سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۳ تیر, ۱۴۰۵ ۰۵:۱۲

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۱۲

جشن کم‌رونق ۲۵۰‌مین سالگرد استقلال آمریکا و ماجرای بحران لیبرال دمکراسی

سعید شروینی: علت شاید در زمامداری ترامپ باشد که از قضا روی نوعی از موج ملی‌گرایی به قدرت رسیده و حالا محبوبیتش به سطح نازلی فروافتاده، و شاید هم به کل بحران در لیبرال دمکراسی که قدرت‌گیری ترامپ از نشانه‌های آن است، برگردد.
Getting your Trinity Audio player ready...

مقدمه و ترجمه: سعید شروینی

نویسنده: اریک فرای، استاد علوم سیاسی و معاون سردبیر روزنامه لیبرال اشتاندارد اتریش

 

فردا، چهارم جولای، ایالات متحده دویست و پنجاهمین روز استقلال خود را جشن می‌گیرد؛ یعنی سالروز جدایی ۱۳ مستعمره آمریکایی آن زمان از سلطه بریتانیا و شکل‌گیری یکی از قدیمی‌ترین دموکراسی‌های جهان.

به طور معمول، این روز در سراسر کشور با شکوه فراوان، جشن‌های مردمی، رژه‌ها و راهپیمایی‌ها و آتش‌بازی‌های پرشور جشن گرفته می‌شود، اما بر اساس نظرسنجی‌ها، امسال بسیاری از شهروندان آمریکایی دل و دماغی برای جشن گرفتن ندارند و در سال ۲۰۲۶ تنها حدود یک‌سوم آن‌ها همچنان به آمریکایی بودن خود “شدیداً افتخار می‌کنند“.

این رقم، کمترین میزان ثبت‌شده تا کنون است و برای کشوری با چنین غرور ملی زبانزد و ریشه‌داری، بسیار قابل توجه و تامل‌برانگیز است.

علت شاید در زمامداری ترامپ باشد که از قضا روی نوعی از موج ملی‌گرایی به قدرت رسیده و حالا محبوبیتش به سطح نازلی فروافتاده، و شاید هم به کل بحران در لیبرال دمکراسی که قدرت‌گیری ترامپ از نشانه‌های آن است، برگردد.

ولی چرا لیبرال دمکراسی کارش به جایی رسیده که جشن استقلال آمریکا هم متاثر از آن امسال کم‌جلوه و شکوه‌تر از همیشه است.

نویسنده جستار زیر کوشیده است تا حدودی به ریشه‌های بحران کم‌سابقه لیبرال دمکراسی نقبی بزند و علت‌های آن را جستجو کند، از جمله در دورشدن لیبرال دمکراسی‌های غرب از مبانی ارزشی‌یی که دائم تبلیغ می‌کردند. مغفول‌ماندن بررسی ریشه‌‌ای‌تر ماجرا، مثلا نپرداختن به جهانی‌شدن نئولیبرالی که همه عرصه‌های زندگی را تجاری کرد، قدرت بی‌مرز ارباب سرمایه و اقتصاد و ضعف و کم‌قدرت‌شدن دولت‌های ملی را به دنبال آورد و به سهم خود در برآمد اقتصادی چین نقش بازی کرد، یا مسکوت‌گذاشتن سهم  اشتباهات غرب در رویکردهایی که حالا روسیه و چین پیش می‌برند ونیز خوش‌بینی‌هایی که در انتهای مقاله آمده را شاید بتوان ضعف‌های آن تلقی کرد، ولی در مجموع نکات نادرستی مطرح نمی‌کند .

جستار را اریک فرای، استاد علوم سیاسی و معاون سردبیر روزنامه لیبرال اشتاندارد اتریش نوشته و در ۱۰ ژانویه امسال منتشر شده است.  

