سطح جهانی به نفع مبارزۀ طبقاتی، تأثیرات آشکار بگذارد.
از آنجا که پیشرفت چندجانبهگرایی، فضا را برای اعمال رابطۀ سلطه و تابعیت امپریالیستی با محدودیت مواجه میکند، امپریالیسم آن را به زیان خود میبیند و آشکارا با آن مخالفت میکند و کشورهای جهان را از همسویی با آن در قالب همکاری با پیمانهایی چون بریکس، شانگهای، اوراسیا و پیمانهای منطقهای مشابه در مناطق مختلف جهان برحذر میدارد. نقش فعال ایران که نیمقرن پیش با حضور دهها هزار مستشار آمریکایی در آن به مهمترین پایگاه امپریالیسم در منطقه تبدیل شده بود، به یکی از محورهای مهم چندجانبهگرایی در کنار چین و روسیه، چشماندازی از جهانی نو با تقویت ارزشهای حقوق بینالملل و حق حاکمیت ملی را ترسیم میکند که امپریالیسم آن را برای پیشبرد اهداف خود در منطقه و جهان، مانع و بازدارنده میبیند. تردید نباید داشت که تقویت چندجانبهگرایی میتواند بر فضای مبارزۀ طبقاتی در عرصۀ جهانی به زیان امپریالیسم تأثیر آشکار بگذارد. این نیز یکی از دلایل مهم تهاجم وحشیانه به ایران است. آنها قصد دارند با زدن ایران و تغییر رژیم یا تسلیم کامل آن، حلقۀ محاصره علیه روسیه و چین را کاملتر کنند.
ه) استقلال و احیای پیشینۀ تاریخی و تمدنی ایران: ایران کشوری با پیشینۀ تاریخی و تمدنی کهن و چندهزارساله است که با توجه به گسترۀ جغرافیایی، منابع اقتصادی، موقعیت ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک و اقتدار نظامی و سیاسی آن، دارای نقشی تعیین کننده در توازن قوای منطقهای است و اگر این کشور مانند زمان قبل از انقلاب سال ۵۷ همسو با اهداف و برنامههای امپریالیستی نباشد و در تقابل با آن قرار داشته باشد، به مانع بزرگ تحقق اهداف امپریالیستی در این منطقۀ حیاتی جهان تبدیل میشود. اساساً به همین دلیل هم هست که امپریالیسم از دههها قبل برای تجزیه و فروپاشی ایران برنامهریزیکرده است.
آنها هر حاکمیت ملی و با هر رویکرد ایدئولوژیک و سیاسی در ایران را برنمیتابند. به همان دلیل که معمر قذافی در لیبی، صدام حسین در عراق، بشار اسد در سوریه و نیکلاس مادورو در ونزوئلا را برنتابیدند. هیچ یک از اینها مانند ایران نه «مرگ بر آمریکا» میگفتند و نه «مرگ بر اسرائیل» و نه لیدر محور مقاومت بودند. تقلیل دلایل دشمنی آمریکا با ایران به چنین مواردی اگر عامدانه و ترویج و تبلیغ اهداف رسانههای امپریالیستی نباشد، در بهترین حالت تنها میتواند نشانۀ آشکار کژفهمی و کژاندیشی و انحراف خطرناک نظری و سیاسی باشد. از این رو موقعیت ویژۀ ایران و نقش بالقوه و بالفعل آن در توازن قوا و تحولات منطقهای و جهانی، یکی از دلایل آشکار و انکارناپذیر تهاجم امپریالیستی صهیونیستی به ایران است.
