|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
🔹در آن لحظه، مطمئن بودم که گل میشود. آرام، تلخ و بیواکنش، منتظر شادی بلژیکیها بودم… اما ناگهان بیرانوند اتفاقی رقم زد که بیتردید یکی از ماندگارترین قابهای تاریخ ایران در جامهای جهانی شد. شاید حتی خیرهتر از آن پنالتی که از رونالدو گرفت؛ آنجا ۱۱ متر با توپ فاصله داشت، اما اینجا در وضعیتی سختتر و از چند سانتیمتری، تمام بدنش و شاید بیش از آن را کش داد تا چیزی شبیه به معجزه خلق کند.
🔹باز هم آرام ماندم، اما این بار تلخی جای خود را به غرور و رضایت داد. درست مثل لحظهای که طارمی گل زد و یکی از هوشمندانهترین کارهای تاکتیکی جام جهانی را به تصویر کشید. همانجا بود که فهمیدم: «گل نخوردن» آرامش میدهد، اما «زدن و بردن» شادیآور است؛ حسی که فکر میکردم دیگر از میان من و فوتبال رفته است. آخ که چه حیف… این بار سانتیمترها به ضرر ما شد.
🔹پایان بازی، رفتم در جلد یک پدرِ ناصح، برای پسر تازه نوجوانم که تا پیش از بازی ژست بیاهمیتی در قبال تیم ملی گرفته بود. از مفهوم «وطن» گفتم. به او که عاشق مسی است گفتم: «مطمئن باش اگر حتی یازده مسی جلوی تیم ملی کشورت باشه، تو ناخودآگاه هوادار متعصب همین تیم میشی، حتی اگر یک نفر از بازیکنان تیمت را دوست نداشته باشی.»
🔹وطن از تنت بیرون نمیرود؛ حتی اگر به درستی ندانی چرا، و تنها دلیلت همخاطره بودن باشد، باز هم به آن تعلق داری و بخشی از هویت و وجود توست.
🔹و اما این فوتبال… امان از فوتبال… چه رمزی دارد که میتواند تو را یکباره از دنیای سکون به دنیایی سرشار از هیجان پرتاب کند؟
🔹در این صحنه، بیرانوندی که شاید حس خاصی به او نداشتی، یک آن میشود تمام دنیایت تا دو مفهوم بزرگ به هم برسند: «وطن و فوتبال». این لحظه، یادگار ایستادن بیمنتها برای نباختن است؛ برای انجام درستترین کار در حد توان، برای حس دوست داشتن چیزی به نام وطن و برای مرزبانی از آن خطی که مرز توست؛ آن هم با تمام بیحوصلگیها، گلهها و فکرهایی که در سرت میدوند.