 

چگونه یک ربع قرن بحران، رویای لیبرال را در هم شکست

در اول ژانویه ۲۰۰۰، جهان مالامال از امید به آینده‌ای بهتر بود. ترور، بحران مالی، تراژدی‌های پناهجویان، پاندمی، پوتین و ترامپ ما را به این عصر حاضرِ غم‌انگیز کشاندند.

همان‌طور که می‌دانیم، تاریخ خود را به اعداد و سال‌ها محدود نمی‌کند. اما برای تمام کسانی که امروزه به حال بحرانِ دموکراسی لیبرال غبطه می‌خورند، شاید مایه‌ی شگفتی باشد که آن لحظه‌ای که آرزوی بازگشت به آن را دارند، با یک تاریخ بسیار خاص پیوند خورده است: شب سال نو در اول ژانویه ۲۰۰۰، یعنی همان به اصطلاح آغاز هزاره‌ی جدید (هرچند قرن بیست و یکم از نظر محاسباتی تازه یک سال بعد آغاز شد). در آن زمان، پیشروی و پیروزی دموکراسی غربی، اقتصاد بازار و نظم جهانیِ قانون‌محور که ده سال پیش از آن با فروپاشی دیوار برلین آغاز شده بود، به اوج خود رسید.

اما درست در همان زمان، انحطاط و فروپاشی نیز آغاز شد؛ فرآیندی که از بحرانی به بحران دیگر شتاب گرفت و جهان را به نقطه‌ای رساند که امروز در آن ایستاده است: جهانی مملو از اتوکراسی (خودکامگی)، اطلاعات نادرست، تهاجم و حمایت‌گرایی اقتصادی (پروتکشنیسم)؛ جهانی که در آن نه قوانین، بلکه تنها قانون جنگل و حق با قوی‌تر بودن حاکم است. در حالی که ولادیمیر پوتین جنگی خونین را پیش می‌برد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مناطق نفوذ قدیمی را دوباره احیا می‌کند و کل آمریکای لاتین و گرینلند را برای ایالات متحده می‌خواهد، اروپایی‌ها به عنوان آخرین مدافعان رویای لیبرال، در حال یک عقب‌نشینی دفاعی هستند – در نبردی علیه دشمنانی در شرق، در غرب و حتی در درون کشورهای خودشان.

آیا ممکن بود اوضاع به‌گونه‌ای دیگر رقم بخورد؟ و آیا این نبرد واقعاً با شکست مواجه شده است؟ نگاهی به گذشته شاید پاسخ‌هایی به همراه داشته باشد: این زنجیره‌ای از رویدادهای غیرمنتظره بود که باور به «پایان تاریخ» – اصطلاحی که فرانسیس فوکویاما، تحلیل‌گر سیاسی آمریکایی، برای توصیف پیروزی نهایی دموکراسی لیبرال و اقتصاد بازار به کار برد – را نقش بر آب کرد. اما این روند در عین حال، مقاومت ضعیف این مدل را نشان داد؛ مدلی که روی کاغذ بسیار متقاعدکننده به نظر می‌رسد، اما در واقعیتِ سیاسی به‌راحتی در هم کوبیده می‌شود.

دوران امید

دهه ۱۹۹۰ دورانی بود که کمونیسم فروپاشید و دیکتاتوری‌های دیگری نیز در سراسر جهان سقوط کردند. اقتصاد بازار همراه با جهانی‌شدن در تمام قاره‌ها گسترش یافت و پس از دوران جنگ سرد، چندجانبه‌گرایی (مولتی‌لاترالیسم) جدیدی شکل گرفت. یک اتحادیه اروپاییِ تقویت‌شده به عنوان الگویی برای جهان شناخته می‌شد. در پایان آن دهه، بازارهای بورس به لطف رونق سهام فناوری اطلاعات (IT) به اوج خود رسیدند و اینترنتِ نوپا نویدبخش بهره‌وری بالاتر و فرصت‌های جدید برای مشارکت دموکراتیک و گسترش دانش بود. آن زمان گفته می‌شد که دیگر هرگز سانسورِ دیکتاتورها کارساز نخواهد بود.

