سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۰:۲۶

یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۶

از «همه راه‌ها را رفتیم» تا «فقط جنگ مانده»؛ رؤیافروشیِ اپوزیسیونِ بی‌راهبرد

حسین رزاق: سوگیری به جنگ نه تحلیل است، نه تدبیر؛ نشانه فرار از مسئولیت راهبردی است. فعال سیاسی چه پوزیسیون باشد چه اپوزیسیون باید در اولین قدم، قبل از هر استراتژی و هر رؤیایی، حفظ جان انسان‌ها و سرزمینی که برای رستگاری آن تلاش می‌کند را ارزشمند بداند.

حسین رزاق ـ آنچه به‌عنوان «تجربه همه مسیرها» فروخته می‌شود، در بهترین حالت مجموعه‌ای از واکنش‌های هیجانی و مقطعی بوده. هر بار یک جرقه، هر بار یک موج، و هر بار یک روایت تکراری که «این‌بار کار تمام است» حداقل بیست‌سال است که پیش‌از هر چهارشنبه‌سوری می‌گویند این پایان ماجراست! در تمام این‌سال‌ها چهره‌های اپوزیسیون تبدیل شده‌اند به تحلیل‌گر اما با تحلیل‌هایی که رؤیافروشی بوده و امروز، صورت‌حساب همان رؤیا فروشی‌ها پیش‌روی ماست.

این روزها این جمله لقلقه زبان خیلی‌ها شده که «ما همه راه‌ها را آزمودیم و به بن‌بست رسیدیم و فقط جنگ مانده». این گزاره اگر چیزی را ثابت کند، پیش از هر چیز ورشکستگی اپوزیسیون است. ورشکستگیِ مخالفانی که نام خود را اپوزیسیون می‌گذارند اما در ساختن یک اپوزیسیون واقعی هم ناتوان مانده‌اند و حالا اسم ناتوانی خود را می‌گذارند «بن‌بست تاریخی». باید تعارف را کنار گذاشت؛ سوگیری به سمت مداخله خارجی برای رهایی، جز نشانه‌ای از فقدان راهبرد، فقدان ساختار و فقدان فهم سیاست نیست.

به هیچ وجه قصد نادیده گرفتن هیچ وجهی از شرارت و جنایت‌های جمهوری اسلامی را ندارم اما هرچه جمهوری اسلامی در این سال‌ها کوشید تا ساختار بسازد و این‌روزها کاملا توانائی‌ خود را در این زمینه نشان داده که برخلاف اکثر تحلیل‌ها، نظامی قائل به افراد نمانده، در نقطه مقابل تمام توانایی اپوزیسیون خلاصه در اغتشاش و انشقاق بوده است. گاهی حول یک فرد جمع شدند، گاهی حول افرادی. اما هرگز به سازماندهی و ساختار جز در ادعا نرسیدند که نرسیدند. دریغ از یک شبکه، یک انسجامِ مدید، یک راهبرد که پاسخگوی واقعیت باشد نه رویا.

همین است که با اولین موج سرکوب یا شکست هر جنبش یا خیزشی، که از قضا هیچ نقشی جز رویافروشی و القای «پایانِ ماجرا» در آن نداشته، بلافاصله بر طبل یاس می‌کوبد که همه راه‌ها را رفتیم و نشد و نمی‌شود. تکرار مکرراتی که متعلق به امروز هم نیست.

اما واقعا یکبار صادق باشیم که کدام تمام راه‌ها امتحان شده‌اند که جنگ را آخرین نبرد می‌دانیم؟ اپوزیسیونی که حتی نتوانسته یک اعتصاب سراسری واقعی و پایدار سازماندهی کند؛ از ساختن یک شبکهٔ حداقلی برای هماهنگی و پیوستگی کنش‌ها در طولانی‌مدت عاجز بوده؛ در ساده‌ترین آزمون‌ها مثل «تحریم انتخابات» بارها شکست خورده، با چه اعتماد به نفسی ادعا می‌کند همه مسیرها را طی کرده؟ اینکه بخشی از جامعه، تجارب شکست‌خوردهٔ اصلاحات درون ساختاری را بخشی از مسیر طی شده برای تغییرات اساسی می‌دانند هم یک خطای راهبردی‌ست.

آنچه به‌عنوان «تجربه همه مسیرها» فروخته می‌شود، در بهترین حالت مجموعه‌ای از واکنش‌های هیجانی و مقطعی بوده. هر بار یک جرقه، هر بار یک موج، و هر بار یک روایت تکراری که «این‌بار کار تمام است» حداقل بیست‌سال است که پیش‌از هر چهارشنبه‌سوری می‌گویند این پایان ماجراست! در تمام این‌سال‌ها چهره‌های اپوزیسیون تبدیل شده‌اند به تحلیل‌گر اما با تحلیل‌هایی که رؤیافروشی بوده است و امروز، صورت‌حساب همان رؤیا فروشی‌ها پیش‌روی ماست.

