فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) عصر یکشنبه اعلام کرد که در پی دستور دونالد ترامپ، محاصرهٔ همهٔ ترددهای ورودی و خروجی به بنادر ایران در خلیج فارس و دریای عمان از ساعت ۱۰ صبح دوشنبه ۱۳ آوریل به وقت شرق آمریکا (۱۷:۳۰ به وقت تهران) آغاز میشود. در این بیانیه تأکید شده است که این محاصره «بهطور بیطرفانه» شامل کشتیهای همهٔ کشورهایی خواهد شد که به بنادر ایران رفتوآمد میکنند. در عین حال، سنتکام اعلام کرده که مانع تردد کشتیهایی که از طریق تنگه هرمز به بنادر غیرایرانی میروند نخواهد شد.
سنتکام: محاصرهٔ تردد دریایی همهٔ بنادر ایران در خلیج فارس و دریای عمان را از دوشنبه آغاز میکنیم. فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) عصر یکشنبه طی بیانیهای اعلام کرد که در پی اعلام دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، محاصرهٔ همهٔ ترددهای ورودی و خروجی به بنادر ایران در خلیج فارس و دریای عمان از ساعت ۱۰ صبح دوشنبه ۱۳ آوریل به وقت شرق آمریکا (۱۷:۳۰ به وقت تهران) آغاز میشود. در این بیانیه آمده است: «این محاصره بهطور بیطرفانه علیه کشتیهای همهٔ کشورها که وارد بنادر و مناطق ساحلی ایران، از جمله همهٔ بنادر ایران در خلیج فارس و دریای عمان، میشوند یا از آنها خارج میشوند، اعمال خواهد شد. نیروهای سنتکام مانع آزادی ناوبری کشتیهایی که از طریق تنگهٔ هرمز به بنادر غیرایرانی رفتوآمد میکنند نخواهند شد
در نقشهٔ ترامپ، این محاصره، که پیشتر در مورد ونزوئلا نیز بهکار گرفته شده بود و ترامپ درصدد است آن را دربارهٔ کوبا هم بهکار گیرد، در واقع واکنشی است به کنترل این تنگه توسط رژیم ایران و گرفتن این برگ برنده و استراتژیک از دست آن. هدف، محاصرهٔ اقتصادی و ممانعت از تردد کشتیها از ایران و بهسوی ایران و «فشردن گلوی اقتصادی» ایران است. به این ترتیب، دولت ترامپ مصمم است که محاصرهٔ اقتصادی دریایی را نیز به اهداف نظامیاش بیفزاید.
ظاهراً این طرح دارای دو فاز است: در فاز نخست قرار نیست تنگه باز شود؛ بلکه برعکس، قرار است از مینها و تهدیدهایی که از سوی ایران متوجه آن است پاکسازی شود. در فاز دوم، بهجز ایران، تردد بقیهٔ کشتیها آزاد خواهد بود. ترامپ دربارهٔ سیاست گزینشی ایران گفته بود: «یا همه یا هیچکس.»
در حقیقت، این همان شروع مجدد جنگ از نقطهای دیگر است؛ با این تفاوت که کل جهان، اعم از سازمان ملل، اروپا و کشورهای عرب منطقه، با کنترل ایران بر تنگه مخالفاند و به گفتهٔ وی، برخی کشورهای اروپایی، ناتو و کشورهای منطقه حاضرند در آن شرکت کنند. گرچه آنها عموماً بر این نظرند که بحران باید از طریق دیپلماسی حل شود و برخلاف مهلت حدوداً بیستویکساعتهٔ مذاکرات پاکستان، فرصت لازم به دیپلماسی داده شود.
ویژگی مهم این فاز جدید، در صورت آغاز، افزودن محاصرهٔ اقتصادی به سایر اقدامات نظامی و جلوگیری از صادرات نفت ایران و کنسل کردن درآمدهای ایران است. همچنین کشتیهایی را که با ایران همکاری کنند، تهدید به مجازات و تحمیل تعرفههای ۵۰ درصدی کرده است
چنانکه مشهود است، این یک راهحل برای بحران و پایان دادن به جنگ نیست، بلکه پایان وقفهٔ بهوجودآمده در آن و ادامه و گسترش ابعاد جنگ، بهویژه در بُعد محاصرهٔ اقتصادی، در کنار ادامهٔ نابودی باقی زیرساختهای مهم انرژی و برق و… خواهد بود تا رژیم کاملاً از نفس بیفتد. در این راستا، گام نخست خاموش کردن تهدیدهایی است که از سوی ایران و آبها و سواحل اطراف آن متوجه امنیت تردد در تنگهٔ هرمز است؛ اما معلوم نیست که بالأخره با تهدیدهای متقابل ایران و تأمین امنیت تردد چه خواهند کرد.