در سیاست جهانی، ایالات متحده تحت ریاست جمهوری بیل کلینتون بیش از هر زمان دیگری تسلط داشت، اما با دیگر قدرت‌های بزرگ همکاری می‌کرد. روسیه تحت رهبری بوریس یلتسین به یک دموکراسی شکننده تبدیل شده بود و در چین تحت هدایت جیانگ زمین، نوعی آزادسازی اقتصادی و این امید وجود داشت که رفاهِ فزاینده سرانجام به دیکتاتوری حزبی پایان دهد. جنگ‌ها در یوگسلاوی سابق به پایان رسیده بود و اسرائیل و فلسطینی‌ها با وجود همه موانع، به سمت یک راهکار صلح حرکت می‌کردند.

پیشرفت‌ها و هراس‌ها

اپیدمی ایدز چند سال قبل به اوج خود رسیده بود و اکنون شمار مرگ‌ومیرها به لطف درمان‌های جدید رو به کاهش بود. رمزگشایی از ژنوم انسان با سرعت در حال انجام بود و نویدبخش دستاوردهای علمی کاملاً جدیدی بود. بزرگ‌ترین نگرانی در شب سال نو این بود که به دلیل به اصطلاح «مشکل سال ۲۰۰۰» (Y2K)، شمار بی‌شماری از کامپیوترها که با سال‌های دو رقمی برنامه‌ریزی شده بودند، در تاریخ ۱.۱.۲۰۰۰ از کار بیفتند. به همین دلیل، شرکت‌ها میلیاردها دلار برای ارتقای سیستم‌های فناوری اطلاعات خود سرمایه‌گذاری کرده بودند.

آن فاجعه‌ی پیش‌بینی‌شده‌ی هزاره رخ نداد. در عوض، در آن شب سال نو در مسکو اتفاقی تاریخی افتاد: برای نخستین بار در تاریخ روسیه، یک حاکم به صورت داوطلبانه از قدرت کناره‌گیری کرد. رئیس‌جمهور بوریس یلتسین، این سمت را به نخست‌وزیر محبوب خود، ولادیمیر پوتین، واگذار کرد. در آن زمان اکثر مردم متقاعد شده بودند که او مسیر اصلاحات دموکراتیک یلتسین را ادامه خواهد داد.

اما هر اندازه که چشم‌انداز هزاره جدید امیدوارکننده بود، به همان سرعت نیز ناامیدی آغاز شد. نخستین شکاف در این نمای درخشان، از قضا در اتریش رخ داد. در ۴ فوریه ۲۰۰۰، با ورود حزب آزادی اتریش (FPÖ) به رهبری یورگ هایدر، برای نخستین بار یک حزب آشکارا پوپولیستِ راست‌گرا به دولت یک دموکراسی غربی راه یافت. هرچند شرکای اتحادیه اروپا با واکنش تند خود،یعنی اعمال به اصطلاح تحریم‌ها، آشکار کردند که چنین چیزی نباید تکرار شود. اما چقدر اشتباه می‌کردند!

در مارس ۲۰۰۰، رونق موسوم به «اقتصاد جدید» (New Economy) در بازارهای بورس به اوج خود رسید؛ پس از آن، قیمت سهام سیر نزولی خود را آغاز کرد و پیش‌بینی‌های اقتصادی کمی تیره و تار شد. اما وقتی در پایان سال، آل گور (معاون رئیس‌جمهور) و جورج دبلیو بوشِ جمهوری‌خواه در یک درام انتخاباتی هفته‌ها بر سر کرسی ریاست‌جمهوری رقابت می‌کردند، به نظر نمی‌رسید که مخاطره چندان بزرگ باشد. بسیاری فکر می‌کردند که جهان می‌تواند با یک جمهوری‌خواه میانه‌رو در کاخ سفید نیز به‌خوبی به مسیر خود ادامه دهد.