کمی به حافظه جمعی خود رجوع کنیم؛ فقط سه‌سال از جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» گذشته. از لحظه‌ای که جامعه، پس‌ از کنش‌هایی پیوسته، گفتمان گذار را غالب کرد و تلاش داشت مسیر مقاومت مدنی را استوار‌تر تمرین کند. اما اپوزیسیون دوباره همان میان‌بُر همیشگی را زد! به‌جای تقویت مسیر و همراهی با مردمی که متحد و متکثر در داخل و خارج کنار هم ایستاده بودند، با رویای کنار هم نشاندن چهره‌ها، همه چیز را منحرف کرد.

اما با تمام کشمکش‌های مخالفان، جنبش دستاوردهای خود را داشت، حکومت را پس زده بود و تا پای مناسک انتخاباتی حکومت نیز ایستاد. اما همین مقاومت توسط برخی از نوباوگانِ سیاسی در اپوزیسیون شکسته شد! بخشی با همان منطقِ خطرناک «آخرین فرصت»، بخش قابل‌توجهی از مردم را پای صندوق رأی کشاندند و برای نظام مشروعیت خریدند. ‌

جای تعمیق آن مسیر، شکاف ایجاد کردند و انسجامی که حول تحریم و مقاومت مدنی شکل گرفته بود را شکستند. دقیقاً همان‌جایی که باید پیوند ساخته می‌شد، باعث شکاف در بدنه‌ای شدند که با رنجوری و زحمت به یک انسجام حداقلی رسیده بود. و امروز نیز همان‌ جماعت به این منطقِ بی‌اساس که «دیدید؟ نشد. پس جنگ» در جامعه دامن میزنند. مسئله‌ای که فقط یک تناقض نیست؛ ناشی از بی‌مسئولیتی سیستماتیک اپوزیسیون است که جای ساختارسازی روی کاکل چهره‌ها و سلبریتی‌های سیاسی می‌چرخد.

سوگیری به جنگ نه تحلیل است، نه تدبیر؛ نشانه فرار از مسئولیت راهبردی است. فعال سیاسی چه پوزیسیون باشد چه اپوزیسیون باید در اولین قدم، قبل از هر استراتژی و هر رؤیایی، حفظ جان انسان‌ها و سرزمینی که برای رستگاری آن تلاش می‌کند را ارزشمند بداند.

مشکل این‌جاست که این اپوزیسیون اساساً به «فرآیند» باور ندارد. به «ساختن» باور ندارد. به کارِ سختِ فرهنگی و سیاسی باور ندارد. در بنیان‌های اوهام‌گونهٔ همان نظامی که با آن مخالفند تحلیل رفته‌اند و جای کنشگری به معجزه باور دارند! یا در پی آنند که مردم ناگهان کار را تمام کنند، یا نظام خودش فروبپاشد، یا خارجی بیاید و کار را یک‌سره کند. سناریوهایی که شاید متفاوت باشند اما یک چیز ثابت دارند؛ اپوزیسیون قرار نیست چیزی بسازد؛ قرار است فقط «به قدرت برسد».

مدام جار می‌زنند در مقابله با جمهوری اسلامی «مقاومت مدنی» یا «جنبش خشونت‌پرهیز» فانتزی‌ است اما جز چشم به معجزه‌، هیچ نسبتی با چگونگی گذار ندارند. فقط رویای ایران آباد و آزاد را در زرورق‌هایی گوناگون می‌پیچند برای وقتی که نظام افتاد. مسئله‌ای که نمی‌شود منحصر به یک جریان سیاسی خاص کرد بلکه ابتلای غالب جریان‌های سیاسی‌ است.

ناگفته نماند که اکثر جریان‌های سیاسی ضدجنگ نیز بدون هیچ برنامهٔ منسجم و ساختارسازی موثری فقط در دایرهٔ نقد و مخالفت با دیگری، به زیست خود ادامه می‌دهند.

اما مسئلهٔ راهبرد «صندوق نشد خیابان، خیابان نشد جنگ» فقط بازی با کلمات نیست. وقتی فعال سیاسی در قامت اپوزیسیون، گرفتار ساده‌سازی‌ست و خیابان را بدون برنامه تجویز می‌کند یا جنگ را تطهیر، مرگ انسان‌ها را عادی‌سازی می‌کند. دقیقاً همان نقطهٔ کانونی که «مسئولیت سیاسی» یا معنا پیدا می‌کند، یا به‌کلی فرو می‌ریزد.

سوگیری به جنگ نه تحلیل است، نه تدبیر؛ نشانه فرار از مسئولیت راهبردی است. فعال سیاسی چه پوزیسیون باشد چه اپوزیسیون باید در اولین قدم، قبل از هر استراتژی و هر رؤیایی، حفظ جان انسان‌ها و سرزمینی که برای رستگاری آن تلاش می‌کند را ارزشمند بداند. نه آنکه آن‌ها را ابزاری برای تحقق آرزوهای معطوف به قدرت خود ببیند. نمی‌شود برای «رستگاری» مردم و سرزمینی، نسخه‌ای پیچید که محتمل‌ترین نتیجه‌اش، به خطر افتادن همان‌ها باشد.