و) عدم برخورداری ایران از بازدارندگی هستهای- بد نیست در همین جا یادآوری شود که ترامپ فاسد و جانی در دورۀ قبل ریاست جمهوری خود با جمهوری دموکراتیک خلق کره هم مذاکره کرد و به هیچ جایی نرسید اما به دلیل برخورداری این کشور از قدرت بازدارندگی هستهای، هیچگاه جرأت حمله به آن را پیدا نکرد. تردید نباید داشت که با توجه به توانمندی نظامی بسیار بالای ایران، اگر ایران نیز از قدرت بازدارندگی هستهای برخوردار بود، به هیچ وجه امپریالیسم جرأت حمله به ایران را به خود نمیداد. اگر چه پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای در زمان خود از اهمیت زیادی برخوردار بود و به نوعی به کنترل توسعۀ سلاح های هستهای انجامید، اما با تغییر توازن قوای جهانی پس از تخریب و نابودی اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی در سال ۱۹۹۱ و تغییر شدید توازن قوای جهانی به نفع امپریالیسم جهانی و به ویژه تکقطبی شدن جهان به نفع امپریالیسم آمریکا و در شرایطی که رژیم نژادپرستی چون اسرائیل که هیچگاه عضویت در انپیتی را هم نپذیرفته و هیچ نظارتی بر آن حاکم نیست و از صدها سلاح هستهای هم برخوردار است، به نظر نمیرسد دستیابی کشوری چون ایران به تسلیحات هستهای که در تاریخ معاصر و بهویژه پس از انقلاب به هیچ کشوری حمله نکرده و همواره در معرض تهاجم نیز بوده است، خطر بیشتری برای صلح و امنیت جهانی داشته باشد. آری با قاطعیت میتوان گفت که در جهانی که در آن موجوداتی چون ترامپ با کارنامه و شخصیت کثیفش بهویژه در ارتباط با پرونده اپستین؛ و جنایتکار نژادپرستی چون نتانیاهو از سلاح هستهای برخوردارند، برخورداری هیچ یک دیگر از کشورهای جهان، وضعیت جهان را از وضعیتی که اینک در آن قرار دارد، خطرناکتر نمیکند.
ز) ماهیت امپریالیسم- سرانجام توسعهطلبی و جنگافروزی امپریالیستی را که از ویژگیهای ماهوی آن است، باید دلیل اصلی تهاجم وحشیانه به ایران دانست. این تهاجم اساساً غیرنمونهوار و عجیب و دور از انتظار نبوده است. همان دلایلی که به دهها کودتا و جنگ تجاوزکارانه به کشورهای مختلف جهان انجامید و در دهههای اخیر به تهاجم به یوگسلاوی و تجزیۀ آن، تهاجم وحشیانه به کشورهای مختلف چون لیبی، افغانستان، عراق، یمن، سوریه، کودتای فاشیستی در اوکراین و تحمیل جنگ بر روسیه، ادعای ارضی روی گرینلند و کانادا و مکزیک و پاناما و تهدید آنها انجامیده است، همان دلایلی که به همکاری با رژیم صهیونیستی اسرائیل در تهاجم نژادپرستانه به غزه و ویرانی آن و نسلکشی در آنجا و وعده تبدیل غزه به مکانی توریستی انجامیده است، به تهاجم به ایران نیز انجامید. معنی این سخن آن است که توسعهطلبی تجاوزکارانه و جنگافروزی در ماهیت امپریالیسم است.
ادعاهایی چون دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، ممانعت از دستیابی ایران به سلاح هستهای و … و اینکه ایران مدتهاست که شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میدهد و قصد تهاجم به آمریکا را داشته است، بیپایهتر از آن است که نیازی به پاسخ داشته باشد. در این مورد همین بس که یادآوری شود که ایران با آمریکا در برجام (برجامی که اسنپ بک را هم بر خلاف منافع ملی و استقلال کشورمان در آن گنجاندند و بعدها عملیاتی کردند) به توافق رسید و همۀ الزامات آن و عضویت در انپیتی را هم به گواهی گزارشهای بازرسی متعدد این نهاد رعایت کرد، همان توافقی که توسط ترامپ پاره و نقض شد. بعلاوه دوبار نیز در مذاکرات با آمریکا مشارکت کرد که در هر دو نوبت با تهاجم وحشیانۀ امپریالیسم آمریکا در حین مذاکرات مواجه شد. واژۀ مذاکره در دیپلماسی آمریکایی در مورد کشورهایی چون ایران، معنایی جز تن دادن به تسلیم ندارد و مفهوم آن متفاوت با چیزی است که در مذاکره با روسیه، چین یا جمهوری دموکراتیک خلق کره که از توان بازدارندگی هستهای برخوردار هستند، مطرح است.