شوک ۱۱ سپتامبر

نه ماه بعد، نتیجه این انتخابات به عنوان یک نقطه عطف دراماتیک و سرنوشت‌ساز رقم خورد. حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با نزدیک به ۳۰۰۰ کشته در نیویورک و واشنگتن، پایان دوران بی‌خیالی و آرامش را اعلام کرد. ایالات متحده در شوک فرو رفت و ۱۹ تروریست القاعده موفق شدند به چیزی دست یابند که تروریسم اغلب به دنبال آن است: سوق دادن قدرت حاکم به یک واکنش افراطی که در خدمت اهداف خودِ تروریست‌ها باشد. به نام امنیت، وزارت امنیت داخلیِ تازه‌تأسیس، بسیاری از حقوق شهروندی را به حالت تعلیق درآورد و در گوانتانامو فضایی عاری از قانون ایجاد شد که بستر را برای رفتارهای خودسرانه و شکنجه فراهم ساخت.

جنگ علیه تروریسم در ابتدا با حمایت گسترده بین‌المللی و مجوز سازمان ملل علیه حکومت طالبان در افغانستان آغاز شد؛ حکومتی که به پدرخوانده‌ی تروریسم، اسامه بن لادن، پناه داده بود. اما در مارس ۲۰۰۳، هدفِ جنگ به عراقِ صدام حسین تغییر یافت، کسی که هیچ ارتباطی با مهاجمان ۱۱ سپتامبر نداشت.

جنگ عراق به دست بوش تا به امروز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین حماقت‌های سیاست خارجی آمریکا شناخته می‌شود. این جنگ اگرچه یک دیکتاتور را سرنگون کرد، اما یک کشور را به آشوبی خونین کشاند، ثروتی کلان برای ایالات متحده هزینه برداشت و به اعتبار آن در جهان آسیبی جدی زد. نقش «قدرت هژمونیک خیرخواه» و پلیس جهان که نظم نوین جهانی تا این حد به آن متکی بود، از دست رفت. آن ۵۳۷ رأیی که بوش با آن‌ها بر آل گور در فلوریدا پیروز شده بود، مسیر تاریخ را به شکلی سهمگین تغییر داد.

بحران بعدی از سویی کاملاً متفاوت هجوم آورد. در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۱، چین به سازمان تجارت جهانی (WTO) پیوسته بود. آنچه در آن زمان به عنوان نقطه عطف دیگری در جهانی‌شدن جشن گرفته شد، بعداً به یک تهدید جدی تبدیل گشت. چرا که چین با ارز کم‌ارزش نگه‌داشته‌شده و یارانه‌های سنگین، موتور صادراتی خود را عمدتاً به سمت ایالات متحده روشن کرد. این امر از یک سو کل صنایع را نابود کرد و از سوی دیگر با سرمایه‌گذاری این درآمدها در اوراق قرضه دولتی آمریکا، سبب پایین ماندن طولانی‌مدت نرخ بهره شد.

این وضعیت، با رفتارهای پرخطر و سوداگرانه‌ی بانک‌ها و سیاست‌های مقررات‌زداییِ دولت بوش تشدید شد و حباب مسکنی مبتنی بر بدهی را ایجاد کرد که در سال ۲۰۰۷ رو به وخامت گذاشت و سرانجام با ورشکستگی بانک «لمن برادرز» در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸ به طور کامل فروپاشید؛ حادثه‌ای با پیامدهای ویرانگر برای اقتصاد جهانی. اگرچه برنامه‌های نجات میلیارد دلاری برای صنعت مالی از بدترین سناریو جلوگیری کرد، اما اعتماد به اقتصاد بازار و عدالتِ آن در تمام دموکراسی‌های غربی به شدت متزلزل شد. این همان بستری بود که پوپولیسم جدید آمریکایی در آن رشد کرد – ابتدا در قالب «جنبش چای» (Tea Party) و بعدها در قامت دونالد ترامپ.