مخالفی که شأن خود را در تقابل با تاریکی و شرِ حکومتی تعریف می‌کند، باید مجهز به اخلاق باشد نه مستفیض به بی‌اخلاقی‌هایی که همان حکومت در آن خبره است. این یک بی‌اخلاقی هولناک‌ است که بخش بزرگی از مخالفان در دوری امن بنشینند، هزینه ندهند، و بعد از «خیابانِ بی‌محابا و گلوله» یا «جنگی سفارشی و بمب» به‌عنوان «گزینه» حرف بزنند! گویی مردم ایران برای آنها سوژه‌هایی هستند که باید قربانی شوند تا آنها به قدرت برسند.

ساده اندیشانه است اگر این مسئله را صرفا محصول فضای رادیکالیسم انقلابی بدانیم؛ این فرار از مسئولیت و پاسخ‌گویی است. حقیقت این است که مردم ایران به بن‌بست نرسیده‌اند! مخالفانی که توانایی اندیشه و عمل به هیچ سازوکاری برای «اپوزیسیون» ساختن نداشته‌اند و از اپوزیسیون فقط نامی یدک می‌کشند، به بن‌بست رسیده‌اند و شجاعت پذیرش این ناتوانی را هم ندارند. اپوزیسیون بودن را فضیلتی بر دیگران و شغلی، اگر کاسبی نباشد، خوش آب و رنگ در فضای دیاسپورا می‌دانند. پس طبیعی است که در بی‌تحلیلی، نهایت به بمب بی‌اندیشند و مدام در هیاهوی رسانه‌‌ای، این گزارهٔ ساده‌سازی شده از گذار را عادی‌سازی کنند که تمام مسیرها برای مردم مسدود است و فقط برای عامل خارجی مفتوح.

اینکه مدام گفته می‌شود «جمهوری اسلامی در دو روز ده‌ها هزار نفر را کشت، پس بقای آن خطرناک‌تر از جنگ است»، در واقع تبدیل مردم به سوژه‌ای است برای توجیه فرار از مسئولیت. اگر جمهوری اسلامی سرکوبگر و خشن نبود، اساساً مقاومت مردم معنایی نداشت. اما خشونت این نظام، توجیهی برای پوشاندن ضعف مخالفانش نیست.

هر بار که مخالفان، به بهانهٔ حفظ جان مردم، آن‌ها را بدون برنامه وارد معادلهٔ خشونت یا جنگ می‌کنند، همان الگوی شکست‌خورده را تکرار می‌کنند، با هزینه‌ای جبران‌ناپذیر.

این واقعیت تلخی است که جمهوری اسلامی، با وجود از دست دادن سران و تضعیف ظاهری، همچنان بر پایهٔ ساختار خود دوام می‌آورد؛ اما اپوزیسیون، حتی زمانی که مردم در میدان فداکاری می‌کنند، قادر به حفظ یک مسیر بلندمدت نیست. دلیل روشن است: جمهوری اسلامی یک ساختار است و مخالفانش فاقد ساختار.

از همین رو، بسیاری از مخالفان، در عمل فقط به تریبون‌هایی برای تهییج تبدیل شده‌اند؛ گعده می‌کنند، تحلیل‌های تخیلی می‌دهند، و هر روز شعاری تازه می‌سازند: «کلیک تا پیروزی»، «فراخوان تا پیروزی» و امروز «بمب تا پیروزی».

قطعا مسئول تام و تمام همه فلاکت و جنایت و جنگ در ایران، جمهوری اسلامی‌ست اما مخالف‌خوانی‌های بی‌نتیجهٔ اپوزیسیون، جدای از بخشی که خود حکومت هدایتشان می‌کند، فقط نشان ورشکستگی اپوزیسیون است.

مخالفی که میل دارد شهره به اپوزیسیون باشد، وقتی از بن‌بست حرف می‌زند باید سهم خودش را نیز در آن بگوید. اگر از «آخرین نبرد» حرف می‌زند و هزینهٔ شکستش را تلفات می‌داند، باید مسئولیت‌پذیر شود. اگر از جنگ حرف می‌زند، باید ابتدا بگوید چند نفر باید بمیرند تا تحلیل او برای تغییر با جنگ درست از آب دربیاید.

مسئله این نیست که راهی باقی نمانده؛ مسئله این است که ما، تمام آنها که خود را مخالف جمهوری اسلامی می‌دانند، با بی‌مسئولیتی، هر راهی را به بن‌بست تبدیل کردیم و حالا، به‌جای اصلاح خودمان، می‌خواهیم صورت‌مسئله را با یک انفجار پاک کنیم.

از «همه راه‌ها را رفتیم» تا «فقط جنگ مانده»؛ رؤیافروشیِ اپوزیسیونِ بی‌راهبرد

تاریخ انتشار : ۱۴ فروردین, ۱۴۰۵ ۱:۳۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن

چه شنیدید؟ آزادی، آزادی و آزادی*