همۀ آنها که با هر انگیزه و هدف و ادعا و شعاری، مفاهیمی چون «سیاست خارجی ماجراجویانۀ ایران»، و «احیای امپراتوری شیعی» و … را از دلایل مهم تهاجم امپریالیستی به ایران میدانند، رویکردی غیرواقعی، غیرعلمی و تسلیمطلبانه به تحولات را بازتاب میدهند که همسو با تهاجم امپریالیستی به کشور و در راستای نوعی توجیه آن است. در این مورد به صراحت میتوان گفت اگر آمریکا میتواند از آن طرف کرۀ زمین، برای خود منافع حیاتی و عمق استراتژیک در غرب آسیا و در جوار مرزهای ایران تعریف کند، ایران به عنوان یک کشور با پیشینۀ تاریخی و تمدنی کهن و یک قدرت منطقهای بزرگ به طریق اولی از این حق برخوردار خواهد بود که عمق استراتژیک خود را در این منطقه و در کشورهایی چون لبنان، سوریه، فلسطین، عراق، کویت، اردن، عربستان، بحرین و… جستجو و تعریف کرده و تدارک ببیند.
چشمانداز تهاجم تجاوزکارانه و وحشیانۀ امپریالیستی-صهیونیستی به ایران
بر اساس گزارشهای مختلف، روند تحولات جنگ طی روزهای گذشته نشان از آن دارد که ایران نه تنها در رویارویی نظامی با تهاجم جنایتکارانۀ ارتش امپریالیستی آمریکا و رژیم نژادپرست اسرائیل کم نیاورده است، بلکه توانمندی غیرقابل پیشبینی را به نمایش گذاشته است. توانمندی موشکی و پهپادی بسیار پرقدرت و دقیق ایران، تلفات بسیار سنگینی را به اسرائیل وارد کرده و هر روز که میگذرد، تلآویو و حیفا و شهرهای اسرائیل بسیار به ویرانههای برجا مانده از غزه شبیهتر میشوند. پایگاههای آمریکا در کل منطقه عملاً نابود شدهاند. جزایر امن سرمایهگذاری در امارات و کشورهای منطقه نابود شده است. تنگۀ هرمز عملا بسته شده و قیمت نفت رو به افزایش دائمی است. بر اساس برخی گزارشها، هزینههای آمریکا به روزانه حدود دو میلیارد دلار رسیده است. آمارهای فراوانی از سقوط آشکار بازارهای بورس در غرب در دست است. تلفات نظامی اسرائیل و آمریکا بسیار بالاتر از چیزی است که تصور میکردند. چهرۀ امپریالیسم آمریکا نفرتانگیزتر از قبل به نمایش درآمده است. جالب است که همپیمانان امپریالیسم آمریکا در ناتو نیز جرأت همراهی با آن را ندارند. جنبش ضد جنگ در کشورهای اروپا و آمریکا در حال رشد است.
تمامی اخبار نشان میدهند که نه تنها ایران در این رویارویی کم نیاورده است، بلکه عملا پایگاههای امپریالیسم آمریکا در کشورهای میزبان در منطقه را که به توطئه و مداخلهجویی و زمینهسازی برای تجاوز به ایران مشغول بودند، مورد حملات سنگین قرار داده و موجب فرار هزاران آمریکایی از این کشورها شده است.
نکتۀ مهم این است که پاسخ ایران به تهاجم نئوفاشیستی-امپریالیستی و صهیونیستی در چارچوب مادۀ ۵۱ منشور ملل متحد، کاملاً موجه و از منظر حقوق بینالملل قابل دفاع است. البته ایران نیز آسیبهای جدی دیده است. اما با سرعت نسبت به جایگزینی آنها و دستیابی به انسجام عمل کرده است. پیشبینیهای دقیق اقتصادی، سیاسی، نظامی و … در این روند با توجه به محدودیت اینترنت و عدم دسترسی به اطلاعات گسترده و معتبر، بسیار دشوار است. اما با اطمینان میتوان گفت که نه تنها طرح امپریالیستی صهیونیستی برای تغییر رژیم در ایران شکست خورده است، بلکه تنگه هرمز نیز از سوی ایران بسته شده است. ناوهای هواپیمابر آمریکایی که ژست عالی ترامپ بودند، یا گریختهاند و یا منفعل ماندهاند.