بهار عربی و پیامدهای آن

شوک بعدی ریشه در یک خیزش امیدوارکننده داشت: بهار عربی در سال ۲۰۱۱. ظرف چند ماه، دیکتاتوری‌ها در تونس، مصر، لیبی و یمن سرنگون شدند. اما به دنبال آن، سرکوب‌های جدید و جنگ‌های داخلی آغاز شد که به‌ویژه در سوریه، بزرگ‌ترین موج پناهجویان را از سال ۱۹۴۵ به این سو رقم زد.

این وضعیت در ابتدا کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار داد، اما در تابستان و پاییز ۲۰۱۵، این طوفان با تمام قوا به سواحل اروپا رسید. کشورهای درگیر، به‌ویژه اتریش و آلمان، افزایش چشمگیر متقاضیان پناهندگی را از نظر فنی و لجستیکی به‌خوبی مدیریت کردند. جمله معروف آنگلا مرکل که گفت «ما از پس این کار برمی‌آییم» در سطح فنی محقق شد، اما در سطح سیاسی خیر. اکنون به از دست رفتن اعتماد به اقتصاد جهانی، مسئله‌ی بسیار حساس و تنش‌زای مهاجرت نیز اضافه شد و به احزاب راست‌گرا جانی تازه بخشید. در اتریش، حزب FPÖ دوباره به قدرت بازگشت؛ در مجارستان، ویکتور اوربان که زمانی مایه امید لیبرال‌ها بود، به چهره‌ی شاخص ارتجاعی تبدیل شد و پوپولیسم راست‌گرا تقریباً در همه جا در حال پیشروی بود. حتی زمانی که آمار مهاجرت دوباره کاهش یافت، این مسئله همچنان در ذهن مردم به عنوان یک بحران زنده ماند.

در بریتانیا، ترکیب سمی این دو موضوع (اقتصاد و مهاجرت) سبب شد که قمار دیوید کامرون، نخست‌وزیر وقت، برای رهایی از شبح برگزیت از طریق برگزاری همه‌پرسی در ژوئن ۲۰۱۶، با شکست مواجه شود. همین فضای موضوعی، در ترکیب با یک کاندیدای رقیب نامحبوب به نام هیلاری کلینتون و برخی شرایط نامساعد دیگر، به دونالد ترامپِ بی‌نام‌ونشان اجازه داد تا در نوامبر ۲۰۱۶ به یک پیروزی غافلگیرکننده در انتخابات ریاست‌جمهوری دست یابد.

سال‌های نخست ریاست‌جمهوری او در عرصه بین‌المللی آرام و از نظر اقتصادی رضایت‌بخش بود و سبک مدیریت پر هرج‌ومرج او توسط همکاران کارآمدش مهار می‌شد. اما ویروس کرونا از مارس ۲۰۲۰ همه چیز را به هم ریخت. این ویروس و اقدامات حفاظتی دولت، از محبوبیت او کاست، اما در عین حال همان گرایش‌هایی را که زمینه‌ساز قدرت گرفتن ترامپ شده بودند، تقویت کرد: بیگانگی و فاصله گرفتن بخش‌های وسیعی از جامعه از نهادهای لیبرال مستقر – یعنی رسانه‌ها، علم و علم‌باوران، و مقامات حکومتی. قرنطینه‌ها و واکسیناسیون اجباری برای میلیون‌ها نفر به بارزترین نمادِ سیستمی تبدیل شد که احساس می‌کردند به آن‌ها دروغ می‌گوید و آن‌ها را سرکوب می‌کند.

زهر تورم

با توجه به پیامدهای اقتصادی پاندمی و رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی ترامپ، او انتخابات بعدی را به جو بایدن واگذار کرد. تلاش او برای نپذیرفتن شکست، که به حمله به ساختمان کنگره (کاپیتول) در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ ختم شد، به نظر می‌رسید که او را برای همیشه از نظر سیاسی دفن کرده است. اما بایدن در اوج پاندمی قدرت را به دست گرفت و پیامدهای بعدی آن، به‌ویژه افزایش شدید قیمت‌ها و تورم را به ارث برد.

