|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
از کوچهباغهای نیشابور تا امروز
حمید شاکری: دکتری جامعهشناسی، عضو مؤسسه ایرانشناسی بریتانیا
——————————————–
هفته گذشته تازهترین کتاب محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «رها در زنجیر» منتشر شد؛ کتابی که بار دیگر نام یکی از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگ معاصر ایران را بر سر زبانها انداخت. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که هم در مقام شاعر، هم پژوهشگر و هم استاد دانشگاه چنین جایگاهی در میان مردم و اهل علم داشته باشد. شفیعی کدکنی بیش از شصت سال است که در عرصه فرهنگ ایران حضوری مؤثر دارد. شعرهایش خوانده میشود، کتابهایش مرجع دانشگاهی است و نامش با زبان و ادبیات فارسی گره خورده است. اما راز این ماندگاری چیست؟
محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کَدکَن زاده شد؛ منطقهای که در آن زمان از توابع نیشابور به شمار میرفت. او در سرزمینی چشم به جهان گشود که نامش با عطار و خیام و سنت دیرپای فرهنگ خراسان پیوند خورده است. نخستین آموزشهای ادبی خود را در فضای علمی مشهد و نزد ادیب نیشابوری فراگرفت؛ استادی که از واپسین نمایندگان نسل بزرگ ادیبان کلاسیک ایران بود. سپس به پیشنهاد علیاکبر فیاض راهی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد شد؛ مسیری که او را از مکتبهای سنتی به فضای دانشگاهی پیوند زد. سالها بعد، هنگامی که «در کوچهباغهای نشابور» را سرود، بسیاری در آن شعر عطر همان باغها، کوچهها و خاطرات سرزمین کودکیاش را احساس کردند.
ورود به دانشگاه تهران فصل تازهای در زندگی علمی او بود. شفیعی کدکنی در کنار استادانی چون بدیعالزمان فروزانفر و پرویز ناتل خانلری بالید؛ دو چهرهای که هر یک ستونهای ادب معاصر ایران بودند. استعداد، دانش و پشتکار او چنان بود که به سرعت در شمار برجستهترین استادان دانشگاه تهران قرار گرفت. آوازه علمی او بعدها از مرزهای ایران فراتر رفت و در دانشگاهها و مراکز علمی معتبر جهان، از جمله پرینستون، به تدریس و سخنرانی دعوت شد. او از معدود استادان ایرانی است که هم در سنت ادبی ایران ریشه دارد و هم در عرصه جهانی شناخته شده است.
در سالهایی که فضای دانشگاهی ایران با موج بازنشستگی اجباری و کنار گذاشته شدن برخی استادان برجسته همراه بود، او نیز با فشارهایی برای کنارهگیری از تدریس روبهرو شد. با این حال، کلاسهای سهشنبه شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران شهرتی کمنظیر یافت. دانشجویان تنها از رشته ادبیات نمیآمدند؛ از رشتههای مختلف برای شنیدن درسهای او راهی دانشکده ادبیات میشدند. گاه شمار حاضران آنقدر زیاد بود که همه صندلیها پر میشد و عدهای روی زمین یا کنار دیوارها مینشستند. برای بسیاری از دانشجویان، حضور در کلاس او صرفاً شرکت در یک درس دانشگاهی نبود؛ تجربهای فرهنگی بود که هنوز در حافظه دانشگاه تهران زنده است.
اما شفیعی کدکنی تنها استاد دانشگاه نیست. او شاعری است که شعرش به زندگی روزمره مردم راه یافته است. کمتر ایرانی اهل کتاب را میتوان یافت که با این مصرع آشنا نباشد: «به شکوفهها، به باران، برسان سلام ما را». یا آن فریاد امیدبخش که نسلهای مختلف زمزمه کردهاند: «نفسم گرفت از این شب، درِ این حصار بشکن». شعرهای او از محدوده کتاب و محفل ادبی فراتر رفته و به بخشی از حافظه جمعی ایرانیان تبدیل شده است. این همان نقطهای است که شاعر از مرز ادبیات عبور میکند و به یک پدیده فرهنگی بدل میشود.
در کنار شاعری، آثار پژوهشی شفیعی کدکنی نیز جایگاهی ممتاز دارند. کتابهایی چون «موسیقی شعر» و پژوهشهای او درباره عرفان و ادبیات فارسی، دهههاست که در دانشگاهها تدریس میشوند. او همواره کوشیده است میان سنت و نوگرایی پلی پایدار برقرار کند؛ راز ماندگاری شفیعی کدکنی را شاید باید در همین ویژگی جستوجو کرد: او نه فقط شاعر بزرگی برای اهل ادب، بلکه صدایی آشنا برای مردم ایران است؛ شاعری که از کوچهباغهای نیشابور برخاست، در دانشگاههای بزرگ جهان درخشید و شعرش در حافظه یک ملت ماندگار شد ..
حمید شاکری
۲۶ خرداد ۱۴۰۵
https://www.instagram.com/p/