آنها البته در یک اقدام جنایتکارانه جنگی، ناو غیرمسلح ایران، دنا را غرق کرده و دهها نفر را به شهادت رساندند که سند دیگری بر کارنامۀ ننگین آنها افزده است. جزیرۀ دیهگو گارسیا در فاصلۀ بیش از ۴۰۰۰ کیلومتری از ایران مورد حملۀ موشکی قرار گرفته که بسیار معنیدار است. باید توجه داشت که مراکز سیاسی و نظامی بسیاری از کشورهای اروپایی در همین شعاع قرار دارند! بیتردید هر زمان و با هر نتیجهای که این جنگ پایان یابد، غرب آسیا پس از جنگ به توازن قوای قبلی برنمیگردد. به عبارت دیگر، مُهر اقتدار ایران بر توازن قوای جدید خواهد خورد. بیشک، توازن قوای جهانی نیز متأثر از پیامدهای این جنگ خواهد بود.
آنها با توجه به اهداف طراحی شده، عملاً جنگ را باختهاند. آنها میخواستند یا در ایران تغییر رژیم انجام دهند؛ یا ایران را به تسلیم کامل وادارند. توانمندی هستهای آن را نابود کرده و توانمندی موشکی آن را نیز به ۲۰۰-۳۰۰ کیلومتر تقلیل دهند؛ نهایتاً نقطۀ پایانی بر حمایت ایران از محور مقاومت بگذارند. اما نه تنها هیچ یک از اینها محقق نشده است، بلکه امروز این ایران است که برای پایان دادن به جنگ شرط تعیین میکند!
اینک آنها مانند دی ماه گذشته به دنبال ایجاد ناآرامیهای خیابانی هستند تا بتوانند از آن به عنوان مکمل حملات هوایی و تروریستی خود استفاده کنند. آنها دریافتهاند که زدن شخصیتها، بمباران وحشیانۀ منازل مردم و امدادگران و ماموران ایستهای بازرسی و مدارس و درمانگاهها و بیمارستانها و…، قادر به خارج کردن مردم از عرصه میادین و خیابانها نیست. رهبران ایران بسیار هوشمندانه در کنار عملیات پدافند و آفند نظامی، با برنامهریزی و تلاشی گسترده موفق شدند که با ایجاد تجمعهای مداوم میهنپرستانه در خیابانها و میادین شهرها، مانع از واگذاری فضای عمومی به رسانههای امپریالیستی و دنبالکنندگان آنها شوند. بیشک تاریخ ایران، از این نبرد با اقتدار و شکوه یاد خواهد کرد، حتی اگر بر خلاف همۀ شواهد که نشان از مقاومت پیروزمندانۀ ایران دارد، ایران بازندۀ چنین نبردی شود.
با توجه به درماندگی امپریالیسم و صهیونیسم و شکست در تحقق اهداف، منطقاً آنها باید به نوعی در صدد خروج سریعتر از این جنگ باشند. اما واقعیت آن است که شرایطی که ایران برای پایان جنگ تعریف کرده، آنها را در بنبست قرار داده است. در چنین وضعیت پیچیدهای، بهویژه با ویژگیهای شخصیتی بیمارگونۀ ترامپ، نمیتوان و نباید از امکان اتخاذ تصمیمات غلط و فاجعهبار از سوی آنها نیز غافل بود. و البته در این صورت باید منتظر پاسخ متناظر ایران باشیم. مردم از خود میپرسند آیا اکنون زمان خروج از انپیتی، یا زمان دستیابی به تسلیحات بازدارنده نیست؟! پاسخ به این گونه پرسشها مستلزم برخورداری از اطلاعات بیشتری در حوزههای سیاسی، نظامی، امنیتی، حقوقی و غیره است. اما با صراحت میتوان گفت که پرسش بیجایی به نظر نمیرسد! باید به این حقیقت نیز توجه داشت که با تغییر توازن قوا و تثبیت چندجانبهگرایی، جایگاه و جهتگیری حقوق بینالملل نیز نمیتواند متأثر از آن نشود. اندیشیدن به پاسخ چنین پرسشهایی از این منظر نیز دارای اهمیت است.