در همین حال، پوتین پس از گذشت بیش از دو دهه همچنان در قدرت بود و به دشمنی خطرناک برای غرب تبدیل شده بود؛ هم‌زمان در چین، شی جین‌پینگ افسار سرکوب را دوباره به شدت کشید و انحصار قدرت حزب را تثبیت کرد. حمله روسیه به اوکراین در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ یک نقطه‌ی عطف تاریخی (Zeitenwende) برای اروپا بود: دوران همکاری مسالمت‌آمیز که با پایان جنگ سرد آغاز شده بود، با شوکی عظیم به پایان رسید. در حالی که اوکراین با کمک‌های غرب به عنوان یک کشور مستقل بقای خود را حفظ کرد، تورم به دلیل افزایش قیمت نفت و گاز باز هم تشدید شد. پوتین با کمک چین و پس از شکست جنگ برق‌آسای خود علیه کی‌یف، موفق شد کشورش را به یک جنگ فرسایشی و بی‌رحمانه هدایت کند؛ جنگی که در آن روسیه روز به روز برتر و مسلط‌تر به نظر می‌رسد.

یک سال و نیم بعد، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حمله سازمان تروریستی اسلام‌گرا به جنوب اسرائیل و کشتار متعاقب آن که بیشتر قربانیانش جوانان اسرائیلی بودند، تکانه‌ی دیگری ایجاد کرد. به دنبال آن، جنگی دو ساله آغاز شد که نوار غزه را ویران کرد، ده‌ها هزار کشته بر جای گذاشت و برای اسرائیل همان همدردی و تمایلِ شکننده‌ای را هم که در جهان داشت، به باد داد. در اینجا نیز در بسیاری از جوامع غربی، اجماع پس از جنگ جهانی دوم که در پی هولوکاست شکل گرفته بود، در هم شکست.

مهاجرت، تورم و لجاجت ناشی از کهولت سنِ بایدن، راه را برای بازگشت ترامپ به قدرت در ۴ نوامبر ۲۰۲۴ هموار کرد؛ او این بار مصمم‌تر از همیشه آمده بود تا مدل جهان لیبرال را دفن کند. خواه حفظ تجارت آزاد باشد، خواه اولویت حقوق بشر، حفاظت از آزادی مطبوعات، جبهه مشترک دموکراسی‌ها علیه متجاوزان و دیکتاتورها، مبارزه با بحران اقلیمی یا احترام به قوانین بین‌المللی – همه چیز در طوفانی از واژه‌ها و اعمال به دور انداخته شد؛ درست مانند تخریب بال شرقی کاخ سفید. بر اساس تصورات ترامپ، پوتین و شی، نظم نوین جهانیِ سابق باید دوباره به همان کنسرت قدیمی قدرت‌های بزرگ با مناطق نفوذ مجزا تبدیل شود؛ جهانی که در آن نه قوانین توافق‌شده، بلکه تنها قدرت نظامی و اقتصادی حرف اول را می‌زند.

نبرد در چندین جبهه

بنابراین، در ربع دوم قرن بیست و یکم، دموکراسی‌های اروپایی خود را در یک جنگ چندجبهه‌ای می‌بینند: علیه تهاجم نظامی روسیه؛ علیه لغو پیمان اتحاد غربی توسط ترامپ که اروپا و اتحادیه اروپا را بسیار بیشتر از اتوکرات‌های این جهان به عنوان دشمن می‌بیند؛ علیه سیاست صنعتی و تجاریِ به شدت مرکانتیلیستی (سوداگرانه‌ی) چین که از جهانی‌شدن به نفع خود استفاده می‌کند اما قوانین آن را رعایت نمی کند؛ و علیه پوپولیست‌های راست‌گرا در داخل خاک خود، که سیاست را به عنوان یک منطقه جنگی می‌بینند تا علیه ارزش‌های بنیادین دموکراسی لیبرال اقدام کنند و با ناسیونالیسم خام خود، همگرایی اروپا را از درون متلاشی سازند. در این میان، هم ترامپ و هم پوتین به آن‌ها حمایت‌های آشکار یا پنهان ارائه می‌دهند؛ فرهنگ مسموم گفتگو در شبکه‌های اجتماعی نیز که روز به روز روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را بیشتر به حاشیه می‌راند، این اقدام را برای آن‌ها به مراتب آسان‌تر کرده است.