ترامپ مدعی است که میتوانند زیرساختهای حیاتی چون انرژی و برق را،حتی به گفتهٔ خودش، در یک روز یا حتی یک ساعت(!) از کار بیندازند؛ همان «عصر حجر» و پایان تمدن کشور. او بر این باور است که با تشدید فشار و تضعیف بیشتر ایران، آنها بار دیگر به مذاکره بازخواهند گشت. ترامپ گفته بود: «این مذاکرهکنندگان زنده ماندهاند برای مذاکره کردن.» حالا چه؟ آیا زنده خواهند ماند؟
با این همه، ایران نیز برگهای خود را دارد و میتواند با مینگذاری و حملات موشکی و پهپادی، بحران سوخت و تجارت را دامن بزند و حتی چهبسا حوثیهای یمن را هم برای ایجاد عدم امنیت در تردد دریای سرخ وارد عمل کند؛ که در آن صورت ممکن است قیمت سوخت دوباره جهش کند و ابعاد تازهای پیدا کند.
خلاصه آنکه با شکست مذاکرات، عملاً گزینهٔ موجود فعلاً گسترش جنگ است. آمریکا مدعی است که طرح نهایی خود را به هیأت ایرانی داده است، طرحی حداکثری با شروط غنیسازی صفر، استرداد اورانیوم غنیشدهٔ ۶۰ درصد و تغییر سیاست حمایتی در مورد نیروهای موسوم به محور مقاومت. ایران هم در آنسو ادعاهای حداکثری و زیادهطلبانهٔ خود را دارد. تا طرفین از خواستهای حداکثری کوتاه نیایند، امکان دستیابی به یک توافق و آتشبس کمابیش پایدار دشوار خواهد بود.
گسترش دامنهٔ جنگ و مداخلهٔ آمریکا در تنگهٔ هرمز، با احتمال زیاد به افزایش دامنه و شدت جنگ و تشدید بحران جهانی سوخت خواهد انجامید؛ در حکم قمار جدیدی که دولت ترامپ به آن مبادرت میورزد. این در حالی است که مخالفتهای داخلی علیه سیاستهای جنگطلبانهٔ او و تهدیدهای خطرناک و ضدمتمدنانهاش، و حتی بحثها پیرامون سلامت فکری و روانیاش، آنهم در سال انتخاباتی و چند ماه مانده به آن، رو به گسترش است.
همچنین طبق گزارشات، دولت اسرائیل، که تلاش زیادی برای شکست مذاکرات بهکار گرفت، از هماکنون خود را برای مداخله، بهبود بانک اهداف و ادامهٔ بهقول خود «کار نیمهتمام» جنگ و تضعیف و بیرمق کردن حداکثری حکومتگری در ایران از طریق نابودی زیرساختها آماده کرده است.
در عین حال، پراکسیهایی چون رضا پهلوی که بهخاطر آتشبس ماتم گرفته بودند و صراحتاً خواهان بمباران و نابودی زیرساختها شده بودند، و با دوگانهسازی مصنوعی «یا جنگ یا ماندن رژیم هار حکومت اسلامی» مدعیاند که ضرر بازسازی کشور ویرانشده کمتر از ماندن رژیمی چون حکومت اسلامی است، نیز با شروع دوبارهٔ جنگ با دمشان بشکن خواهند زد. طبق این دوگانهٔ مصنوعی، گویی مردم ایران محکوماند که بین حکومت اسلامی یا براندازی آن توسط قدرتهای خارجی و به بهای ویرانی کامل ایران، یکی را برگزینند! برای آنها، راه سوم، برافکندن رژیم و مخالفت با جنگ و مداخلهٔ نظامی و غیرنظامی، ناممکن است