همانگونه که اشاره شد، امپریالیسم هیچ حاکمیت ملی و قدرتمندی در پهنۀ جغرافیایی ایران با پیشنهتاریخی و تمدنی کهن و مستقل را با هر نوع ایدئولوژیای نمیپسندد و آن را مانع تحقق اهداف ژئوپالیتیک و ژئواکونومیک خود در جهت طرح خاورمیانۀ نوین و نیز طرح اسرائیل بزرگ میداند. اهداف و برنامههای آنها جهت تجزیۀ ایران نیز بر کسی پوشیده نیست. جهان شاهد آن بوده است که آنها برای تحقق اهداف شوم خود در منطقه دست به چه جنایاتی در لیبی و عراق زدهاند، چگونه قهرمان ملی افغانستان زندهیاد دکتر نجیب را قربانی کردند و طالبان را به جای او در افغانستان به قدرت رساندند، چگونه یک تروریست داعشی وحشی با تصویر دو سر بریدۀ انسان در دستهایش چون جولانی را که برای دستگیری و کشتنش ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بودند، کت و شلوار و کراوات میپوشانند و در کاخ سفید از او استقبال رسمی میکنند و به جای بشار اسدی مینشانند که اگر چه کارنامهاش در حوزۀ عدالت اجتماعی و دموکراسی قابل دفاع نبود، اما مزدور و گوش به فرمان امپریالیسم هم نبود!
جهان شاهد بوده است که امپریالیسم آمریکا چگونه و در چه ابعادی از نسلکشی و جنایات نژادپرستانه در غزه دفاع کرد و نتانیاهوی جنایتکار را که به نسل کشی و جنایت جنگی متهم است و باید مورد بازداشت قرار میگرفت، در کنگرۀ آمریکا میپذیرد و برایش یک ساعت کف میزند! آری عقل سلیم میگوید که هدف تجاوز به ایران، توسط مداخلهگران و نیروهای اهریمنی که چنین کارنامۀ ننگینی از قهقرا در کشورهای نامبرده بر جای گذاشتهاند، چیزی جز فرستادن ایران مستقل به قعر جهنم نیست.
از این منظر، هرگونه تغییر و تحول دموکراتیک و عدالتخواهانه در کشور قبل از هر چیز مستلزم حفظ استقلال، حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور از یک سو؛ و از سوی دیگر و در فاز نخست، تغییر توازن قوای اجتماعی و سیاسی در کشور به نفع نیروهای ملی و دموکراتیک و عدالتخواه و شکلگیری یک جبهۀ فراگیر ملی، عدالتخواه و دموکراتیک است. چنین روندی مستلزم آن است که طیفهای مختلف نیروها و شخصیتهای ملی و دموکراتیک و عدالتخواه با رویکردی واقعبینانه و مبتنی بر تحلیل مشخص از وضعیت مشخص کنونی جامعه و با تمرکز بر درک مخاطرات واقعی، بر حداقلهایی از مطالبات مهم و مشترک با سایر نیروهای ملی و دموکراتیک متمرکز شوند و پیرامون این پلاتفرم حداقلی، به کنشگری فراگیر اجتماعی-سیاسی اقدام کنند. این کنشگری البته با دشواریها و فراز و فرودها و چالشهایی نیز در روند تحولات همراه است و نباید مسیر پیشرفت آن را خطی تصور کرد. در این مسیر، بنیانها و نهادهای اجتماعی مطالبهگر و ملی و دموکراتیک میتوانند شکل بگیرند و توازن قوای اجتماعی و سیاسی را به نفع جامعه و تودههای مردم تغییر دهند. اما برای دستیابی به این توفیق باید توجه داشت که این کنشگریها باید آگاهانه، مسئولانه و مبتنی بر درک درست و تحلیل مشخص از شرایط و مخاطرات لحظه باشد. اما شکلگیری بستر مناسب برای چنین امری، پیش از هر چیز و در کوتاهمدت، مستلزم دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور در برابر تچاوز امپریالیستی – صهیونیستی است.