اما این نبرد هنوز کاملاً باخت‌رفته نیست. اوکراین نزدیک به چهار سال است که مقاومت پر از ایثار و فداکاری را در برابر جاه‌طلبی‌های تهاجمی و امپریالیستی پوتین نشان می‌دهد. در ایالات متحده، ترامپ با کاهش محبوبیت و مخالفت‌های رو به رشد حتی در درون اردوگاه جمهوری‌خواه خود دست‌وپنجه نرم می‌کند و دموکرات‌ها خود را در مسیر صعود می‌بینند. رهبری چین به اندازه کافی نگران اقتصاد راکد خود است، که این امر می‌تواند به تایوانِ تهدیدشده فرصتی برای تنفس بدهد. و پوپولیست‌های راست‌گرای اروپا نیز هیچ تضمینی برای موفقیت‌های انتخاباتی مداوم ندارند؛ حتی در ماه آوریل ممکن است آن‌ها ستاره‌ی راهنمای خود، یعنی اوربان را در مجارستان از دست بدهند.

اما حتی اگر دموکراسی، اتحادیه اروپا، اقلیم و نظم چندجانبه‌ی جهانی از این بحرانِ قرن جان سالم به در ببرند، آن خوش‌بینی ساده‌لوحانه و معصومانه‌ی روز اول ژانویه سال ۲۰۰۰، قطعاً دیگر هرگز باز نخواهد گشت.

اصل جستار:

Wie ein Vierteljahrhundert der Krisen den liberalen Traum zerbersten ließ – International – derStandard.de › International

 

 

 
تاریخ انتشار : ۱۳ تیر, ۱۴۰۵ ۱:۵۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
نیروهای مسلح ایران

آیا اسرائیل به تنهایی به جنگ با ایران ادامه خواهد داد؟

دمیتری مینین (Dmitry MININ)، نویسنده، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی: کابینه نتانیاهو نارضایتی خود را از آنچه به باورش رفتار «خیانت‌آمیز» واشنگتن در قبال آشتی با ایران است، پنهان نمی‌کند. از دید اسرائیل، این کشور عملاً در برابر ایرانی که همچنان از نظر نظامی یک قدرت توانمند به شمار می‌رود، تنها مانده است. عبارت «تسلیم فاجعه‌بار» حتی توصیفی نسبتاً ملایم برای «یادداشت تفاهم» امضاشده میان آمریکا و ایران و نیز آغاز گفتگوها در سوئیس دربارۀ «نقشۀ راه» دستیابی به آشتی نهایی میان دو کشور تلقی می‌شود. برای نمونه، نیم‌رود نوویک، مشاور ارشد پیشین شیمون پرز، رهبر سابق اسرائیل، معتقد است بسیاری از اسرائیلی‌هایی که زمانی از ترامپ حمایت می‌کردند، اکنون بر این باورند که او «ما را زیر قطار انداخت».

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

راز ماندگاری شفیعی کدکنی چیست؟

جشن کم‌رونق ۲۵۰‌مین سالگرد استقلال آمریکا و ماجرای بحران لیبرال دمکراسی

هیش (عروسی)

پایه های لرزان امپراطوری – بخش چهارم

نقش پیشران صنایع هسته‌ای در توسعه پایدار: تحول در داروسازی، پزشکی، صنعت و امنیت غذای

پایه های لرزان امپراطوری – بخش سوم