وظیفه نیروهای ملی و مترقی- این روزها وظیفه نخست همۀ نیروهای ملی، دموکراتیک و عدالتخواه، دفاع از میهن در برابر تجاوز نئوفاشیسم امپریالیستی و نژادپرستی صهیونیستی است. برای این منظور باید هشیار بود و خود را نفریفت. باید با درک شرایط لحظه، به صورت صریح و بدون لکنت از عملیات پدافندی و آفندی نیروهای نظامی ایران در برابر تجاوزگران امپریالیست و صهیونیست دفاع کرد. تاریخ، اشخاص و نیروهایی را که این حقیقت را درک نکنند و در این لحظۀ خطیر تاریخی در جای درست نایستند، نخواهد بخشید. فضای کار و کنشگری سیاسی و اجتماعی، سیال و پویاست. بدون تثبیت و تحکیم حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور، نمیتوان به شکلگیری فرصتی برای کنشگری در حوزۀ مطالبات عدالتخواهانه و دموکراتیک اندیشید.
آری، تاریخ دودوزه بازی و نایستادن شفاف در کنار نیروهای نظامی و حاکمیت ملی ایران در این روزها را نخواهد بخشید. هیچ شق سومی وجود ندارد. امروز اگر کسی و نیرویی با هر تحلیل و عذر و بهانهای از حق حاکمیت ملی ایران و تمامیت ارضی آن و حقوق کشور در چارچوب ماده ۵۱ منشور ملل متحد دفاع نکند، آگاهانه یا ناآگاهانه و به نوعی آشکار یا پنهان در کنار آمریکا و اسرائیل متجاوز و نسلکش و نژادپرست قرار خواهد گرفت. منطق مبارزۀ سیاسی تعارف ندارد و بسیار بیرحم است. تلاشهایی که از سوی برخی جهت همسنگ قرار دادن ماهیت و خوی تجاوزگرانۀ امپریالیستی با چیزی به نام «تشنج آفرینی و سیاستهای ماجراجویانه رژیم حاکم بر ایران در منطقه» مطرح میشود، چیزی جز عذر بدتر از گناه و یاوهای بیش نخواهد بود؛ چیزی جز شریک جرم تراشیدن برای امپریالیسم و صهیونیسم و تبرئۀ غیر مستقیم آن نخواهد بود. دلیل آن هم روشن است: اگر امپریالیسم آمریکا و رژیم اسرائیل حق داشته باشند در راستای طرح خاورمیانه نوین و اسرائیل بزرگ، در کشورهای منطقه، پایگاههای متعدد علیه ایران بسازند، به طریق اولی ایران به عنوان یک «ملت-دولت» با پیشینۀ تاریخی و تمدنی چند هزارساله، بیش از آن حق خواهد داشت تا از امنیت خود در کشورهای منطقه چون عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، بحرین و … دفاع کند.
همان قدر که کارنامۀ ویرانگر و فلاکتبار حاکمیت در ایران در دهههای گذشته در اجرای برنامههای نئولیبرالی و فساد ساختاری و گسترده باید به نقد کشیده میشد و میشود، در این لحظات، بسیار بسیار بیشتر از آن باید توانمندی و مقابلۀ نظامی موفق ایران در برابر تهاجم امپریالیستی -صهیونیستی را پاس داشت و مورد حمایت قرار داد و به آن بالید. امروز سپاه پاسداران به ایفای وظیفۀ اصلی و ملی خود مشغول است، این همان کاری است که باید همیشه انجام میداد و امروز در حال انجام آن است!
پیامدهای نبردی که در جریان است، به هیچ وجه به ایران و اسرائیل و آمریکا محدود نمیشود. آن را باید در بستر تحولاتی که در حال شکلدادن به توازن قوایی جدید در منطقه و نیز در توازن قوای جهانی است، و در ارتباط با مفهوم مهم برآمد و تثبیت و تحکیم و توسعۀ چندجانبهگرایی دید که میتواند به تثبیت و تحکیم و بهبود ارزشهای حقوق بینالمللی و ایجاد فضای مناسبتری برای کشورهای جنوب بیانجامد. گفتنی در این مورد بسیار بیشتر از اینهاست.
۳ فروردین ۱۴۰۵
برگرفته از کانال روبیکای مجلهٔ دانش و امید



